سال هزار و سیصد و شصت و شش (۱۳۶۶) پس از هفده (۱۷) سال تدریس در گروه تجسمی دانشکده هنرهای زیبا، از دانشگاه عذرش را خواستند. پس از پیگیری‌های او از مراجع قانونی ۱۱ سال طول کشید تا دیوان عدالت اداری حکم بازگشت به کار او را به دانشگاه تهران صادر و او به گروه تجسمی دانشگاه ارجاع داده شد. ولی گروه آموزشی تجسمی دانشکده هنرهای زیبا که استادانی با چنین دانش و تجربه‌ای را بر نمی‌تابید، برای جلوگیری از ورود او به گروه، تصمیم به بازنشسته‌کردن ایشان گرفت و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی از بهتریین استادانش، روئین پاکباز را برای همیشه از دست داد. و برای ما که هنوز دانشجو بودیم دانشکده بدون حضور پربار و تاثیرگذار او فضایی سنگین پیدا کرد.

آن کلاس بالای پله‌ها با پنجره‌های باریک و تیره و چهارپایه‌ی بلندی که دستگاه اسلاید رویش قرار می‌گرفت و تخته سیاهی که پر می‌شد از نوشته‌های او درباره زمینه‌های شکل‌گیری دوره هنری مورد بررسی آن جلسه و در و دیوارهایی که نظاره‌گر بودند. آن کلاسْ خاطره تدریس او را در خود نگه داشته است.

خاطره کلاس‌های کسی که در سال‌های طولانی تدریس هرگز غیبت نکرد و همواره پیش از دانشجویانش در کلاس حاضر می‌شد.

خاطره کلاس‌هایی که بی‌نیاز به حضور و غیاب، همواره پر از دانشجویانی می‌شد که با شورمندی به صحبت‌ها و کلام زیبا، سلیس و دقیق روئین پاکباز، درباره داستان هنر گوش جان می‌سپردند.

او از همان سال ۱۳۶۶ پس از کنار گذاشته‌شدن از دانشگاه تهران به خانه رفت و سه سال بعد کتاب «در جستجوی زبان نو» پاسخی بود درخور. اگر چه او نیازی نمی‌دید به کسی جواب پس دهد. سال‌های کار و تدریس او که همچنان در مراکز مختلف ادامه داشت، گویای تعهد، سختکوشی، شرافت و درستی او بودند.

کلاس‌های تاریخ عمومی نقاشی و مبانی هنرهای تجسمی و همینطور کارگاه‌های نقاشی دانشکده هنرهای زیبا، تا سالیان، استادی با وسعت دانش و منش او به خود ندید.

من و ورودی‌های ۱۳۶۲ این نیکبختی را داشتیم تا برای چند ترم زیر نظر او کارگاه‌های نقاشی را بگذرانیم. کارگاه‌هایی با برنامه‌ریزی دقیق برای جستجو در مسیر و شناخت تجربه‌های نقاشی اروپایی و نقاشی ایرانی.

معصومه مظفری، مداد روی کاغذ، ۱۳۶۴, کارگاه نقاشی، دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران

این کارگاه‌ها پلی بودند بین تئوری‌ای که به ما آموزش می‌داد و عمل نقاشانه.

پاکباز در آن کارگاه‌ها همراه ما تجربه می‌کرد؛ این خصلت همیشگی او است که همواره با خواندن و جستجوی مداوم، اندیشه و نگاه خود را در حوزه آموزش هنر ارتقاء دهد.

برای او درستی و به‌روز بودن مطالب اولویت اول است و هنوز هم اگر نیاز باشد اسامی و توضیحاتی را در چاپ‌های جدید کتاب‌هایش ویرایش می‌کند. نسبت به مطالبی که می‌نویسد خود را ملزم می‌داند تا هر دستآورد و نظریه جدید واحیاناً متفاوت با نظریه قبلی را در نوشته های خود اصلاح و ویرایش نماید.

او اعتقاد راسخی دارد که هیچ جریان فرهنگی هنری یک شبه شکل نمی‌گیرد و از این روی هنگام تدریس بر زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هر دوره تاکید داشت.

او به خود سخت می‌گرفت و این سخت‌گیری به خود را به شاگردانش آموزش می‌داد. بر اساس نگاهش به تاریخ هنر، دانستیم هیچ دستآورد قابل‌اعتنایی در طراحی و نقاشی و در کل در هنرمان بدون پشتوانه کار، مطالعه و تجربه، یک شبه رخ نمی‌دهد.

و اینکه هیچ میانبری در هنر وجود ندارد.