«متنی که می‌خوانید در روزهای پس از آتش‌بس، و قبل از اتصالِ دوباره به اینترنت بین‌الملل و بازگشایی گالری‌ها و فعالیت مجدد نهادهای هنری نوشته شده است؛ یعنی تقریباً در اوجِ رکود و استیصال! و همانطور که از لحن نوشتار هم برمی‌آید، نگران از سقوط میدان تجسمی‌ای بود که تقریباً در بین هزار و یک مشکل و دغدغه در کشوری در حالِ جنگ، فراموش شده بود. آماده‌سازی نهایی متن به دلیل گردآوری نظرات فعالان تجسمی کمی طول کشید. با این‌حال خواندن متن، شمایی کلی از وضعیت میدان تجسمی بدست می‌دهد. وضعیتی که هیچ‌ بعید نیست دوباره و با شروع بحرانی دیگر، تکرار شود.» حرفه: هنرمند

پس از جنگ ۳۹ روزه و بیش از ۶۰ روز قطعی اینترنت بین‌المللی، رکود بی‌سابقه‌ی فعالیت نهادهای هنرهای تجسمی بالاخص گالری‌ها‌ به عنوان بخش مهمی از بدنه‌ی فرهنگ کشور، برای بسیاری از فعالان، علاقه‌مندان و دنبال‌کنندگان هنر تجسمی نگران کننده شده است.

با وقوع جنگ، شاید گزاف نباشد که بگوییم فعالیت جامعه‌ی هنرهای تجسمی کشور در آستانه‌ی بزرگترین رکود در دوره‌ی معاصر قرار گرفته است. رصد فعالیت نهادها و بنگاه‌های هنری در نبود اینترنت آزاد، که بخش عمده‌ای از فعالیت آن‌ها بر بستر آن رخ می‌داد امری دشوار است. با این حال، بررسی برخی از وب‌سایت‌های داخلی معتبر کاهش دست‌کم ۷۰ درصدی فعالیت گالری‌ها را آشکار می‌کند. این رکود کمرشکن می‌تواند بخش زیادی از زیست اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی متولیان و شاغلان عرصه‌ی هنرهای تجسمی را نشانه بگیرد و همچنین حقوق فرهنگی شهروندان را نیز از آنان سلب کند.

اما اگر این وضعیت بخواهد به همین منوال ادامه داشته باشد، چه چشم‌اندازی را باید برای جامعه‌ی تجسمی ایرانیان متصور شد؟ مشاهد‌ه‌ها نشان می‌دهد ادامه‌ی این رکود می‌تواند فعالان هنرهای تجسمی، از هنرمندان و صاحبان گالری گرفته تا اساتید دانشگاه، دانشجویان و مخاطبان هنر را بیش از هر زمان دیگری در برابر انتخاب‌های دشوار و اجتناب‌ناپذیر ادامه یا تعلیق کارشان قرار دهد.

کاهش ۷۰ درصدی فعالیت‌ها

دشوار بتوان با قطع بودن اینترنتِ آزاد، بررسی کاملی از فعالیت نهادهای هنری انجام داد. اینستاگرام و تلگرام به‌عنوان بسترهای اصلی و عمده‌ی فعالیت این نهادها بیش از ۶۰ روز است که در دسترس قرار ندارند. وب‌سایت‌ها و سکو‌های داخلی‌ نیز به‌دلیل قطع پشتیبانی‌های امنیتی یا از کار افتاده‌اند یا بررسی بخش‌های مختلف آن‌ها نشان از تعلیق گسترده‌ی فعالیت‌شان دارد. برای مثال وب‌سایت‌هایی چون گالری آنلاین و خبرگزاری هنر ایران (هنر آنلاین)، پلتفرم هنری زمینه، پلتفرم هنری پیوست و وب‌سایت بسیاری از گالری‌ها از آغاز جنگ تا دست‌کم هفته‌ی دوم فرودین ۱۴۰۵ با اختلال شدید و قطعی مواجه بوده‌اند؛ به این‌ها باید مثال‌های دیگری را نیز افزود؛ مانند فعالیت‌هایی بسیار محدود و پراکنده پلتفرم هنری دَرز؛ وب‌سایت عکاسی؛ وب‌سایت گالری اینفو و نمونه‌های متعدد از این دست که بررسی تمامی‌شان خود به مطلب جداگانه‌ای نیاز دارد.

با این همه، رصد اطلاعیه‌ها و اخبار وب‌سایت‌های نسبتاً در دسترس «گالری اینفو» و «پلتفرم دَرز» و برخی دیگر از این بسترها حاکی از بروز رکودی عظیم از دی ماه ۱۴۰۴ تا پایان فروردین ۱۴۰۵ در عرصه‌ی هنرهای تجسمی کشور است. برای رسیدن به این نتیجه کافی است آمار برگزاری رویدادهای هنری را درست در همین بازه‌ اما در سال گذشته جمع‌آوری و مشاهده کرد. در بازه‌ی زمانی «زمستان ۱۴۰۴ تا پایان فروردین ۱۴۰۵» تنها ۱۵۷ رویداد نمایشگاهی در سراسر کشور (با تمرکز عمده در تهران) برگزار شده است. این در حالی است که اگر به همین بازه در سال گذشته برگردیم شاهد برگزاری بیش از ۵۰۰ نمایشگاه در کشور خواهیم بود. به عبارتی شرایط ناشی از التهاب‌های اجتماعی و جنگ، مسبب بروز زیان و رکودی ۷۰ درصدی در میدان تجسمی شده است.

منابع: داده‌های استخراج‌شده از وب‌سایت‌های گالری‌اینفو، دَرْز، سایت‌عکاسی و سایر پلتفرم‌های هنری

باید در نظر داشت که جامعه‌ی تجسمی دارای لایه‌ها و گروه‌های متعددی اعم از هنرمند، گالری‌دار، مدیران هنری، فروشندگان لوازم هنری، دانشگاهیان، دانشجویان، مجموعه‌داران و تولیدکنندگان محتوای اینترنتی است. بنابراین، آمار ۷۰ درصد، تمام زیانِ واردشده را نشان نمی‌دهد.  یعنی عواملِ تعیین‌کننده‌ی دیگری نیز در این میان تأثیرگذار هستند. یکی از این عواملِ مهم عدم‌النفع است که خود به‌عنوان ضرر محاسبه می‌شود. برای مثال درآمد و اعتبار هنرمندان و مجموعه‌هایی نظیر گالری‌ها، وب‌سایت‌ها و سکوهای اینترنتی و بسیاری از زیرمجموعه‌های آنان که مستقیم یا غیرمستقیم با عرصه‌ی هنرهای تجسمی درگیر هستند به طرز نگران‌کننده‌ای کاهش یافته است. طبیعتاً با کم شدن فعالیت و گردش مالی آن‌ها بیکاری، سرخوردگی و تحقیر نیز گسترش خواهد یافت.

درواقع باید در پسِ اعداد و آمارِ رکود، زندگیِ انسان‌های واقعی و آسیب‌های مادی و روحیِ فردْ و خسران‌های اجتماعی ناشی از زوالِ یک گروه اجتماعی را متصور شد. چنین پیچیدگی‌هایی مسئله را فراتر از رقم اعلام شده می‌برد و تأیید دیگری بر تشدید بحران و خساراتی است که‌ در ماه‌های اخیر برای جامعه‌ی تجسمی به وجود آمده است.

تأخیر تا لحظه‌ی آخر

اگر در این چند هفته اخبار را دنبال کرده باشید، با خبرهای متعددی در زمینه‌ی برگزاری جلسات مختلف دولت و مسئولان وزارت‌خانه‌ها با اصناف به ویژه بنگاه‌های اقتصادی و شرکت‌ها و صنایع مواجه شده‌اید. شگفت آن‌که تا پایان فروردین خبر چندانی از رسیدگی به مشکلات و خسارات وارده بر اصناف و فعالان هنری وجود نداشته است؛ تا اینکه بالاخره به گزارش روزنامه‌ی شرق در نخستین روز از اردیبهشت سیدمجید پوراحمدی مدیرعامل صندوق اعتباری هنر «خبر آغاز فرآیند ثبت خسارات هنرمندان آسیب‌دیده از جنگ اخیر» را اعلام کرد. یعنی عملاً اهالی هنر در آخر صفِ رسیدگی دولتی قرار داشتند و تنها پس از آتش‌بس به یاد آورده شدند.

از سوی دیگر وقتی در اخبار می‌خوانیم که از اکران نوروزی سینماها حمایت می‌شود یا بسته‌های حمایتی به برخی از فیلم‌سازان و سکوهای پخش خانگی اختصاص داده می‌شود، سایر اقشار هنریِ کشور چه تصوری جز تبعیض می‌توانند داشته باشند؟ هراس‌انگیزتر اینکه به‌گفته‌ی غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار تعاون و رفاه اجتماعی: «طبق برآوردهای اولیه، جنگ منجر به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است.»؛ آمار اعلام شده تکان‌دهنده است، به‌ویژه آن‌که تعمیم آن به میدان هنر که عمدتاً فضایی غیرانتفاعی و مبتنی بر قراردادهای خصوصی و غیر دولتی است بسیار دشوار می‌نماید. از این‌رو دور از ذهن نیست که تصور کنیم حجمِ خسارت در میان اهالی هنر که دهه‌هاست در مقایسه با سایر اصناف کشور موقعیت شکننده‌ای قرار داشته‌اند، بیشتر هم باشد. این امر می‌بایست تلنگری واضح برای دولتمردان و به ویژه وزارت‌خانه‌های مربوطه (و نیز نهادهای خصوصی) باشد، زیرا اگر برنامه‌‌‌ی مشخصی برای این بخش وجود نداشته باشد و روند حمایت‌های گلچین شده نیز استمرار یابد، حس تحقیر و تبعیض در بخش‌ها و زیرمجموعه‌های هنر کشور به نهایت درجه خواهد رسید.

آینده‌ی سخت

آن‌چه از دل این بررسی برمی‌آید تنها بخش کوچکی از گستره‌ی آسیبی است که جنگ بر پیکره‌ی فرهنگ و هنر ایران وارد کرده است. هرچند این حوزه همچون دیگر بخش‌های کشور خسارت دیده، اما در مقایسه با سایر نهادها با تأخیری محسوس در دریافت حمایت و ساماندهی روبه‌رو بوده و در بستر هنرهای تجسمی که محور این پژوهش بود، وضعیت پیچیده‌تر و مبهم‌تر به نظر می‌رسد. در حقیقت داده‌های موجود تنها نوک قله را نشان می‌دهند: در زمینه‌ی اقتصادی، تصویر دقیقی از میزان فعالیت قاب‌سازی‌ها، فروشگاه‌های تخصصی لوازم هنری، لابراتوارهای تخصصی چاپ عکس، اماکن فرهنگی و یا میزان ضرر آزادکارانی چون کیوریتورها و تولیدکنندگان محتوا وجود ندارد؛ در زمینه‌ی آموزشی، هنرجویان دانشگاهی و غیردانشگاهی به‌عنوان میراث‌داران هنرْ اکنون باید چشم‌به‌راه آینده‌ای شکننده بمانند. حتی سرنوشت ۱۶ نمایشگاهی که برای اسفند برنامه‌ریزی شده بودند و در بحبوهه‌ی جنگ و شرایط حاصل از آن قرار گرفتند نیز نامعلوم است.

از همین رو، داده‌های این پژوهش نه‌تنها رکود مستقیم فعالیت هنری را بازتاب می‌دهند، بلکه از سویی دیگر رکود تحمیلی و انباشته‌ای را نمایان می‌سازند که ارزش و اعتبار زنجیره‌ی هنرهای تجسمی را به سقوطی کم‌سابقه کشانده است؛ این وضعیتِ حاد جامعه‌ی تجسمی (و یقیناً بسیاری دیگر از شاخه‌های هنری) را به نقطه‌ای رسانده که باید دید این التهاب تا چه زمانی ادامه‌دار خواهد بود و در آینده‌‌ای‌ نه‌چندان دور چگونه آثار و تبعات ناشی از آن در حیات فرهنگی جامعه هویدا خواهد شد.

تصویری از درون؛ چالش‌های دشوارِ دوره‌ی تعلیق و پس از آن

پیش‌تر گفته شد که تصویر دقیقی از وضعیت جنگ در تجربه‌ی زیسته‌ی اهالی هنر در دست نیست؛ با این حال، می‌توان از خلال روایت‌ها و گفت‌وگو با برخی از فعالان جامعه‌ی هنرهای تجسمی، ابعادی از این تجربه را هرچند به‌اختصار روشن‌تر کرد. این گفت‌وگوها نشان می‌دهد که وقفه‌ی ایجادشده در فعالیت‌های هنری صرفاً به کاهش یا توقف آمار نمایشگاه‌ها محدود نبوده، بلکه لایه‌های مختلف زیست فرهنگی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. طرلان بیطرف، دستیار اجرایی گالری دیدار، می‌گوید با آغاز جنگ تمام برنامه‌های نمایشگاهی گالری متوقف شد و سه نمایشگاهی که برای پایان سال ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ برنامه‌ریزی شده بود عملاً حدود چهار ماه به تعویق افتادند. او از شرایطی یاد می‌کند که در آن حتی زیرساخت‌های ارتباطی نیز ثبات نداشتند: «اطلاع‌رسانی اولیه تنها از طریق پیامک انجام می‌شد و در حالی که اینستاگرام، تلگرام و حتی وب‌سایت گالری با اختلال‌های مکرر مواجه بودند، بسیاری از گالری‌ها ناچار شدند شیوه‌های موقتی برای ارتباط با مخاطبان پیدا کنند». در مورد گالری دیدار، مسئله تنها به تعویق برنامه‌ها محدود نماند؛ ساختمان گالری در جریان دو انفجار آسیب دید و بخشی از فضا همچنان قابل استفاده نیست. با این حال بیطرف به نکاتی اشاره می‌کند که شاید کمتر انتظار می‌رفت: شکل‌گیری نوعی همدلی تازه میان اهالی محل با گالری؛ «پیش از این ارتباط چندانی میان گالری و همسایه‌ها وجود نداشت، اما پس از انفجارها و تخریب گسترده‌ای که در محله‌ی ما رخ داد، اهالی محل بیشتر با گالری آشنا شدند و نوعی همراهی و کمک متقابل میان ما شکل گرفت». تجربه‌ای که به گفته‌ی او نشان می‌دهد در دل شرایط بحرانی، شبکه‌های کوچک انسانی نیز می‌توانند دوباره شکل بگیرند. بیطرف همچین نکته‌ی دیگری را نیز عنوان می‌کند که جالب توجه است. او می‌افزاید: «برخلاف گذشته که در شرایط بحرانی گالری‌ها نخستین مکان‌هایی بودند که تعطیل می‌شدند (و واپسین جاهایی نیز بودند که باز می‌شدند)، این بار بسیاری از آن‌ها هم‌زمان با دیگر کسب‌وکارها فعالیت خود را از سر گرفتند و همه این موضوع را درک کرده و خرده‌ای نگرفتند».

در سوی دیگر این اکوسیستم، مجموعه‌ها و پروژه‌های مستقل نیز با وقفه‌هایی جدی روبه‌رو شده‌اند. بینظیر شیبانی، مدیر مجموعه‌ی هنری دِرَنج، توضیح می‌دهد که چند پروژه‌ی بینارشته‌ای که طی یک سال گذشته شکل گرفته بود (از کارگاه‌ها و جلسات پژوهشی تا یک پروژه‌ی «مولتی سنسوری» با همکاری هنرمندانی از داخل و خارج از ایران) در آستانه‌ی ارائه متوقف شد و عملاً امکان انتشار نتایج آن‌ها از میان رفت. بخش مهمی از فعالیت این مجموعه به تولید محتوا و ارتباطات آنلاین وابسته بود و قطع اینترنت عملاً این بستر را از میان برد. به گفته‌ی او، نه تنها ارتباط با مخاطبان و همکاران خارجی مختل شد، بلکه حتی ادامه‌ی کار گروه‌‌شان نیز با دشواری مالی جدی روبه‌رو شد؛ تا جایی که پرداخت دست‌مزد اعضا نیز ممکن نبود. شیبانی معتقد است حذف یا اختلال در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام و دیگر ابزارهای ارتباطی، برای بسیاری از هنرمندان تنها یک محدودیت فنی نبود بلکه به نوعی به معنای از دست رفتن امکان دیده شدن و در نتیجه کاهش انگیزه برای ادامه‌ی فعالیت هنری است. به تعبیر او، در شرایطی که ارتباطات حرفه‌ای و مخاطبان پراکنده شده‌اند، زیست فرهنگی برای بسیاری از هنرمندان به تجربه‌ای «منقطع و تکه‌تکه» تبدیل شده است: «کار کردن در این شرایط (خصوصاً از جنس کار فریلنس) در نبود اینترنت آزاد برای همه، بیشتر شبیه نوعی خودفریبی است. چون مفهوم ارتباط عملاً دارد رنگ می‌بازد؛ دیگر آن ارتباطی که به معنای ساده و روزمره‌اش می‌شناختیم وجود ندارد و همه‌چیز منقطع، تکه‌تکه و از هم پاشیده به نظر می‌رسد؛ چیزی شبیه یک بریکُلاژ از هم گسیخته. برای همین فکر می‌کنم اگر کسی در چنین وضعیتی همچنان کار می‌کند، نه می‌توان او را قضاوت کرد و نه لزوماً با امید به رویکردش نگاه کرد. شاید او هم صرفاً به دنبال بهانه‌ای برای ادامه دادن زندگی باشد. با این حال، دست‌کم برای من، این نوع ادامه دادن بیشتر شبیه سقوط در خلأ است».

نشانه‌های این تعلیق در فضاهای جمعی کوچک‌تر نیز دیده می‌شود. رعنا سوری، مدیر باشگاه عکس دیدار، می‌گوید جلسات هفتگی باشگاه که به نمایش و گفت‌وگوی جمعی درباره آثار اعضا اختصاص داشت، ابتدا با قطعی اینترنت و سپس با آغاز جنگ به طور کامل متوقف شد. هرچند پس از مدتی کوتاه تلاش شد این گردهمایی‌ها دوباره شکل بگیرد، اما آسیب‌های وارد شده به ساختمان گالری، اتفاقات هولناک و فشارهای روانی ماه‌های اخیر باعث شده آینده‌ی فعالیت باشگاه فعلاً نامشخص بماند. به گفته‌ی او، در چنین شرایطی حتی پرسش از این که آیا شکل پیشین این گردهمایی‌ها هنوز کارکردی دارد یا نه به مسئله‌ای جدی تبدیل شده است؛ هرچند همچنان این امید وجود دارد که «با  انجام تغییراتی اساسی در شیوه‌ی اداره و نوع برنامه‌ها و جمع شدن افرادی با تجربه‌ها و دغدغه‌های مشترک بتواند تا حدی به بازسازی این فضاهای جمعی کمک کند». مدیر باشگاه عکس دیدار این موارد و دشواری‌های اقتصادی را مهم‌ترین چالش‌های باشگاه در این زمان می‌داند و در نهایت می‌افزاید: «میزان شوک، پیچیدگی شرایط و غیرقابل پیش‌بینی بودن اتفاقات باعث شده تصمیم بگیرم زمان بیشتری به خودم و این فضا بدهم تا بتواند خودش را بازتعریف کند و مسیر پیش رو را دوباره بسازد».

باشگاه عکس دیدار، عکس از اینستاگرام باشگاه

پیامدهای این وضعیت در حوزه‌ی آموزش هنر نیز به شکل محسوسی دیده می‌شود. امین هنرمند، مدیر آموزشگاه تجسمی استودیو کاغذ، می‌گوید در روزهای نخست آغاز جنگ کلاس‌ها همچنان برگزار می‌شد اما با گسترش درگیری‌ها تمام کلاس‌های کارگاهی متوقف شد و تنها چند دوره به شکل محدود و مجازی ادامه پیدا کرد. به گفته‌ی او، پس از آتش‌بس فعالیت آموزشگاه به تدریج از سر گرفته شد اما تعداد ثبت‌نام‌ها نسبت به پیش از جنگ حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. او توضیح می‌دهد که فشارهای اقتصادی و کاهش توان مالی هنرجویان اکنون مهم‌ترین چالش آموزشگاه‌هاست؛ تا جایی که برای جلوگیری از افزایش شهریه‌ها ناچار شده‌اند تعداد جلسات کلاس‌ها را کاهش دهند. به گفته‌ی او اگر این وضعیت تنها یک ماه دیگر ادامه پیدا می‌کرد احتمال تعطیلی کامل آموزشگاه نیز وجود داشت. در چنین شرایطی برنامه‌ریزی‌های بلندمدت نیز جای خود را به تصمیم‌های کوتاه‌مدت داده است:«قبلاً برنامه‌ی یک‌ساله داشتیم، اما حالا برنامه‌هایمان به برنامه‌ریزی‌های اضطراری یک‌ماهه تبدیل شده است، آن هم صرفاً برای اینکه بقا فعالیت آموزشگاه را حفظ کنیم و بتوانیم مسائل پایه مثل اجاره بها را حل کنیم». هنرمند با اشاره به اینکه پس از جنگ «شرایط برایش واقعی‌تر شده» در مورد ادامه‌ی فعالیت استودیو همچنان امیدوار است: «در حال حاضر ادامه یافتن فعالیت ما تا حد زیادی از پشتکار هنرجوهایی می‌آید که در طول جنگ، با وجود همه‌ی دشواری‌های اجتماعی، اقتصادی و ارتباطی، همچنان برای ما کار و تمرین می‌فرستادند و فعالیت می‌کردند. این پیگیری تا جایی پیش رفت که حتی باعث شد خود من هم از آن فضای حبس‌گونه‌ای که برای خودم ساخته بودم بیرون بیایم و ادامه بدهم. امیدم برای آینده همین ادامه دادن فعالیت‌هاست؛ حتی اگر ناچار شوم برای حفظ آن به فضای کوچک‌تر و محدودتری برای ادامه‌ی کار استودیو بروم».

تصویری از نمایشگاه هنرجویان استودیو کاغذ در فضای آموزشگاه

در دانشگاه‌ها نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. رضا صوفی، عکاس و مدرس عکاسی در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، می‌گوید کلاس‌های عملی عکاسی به دلیل ماهیت کارگاهی خود عملاً امکان برگزاری کامل در فضای مجازی را ندارند. به گفته‌ی او با تعطیلی دانشگاه و سپس قطع اینترنت، بسیاری از جلسات آموزشی یا نیمه‌کاره باقی مانده‌اند یا به شکل حداقلی برگزار شدند؛ وضعیتی که به گفته‌ی او تنها به آموزش محدود نمی‌شود بلکه زنجیره‌ی آموزشی و حرفه‌ای که در طول دهه‌‌های اخیر برای آن کوشش بسیار شده را نیز مختل می‌کند. او برای مثال به تجربه‌ی ژوژمان‌ها اشاره می‌کند که در گذشته فرصتی برای دیده شدن آثار دانشجویان و ایجاد تجربه‌ها و ارتباط‌های اولیه با فضای حرفه‌ای بود:«در دوره‌‌ای که دانشجو بودم توانستم از این راه در بیرون از دانشگاه ارتباط‌هایی پیدا کنم، چون افراد مختلفی کارهای مرا در ژوژمان‌ها دیده بودند و بعداً همین روابط برای فعالیت حرفه‌ای و اقتصادی در زمینه‌ی عکاسی به کارم آمد»؛ افزون بر این «تجربه‌ی ارائه‌ی آثار در چنین جلساتی نوعی تمرین اولیه برای برگزاری نمایشگاه نیز محسوب می‌شود؛ تجربه‌ای اجرایی که در آینده برای بسیاری از آن‌ها اهمیت خواهد داشت». صوفی با توجه به این موارد می‌افزاید:زنجیره‌ی آموزش و یادگیری در سال‌های اخیر از دوره‌ی همه‌گیری کرونا گرفته تا جنگ دوازده‌روزه و سپس جنگ سی‌ونه‌روزه با اختلال‌های پی‌درپی مواجه بوده است. این وقفه‌ها برای رشته‌های هنری که سال‌ها با کمبود امکانات و توجه رسمی روبه‌رو بوده‌اند، پیامدهای جدی‌تری دارد. وقتی دانشجویان و مدرسین از حضور در دانشگاه محروم می‌شوند، فعالیت‌هایشان به درستی دیده و نقد نمی‌شود و در عین حال امکان دیدن نمایشگاه‌ها و تجربه‌ی زیست فرهنگی نیز از میان می‌رود، زنجیره‌ای که میان آموزش، تمرین و ورود به فضای حرفه‌ای وجود دارد دچار گسست می‌شود. «وقتی فعالیت من به عنوان معلم به حداقل برسد، کارهای دانشجوها دیده نشود و بستر مناسبی نیز برای زیست فرهنگی و هنری هم وجود نداشته باشد، این زنجیره قطع می‌شود؛ در این حالت دیگر حتی به نقطه‌ی صفر هم برنمی‌گردیم، بلکه به شرایطی ابتدایی‌تر بازمی‌گردیم و باید دوباره از آنجا شروع کنیم».

دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، عکس از محمود امیری

تجربه‌ی دانشجویان نیز تصویری مشابه از این گسست ارائه می‌دهد. فربد صراف، دانشجوی کارشناسی نقاشی در دانشگاه هنر ایران، می‌گوید پس از تعطیلی دانشگاه‌ها ابتدا تلاش شد کلاس‌ها به شکل مجازی برگزار شود اما در عمل بسیاری از این برنامه‌ها به دلیل مشکلات ارتباطی یا محدودیت‌های فنی به نتیجه‌ی مطلوبی نرسید. او می‌گوید دسترسی به منابع آموزشی، اخبار هنری و حتی ارتباط با دیگر دانشجویان بسیار محدود شده و انگیزه‌ی کار کردن برای بسیاری از دانشجویان کاهش یافته است. در این میان، نگرانی نسبت به آینده نیز به بخشی از تجربه‌ی روزمره‌ی دانشجویان تبدیل شده است. صراف می‌گوید در شرایط فعلی تنها افقی که برای ادامه‌ی مسیر خود می‌بیند «مهاجرت» است، هرچند این گزینه نیز هر روز دست نیافتنی‌تر به نظر می‌رسد. غزاله وکیلی، دانشجوی کارشناسی‌ارشد عکاسی در دانشگاه تهران، نیز از تجربه‌ای مشابه سخن می‌گوید: کارگاه‌های عملی عکاسی عملاً تعطیل شده و محدودیت‌های اینترنتی دسترسی به منابع علمی، آرشیوها و حتی اطلاع از نمایشگاه‌ها را بسیار دشوار کرده است. به گفته‌ی او، پراکنده شدن دانشجویان و از میان رفتن فضاهای جمعی دانشگاهی باعث شده بسیاری از تعاملات و گفت‌وگوهایی که پیش‌تر در دانشگاه، گالری‌ها و فضاهای فرهنگی شکل می‌گرفت از میان برود. وکیلی می‌گوید این وضعیت در حالی رخ داده که پیش از این نیز فضای حرفه‌ای هنر در ایران با محدودیت‌های قابل توجهی همراه بوده است. به باور او بخش عمده‌ی فرصت‌های حرفه‌ای در شهرهای بزرگ متمرکز است و هزینه‌های تولید و ارائه‌ی اثر نیز اغلب بر عهده‌ی خود هنرمندان قرار دارد. در شرایطی که فشارهای اقتصادی در حال افزایش است، او نگران است که حوزه‌ی هنر بیش از پیش به «طبقات مرفه جامعه» محدود شود و امکان حضور برای بسیاری از دانشجویان و هنرمندان جوان از میان برود. به گفته‌ی او همین مجموعه شرایط باعث شده بخشی از دانشجویان (از جمله خود او) نسبت به آینده‌ی حرفه‌ای هنر در ایران دچار ناامیدی شوند:«به نظر من چیزی به نام دانشجو در حال حاضر رسمیت جدی ندارد و هر کسی با توجه به زندگی روزمره و شرایط تلاش می‌کند تا خودش را با مباحث آکادمیکی که پیش از جنگ با آنها درگیر بوده دوباره مشغول کند». او حتی می‌گوید در مقطعی به دلیل همین فشارها به انصراف از دانشگاه و آغاز فعالیتی کاملاً نامرتبط با هنر فکر کرده است. با این همه او معتقد است تجربه‌هایی مانند تلاش برای شکل دادن به جمع‌های کوچک هنری و ثبت وقایع روزمره‌ از طریق عکس و متن در طول جنگ می‌توانند در آینده به عنوان اسنادی از این دوره باقی بمانند؛ نشانه‌هایی از آنچه بر زیست فرهنگی یک نسل گذشته است.»

سرانجام، عضوی دیگر از این زنجیره که در تمام بخش‌های پیشین می‌تواند حضور داشته باشد (آفرینشگر، مدرس و مشوق)، هنرمندان و فعالان حرفه‌ای جامعه‌ی تجسمی هستند.  رضا صوفی در کنار فعالیت دانشگاهی، به وضعیت حرفه‌ای خود به عنوان عکاس نیز اشاره می‌کند؛ حوزه‌ای که به گفته‌ی او ترکیبی از عکاسی تجاری، تدریس خصوصی و برگزاری نمایشگاه‌ها بوده است. او می‌گوید با آغاز جنگ چندین پروژه‌ی عکاسی را از دست داده و در نتیجه بخشی از مسیر کاری‌اش عملاً متوقف شده است. به باور او این وضعیت تنها محدود به تجربه‌ی شخصی‌اش نیست و بسیاری از گالری‌ها و فعالان هنرهای تجسمی نیز با چالش‌های مشابهی روبه‌رو هستند. «اهالی هنر هنوز به شرایط عادی و مطلوب برنگشته‌اند و بیشتر در نوعی وضعیت برزخ‌گونه قرار دارند». او توضیح می‌دهد که در سایر مشاغل  گردش مالی بالاتر است و همین موضوع باعث می‌شود امکان بازگشت به شرایط عادی برای آن‌ها سریع‌تر فراهم شود. اما در حوزه‌ی هنر چنین امکانی کمتر وجود دارد؛ به‌ویژه برای هنرمندانی که از نظر اقتصادی به تدریس یا پروژه‌های هنری وابسته‌اند. به گفته‌ی او وقتی شرایط اجتماعی و اقتصادی دچار اختلال می‌شود، توان انجام کار هنری یا حتی پروژه‌های تجاری نیز از میان می‌رود، زیرا بی‌ثباتی عمومی باعث می‌شود اولویت‌ها به سمت تأمین نیازهای پایه‌ای زندگی برود:«کار ما ظاهراً از جنس اقلام ضروری و نان شب مردم نیست. کار هنری معمولاً در انتهای فهرست نیازهای عمومی قرار می‌گیرد و وقتی شرایط حاد می‌شود، به راحتی از این فهرست حذف می‌شود». صوفی که تجربه‌ی سال‌های جنگ در دهه‌ی شصت را نیز به خاطر دارد، معتقد است وضعیت امروز تفاوت قابل توجهی با آن دوره دارد. به گفته‌ی او اکنون نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی جمعی وجود دارد که معلوم نیست به چه نتیجه‌ای خواهد رسید. او می‌گوید ناچار شده این احتمال را بپذیرد که چنین شرایطی ممکن است ادامه‌دار باشد و در نتیجه اکنون بیش از هر چیز به این فکر می‌کند که چگونه می‌توان در این وضعیت ادامه داد و بقا پیدا کرد؛ امری که حتی در شکل حداقلی‌اش نیز به نوعی ثبات اجتماعی و اقتصادی نیاز دارد.

فرجام

اکنون می‌توان دید آن‌چه در این بازه بر فضای هنرهای تجسمی گذشته، فقط یک افت مقطعی در تعداد نمایشگاه‌ها نیست، بلکه نوعی فروکاست تدریجیِ زیست هنری است. وضعیتی که در آن، اختلال در اطلاع‌رسانی، ناپایداری در برنامه‌ریزی، فشار اقتصادی و فرسایش فعالان حرفه‌ای هم‌زمان عمل کرده‌اند و نتیجه‌ای بسیار فراتر از کاهش آمار خام ساخته‌اند. جنگ، در کنار قطع بودن اینترنت آزاد و اختلال در بسترهای ارتباطی، هنر را از سطح تولید و نمایش به سطحی از تعلیق و بلاتکلیفی رانده است؛ تعلیقی که نه‌فقط هنرمند و گالری، بلکه آموزش، بازارهای پیرامونی و حتی حافظه‌ی ثبت‌شونده‌ی این دوره را نیز تحت تأثیر قرار داده است. از همین رو، این دوره را باید نه به‌عنوان یک افت موقت، بلکه به‌مثابه‌ی یک «رکود انباشته و تحمیلی» فهمید؛ رکودی که آثارش هم در اکنونِ فعالیت هنری دیده می‌شود و هم در آینده‌ی نزدیک، شاید در شکل‌گیری نسل‌ جدید، استمرار فعالیت هنرمندان و در نهایت زیست فرهنگی و روزمره آنان دیده شود.

در چنین زمینه‌ای، تعبیر بینظیر شیبانی با ارجاع به اندیشه‌ی «ابن‌عربی» معنای خاصی پیدا می‌کند: «ابن‌عربی توصیف جالبی از وضعیت بهشت، جهنم و برزخ دارد. می‌گوید تصور کنید به بهشت رفته‌اید: هر رؤیایی که تخیل کنید، فوراً به آن می‌رسید، و تصور کنید به جهنم رفته‌اید:حتی امکان رؤیاپردازی را هم از دست می‌دهید. چقدر دردناک است! برزخ جایی میان این دو است، شبیه زندگی ما در این دنیا که امکان رؤیاپردازی داریم، اما به آن نمی‌رسیم. من تصور می‌کنم آن‌چه در حال حاضر تجربه می‌کنیم، چیزی از جنس جهنم است؛ ما پشت ویترینی ایستاده‌ایم که به‌تدریج امکان رویاپردازی را نیز در آن از دست می‌دهیم، در حالی که دیگران در حال تماشای ما هستند و می‌کوشند رؤیافروشی کنند. و گمان می‌کنم درد و رنج این موقعیت، به‌مراتب از هر جای دیگری تلخ‌تر باشد… عذرخواهی می‌کنم که تلخ می‌نویسم. به‌طور خلاصه بخواهم بگویم: تصور می‌کنم که اگرچه به قدر کافی امید هست، اما نه برای ما».