من به جز چند سخنرانی که رویین پاکباز در گالری شن در مورد هنر انتزاعی ایران داشت، به طور مستقیم در کلاس‌های او حضور نداشته‌ام. اولین مواجهه‌ی جدی من با کارهای او، از طریق کتاب «نقاشی ایرانی از دیرباز تا امروز» و پس از آن «دایره‌المعارف هنر» بود.

با این حال، مطلبی که در دو دهه‌ی اخیر برای همه‌ی مخاطبان جدی عرصه هنرهای تجسمی ایران اهمیت یافته، رویکرد او در معرفی هنر غرب، هنر مدرن و زیبایی‌شناسی مدرن به جامعه‌ی ایران به ویژه فعالان حوزه‌ی هنرهای تجسمی در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی در تالار قندریز است. در مصاحبه‌ای پاکباز گفته است که هدف آنها ترویج هنر کانستراکتیویست‌های روسی و آموزه‌های باوهاوس بوده است. جایی که هنرمندان به بازنمایی سنتی نمی‌پرداختند و با توجه به فضای سیاسی آن زمان، کارهای امثال مالویچ و … را به شیوه‌ای منحصر به فرد در ایران معرفی می‌کردند.

پاکباز همچنین تأکید می‌کند که در شکل‌گیری کتاب‌های «از امپرسیونیسم تا هنر آبستره» و بعدها «در جستجوی زبان نو»، نوشته‌ها و افکار آرنولد هاوزر تأثیرگذار بوده است. هاوزر هنر را در بستر روابط اجتماعی و تاریخی و به‌ویژه ساختارهای اقتصادی و طبقاتی تحلیل می‌کرد و آن را با تحولات سیاسی پیوند می‌زد. همین نگاه سبب شد که پاکباز نیز در کارهای پژوهشی‌اش به دنبال خوانش اجتماعی ـ تاریخی هنر باشد، نه صرفاً رویکردی زیبایی‌شناسانه. هرچند که این نوع نگاه امروز کمتر مورد توجه بخشی از نویسندگان و پژوهشگران عرصه هنر به طور عام و هنرهای تجسمی به طور خاص قرار دارد.

در همین تالار، افرادی مانند میرحسین موسوی نیز حضور داشتند و به دنبال ایده‌های چپ بودند. تاثیر این جریان فکری بعدها به طور ملموس هم در جریان انقلاب فرهنگی و هم اقتصاد دهه ٦٠ خورشیدی ، زمانی که موسوی نخست وزیر شد، درک و تجربه شد. زمانی که این افکار از حیطه کار فکری به حیطه عمل کشیده شد و به عنوان مثال اقتصاد ایران را از مسیر بازار آزاد به سمت اقتصاد بسته دولتی و متمرکز هدایت کرد؛ تجربه‌ای افتضاح که تا امروز اثراتش در ساختار فاجعه بار اقتصادی ایران قابل لمس است.

اگر به تجربه‌ی مالویچ نگاه کنیم، می‌بینیم که او نیز به شدت تحت تأثیر افکار چپ بود و هنر را وسیله‌ای برای تحقق ایده‌های اجتماعی و سیاسی می‌دید. با این حال، فرم‌ها و رنگ‌های انتزاعی او بعدها قابلیت کاربردی بسیار بالایی در طراحی صنعتی، بازار گرافیک تبلیغاتی و آموزش هنر پیدا کردند. این تجربه نشان می‌دهد که اثر هنری و پژوهش در هنر می‌تواند فارغ از باورهای سیاسی خالقش، در خدمت آموزش، صنعت و بازار آزاد قرار گیرد.

بنابراین، هرچند ممکن است پاکباز همچنان به افکار چپ در حوزه سیاست و اقتصاد مومن باشد و تجربه‌ی تاریخی ایران نشان داده که نمی‌توان با بسیاری از این افکار همراه بود، اما فعالیت‌های او در زمینه‌های آموزش و پژوهش در حوزه هنر ارزشمند و قابل ستایش هستند. آموزش‌ها و پژوهش‌های پاکباز توانسته به‌طور عملی در خدمت توسعه‌ی فرهنگ بصری، پرورش فکری و هنری چند نسل از هنرمندان تجسمی ایران و حتی بازار آزاد هنرهای تجسمی و گرافیک و طراحی صنعتی قرار گیرد، بدون آنکه فعالان این عرصه‌ها مستلزم پذیرش دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی او باشند.