کمال الملک / Kamal-ol-molk

کمال الملک، لقب و معرفِ محمد غفاری، نقاش و مدرس ایرانی است. وی از مشهورترین و پرنفوذترین شخصیت‌های هنری دوران قاجار به‌شمار می‌آید. با کار او جریان دویست‌ساله‌ی تلفیق سنت‌های ایرانی و اروپایی به پایان می‌رسد، و سنت طبیعت‌گرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت می‌شود.

اما از نقش کمال‌‌­ الملک در شکل‌گیری جریان نقاشی متجدد یا معاصر ایران چه می‌دانیم؟ آیا می­‌توان هنر معاصر یا به صورت مشخص نقاشیِ متجدد در ایران را بدون درنظرگرفتن حضور کمال‌ ­الملک، مورد مداقه یا تحلیل قرار داد؟ آیا نقاشی ایران در سده‌­ی اخیر بدون این نقاش مسیر متفاوتی را پی می‌­گرفت و امروز در وضعیت دیگری بود؟ آیا می­‌توان کمال الملک را مؤسس یا مبدع یک مکتب یا سبک و شیوه در نقاشی ایران دانست و از «مکتب کمال­‌الملک» سخن گفت؟ اصطلاحاتی نظیر «شیوۀ کما‌ل ­الملکی»، «سبک کمال‌ ­الملک»، «سنت کمال‌­ الملک»، «جریان کمال الملک» و دیگر اصطلاحاتی از این دست به چه معناست و از کدام سبک و سیاق هنری سخن می­‌گوید؟ چرا کمال ­الملک تا این اندازه در میان ایرانیان، از عموم مردم گرفته تا هنرمندان و اهل فن، محبوب است؟ چه عامل یا عواملی او را از دیگر هنرمندان بزرگ هم‌­عصر خود متمایز کرده است و چنین پایگاه و اقبال اجتماعی گسترده‌­ای به او بخشیده است؟ به احتمال زیاد این پرسش‌­ها و پرسش‌­هایی از این دست در ذهن بسیاری از هنرمندان و پژوهشگران و منتقدان هنری در ایران طرح شده است و پاسخ­‌های متفاوتی نیز در پی داشته و دارد.

در ادامه کوشیده‌ایم با گردآوریِ مجموعه آثار و گزیده‌ای از سیر زندگی حرفه‌ای این نقاش و معرفی مجموعه مقالات منتشرشده دربارۀ وی در مجموعۀ حرفه: هنرمند، به بررسی سؤالاتِ مذکور بپردازیم.

با تهیۀ اشتراک علاوه‌بر دسترسی به نسخۀ الکترونیکِ این مقالات و سایر مطالب و مستندهای سایت ما، از ادامۀ فعالیتِ مجموعۀ حرفه: هنرمند هم حمایت می‌کنید.

«کمال‌الملک» و پیروان او محسن وزیری مقدم

«کمال‌الملک» و پیروان او / محسن وزیری مقدم

بازگشت به زبانِ تصویر / ایمان افسریان

نقاشی یعنی «تقلید» زیبائی‌های طبیعت

نقاشی یعنی «تقلید» زیبائی‌های طبیعت

نمایشگاه هنرهای زیبای ایران رضا جرجانی

نمایشگاه هنرهای زیبای ایران / رضا جرجانی

5 (11)جناب جلالتمآب کمالالملک نقاشباشی مخصوص حضور همایون / محمد باقر اعتمادالسلطنه

جناب جلالتمآب کمال‌الملک نقاشباشی مخصوص حضور همایون / محمد باقر اعتمادالسلطنه

ایمان افسریان/هنر نوگرای ایران، نقاشی نوگرای ایران

منریسمِ جهان جنوب / ایمان افسریان

علی‌اکبر یاسمی/ نقاش/ آیدین آغدشلو/ هنرنوگرای ایران/ هنرمندان نوگرای ایران

پنجره‌ی عقبی: کارگاه نقاشی / آیدین آغداشلو

محمد غفاری / قفس

پنجره‌ی عقبی: قفس و هنرمند / جمشید حقیقت‌شناس

نقاشی قاجار، ثمیلا امیرابراهیمی، صنیع الملک، کمال الملک

نقاشی قاجار و تجربه‌ی مدرنیته / ثمیلا امیرابراهیمی

نقاشی قاجار؛ زایش سنت، نمایش تجدد / روئین پاکباز

مقدمه‌ای بر نقاشی قاجار / آیدین آغداشلو

هنر متجدد/ معاصر/ نقاشی/ ایمان افسریان

هنر متجدد – هنر بازاری / ایمان افسریان

آنچه در این صفحه می‌خوانیم:

زندگی نامه کمال الملک

معرفی مقالاتی که در مجموعۀ حرفه: هنرمند به بررسی معروف ترین آثار کمال الملک و جریان هنری او پرداخته‌اند

مجموعه آثار کمال الملک

پرتره-کمال-الملک

زندگی نامه کمال الملک

او در تهران متولد شد، ولی سال‌های کودکی را در کاشان گذراند. در نوجوانی به تهران رفت و در مدرسه‌ی دارالفنون، چندی زیر نظر علی اکبر خان مزین‌الدوله آموزش دید. ناصرالدین‌شاه، هنگام بازدید از این مدرسه کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند. دیری نگذشت که شاه به او لقب «نقاشباشی و پیشخدمت حضور همایونی» داد. فعالیت مستمر او در مقام نقاش دربار و معلم شاه بسیار مقبول افتاد و در سال ۱۲۷۲ لقب «کمال الملک» گرفت.
پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه، کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. مدتی بیش از سـه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذراند و در موزه‌ها به رونگاری از آثار استادانی چون رمبرانت و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او سپس به دستور مظفرالدین شاه به ایران بازگشت؛ کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواست‌های شـاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانـد. پرده‌های زرگر بغدادی (۱۲۸۰)، و میدان کربلا (۱۲۸۱) را هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد. او اگرچه به مشروطه‌خواهان متمایل بود، در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در سال‌های بعد، مدرسه‌ی صنایع مستظرفه را بنیاد نهاد (۱۲۸۹)؛ و ریاست اداره کل صنایع مستظرفه را برعهده گرفت. سرانجام، به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید (۱۳۰۷).
کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری‌اش تمایلی قوی و آشکار به ناتورالیسـم داشـت. این گرایش هنری کمال الملک را بایـد نتیجه‌ی تجربه‌ی دویست‌ساله‌ی فرنگی‌سازی، ره‌آورد تازه‌ی ابوالحسن غفاری (صنیع‌الملک) از اروپا، هنرآموزی در دارالفنون، رواج عکاسی در ایران و شيوع روحيـه‌ی تقليـد از پدیده‌هـای غربی در دربار ناصری دانست. با ظهور کمال الملک، وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌بایست رویدادها، اشخاص، ساختمان‌ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی‌سبب نبود که وی در این دوره، اغلب پرده‌هایش را با افزودن شرحی درباره‌ی موضوع، رقم می‌زد (طبیعت بیجان با گلدان و پرنده‌ی شکارشده – ۱۲۷۳). با این زمینه‌ی فکری و هنری، کمال الملک به اروپا رفت. هدف او، شـاید، فقط ارتقای سطح دانش فنی‌اش بود. ولی در موزه‌ها آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته‌ی آن‌ها شد. منطقاً، او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه‌ی هنری، آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره‌گیری از جنبش‌های امپرسیونیسم و پست‌امپرسیونیسم را نداشت. اما، زیبایی‌شناسی کلاسیسیسم رنسانس، و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رمبرانت را نیز به‌درستی درک نکرد. با این حال، از جریان هنر رسمی اروپا تأثیـر گرفت و هنگامی که به ایران بازگشـت، بیش از پیش به هنر آکادمیک وابسـته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت‌آمیز برخی موضوع‌های اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره‌نگار و منظره‌نگار بود؛ و در تک‌چهره‌هایی چون سید نصرالله تقوی قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت.
کمال الملک با کوشش‌های خود در مقام نقاش و معلم، توانست متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه‌اش به ضرورت تحول هنری در ایران پاسخ دهد. بازتاب این کوشش‌ها در ذهن مردم، خصوصیات اخلاقی، نحوه‌ی زندگی، و واقعه‌ی کورشـدنش، از او یک مرد افسانه‌ای ساخت. از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی‌آباد (۱۲۵۳)؛ حوضخانه‌ی صاحبقرانیه (۱۲۶۱)؛ منظره‌ی آبشـار دوقلو (۱۲۶۳)؛ تک‌چهره‌ی دربـان فرانسوی (۱۲۷۷)؛ کودک در لباس ملوانی (۱۲۹۲)؛ فالگیـر يـهـودی؛ دهکده‌ی مغانـک (۱۲۹۳)؛ خودنگاره (۱۲۹۶)؛ تک‌چهره‌ی صنیع‌الدوله؛ نیم‌رخ هنرمند (۱۳۰۰)؛ منظره‌ی کوه شمیران (۱۳۰۱).
منبع: دایرة‌المعارف رویین پاکباز، صفحه‌ی ۹۸۲

(این بخش به‌کوشش لیلا طباطبایی یزدی تهیه شده است)

به‌طور کلی می‌­توان دیدگاه منتقدان هنر و به‌ویژه پژوهشگران نقاشی ایران دربارۀ نقش و اهمیت کمال‌ الملک در نقاشی مدرن یا معاصر ایران را در طیفی گسترده قرار داد. طیفی که پیروان و طرفداران یا مدافعان شیوۀ او در یک‌سو، و مخالفان و منتقدان سرسخت او در سوی دیگر آن قرار می‌­گیرند.

گروه اول کمال‌ ­الملک را آغازگر یا دست‌کم تثبیت‌­کنندۀ مسیری جدید در نقاشی ایران می‌­دانند و از‌همین‌روی موقعیت او را به‌مثابۀ نقطۀ عطفی در شکل‌گیری پارادایم جدید در هنر معاصر ایران و به‌صورت مشخص تاریخ نقاشی جدید، و نیز زمینه‌­ساز جریان نقاشی نوگرا در ایران می‌­نگرند.

گروه دوم اما بر نقش مخّرب کمال‌ الملک در مسیر روبه‌رشدِ سنت چندصدسالۀ نقاشی ایرانی تأکید می‌­کنند و سبک هنری و آثار او را صرفاً تقلید یا رونوشت ناشیانه­‌ای از سنت نقاشی کلاسیک غربی، که در همان روزگار در اروپا منسوخ شده بود، می‌­دانند. آن‌­ها از همین روی کمال‌ ­الملک و پیروانش را مسئول سیرِ رو‌به افول نقاشی ایران در دورۀ جدید و انحطاط سنت بزرگ نقاشی ایرانی می‌­دانند و معتقدند جریان هنریِ کمال ­الملک نه‌تنها به ایجاد پارادایمی جدید در هنر ایران نیانجامید، بلکه مانع از تداوم و بالیدن سنت بزرگ نقاشی ایرانی در عصر حاضر نیز شد.

تاکنون مقالات متعددی دربارۀ نقاشی متجدد یا معاصر در ایران و سیر تحولات و جریان‌­های ذیل آن در حرفه: هنرمند منتشر شده است. در این میان، تعدادی به‌صورت مشخص به کمال‌­ الملک و نقش او در شکل‌گیری و تداوم جریان نقاشی متجدد در ایران اختصاص دارد. نویسندگان این مقالات با رویکردها و دیدگاه‌­های متفاوتی، کارنامۀ هنری کمال‌ الملک، موقعیت او به‌عنوان مشهورترین هنرمند ایرانی در یک سده‌­ی اخیر، و نقش‌­آفرینی او در رقم‌زدن به مسیر و سرنوشت نقاشی مدرن و معاصر ایران را مورد کنکاش قرار داده‌­اند. در ادامه خلاصه‌­ای از نقطه‌نظرات و دیدگاه‌­هایی که از سوی این منتقدان و صاحب‌‌نظران درباره‌­ی کمال‌­الملک در حرفه: هنرمند منتشر شده است، خواهد آمد.

  • «کمال‌الملک و پیروان او» به قلم محسن وزیری‌مقدم

محسن وزیری‌مقدم در مقاله‌ای با عنوان «کمال‌ الملک و پیروان او» که در شمارۀ ۷۸ منتشر شده و آن را به بهانۀ برگزاری نمایشگاهی از آثار کمال‌الملک نگاشته است، دربارۀ نسبت میان «مکتب کمال‌ الملک» و «نقاشی کلاسیک» سخن می‌گوید. او در این نوشتار ابتدا دربارۀ وظیفۀ نقاش و مسئولیت او نسبت به جامعه‌اش سخن می‌گوید و سپس بحث خود را مشخصاً دربارۀ کمال‌ الملک پی می‌گیرد. او با مقایسۀ کمال الملک و نقاشان دورۀ رنسانس در اروپا، بر اختلاف آشکار و وجوهِ تمایزِ بنیادین میان سبک کلاسیک و واقعگرای آن نقاشان و شیوۀ نقاشی کمال الملک بعد از بازگشت او از فرانسه، تأکید می‌کند. این تفاوت بنیادین به‌گمان وزیری‌مقدم در این مسئلۀ محورین خلاصه می‌شود که نقاشان کلاسیک غرب باوجود بهره‌گیری از طبیعت هرگز مقلّد صرف طبیعت نبوده‌اند، بلکه در جست‌وجوی حقیقتی ورای ظواهر آن بوده‌اند. کمال الملک اما، در سطحِ همان تقلید و کپی‌برداری از طبیعت فروماند و نتوانست از آن مرحله گامی به پیش نهد. او از خلال همین مقایسه، این‌طور نتیجه‌گیری می‌کند که سبک یا شیوۀ نقاشی‌های کمال المک تنها رونوشتی سطحی و تقلیدی مغلوط و معیوب از آثار نقاشان بزرگ شیوۀ کلاسیک در اروپاست، و این را به‌حساب عدم برخورداری کمال الملک از بینش کافی برای دریافت درکی عمیق از سنت نقاشی طبیعتگرای اروپا، می‌گذارد.

«مهارت او در نقاشی و محدودیت بینشش تا آن حد که با شیفتگی و صداقت آثار چند تن از هنرمندن کلاسیک را عیناً کپیه کند، ارمغانی که کمال الملک با خود به ایران آورد و بعدها به مکتب کمال الملک معروف شد کپیه‌برداری از آثار هنرمندان اروپایی و تقلید باسمه‌هایی بود که با چاپ‌رنگی به ایران آمد. در بررسی آثار کمال الملک این‌طور به‌نظر می‌آید که نه‌تنها از کپیه‌کردن آثار هنرمندان کلاسیک اروپا درسی نگرفته بلکه به اصولی که آن هنرمندان در تصویر طبیعت، در ترکیب‌بندی شکل‌ها، نحوۀ قلم‌زنی و رنگ‌آمیزی در نظر داشته‌اند، توجه نکرده است».

نقد سرسختانۀ وزیری‌مقدم بر وجه تقلیدی و بازنمایی عینیِ طبیعت در آثار کمال الملک تا آنجا ادامه می‌یابد که آثار کمال الملک را «عکاسی از طبیعت» توصیف می‌کند. او می‌نویسد: «کمال الملک به‌جای آن‌که از پشتوانۀ هنر عباسی الهام بگیرد و آن را با برداشت صحیحی از هنر کلاسیک اروپا درآمیزد، به‌جای آن‌که به تصاویر و نقاشی‌های دیواری قاجاریه جان تازه‌ای ببخشد، به عکسی از طبیعت پرداخت و ظاهر اجسام را به همان شکلی که همه می‌بینند، نقاشی کرد». نقد نویسنده از این نیز فراتر می‌رود و معتقد است کمال الملک حتی در تقلید و کپی‌برداری از آثار کلاسیک اروپا نیز چندان موفق نبوده است و در استفاده از رنگ و کاربست پرسپکتیو نیز خطاهای زیادی داشته است. وزیری‌مقدم در وجه دیگری از قیاس خود میان آثار نقاشان بزرگ سبک کلاسیک اروپا و کمال الملک، شیوۀ طبیعت‌پردازی و واقع‌نمایی در آثار نقاشان اروپایی همچون رافائل و رمبراند را واجد بعدی هنرمندانه می‌داند، و در عوض آثار کمال الملک را دارای جنبه‌ای پیشه‌ورانه و فاقد تعمق و بینش هنری معرفی می‌کند.

  • «امکان یک استراتژی فرهنگی» گفت‌وگویی میان مجید اخگر، ایمان افسریان، و روئین پاکباز

مقاله‌ای که با عنوان «امکان یک استراتژی فرهنگی» در شمارۀ ۵۶ منتشر شده است، متن پیاده‌شدۀ گفت‌وگویی میان مجید اخگر، ایمان افسریان، و روئین پاکباز دربارۀ نقاشی متجدد در ایران است. این گفت‌وگو کنکاشی است دربارۀ وضعیت نقاشی ایران در دورۀ جدید و مباحثی که در این گفت‌وگو طرح می‌شود، ادامۀ مباحث طرح‌شده در دو مقالۀ «مسیرهای هنر ایران: طرحی از امکان یک خلاقیت تاریخی» نوشتۀ مجید اخگر در شمارۀ ۵۴، و مقالۀ «محل اصلی بحث کجاست؟» نوشتۀ ایمان افسریان در همین شماره، شکل گرفته است.

گفت‌وگو با مباحثی دربارۀ کمال الملک و نقش او به‌عنوان وارث جریان طبیعت‌گرایی در نقاشی ایران، که در حدود دو قرن قبل از او به وجود آمده بود، و سهم او در رقم‌زدن به سرنوشت نقاشی متجدد در ایران، آغاز می‌شود که جدلی نظری میان شرکت‌کنندگان در بحث را در پی دارد. مجموع مباحث طرح‌شده در این گفت‌وگو را می‌توان کنکاشی انتقادی در تحولات سبک‌شناختی در جریان هنر جدید در ایران و به‌صورت مشخص نقاشی ایران در یک سدۀ اخیر دانست. گفت‌وگوکنندگان تلاش می‌کنند موقعیت نقاشی متجدد در ایران را در کشمکش میان سه قلمروِ سنت نقاشی ایرانی، سنت بزرگ هنر اروپایی و سنت مدرنیسم تبیین کنند، و بر چگونگی تأثیرگذاری پارادایم مدرنیته بر نقاشی متجدد ایران تمرکز دارند. آن‌ها در ضمن گفت‌وگوی خود به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهند: آیا هنر ایران روزی در اوج بوده که اکنون روبه افول است؟ مختصات آن اوج و این افول کدام است؟ آیا کمال الملک و معاصران او مستثنی شده‌اند؟

چنانچه گفته شد، بخش اول این گفت‌وگو بر نقش کمال الملک در شکل‌گیری این جریان اختصاص دارد. ایمان افسریان معتقد است کمال الملک به‌صورت سختگیرانه‌ای درگیر یک فرم یا همان سنت بزرگ اروپایی بوده است که البته این جریان حاصل تلاش دو نسل از نقاشان پیش از او، یعنی از محمد زمان به این‌سو، نیز بوده است. بنابراین او مسیر کمال الملک را به‌مثابۀ ثمرۀ آن تلاش‌ها و در امتداد آن می‌نگرد، و آن را آخرین تلاش‌ها برای فهم یک سنت جدید می‌داند. به گمان او کمال الملک وارث دو نظام زیباشناسانۀ پیش از خود است که اولی حول عنصر خیال شکل گرفته است و دومی گرایش‌های طبیعتگرایانه و واقعگرایانه دارد. در نتیجه، دوران کاریِ کمال الملک در ستیز میان این دو گرایش می‌گذرد و در اثر این ستیز، شاهد نوعی سنتز و حضور توأمان هر دوی این جریان‌ها در آثار او هستیم.

  • «بازگشت به زبان تصویر» به قلم ایمان افسریان

مقاله‌­ای با عنوان «بازگشت به زبان تصویر» به قلم ایمان افسریان در بخش «ایران جدید» وبنامۀ حرفه: هنرمند منتشر شده است. او در این مقاله به مسئلۀ آموزش آکادمیک در هنر معاصر ایران و به‌صورت مشخصْ نقاشی، متمرکز است. افسریان فقدان آموزش هنری آکادمیک در ایران از دورۀ کمال ­الملک تا امروز را از معضلات نقاشی معاصر ایران می‌­داند و می­‌نویسد:

«یکی از فاجعه‌بارترین و گویا تمام‌نشدنی‌ترین سوء‌فهم‌های این صد سال هنر معاصر ایران، در مورد آموزش آکادمیک بوده و هست. از آنجا که قریب‌به‌اتفاق بلکه همه‌ی هنرمندان معاصر ایران از کمال‌الملک تا امروز آموزش آکادمیک ندیده‌اند، معنی این کلمه را هم نمی‌فهمیم و آن را به اشتباه به کار می‌بریم. آن روش تجربی که کمال الملک در آن نقاشی آموخت و حتی رفتن به کلاس مزین‌الدوله یا کارگاه فانتن‌لاتور آموزش آکادمیک و کلاسه‌شده نیست. هنرآموزی در مدرسۀ صنایع مستظرفه از استادی که خودْ تجربۀ آموزشی کلاسه‌شده را ندارد هم آموزش آکادمیک نیست. […] اَشکالی بی‌معنی را به تقلید و طوطی‌وار از هنر غرب گرفته بودند، بر بوم می‌کشیدند و به دنبال سبکی شخصی می‌گشتند تا تکرارش کنند و از آن‌جا که نمی‌دانستند چه می‌کشند، در کارشان هم پیش نمی‌رفتند و قریب به اتفاق‌شان دچار بیماری خودشیفتگی می‌شدند و عده‌ای شاگرد دور خود جمع می‌کردند تا زبانی را که نمی‌دانند، با لهجه‌ای مضحک به شاگردان بیاموزند!».

افسریان یکی از دلایل این امر را اجتناب و مخالفت واهیِ هنرمند‌ـ‌معلم‌­های متجدد از هرگونه انباشت تجربه و سنت فرهنگی به بهانۀ مدرنیسم و نوآوری و خلاقیت می‌داند. بر همین اساس نقد خود را بر سیستم آموزش دانشگاهی یا به‌اصطلاح آکادمیک نقاشی از آغاز تأسیس نهادهای آموزش رسمی هنر جدید در ایران تا امروز طرح می‌­کند. به‌گمان او، ناتوانی و ناکامیِ آموزش رسمی یا آکادمیک نقاشی در ایران برآمده از عدم درک درست و عمیق اولین هنرمندان ایرانیِ متأثر از سنت بزرگ هنر غربی بود. بنابراین او مواجهۀ پیشگامان هنر متجدد ایران، و مشخصاً کمال الملک و پیروان و شاگردان او، با مظاهری از هنر غرب را به‌صورت نوعی سوءتفاهم یا بدفهمی تفسیر می‌­کند که عواقب آن را در هنر متجدد ایران طی سدۀ اخیر شاهدیم.

«مفاهیم و معانی‌ای که در این نظامِ نمادینِ تصویری در طول چند هزار سال هنر غرب انباشته شده بود، ظرایف و پیچیدگی‌های بسیار داشت که درک آن‌ها نیازمند تلاشی بسیار بود بیش از آن‌چه که کمال الملک و شاگردانش انجام دادند؛ از مفاهیم فرمالی مانند؛ تناسبات و شیوۀ دوبعدی‌کردنِ جهان عینی تا نور و حجم و تنالیته و رنگ و فضا و… تا معانی‌ای که هر کدام از این مفاهیم زبانی می‌توانند حمل کنند تا مباحث پیچیده‌تری مانند حالت (ژست)، پُز، تیپ، شخصیت (کاراکتر)، فردیت (ابعاد روانکاوانه و فردی شخص)، اتمسفر (حالت فضا)، طریقۀ بیان و ورود روایت به تصویر، معانی موضوعات و ژانرهای متعدد و متفاوت و… اما فرم ادراکی خیلی پیش‌تر از این‌که به این مراحل برسد یا حداقل بلوغ و احاطه‌ای نسبت به معنا و تاریخ آن حادث شود با کلی سوءتفاهم و بدفهمی کورتاژ شد.»

  • «قضاوت سخت تاریخ، درباره‌­ی پرتره‌­ی وثوق‌­الدوله اثر کمال ­الملک» به قلم مسلم خضری

مسلم خضری در یادداشتی با عنوان «قضاوت سخت تاریخ، دربارۀ پرترۀ وثوق‌­الدوله اثر کمال‌ الملک» که در بخش «ایران جدید» وبنامۀ حرفه: هنرمند منتشر شده است، بر سنت پرتره­‌نگاری از درباریان و چهره‌های تاریخی در ایران تمرکز دارد و سعی می­‌کند تفاوت این سنت را نزد کمال ­الملک و اسلاف او توضیح دهد. پرتره‌­نگاری از شخصیت­‌های تاریخی و سیاسی تا قبل از کمال ­الملک وسیله‌­ای برای کسب مشروعیت سیاسی دولت­مردان بود، و هنرمندان در برابر دربار و سیاست مسلط موضعی منفعلانه داشتند. کمال ­الملک اما با امتناع از پذیرش منفعلانۀ درخواست ساختن پرتره از صاحبان قدرت، گام نخست را در مقابله با وضعیت پیشین برداشت و به این ترتیب، علاه بر نقاش‌­باشی دربار، برای خود شأن یک کنشگر سیاسی ایجاد کرد.

دومین گام او، ساخت پرتره از شخصیت‌­های مهم مشروطه‌­خواه دورۀ خود بود که می‌­توان آن را به مثابۀ نقطه‌عطفی در تغییر موقعیت اجتماعی و سیاسی نقاشی، به‌خصوص نقاشیِ پرتره، در جامعه‌­ی ایران دانست. به‌زعم خضری، به این ترتیب کمال ­الملک توانست سنتی نو در نسبت میان نقاش ایرانی و موضوع اثرش به وجود آورد. این نسبت در تضاد با نسبت منفعلانه‌­ی پیشین، نسبتی فعالانه و آگاهانه است، و پرتره‌­سازی را به یک کنش سیاسی از سوی هنرمند بدل کرد.

«نقل است رضاخان سردار سپه خود به سراغ کمال الملک رفت و از او خواست چهره‌اش را نقاشی کند. وقتی کمال الملک از این خواسته طفره رفت و شاگردش را برای انجام این کار پیشنهاد داد، مورد غضب رضاشاه قرار گرفت. در واقع کمال الملک در این ژانر سنتی‌ای که به‌جا گذاشت و با نقاشی‌کردن از شخصیت‌های مهم مشروطه‌خواه دورانش، موضع سیاسی و دیدگاه شخصی خود را نیز اعلام می‌کرد. این حرکتی نو بود در نسبت نقاش ایرانی با موضوع نقاشی و کنش سیاسی‌اش. این‌که هنرمند در نسبت با سفارش‌دهنده و قدرت سیاسی چگونه و چه میزان به سبک و شیوۀ هنری و نظرگاه سیاسی خود وفادار می‌ماند نکتۀ مهمی است که در اعتبار و ارزش نقاشی او تعیین‌کننده است.»

دو اثر «پرترۀ وثوق‌الدوله» و «پرترۀ حاج سیّد نصرالله تقوی» در میان بهترین چهره‌سازی‌های کمال الملک‌ هستند، و خضری خلق آن‌­ها را محصول همین مناسبات جدید میان هنرمند و قدرت سیاسی می‌داند. او در ادامۀ این نوشتار تلاش می‌­کند توضیح دهد که چرا دو پرتره‌­ای که کمال ­الملک از تقوی و وثوق­‌الدوله ساخته است، با وجود آن‌که هر دوی این شخصیت‌­ها مشروطه‌­خواه و شاعر و ادیب بودند، واکنش و اقبال یکسانی در میان جامعه نیافتند. پرترۀ تقوی بسیار مورد اقبال قرار گرفت و ماندگار شد اما پرترۀ وثوق­‌الدوله چندان شهرت و اقبالی پیدا نکرد و خضری می‌کوشد در ادامه دلایل این امر را توضیح دهد. نگارنده در خلال توضیحاتی که دربارۀ این دو چهره و موقعیت آن‌­ها در مناسبات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن دوره می‌­آورد، بر توافق و همسویی گرایشات تجددطلبانۀ نقاش و سیّد نصرلله تقوی، تأکید می‌­کند و دلیل ماندگارترشدنِ پرترۀ او را پیوند میان این تصویر با تصوّر عمومی از این شخصیت تاریخی می‌­داند. به این ترتیب، او در این یادداشت سعی می‌­کند بر جنبه‌­ای دیگر از زندگیِ هنریِ کمال ­الملکِ نقاش تأکید کند، و آن شأن سیاسی و موضع­‌گیری و کنشگری سیاسی اوست.

خضری معتقد است «هنرمندان می‌توانند شخصیت‌­های تاریخی را تاریخی کنند»، و عمل تصویرگریِ شخصیت‌­ها و چگونگی انجام آن را به‌مثابۀ عمل نوشتن تاریخ و تفسیر موقعیت­ تاریخیِ آن‌­ها می­‌داند. این همان کاری است که به‌زعم خضری کمال ­الملک به‌خوبی موفق شده است با ساخت پرتره‌­ای از حاج سیّد نصرالله تقوی، دربارۀ این شخصیت سیاسی و تاریخی انجام دهد. ایمان افسریان و مسلم خضری در مقاله‌­ای با عنوان «پرترۀ تاریخ» که در شمارۀ ۶۵ منتشر شده است، نیز به موضوع کنشگریِ سیاسیِ کما ­‌الملک در مقام نقاشِ دربار اشاره و همین استدلال مشابه را دربارۀ محبوبیت پرترۀ حاج سیّد نصرالله تقوی طرح کرده‌­اند.

  • «قفس و هنرمند» به قلم جمشید حقیقت‌شناس

جمشید حقیقت‌شناس در یادداشت کوتاه «قفس و هنرمند» که در شمارۀ ۹ منتشر شده است، آثار کمال‌ الملک را نمایندۀ زیبایی‌­شناسی عصر او می‌­داند و معتقد است کمال ­الملک موفق شده بود مانند هنرمندان بزرگ پیش از خود همچون کمال‌­الدین بهزاد و سلطان‌محمد و رضا عباسی، محیط ویژۀ سیاسی و اجتماعی عصر خود را عیناً در آثارش انعکاس دهد، و این مهم را به‌مثابۀ توفیقی برای هنرمند برمی‌‌شمرد. به‌گمان مؤلفِ این یادداشت، کمال‌ ­الملک در جهت ترقیِ فرهنگ جامعۀ خود گام بر­می‌­داشت.

«او که در عصر ترجمه به‌سر می‌­برد، ترجمۀ بصری را راه‌حل ناگزیر برای ترقیِ فرهنگ خود می‌­دانست و با نمایش شرایط جامعه و شخصیِ خود، سبب بیداری جامعه و دوستان خود شد، و بعدها با سفر به اروپا و توجه به نقاشانی چون واندایک، رامبراند، تی‌سین، داوینچی، رافائل و غیره، دانش لازم را به دست آورد.»

نویسنده آثار کمال‌ ­الملک را بازتاب و حاصل سیر کلیِ نقاشی ایران از قرن یازدهم هجری به‌بعد می‌­داند اما در عین حال بر تأثیرپذیری هنرمند از نقاشی غرب، همچون دیگر هنرمندان آسیاییِ معاصرش، نیز تأکید می‌کند. او اثر «پرنده و قفس» را نمود روشن این تأثیرپذیری و فاقد حس زیباشناسانۀ دیگر آثار کمال‌‌ الملک می‌­داند، اما در عین حال تلاش می‌­کند تفسیری نمادین از این تابلو ارائه دهد و آن را با موقعیت نقاش در زمان خلق اثر، یعنی در حوالی سال ۱۳۰۸، مرتبط می‌­داند و می‌­نویسد:

«او خود را مانند پرنده­‌ای زیبا در محیطی می‌­دید که هر آن انتظار هر حادثه‌­ای برایش می­‌رفت. کمال‌ الملک سرنوشت خود را در رفع این اسارت می‌­دید و در این نقاشی جایگاه خود را به‌درستی منعکس نمود. او با این اثر موفق به ثبت دورۀ جدیدی از تاریخ شد.»

فرم و لیست دیدگاه

ارسال دیدگاه

۱۰ دیدگاه‌

  • کیان

    درباره کمال الملک نوشتید اما هیچ کدوم از نقاشی های کمال الملک تو این صفحه نیست!!!

    پاسخ
    • لوگو نویسنده
      حرفه هنرمند

      ممنون از توجهتون دوست عزیز! این صفحه به‌مرور تکمیل خواهد شد

      پاسخ
  • Kamran

    معروف ترین اثر کمال الملک تالار آینه است. نه از این جهت که همه می‌شناسن بلکه از این لحاظ که معرف سبک کمال الملک و تکامل شیوه هنری این هنرمنده

    پاسخ
  • پریناز

    چقدر در مورد زندگی نامه کمال الملک مختصر نوشتید. برای درک بهتر سبک کمال الملک لازمه خیلی مفصل تر به زندگی نامه این استاد تاریخ ساز بپردازید

    پاسخ
    • لوگو نویسنده
      حرفه هنرمند

      دوست گرامی این صفحه به مرور تکمیل خواهد شد

      پاسخ
  • ماجده

    فهرست نقاشی های کمال الملک به این صفحه اضافه می‌شه؟ کمال الملک هنرمند بزرگی بوده اما همیشه فقط چند نقاشی معروفش رو مردم می‌شناسن

    پاسخ
    • لوگو نویسنده
      حرفه هنرمند

      ممنون از توجهتون دوست عزیز! بله جدول فهرست آثار کمال الملک به این صفحه اضافه خواهد شد

      پاسخ
  • پیمان

    رابطه کمال الملک و رضا شاه تصویری از رابطه نطام مشروطه و استبداد بود. این موضوع بسیار جای بحث داره که در بخشی از مقاله آقای خضری بهش اشاره شده

    پاسخ
  • آیلین

    در مورد سبک نقاشی های کمال الملک هم بیشتر توضیح بدید. من دانشجوی نقاشی هستم و نیاز دارم بفهمم چرا اساتید هنر تا این حد با سبک کمال الملک مشکل دارن

    پاسخ
    • لوگو نویسنده
      حرفه هنرمند

      دوست گرامی این صفحه به مرور تکمیل خواهد شد. اما شما می‌تونید برای آشنایی بیشتر با سبک کمال الملک، با تهیه‌ی اشتراکِ سایت، مقالاتی که در همین صفحه فهرست شدن رو مطالعه کنید

      پاسخ
سبد خرید۰ محصول