در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، نشستی به دعوت «حرفه: هنرمند» و با میزبانی «رُست» برگزار شد. این نشست با حضور گالریداران و تعدادی از کیوریتورها، با هدف گفتوگو و همفکری دربارهی شرایط حاکم بر فضای میدانِ هنرهای تجسمی شکل گرفت. میدانی که از اوایل دیماه، پس از حوادث سخت و فاجعهباری که در نتیجهی خیزش اعتراضی، تاریکی اینترنت، و جنگ ۴۰ روزه تجربه کردیم، نزدیک به ۴ ماه است که به جز فعالیتهایی محدود و پراکنده و کمرونق، عملاً نیمهتعطیل و در سکوت بسر میبرد.
در این نشست بیش از ۳۰ گالریدار و مدیر هنری شرکت کردند. در شروع جلسه، گفتیم که با توجه به قطعی اینترنت، میتوان جمعهای واقعی و گفتوگوهای حضوری را دوباره برقرار کرد؛ تجربهای که ما در چند ماه گذشته در دفتر مجله با نویسندگان، هنرمندان و مخاطبان مجله داشتیم. در این همنشینیها افراد از تجربهها و احساسات خود گفتند، نظراتشان را که در طیفی گسترده از چپ تا راست دستهبندی میشد، شرح دادند؛ و ساعتها بدون تنش، تندی، قهر و اَنگزدن بحث و گفتوگو کردند؛ اتفاقی که عموماً در فضای مجازی به نیشوکنایه و جدل ختم میشود.
در ادامه از گالریداران نیز خواستیم دربارهی آنچه گذشت، و کارها و فعالیتهایشان در طی این مدت صحبت کنند، و نظرشان را دربارهی اقدامات ممکن و موثری که در این شرایط میتوان انجام داد، با یکدیگر در میان بگذارند. شاید سوالات اصلی که در تار و پود صحبتهای این جلسه پیش کشیده شد، اینها بود:
در دلِ بحرانهای متداومی که رخ میدهد، در جایگاه مدیران هنری که با شبکهای از هنرمندان، فعالان هنر، مجموعهداران و خریداران در ارتباط هستند، چهکار باید کرد؟
آیا این رکود و توقف، صرفاً ناشی از شرایط اجتماعی کشور است، یا در درونِ خود نهاد گالریداری نیز نقصانهایی وجود دارد؟ به عبارت دیگر، آیا این فشار برای توقف فعالیت، صرفاُ یک مسالهی بیرونیست، یا یک مشکل صنفی-درونی؟
چرا مشاغل مربوط به هنر – و مشخصاً در اینجا هنر معاصر- به گونهای به شرایط سیاسی-اجتماعی پیوند خورده که پس از خیزشها و حوادث سیاسی سالهای گذشته، درهای گالری، آموزشگاه و نهادهای هنر بسته میشود؟ تا جایی که حتی ارتزاق مالی این نهادها و هنرمندانشان دچار تنگنا میشود؟
در وضعیت بحران، آیا گالریدارها مسئولیتی در قبال هنرمندان دارند؟
آیا در میدان تجسمی افراد نسبت به یکدیگر مسئولاند و خودآگاهی صنفی دارند؟ و آیا بهرغم این گسستها، اختلافات و تضاد منافع، میتوان مجموعهی هنرمندان، هنرآموزان، هنرجویان و گالریها را یک «جامعه» نامید؟
برخی از گالریدارها معقتد بودند که موجودیتی به نام «جامعهی تجسمی» براستی وجود دارد. این جامعه مبتنی بر طبقهی متوسط فرهنگیِ پویاییست که در ایران، و مشخصاً در تهران شکل گرفته، و نمودِ نمادینِ آن، تعداد بالای هنرجویان و پاتوقهای جمعی در خیابانهای سنائی و کریمخان است. پاتوقها، کافهها، گالریها و کتابفروشیهایی که شمایی از سبک زندگی این طبقه و اشتیاق آنها به مصرف تولیدات هنری را نشان میدهد. همچنین گواه این ادعا اینکه، در سالهای گذشته خرید آثار هنری منحصر به مجموعهداران حرفهای نبوده و افراد علاقهمند نیز به خرید این آثار متمایل شدهاند. درواقع رکود اقتصادی این جامعه، به دلیل فقیرتر شدن این طبقه است و علت آن را نه در خودِ سیستم گالریداری، که در بحران بزرگتر اقتصاد در ایران باید جست. در صورت توقف جنگ، و رفعِ یا کمشدن تحریمها، این گروه با اعتماد به نفس و استقبال بیشتری به گالریها باز خواهند گشت.
در هفتهی گذشته، پس از آتشبس، چند گالری فعالیت خود را آغاز کردند. برخی از این بازگشاییها کمسروصداتر و در ادامهی نمایشهای قبلی بودند، و بعضی دیگر نمایشِ جدیدی تدوین کردند و با استفاده از همهی ظرفیتهای موجود، مثل ارسال پیامک، چاپ پوستر و نصب آن در مکانهای فرهنگی و پر رفتوآمدْ مخاطبان را از آن آگاه کردند. به گفتهی این گالریدارها، این نمایشها با استقبال خوبی روبرو شد. جدا از این موارد، بیشتر گالریدارها هنوز فعالیت نمایشگاهی نداشتند.
اغلب گالریدارها، خواهان بازگشایی گالریها و ادامهی فعالیت خود بودند. استدلالهای اصلی این بود که گالریداری شغلیست مانند سایر مشاغل، که در طی بحرانهای سیاسی نیز کرکرههای خود را پایین نمیکشند. همچنین فاصلهی بین بحرانها چنان کم شده که اساساً بستن گالریها به نشانهی اعتراض، بیمعنا شده است. ضمن اینکه مطالبات از گالریها نیز باید واقعبینانه باشد و نمیتوان از گالریدار انتظار داشت که هم روشنفکر باشد، هم کار بفروشد و هم کنشگر سیاسی باشد و همزمان که خود درآمدی ندارد، حامی اقتصادی هنرمند هم باقی بماند.
یک پیشنهاد مطرح برای بازگشایی، این بود که گالریها بهاتفاق، نمایشگاه بزرگ گروهی برگزار کنند، و عواید مالی آن صرف مرمت و بازسازی یک بنای قدیمی آسیبدیده شود. این نمایش و نفع عمومی آن، میتواند پاسخ و واکنشی باشد به این نقد رایج به گالریدارها، که گویی افرادی بیتفاوت به جامعه و پیگرِ منافع شخصی خود هستند. این پیشنهاد به دلایلی مانند ناممکن بودن آن، ایدئالگرایانه بودن یا نگرانی از مصادرهی رسانههای حکومت که توسط تعدادی از گالریدارها بیان شد، مورد توافق قرار نگرفت.
در واکنش به این ایده، یکی دیگر از گالریدارهای فعال تهران پیشنهاد کرد نمایشگاهِ طراحی به یاد «احمد امیننظر» که خبر درگذشت او در شروع جنگ منتشر شد، برگزار شود؛ یک نمایشگاه جمعی، بدون ایجاد حساسیت بین نهادهای امنیتی، در یادبود و تجلیل از یکی از مهمترین هنرمندان تجسمی. استدلال این بود که یک نمایش گروهی، باعث اعتماد به نفس بیشتر گالریها برای بازگشایی، و بُرد خبری بیشتر میشود. این پیشنهاد هم به دلیل دشواری هماهنگی بین گالریهای مختلف، چندان مورد اجماع قرار نگرفت. هرچند یکی دیگر گالریدارهای باسابقهی تهران، خواستار برگزاری یک رتروسپکتیو از آثار امیننظر بود، نمایشی که اساساً وظیفهی نهادی مانند موزهی هنرهای معاصر تهران است، اما گالریها باید آن را به عهده بگیرند. این پیشنهاد هم به دلیل مدت زمان طولانی جمعآوری و اجرای آن مورد پذیرش قرار نگرفت.
در نتیجه، معلوم شد که اغلب گالریها مایل هستند به جای «یک نمایش مشترک»، نمایشگاههای فردی خود را به طور همزمان افتتاح کنند. این نمایشها یا ادامهی نمایشهای قبلی پیش از بحران هستند، یا نمایشهای جدید از هنرمندان گالری.
از سوی دیگر، برخی از گالریدارها این توقف پیشآمده را مانند توفیقی اجباری میدیدند، که در آن میتوان نواقص گالریداری را رفع کرد، کادر فنی را آموزش داد، و به أمور «زیرساختی» مثل آموزش و آرشیوسازی پرداخت. فعالیتهایی که البته حوصله، اراده و نگاه بلندمدت میطلبد. اکوسیستم هنرهای تجسمی با کمبودهای جدی و نقصانهای اساسی در زیرساخت روبهروست؛ از جمله در حوزهی آموزش و نقد، که حرفه: هنرمند میتواند در رفعِ آن نقش مؤثر داشته باشد. یکی از مسائل مهم، ضعف آرشیو و «بیتاریخی» در هنر معاصر ایران است. هنرمندان جوان اغلب امکان آشنایی با نسلهای پیش از خود را ندارند. از این رو میتوان به هنر ایران بهطور کلی بهعنوان یک مسئلهی آرشیوی نگاه کرد. هر گالری یا نهاد فرهنگی نیز میتواند برای خود و هنرمندانش روندی جدی برای آرشیوسازی تعریف کند. از دل این فعالیتهای آرشیوی، خوراکهایی ارزشمند برای نمایشگاهها و برنامههای آینده به دست میآید. نوع نگاه و رویکرد به آرشیو حتی میتواند پایهی پروژههای کیوریتوریال تازه باشد و مسیرهای نو برای تولید و نمایش هنر بگشاید.
برخی از گالریدارها به جنبههای انسانی و همدلانه توجه کردند و از تماسهای خود با هنرمندان، همنشینی با آنها در فضای گالری، و حمایتهای مالی سخن گفتند.
.
این نشست در فضایی حرفهای، محترمانه و آرام برگزار شد. پس از آسیبهای بسیاری که به جامعه، و به ویژه اصناف مرتبط با فرهنگ و هنر وارد شده، بسیاری از اهالی هنر، در پی بازیابی و بازسازی بدنهی آسیبدیدهی خود هستند. روندی که ما در یادداشتی از آن با تیتر «پیدا کردن همدیگر زیر بمباران» یاد کردیم. ما امیدواریم، نشستهای جمعی، فارغ از تصمیمها و نتایج عملی آنها، بیش از گذشته برگزار شود؛ زیربنای این گفتوگوها همدلی و درک متقابل مدیران هنری، بهرغم اختلاف نظرها و رویکردهاست. هدف بنیادی آنها، پیداکردن یکدیگر و حفظ شبکهی ارتباطی و نهادیست که جانمایهی یک جامعهی پایدار است.


فرم و لیست دیدگاه
۱ دیدگاه
به امید نمایشگاه برای افراد از هنرمندان باشه نه تنها برای هنرمندان خود گالریها