مواجهه با تابلویی از رنوئـار که بتـوان از آن حظی چنین بیواسطه و نامحدود برد، آرامش خاصی به ببینده میدهـد. [در بیشتر آثار او] زنان، چـه برهنه چـه ملبس، غالب اوقات با نوعی سمینـی دلانگیـزی به تصویر کشیـده شدهاند و دیدن آنها، خاصه با دقتی موشکافانه، همچون سرکشیدن قـدح بزرگی از شربت گیلاسی است خالص و رقیقنشده.
در سال ۱۹۲۲، زوج شیکاگویی، استرلینگ و فرانسین کلارک، نقاشی «پیازها» را خریدند. در میـان آن هـمـه اثـری کـه ایـن زوج مجموعهدار بزرگ امریکایی و علاقهمنـد به آثار امپرسیونیستی از رنوئـار داشتنـد، این اثـر با فاصلهی زیادی از بقیـه، اثر محبـوب و نورچشمیشان است. کمـی عجیب است. امّا این نقاشی به نوعـی خصایصی غیر-رنوئاری دارد؛ این چینش متزلزل و غیرقطعی اشیاء، نشاندهندهی سرخوشی و در عینحال لطافتِ طبعی غریب و غیرمعمـول از نقـاش است. اصولاً این اثر با طبیعت بیجـان دیگر رنوئـار «گـل صدتومانیها» (که چنـد مـاه پیش از «پیازها» نقاشی شده بود و اتفاقاً توسط همین زوج مجموعهدار خریداری شد)، نباید تفاوت چندانی داشته باشـد. در «گـل صدتومانیها» گلها با قطعیتی تمام در برابر چشم قـد علم میکنند و وزن حضور آنها است که به نقاشی شکـل داده. دیدن آن [همـان اندازهی آثار دیگرش] شگفتآور است و انگار که وجود ما را لبریز کند، عقب میایستیم و فریاد تحسین برمیآوریم!
گل صدتومانی با وجودی که تنها یک نوع گل است، در آن دوره یک گـل عادی محسـوب نمیشـد. این گـل خـاص در دهـهی ۱۸۶۰، دورانی که باغبـانی مورد توجـه عام و خاص قرار داشت، وارد پاریس شد. از اینرو به نوعی یک شیء اگزوتیک محسوب میشد و رنوئار این گلها را موقر و باشکوه به تصویر درآوردهاست. مانند بیشتر گلها در طبیعت بیجانهای هلندی قرن هفدهم، این گلها نیز بهسانِ بنایِ معماریِ باشکوهی رو به بالا روییده و خود را بر فضا تحمیل میکنند.
برخلاف تمام آن حسابشدگی پرجـلوه و سنگین [آثار پیشیـن] به نظـر میرسد ایـن نقاشیها بیشتر در لحظه اتفاق افتاده باشند. این پیازها و سیرهای مدور، انگار بیشتر درگیر یک نوع بـازیاند. آنهـا بار بصریشـان را بـر ما تحمیل نمیکـنند. تنـه به تنـه، طوری خم و راست شدهاند که گویی در معاشرت با هماند و انگار وضعیتشان به همان سهولتی که به شکل تصادفی چیده شدهاند، دگرگون خواهد شد: یحتمل آشپزی با انگشتهای چربش این ترکیببندی را به هم خواهـد ریخت. خطوط قطری زرد و آبـیِ پسزمینـه که ماحصـل ضربات تند، پراکنده و تا حدودی محو قلممو هستنـد، این شتـاب و تکـاپو را برجستـهتر میسازد.
پیشنهاد تماشا: مستند «سیبها، گلابیها و رنگ / طبیعت بیجان»
سردی پسزمینه کمک شایـانی میکند تا گرمای تابنده و حس دردستگرفتن پیازهای توپر، پرحرارتتر و هیجانانگیزتر جلوه کنند و سایهروشنهای سفید، درخشندگی برآمدگی پیازها را دوچندان کرده است. این واقعیت که بیشتر پیازهـا با حالتـی سرکشانـه–کیفیتـی رقصگونه با ساقههای در اهتزاز– جوانه زدهاند، حس سرزندگی این صحنه را تشدید میکند و به آن جان میبخشد.
ما حالت سرخوشانهای که به نظر میرسد در این نقاشـی ما را در بـرگرفته از کجا نشـأت میگیرد؟ خـب، رنوئـار این تابلـو را در ناپل نقاشی کـرد. دلال بزرگ آثـار هنری دوراند روئِل، مدتی بود که پیگیر کارهای رنوئار شده و کارهای او را میخرید و رنوئار از این حاشیه امن مالی خرسند بود. یحتمل دوری موقت از فضای بورژوایی و محدودکنندهی پاریس هم به او فراغ بالی مضاعف بخشیده باشد. سوژه هم پیشافتـاده و معمولـی است، چیـزی از زندگـی روزمره. و [البتـه] فارغ از تأثیـر این عامل، بعید نیست رنوئار برای یک بار هم که شـده احساس کـرده نیازی به تشریفـات و الزامات همیشگی نقاشی نیست.
این پیازها و این چند حبه سیر کـه در گوشه و کنار پخش شدهاند، تا ابد همینطور در حـالت ساده و بیزرقوبرق خـود باقی خواهنـد ماند. گویی تماس قلمموی رنوئار بر این شکلهای مدور بیش از هر چیز نوازشـی مهرآمیز بوده است! چیدمـان پیازهـا و سیرهـا به شکـلی فرحبخش و سرزنده، موقت و زودگذر به نظر میرسد و انگار بدون در نظر گرفتـن ترتیبـی خاص، روی سطح میز پخش شدهاند؛ برخلافِ بسیـاری از طبیعـت بیجـانهای سزان کـه چیدمانشان با دقتی مثالزدنی محاسبه و اجرا شدهاند– اجـرایی که در سبـک خـود نوعی ممارست فکـری هوشمندانـه و خارقالعـاده میطلبـد و انگـار هدف از خلقشـان به رخ کشیدن تفاوت شگـفتآور سبک طبیعـت بیجـانهایی باشـد که تنهـا او، سزان، توانایی تصویرکردنشان را داشت.
پیازهـا و سیرهـا نیـم بر روی و نیـم بیرونِ پارچهای با حاشیههای آبی، سرخ و سفیدند. قسمتی از پارچـه چین خورده است؛ بهسـانِ موجی که در امتداد ساحل آهسته آهسته در حال ناپدیدشدن است: همه چیز دائم در حال دگرگونی است.
دربارهی هنرمند:
پییـر اوگوسـت رنوئـار (۱۹۱۹-۱۸۴۱) در خانوادهای از طبقـهی کارگـر در شهر لیموژ متولد شـد و سال ۱۸۴۵ همـراه خانواده به پاریس نقل مکان کرد. با درآمد حاصل از سه سال نقاشی روی ظروف سرامیک در کارخانهی ظروف چینـی، توانست هزینهی ثبتنام در مدرسهی هنرهای زیبـای پاریس را فراهـم آورد. استادان او در این مدرسه نقاشان بنامی چون مونـه، بازیّ و سیسْلی [بزرگان سبک امپرسیونیسم] بودند. بـرای بسیاری رویکـرد تسامحآمیزی که او به عنوان یک نقاش نسبت به حرفهاش داشت حیرتآور بود: «اگر نقاشی برای من یک تفریـح نبود، هرگـز سمتـش نمیرفتم.»
منبع:
سایت Independent
۲۰۱۳


فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.