لابلای عکسهای متفرقهای که در آلبوم ۱۲۳۸ مجموعه کاخ گلستان گرد آمده چشمم به این عکس دوخته شد؛ کلیشهای که هرچند غلبه رنگ سفید آزاردهندهاش کرده اما در آن ترکیبی غریب از یک ساق و پنجه دست دیده میشود که استخوانهایش معلوم است؛ همراه با شیئی نامعلوم بعلاوه یک کیف پول قفلدار زنانه قدیمی که از محتویات درونش فقط دو کلید و چند دکمه یا سکه معلومند. مشخصا این عکس از روی فیلم دستگاه اشعه ایکس برداشته شده اما چه کسی، کجا و کی این عکس را گرفته، و چرا به این مجموعه راه یافته؟
هر چه که هست نفس وجود تصویری چنین وهمآلود در آلبومخانه سلطنتی نشان میدهد کمتر از یک دهه پس از آنکه اختراع خانم و آقای کوری چشم جهانیان را خیره کرد، موضوع در ایران هم انعکاسی جدی یافت. چنانکه مظفرالدین شاه اندکی پیش از انقلاب مشروطه (۱۲۸۵ خورشیدی)، با وجود تاریکیهراسی شدیدش در سفر به پاریس حاضر شد به زیرزمین هتل الیزه پالاس برود تا از نزدیک شاهد آزمایش «رادیوم» توسط شخص پیر کوری باشد، مورخ دربارش در کتاب خود درباره سال ۱۲۸۳ خورشیدی نوشت: «شیوع عکس باطن در طهران در سال هشتم سلطنت»، و ذکاءالملک فروغیِ پدر در شمارهای از روزنامه تربیت که بخشی از آن به علوم و دانش جدید اختصاص داشت مقالهای درباره رادیوم و شخصیت علمی مسیو کوری نوشت.
اما در باب اینکه این عکس محصول کدام ذهن کنجکاوی است، یاد خاطرهای از غلامعلی خان عزیزالسلطان افتادم که درباره روز اول اردیبهشت ۱۲۸۱ (۱۳ محرم ۱۳۲۰) نوشته: «پریشب در منزل انتظامالدوله که صحافباشی آنجا بود، میگفت با قوه الکتریسیته توی بدن دیده میشود. من را وعده گرفت که بروم آنجا تماشا. امروز گفتم درشکه را حاضر کردند، از خیابان چراغ گاز (امیرکبیر کنونی) رفتیم توی میدان توپخانه. از آنجا رفتیم خیابان لالهزار و یک سر رفتیم دکان صحافباشی (کمی پایینتر از منوچهری). چراغ روشن کردند. اسباب خیلی تماشایی است. دوربین خیلی بزرگی دارد که بتوسط او قوه را بسیار زیاد میکند، چراغ را هم روشن میکند. یک جهاننما مانندی پشت شیشه است. هرکس که مقابل چراغ بایستد، کسی آن جهاننما را بگذارد جلوی چشمش و مقابل چراغ بایستد اندرون دیده میشود. همانطور اگر خواسته باشد عکس هم میاندازد. بسیار اسباب بافایده خوبی است. همه جور امتحان کردیم: از روی لباس گذاشتم، بدن پیدا شد. یکی از بچههایش را لخت کرد، اندرون او دیده شد. کیف پول را بیرون آوردیم، جوف آن هرچه بود نشان میداد و …»؛ و این ابراهیم خان صحافباشی همان اعجوبهای است که یک سال بعد نخستین سینمای تهران را نیز در همین دکان به راه انداخت.
در پایان نقل این لطیفه را نیز خالی از لطف نمیبینم که یمنالدوله یکی از همکاران محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در دارالطباعه ناصری، ۲۸ سال پس از مرگ رییس خود، در حاشیه آخرین صفحه روزنامه خاطرات وی نوشت:
«صبح روز سیزدهم حمل سنه ۱۳۱۳ ق. (۱۳ فروردین ۱۲۷۵)، اعتمادالسلطنه مرا احضار کرد. در کتابخانه بزرگ عالی که داشت خدمتشان رسیدم. فرمودند: نوری تازه کشف شده (ریون ایکس) که با وجود آن، دیگر هیچ جسمی حاجب ماورا نیست. روزنامه فرانسه ایلوستراسیون مقالۀ مفصلی در این باب نگاشته، عکس خرگوشی و عکس کیفی را با این نور انداختهاند و منتشر کرده، بطوریکه ساچمه در استخوان پای خرگوش نمایان است و سکّههای در کیف هم به خوبی دیده میشود. اعلیحضرت همایونی ترجمه آن مقاله را تا فردا خواسته. چون امروز خیال رفتن حضرت عبدالعظیم را دارم، شما این مقاله را ترجمه کنید، تا غروب بیاورید؛ پس از ملاحظه خدمت شاه بدهم.
روزنامه را از روی میز برداشته و به من لطف کردند و ضمناً گفت: من خیلی از مردن ترس داشتم، لکن با این انکشاف عمر انسان زیاد شد. بعد از این هر قسم مرض داخلی را با این عکس تمیز میدهند و همان نقطۀ معیوب را عمل و معالجه میکنند. اقلاً شصت سال بر عمر من افزوده شد. این را بگفت و با تنه فربه و بنیه قوی از جای برخاست. بنده هم به اقتضای جوانی- چنانکه افتد و دانی- و مناسبت سیزده عید، با جمعی از دوستان موافق به گردش بوستان رفتم؛ واجبات اعمال سیزده نگذاشت آن مستحب را انجام کنم. نزدیک غروب آفتاب، با کمال شتاب منزل آمدم. هنوز سطری چند ننوشته بودم که فرستاده صبح مرا ندا کرد. قطع داشتم به طلب ترجمه آمده، گفتم: به آقا عرض کنید تا ساعت دیگر ترجمه را میآورم. با لحنی ترکی و مخلوط به فارسی جواب داد: ترجمه مرجمه به کار نمیخورد، آقا مُرد! با عجله به منزلش رفتم. ایشان را در اطاق اندرون افتاده دیدم و حکیمباشی طولوزون رفیق شفیقش را با تمام خانواده مشغول گریه و زاری.
عمر کوته بین و امید دراز.»
حال تحریر که ربیعالثانی ۱۳۴۱ (۱۳۰۳ خ.) است، قرب ۲۸ سال از این حکایت گذشته، رادیوگرافی کاملاً ترقی کرده، بطوریکه در طهران هم اسباب آن را آوردهاند و بسیار چیزهای عجیبتر هم اختراع و کشف شد؛ ولی از مرگ هنوز جلوگیری نشده:
زندگانـــــی چه کوته و چه دراز نه در آخــر بمـــرد بایــد بــاز
هم بچنبـــر گــــذار خواهد بود این رســنها اگرچـه هست دراز…


فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.