پنجاه سال پیش پدران و مادرانمان ناراضی بودند، امروز ما ناراضی هستیم چه در تهران باشیم چه در لوس‌آنجلس، سی سال بعد هم اگر ماهیت آدمیزاد دستخوش تغییر نشود، فرزندانمان ناراضی خواهند بود. نسخه‌ی بی‌رنج از زندگی وجود نداشته و نخواهد داشت. اما رنج با رنج برابر نیست. هر رنجی از نیازی نشئت می‌گیرد، انسان بی‌نیاز انسان مرده است و هر نیازی به معنای محرومیت از چیزی است، ما دائم به چیزها و کسانی که نداریم، میل داریم. خیال‌پردازی واکنش مغز انسان به این محرومیت و فقدان است. ما برای تحمل وضع موجود به تخیل پناه می‌بریم. در تخیل خود را سزاوار ارضای امیالمان می‌دانیم و امیدواریم که به خواسته‌هایمان دست یابیم. در قاعده‌ی هرم نیازهای انسانی، نیازهای پایه‌ برای حفظ بقا جای دارند و در رأس هرم، نیاز به خودشکوفایی، احترام و عشق. رنج ناشی از گرسنگی، انسان را به سطح سایر گونه‌های جانوری و تنازع بقا فروکاهش می‌دهد درحالیکه رنج ناشی از تباه شدن استعداد و نداشتن ارج و منزلت با اینکه کشنده نیست، هستی انسان را از معنا ساقط می‌کند. ارضای نیازهای پایه پیش‌شرط دستیابی به نیازهای عالی‌تر است.

برای دسترسی به محتوای کامل روی دکمه زیر کلیک کنید.