* نگارنده نسبت به تلاشهایی که برای مستندسازی و قرار دادنِ این دستنوشته در دسترس عموم انجام شده، قدردان است و امیدوار است که این تلاشها، در مورد مجموعهها و آرشیوهای دیگری که متأسفانه به مجموعههای خصوصی و انحصاری تبدیل شده و از دسترس عموم خارج شدهاند نیز انجام شوند.
در هفتههای اخیر، رونمایی از دستنوشتهای ناشناخته متعلق به اواخرِ دوران قاجار، با ادعاهایی مبالغهآمیز همراه شده است. این دستنوشته با عنوان «رسالهای در تئوری معماری» معرفی شده است؛ «۲۹۰ صفحه تئوری معماری» و اثری که “تاریخ معماری [ایران] را زیر و رو میکند». به گفتهی معرفیکنندگانِ این کتاب، نویسندهی آن، میرزا جعفرخان معمارباشی، «هم به سنتهای معماری زمانه[ی] خود آگاه بوده و هم نسبت به تحولات جهان پیرامونش واکنش نشان داده است». کاشف این رساله، دربارهی ترسیمهای کتاب اینطور ادعا کرده است که این ترسیمها از «هر برنامه[ی] نقشهکشی دقیقترند.»۱
این یادداشت تلاش میکند با بررسی محتوای این دستنوشته و قرار دادنِ آن در بستر تاریخی خود، در ادعاهای مطرحشده دربارهی جایگاه آن در تاریخ معماری ایران بازنگری کند. استدلال اصلیِ یادداشت پیش رو آن است که بخشی از این ادعاها از نادیده گرفتنِ یک تمایز معرفتشناختیِ بنیادین میان دانش تکنیکی و تئوری معماری ناشی شدهاند. بهنظر میرسد که در معرفی این اثر، مجموعهای از اصول هندسی و ترسیمی، صرفاً به دلیل ارتباطشان با معماری، «اندیشه» یا «تئوری معماری» تلقی شدهاند. در نتیجه، متنی که اساساً به انتقال دانش هندسی و تکنیکهای ترسیم اختصاص دارد، در جایگاه یک رسالهی تئوری قرار گرفته و بر مبنای همین طبقهبندی، اهمیت تاریخیای بسیار فراتر از آنچه محتوایش نشان میدهد، به آن نسبت داده شده است.
ساختار این کتاب در قالبِ پنج مقاله سازماندهی شده است. موضوع اصلیِ این مقالهها محاسبهی مساحت، ترسیم اشکال هندسی، ساخت چندضلعیها، دایره، ترسیم زوایا، و دیگر مسائل هندسهی ترسیمی/ رقومی است. ترسیمهای کتاب نیز در خدمتِ آموزش روشهای رسم و حل مسائل هندسی قرار دارند. به عبارت دیگر، این دستنوشته دربارهی دانش تکنیکیِ مورد نیازِ یک معمار است، نه دربارهی خودِ معماری. اینجا تمایزی اهمیت پیدا میکند که در گفتوگوهای پیرامونِ این دستنوشته، نادیده گرفته شده است: تمایزی معرفتشناختی میانِ دانش تکنیکی و دانش تئوریک.
دانش تکنیکی مجموعهی قواعد، مهارتها، و روشهایی است که امکان ترسیم و ساخت را فراهم میکند و هندسه، اندازهگیری، شناخت مصالح، تکنیکها و روشهای ساخت، و … را در بر میگیرد. در مقابل، تئوری، به پرسشهایی درباره چیستی و ماهیت معماری، اصول طراحی، تناسبات، زیباییشناسی، نسبت فرم و عملکرد، جایگاه معمار، و ارتباط معماری با فرهنگ، جامعه، و تاریخ، و … میپردازد. به بیان دیگر، دانش تکنیکی بیشتر روی «چگونه ترسیم کردن و ساختن» متمرکز است، در حالی که تئوری معماری تاملاتی است دربارهی «چیستی معماری». رسالهی مورد بحث آشکارا در قلمرو نخست قرار میگیرد: این متن، قواعد هندسی و روشهای ترسیم را آموزش میدهد، اما معماری را در سطحی مفهومی بررسی نمیکند. بنابراین، این دستنوشته نه دربارهی معماری، بلکه درباره برخی روشهای هندسیِ مورد استفاده در معماری است.
در سنت تئوری معماری، از ویتروویوس۲ گرفته، تا آلبرتی۳ و درنهایت، رسالههای دوران روشنگری، معماری موضوع تأمل فلسفی، زیباییشناختی، و معرفتشناختی است. در مقابل، دستنوشتهی حاضر را باید در امتداد سنت کتابهای راهنمای ساخت و هندسه در اروپای قرون وسطی قرار داد.۴ سنتی که در ایران نیز تا پایان دوران قاجار در قالب کتابهای راهنمای هندسه، گرهسازی، رسمیبندی، مقرنس، و دیگر تکنیکهای ترسیمی استمرار یافته است. هرچند این آثار ارزش تاریخی دارند، اما ارزش آنها در انتقال دانش تکنیکی است، نه در تولید اندیشهی معماری.
تا پیش از قرن بیستم، معماری در ایران بهطور کلی در قالب یک پیشه سازمان یافته بود؛ دانشی که از طریق رابطهی استاد و شاگرد، تجربهی عملی، و انتقالِ مهارتهای اجرایی استمرار مییافت. با این حال، از اواخر دوران قاجار، همزمان با شکلگیریِ مدارس فنی-حرفهای بر اساس الگوی آلمان، نخستین تلاشها برای نهادینه کردنِ آموزش مدرنِ علوم ساختمانی و معماری آغاز شد.۵ این مدارس از نظر معرفتشناختی، نخستین گسست از نظام سنتیِ انتقال دانش را در الگوی پیشهوری ایجاد کردند.۶ در قالب این روش جدید، آموزش از انحصار آموزش استاد–شاگردی خارج شد. مرحلهی بعدیِ این دگرگونی با تأسیس دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۹ (۱۹۴۰) اتفاق افتاد؛ زمانی که معماری، تحت تأثیر سنت بوزار، به عنوان یک هنر زیبا در آموزش عالی ایران نهادینه شد.۷
این دگرگونیها در اروپا و ایالات متحده، مسیر پیچیدهتر و طولانیتری را طی کرده بودند. معماری در اروپا طی فرآیندی چندهزارساله، از تِخنه در جهان باستان، به پیشه در قرون وسطی، دیزینیو در رنسانس، یک هنر زیبا در قرن هفدهم۸، یک حرفه در قرن نوزدهم، و سرانجام یک دیسیپلین فرهنگی در قرن بیستم تبدیل شد. هر یک از این مراحل، دگرگونیهای بنیادینی در شیوهی فهمِ معماری و ماهیت دانشِ آن ایجاد کرد.
رسالهی مورد بحث در سال ۱۲۹۴ خورشیدی (۱۹۱۵ میلادی) نوشته شده است؛ زمانی که معماری در اروپا و ایالات متحده بخش مهمی از این دگرگونیهای نهادی و معرفتشناختی را پشت سر گذاشته بود. در این زمان، در ایران نیز همانطور که پیشتر اشاره کردیم، نخستین نهادهای آموزشیِ مدرن، فعالیت خود را آغاز کرده بودند. با این حال، متن رساله هیچ نشانهای از این دگرگونیهای معرفتشناختی را بازتاب نمیدهد. نه در زبان متن، نه در سازماندهی محتوا، و نه در برداشتِ آن از معماری، اثری از مواجهه با شیوههای جدیدِ اندیشیدن به معماری و آموزشِ آن دیده نمیشود. این رساله همچنان در چارچوب سنت پیشهوریِ آموزش هندسه و ترسیم باقی مانده است.
این لزوماً به معنای آن نیست که نویسنده از دگرگونیهای جهان آگاه نبوده است؛ چنین ادعایی را نمیتوان از سکوت متن نتیجه گرفت. اما میتوان چنین گفت که این دستنوشته هیچ شاهدی بر چنین آگاهی یا مواجههای ارائه نمیکند. از این رو، اینطور بهنظر میرسد که ادعای آگاهی مؤلف از دگرگونیهای فکری و هنریِ آغاز قرن بیستم، ادعایی نادرست باشد. در عین حال، توصیفِ ترسیمهای کتاب به عنوان آثاری «دقیقتر از هر برنامه[ی] نقشهکشی» نیز بیش از آنکه گزارهای پژوهشی باشد، اغراق در توصیف این ترسیمهاست. مطالعهی ترسیمهای این دستنوشته نشان میدهند که این ترسیمها برخلاف ادعای طرحشده، دقت بالایی ندارند؛ خطوط کنج و نقاط برخورد از هم رد میشوند و خطوط رنگی که روی ترسیمهای مدادی کشیده شدهاند، در دنبال کردنِ خطوط زیربنا، بیدقت عمل میکنند و از مسیر خارج میشوند.
به این ترتیب، اهمیت تاریخیِ این رساله، نه در آن است که آغازگرِ نوعی تازه از اندیشهی معماری باشد، بلکه در آن است که تداومِ سنت دیرپای آموزش هندسه و انتقال دانش فنی را در آستانهی ورودِ ایران به آموزش مدرن مستند میکند. این اثر سندی احتمالاً ارزشمند برای شناختِ روش آموزش هندسه و تکنیکهای ترسیم در اواخرِ دوران قاجار است، اما محتوای آن به ما اجازه نمیدهد که آن را رسالهای در تئوری معماری بدانیم.
حتی اگر، برخلاف آنچه محتوای این دستنوشته نشان میدهد، آن را رسالهای در تئوری معماری فرض کنیم، باز هم نمیتوان از یک متن منفرد انتظار داشت که «اندیشه[ی] معماری ایران» یا منطق حاکم بر تمامیتِ معماری تاریخی ایران را برای ما آشکار کند. روشهای کار، پیشفرضها، ارزشها، و شیوههای اندیشیدنِ معماران در دورهها و زمینههای تاریخیِ مختلف، یکسان نبودهاند. از این رو، رسالهای متعلق به اواخر دوران قاجار، در بهترین حالت، میتواند یکی از منابع شناخت فرهنگ معماری در آن دوره و زمینهی تاریخی باشد، نه کلیدی برای بازسازیِ یک سنت معماری چندصدساله. در سنت مکتوب و مستندِ تئوری معماری در اروپا نیز هیچ رسالهی منفردی را نمیتوان نمایندهی تمامیت معماریِ یک دوره دانست. برای مثال، آلبرتی، فیلارته۹، پالادیو۱۰، وینیولا۱۱، و اسکموتزی۱۲، با وجود تعلق به زمینهی گستردهی رنسانس ایتالیا، برداشتهای متفاوتی از معماری، تناسب، شهر، نقش معمار، و شیوهی طراحی ارائه میکنند؛ هیچیک از آثار آنها به تنهایی برای توضیح «معماری رنسانس» کفایت نمیکند. شناخت آن دوره حاصل مطالعهی این متنها در کنار یکدیگر، در نسبت با ساختمانها و دیگر منابع تاریخی است. بنابراین، حتی اگر در آینده، رسالهای واقعاً تئوریک از یکی از دورههای تاریخی ایران کشف شود، اهمیت چنین کشفی نباید به تعمیمِ محتوای آن به «معماری ایران» بینجامد. آن رساله پیش از هر چیز صدای یک نویسنده، در یک زمان، مکان، و زمینهی تاریخیِ مشخص خواهد بود؛ منبعی در میان منابع دیگر، نه بیان قطعی و یکپارچهی اندیشهی معماری ایران.
در نهایت، شاید مسئلهی اصلی نه خود رساله، بلکه شیوهی مواجههی ما با آن باشد. تاریخ معماری تنها از راهِ کشف اسناد جدید دگرگون نمیشود، بلکه به همان اندازه به شیوهی تفسیر این اسناد وابسته است. هر متن تاریخی باید در ژانر، سنت معرفتشناختی، و بستر تاریخیِ خود فهمیده شود. اگر راهنمایی برای آموزش هندسه را به جای رسالهای در تئوری معماری بنشانیم، مرز میان دانش تکنیکی و اندیشهی تئوریک را مخدوش کردهایم. در نتیجه، نه تنها جایگاه واقعی ِآن متن، بلکه تصویری که از تاریخ معماری ایران به دست میدهیم را نیز دچار ابهام خواهیم کرد.
پینوشت:
- https://www.hamshahrionline.ir/news/1051690.
- Vitruvius
- Leon-Battista Alberti
- Hanno-Walter Kruft, A History of Architectural Theory: From Vitruvius to the Present, trans. Ronald Taylor, Elsie Callander, and Antony Wood (New York: Princeton Architectural Press, 1994).
- https://www.asriran.com/fa/news/1088956.
- برای نمونه، هنرستان صنعتی تهران که با پشیتبانی احتشامالسلطنه، وزیر مختار ایران در برلین، در ۱۲۸۶ خورشیدی در تهران آغاز به کار کرد.
- Ali Javid, The Politics of Architectural Pedagogy in Iran: From Pedagogical Revolution to Revolutionary Pedagogy (1960–۱۹۹۰) (Abingdon, Oxon: Routledge, 2025).
- Stephen Parcell, Four Historical Definitions of Architecture (Montreal and Kingston: McGill-Queen’s University Press, 2012).
- Filarete
- Andrea Palladio
- Vinogla
- Vincenzo Scamozzi

فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.