صحبتهای اخیر بهرام دبیری دربارهی جکسون پولاک که «یک متر مربع از کف یا دیوارِ هر کارگاه رنگرزی، یک جکسون پولاک، و اهمیت او، تنها در دلار و تبلیغات است.»* صرفاً یک اشتباه در خوانش پولاک بهطور خاص، و فلسفهی هنر بهطور کلی نیست. این صحبتها در عین حال، بازتابدهندهی یک سوءتفاهم عمیق نسبت به کارکرد هنر «مدرن» و سازوکارهای دریافت آثار هنری است. این گفتهها، که در یک خلاء انتقادی بیان شدهاند، ارزش کار جکسون پولاک را نفی میکنند و نشان میدهند که گفتمان زیباییشناختی در ایران در غیاب تلاشهای انتقادی و تأویلی، در چه وضعیتی قرار دارد.
انکار دستاوردهای هنرمندی چون پولاک و تقلیلِ کار او به یک قاب تزئینی، «که در هر کارگاه رنگرزی یافت میشود»، نشاندهندهی بیتوجهی به گسست تاریخی و فلسفیای است که کار این هنرمند به دنیا معرفی کرده است. آثار پولاک تلاشهایی برای بازنمایی نیستند؛ اهمیتِ آنها در بازبینیِ تعریف نقاشی، و بازتعریف آن به عنوان یک کنش اجرایی است. همانطور که هرولد روزنبرگ گفته است: «آنچه [در آثار پولاک] روی بوم کشیده میشد، یک تصویر نبود، یک رویداد بود.»۱ پولاک بوم را به «میدانی برای عمل» تبدیل کرد۲؛ و به این ترتیب، نقاشی به کنش ثبت حرکات تبدیل شد. منتقد فرمالیست، کلمان گرینبرگ، نوآوریهای پولاک را نقطهی اوجِ خودانتقادیِ مدرنیسم میدانست. او عنوان کرد که پولاک فضای جدیدی در نقاشی ایجاد کرده و با حذفِ سهپایه، و قرار دادنِ بوم بر روی زمین، تمایزِ شکل و زمین را از بین برده است. از دید گرینبرگ، پولاک توانسته بود همسو با گوهر مدرنیسم، از ابزارهای دیسیپلینیِ نقاشی برای نقدِ آن استفاده کند.۳

فرم و لیست دیدگاه
۶ دیدگاه
با ارجاع به دیدگاه کاربر ماضی، ایشان نظر نزدیکتر به واقعی ارایه دادند - اتفاقا نگاه دبیری انتقادی است و اتفاقا نزدیکتر به نقد صریح و مواجهه آمیز ادوارد سعید است تا ابراز بیزاری. گرچه، در صورت دم هم بامواجهه حقیقی با استعمار و لابی های عظمت بخش آن، نا خودآگاه ایجاد بیزاری می کند و گاهی طرف مورد اجحاف ناچار به نمایاندن این عدم تقارن در توزیع منابع می شود. حقیقت این است که با پناه بردن به ایده قبیله گرایی، بیشتر در انکار این عدم توازن بر آمده اید، و سعی در سوهان کردن گوشه های گفتمان هنر ضد استعماری دارید.
متن شما نکات قابل توجهی را یادآوری میکند. من این مصاحبه را سالها پیش دیده بودم - این صحبتها اخیر نیستند و مصاحبه متعلق به سالها پیش است- و با دوباره پخش شدنش باز آن را دیدم. منظور بهرام دبیری به بخشی از تاریخ هنر غرب است که بهایی بیش از آنچه باید به آن داده میشود درحالیکه هنرمند جوان ایرانی یکسره از میراث هنری جامعه خود غافل است. ایشان مثلا به دوران نقاشی قهوهخانهای اشاره میکنند که حتا یک موزه در کشور ما ندارد و جز انگشتشمار کتاب مهجور به جمعآوری آثار این دوره نپرداختهاند. مثال زدن پولاک با توجه به تبلیغات گسترده زمان جنگ سرد برای تبدیل کردن چند هنرمند انتزاعی به یک جریان "مهم" در نقاشی معاصر در این زمینه است که معنا میدهد. تحلیلهایی که شما از منتقدین برای ارزشگذاری کاری که پولاک کرده است، ذکر کردهاید میتواند نشان بدهد پولاک از چه منظری میتواند جایگاهی در اندازهی خود داشته باشد و نه بیشتر. نه انکار یکسره کارساز است و نه پذیرش بیچون و چرا بدون مورد سوال قرار دادن آنچه واقعا به تاریخ نقاشی افزوده است. ممنون که نوشتید تا گفتگویی بتواند شکل بگیرد.
کار بسیار ارزشمندیست 👏 سپاس از شما که نگاه و تحلیلتان فراتر از مرزهای معماریست و به چنین دقت و عمقی به هنر و اندیشه میپردازید. امیدوارم این مسیر و نوشتههای درخشانتان ادامه پیدا کند 🌿
دبیری درست میگوید. شهرت جکسون پولاک محصول پروژههای فرهنگی جنگ سرد بود، نه نبوغ فردی. اگر سیا و موزه هنر مدرن برای نمایش چهرهای «آزاد» از غرب در برابر رئالیسم شوروی سرمایهگذاری نمیکردند، کسی نام پولاک را نمیشنید. تمام این روایت از «آزادی بیان» و «نوآوری» در هنر، در واقع تولید فضیلتنمایی سیاسی بود؛ نمایش اخلاقی برای پنهان کردن سلطه اقتصادی و نظامی. غرب هیچ گفتوگوی انتقادی واقعی با دیگر فرهنگها نداشته است، بلکه گفتوگو را به ابزار کنترل تبدیل کرده. هر نقاشی عملی است، هر اثر هنری کنشی است، اما تاریخ رسمی هنر فقط کنشهایی را ثبت کرده که در خدمت قدرت بودهاند.
به نظر من کار خوبی کردین که راجع به صحبت آقای دبیری نقد نوشتید چون به نظر من نفی یک هنرمند یا یک جریان خاص بدون برهان کافی فقط گمراه کننده است. ما به هر حال مواجه با تاریخ هنر غرب هستیم. نکته جالب اینجاست که در سیستم آموزشی ما متاسفانه تشویق به مطالعه هنر ایران خصوصاً هنر مدرن ایران نمیشه و اتفاقاً همه نگاهشون به هنر غرب هست. حالا ما چطور انتظار داشته باشیم که غربیها بیان هنر ایران و چین رو مطالعه کنند.
عالی نوشته اید. امیدوارم این نگاه فراگیر بشه.