هفته‌ی پیش در استودیو کاغذ نشستی برگزار شد که در آن به همراه جواد مدرسی، مسلم خضری، لاله آرامی، رسول اکبرلو و هادی مومنی، بحثی کردیم درباره‌ی «نقاشی آکادمیک» و چیزهایی دیگر. این نشست در واکنش به جلسه‌ی دیگری شکل گرفت با عنوان «علیه نقاشی آکادمیک» که در آن جواد مدرسی و هادی مومنی انتقادهای تندی به شیوه‌ی آموزشی و نقاشانه‌ای کردند که به زعم آن‌ها نامش «آکادمی» است. ویدیوی این دو جلسه را می‌توانید در صفحه‌ی اینستاگرام «استودیو کاغذ» تماشا کنید. نشست دوم بنا بود، با دعوت از افرادی با دیدگاه‌های متفاوت و مخالف از جمله‌ نگارنده‌ی این متن، نگاهی جامع‌تر به چند و چون آموزش نقاشی در ایران داشته باشد.

متن حاضر چیزی بیش از مکتوب‌ کردن صحبت‌هایم در آن جلسه است. درواقع اگرچه من منتقد کاربرد واژه‌ی «آکادمیک» برای یکپارچه‌‌کردن شیوه‌های بَس متفاوت نقاشی واقع‌گرایانه در ایران هستم؛ اما مشکل اصلی را نه این مسأله، بلکه روشی از اسنوبیسم و شلختگی نظری می‌دانم که خاص یک تیپ شخصیتی رایج و تکثیرشده در بین روشنفکر-هنرمندان است. در این متن، پس طرحِ مساله، و سپس نقد مدعیات مدرسی و مومنی، ویژگی‌های این تیپ شخصیتی را شرح خواهم داد.

برای دسترسی به محتوای کامل روی دکمه زیر کلیک کنید.