در آغاز فیلم «دردسرسازها: داستان هنر زمینی» ساختهی جیمز کرامپ، یکی از افراد مصاحبهشده، چارلز راس به خاطرات خود از اوایل دهه ۱۹۷۰ بازمیگردد تا توضیح دهد که چگونه مکان ساخت اثر زمینی خود، «محور ستاره۱» را انتخاب کرده است. در پایان فیلم، متوجه میشویم که ۴۰ سال بعد، «محور ستاره» همچنان یک اثر در حال تکمیل است. به راستی که این هنرمندان شوخی ندارند.
از اواخر دهه ۱۹۶۰، گروهی از هنرمندان تصمیم گرفتند سراغ بومهای بزرگتری بروند و به ساختار گالریهای سنتی انتقاد کنند. این پیشگامان همفکر به سوی غرب رفتند و به جای قلممو، از ماشینهای سنگین استفاده کردند؛ زمین را شکافتند، سازههایی بنا کردند و مناظر طبیعی را به سمت اهداف خود، که گاه تعریف آنها دشوار است، تغییر دادند.
مانند همهی جنبشهای هنری، تشخیص مرزهای هنر زمینی و اینکه چه کسی بخشی از این جنبش محسوب میشود، دشوار است. اما فیلم کرامپ عمدتاً بر سه نفر تمرکز دارد: رابرت اسمیتسون، والتر دی ماریا و مایکل هایزر. «طلوع عدالت» و فیلمهای ابرقهرمانی دیگر را فراموش کنید – این تیم هنری بهترین تیم ابرقهرمانانهای است که امسال در سینما خواهید دید.
«اسکلهی مارپیچِ۲» اسمیتسون، مارپیچی عظیم از گِل و بلورهای نمک در ساحل دریاچهی بزرگ نمک یوتا، که در سال ۱۹۷۰ به اتمام رسید، شاید معروفترین اثر هنری زمینی باشد. (نمای هوایی این اثر ممکن است شما را به یاد جزایر نخلی مصنوعی در دبی بیندازد.) اثر والتر دی ماریا با نام «اتاق خاک نیویورک۳» (در خیابان ووستر ۱۴۱ در منهتن، طبقهی دوم – حتماً سر بزنید!) و همچنین اثر برجستهی او «میدان رعد و برق۴» نه تنها زمین زیر ما بلکه آسمان بالا را نیز درگیر میکند.
مایکل هایزر، تنها عضو زندهی این سهنفر، در هیچکدام از نماهای جدید فیلم ظاهر نمیشود، چرا که او همچنان مشغول کار بر روی پروژه عظیم «شهر۵» در صحرای نوادا است که پس از تکمیل، به یکی از بزرگترین مجسمههای ساختهشده تبدیل خواهد شد.

عکس: جیانفرانکو گورگونی، موسسه تحقیقاتی گتی
در ویدیوهای آرشیوی، هایزر حالتی از یک مرد غربی واقعی دارد؛ جذاب، با اعتماد به نفس، مسلح و بیتوجه به مفاهیم فلسفی مربوط به اثر معروفش «دابل نگاتیو۶» که در سال ۱۹۶۹ ساخته شد. این اثر، یک شکاف عظیم در دل یک درهی طبیعی در نواداست. از آن طرف، اسمیتسون چنان به ایدههای رادیکال خود پایبند بود که حین مکانیابی برای یکی از آثارش جان خود را از دست داد. آثار والتر دی ماریا نیز نشاندهندهی انعطاف و پویایی هنر زمینی است. در حالی که دیگر هنرمندان بهطور فیزیکی درگیر کارهایشان بودند، دی ماریا با اندازهگیری مناظر بیپایان، به گونهای شبیه به ترکیبی از یک معمار و دانشمندی دیوانه ظاهر میشود. هرچند این هنرمندان رقابتهایی با یکدیگر داشتند، کرامپ تلاش چندانی برای ایجاد تقابل میان آنان نمیکند. (البته اگر بخواهید کارهای آنها را در قالب مفاهیم روانشناختی نظیر نهاد، من و فرامن تحلیل کنید، چندان دور از ذهن نخواهد بود.)
فیلم به درستی به شکوه این هنرمندان سرکش میپردازد، اما کرامپ در انسانی نشان دادن آنها نیز موفق است. مصاحبههایی با هنرمندان همعصر (از جمله لارنس وینر، که با صدای گرم و ظاهر خاص خود یکی از بهترین سوژههای مصاحبه است) یادآور میشود که پس از جرقهی الهام، آن ۹۹ درصد تلاش و عرقریزی در پروژههای عظیم-مقیاس به مراتب ملموستر و چالشبرانگیزتر است. همچنین، فیلم به موضوعی ناخوشایند اما مهم میپردازد: پول. ویرجینیا دوان، مالک گالری و وارث شرکت ۳M، که در فیلم مورد مصاحبه قرار گرفته است، با چکهایش در دوران طلایی هنر زمینی، حمایت لازم را برای بقای هنرمندان فراهم کرد. بدون حمایتهای مالی او، اثری مانند «اسکلهی مارپیچ» ممکن نبود.

این تونلها در جهت خورشید هنگام طلوع و غروب در روزهای انقلاب خورشیدی تراز شدهاند.
عکس از نانسی هولت، بنیاد هولت-اسمیتسون
ویرجینیا دوان تنها زنی نیست که در فیلم دیده میشود. نانسی هولت، همسر اسمیتسون، به هنرمند مهمی تبدیل شد، هرچند نقش اولیه او همانگونه که وینر به زیبایی بیان میکند، «جزئی ضروری از ترکیب» بود. همچون بسیاری از جنبشهای هنری جسورانه، این جنبش نیز از افراد پرانرژی شکل گرفت که دور هم جمع میشدند، بحث میکردند، مینوشیدند و ایدههای خود را در دوران پرتلاطم مبادله میکردند. خوشبختانه، هولت با اثر خود «تونلهای خورشید» به شهرت رسید، اما «دردسرسازها» به این نکته مغفول اشاره میکند که در فرآیند هنری، اغلب افراد بسیار مهمی نقش ایفا میکنند که نامشان هرگز به موزهها راه پیدا نمیکند.
البته، آثار عظیم-مقیاسی که در این فیلم بررسی میشوند، برای موزهها ساخته نشدهاند. (هرچند نمایشگاههای کلیدی در گالری دوان در نیویورک، رویدادی در دانشگاه کرنل و رویدادی کمموفقیتتر در برن، بهتفصیل مورد بحث قرار میگیرند.) این آثار، مانند «تپههای مار بزرگ۷» یا «استونهنج۸»، برای آیندگان ساخته شدهاند. زمانی که منتقدان متعهد از جمله ویلوبی شارپ در تصاویر آرشیوی یا جرمانو چلانت در مصاحبههای کنونی با شور و اشتیاق از این آثار سخن میگویند، بهراحتی قانع میشوید که در آینده، زائران هنری همانطور که به کلیساهای بزرگ اروپا میروند، به صحرای آمریکا نیز خواهند رفت.
با اینکه موضوع «دردسرسازها» برخی از منحصربهفردترین و فراگیرترین محیطهای هنری ایجاد شده را شامل میشود، کرامپ بهعنوان نویسنده و ویراستار کتابهای متعدد دربارهی هنرمندان، در کارگردانی خود رویکردی متعارف دارد. تنها در انتهای فیلم، هنگام نمایش نماهای هوایی گسترده از اثر «دابل نگاتیو» هایزر، موسیقی متن بهگونهای اکو مییابد و حال و هوای فیلم تأملبرانگیز میشود. شاید بتوان استدلال کرد که تلاش برای بازآفرینی تجربه این آثار روی پرده بیفایده است. بهتر است یک ماشین اجاره کنید، به سمت غرب حرکت کنید و خودتان از نزدیک ببینید.
منبع: وبسایت گاردین، سال ۲۰۱۶
پینوشت:
- Star Axis
- Spiral Jetty
- New York Earth Room
- The Lightning Field
- City
- Double Negative
- Great Serpent Mound
- Stonehenge


فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.