مجتبی امینی که در مجموعههای پیشین خود با مواد و تکنیکها و رسانههای مختلف چیدمان و عکاسی و طراحی و نقاشی و کلاژ روی انواع کاغذ کار کرده بود، در مجموعهی اخیرش در گالری اُ، با مدیوم سادهی نقاشی روی بوم و چند حجم نیمتنهی انسانی با آهن و گچ کار کرده است. از میان مجموعههای پیشین او بهویژه امروز و همزمان با جنگ اخیر اسراییل و فلسطین، به مجموعهی «باز خواهم گشت» او باید توجه کرد که در مرداد ۱۳۹۹، با این توضیح به نمایش درآمد: «عنوانِِ «أنا-راجع» از وقایع اعتراضی فلسطینیها در نوار غزه و گسترشاش به شبکهی مجازی توییتر در سال ۲۰۱۸ الهام گرفته است. این طوفان توییتری به یاد هنرمندی به نام «محمد ابو عمرو*» قدرت گرفت؛ مجسمهسازی که بر شنهای دریا در نوار غزه، عباراتی چون «أنا-راجع» (باز خواهم گشت)، «عائدونم» (رجعتکنندگان)، «صامدون» (ثابتقدمها)، «الحریه» (آزادی) و اسامی شهیدان فلسطینی را بهصورت برجسته حک میکرد تا وقایعِِ درجریان را با زبان هنر و مستندنگاری به گوش جهانیان برساند. او تنها پس از گذشت یک روز از حک «أنا-راجع» بر ساحل و در راه بازگشت از یک راهپیمایی که همزمان با روز زمین بود به شهادت رسید.»
امینی در این مجموعه با تبدیل عکسهای خبری به طراحیهایی ساده و زدودهشده از جزئیات عکاسانه، و کلاژ آنها روی کاغذ سمباده، به ثبت مقاومتِ دست خالی مردم غزه در برابر نیروهای مسلح اسرائیل میپردازد. صحنههای پرحرکتِ جنگ و گریز مردمانی بدون چهره و هویتِ شخصی در جریان مقاومت و پیکار با نیروی اشغالگر اسراییل، داستان بیپایانِ فلسطین را با زبانی تازه و ناآشنا اما کاملاً قابل تشخیص در این مجموعه تصویرسازی میکند تا شاهد آن باشیم که امروز «باز خواهم گشت» بار دیگر بازگشته است.
امینی در مجموعهی دیگر طراحی ـ کلاژهای خود از کارگران معدن نیز بهجای پرداختن به چهره و حالت و احساسات کارگران، شخصییت و موقعیت آنها را با ژستهای بدن و پوشش و چراغ روی کلاهشان نشان میدهد. به این ترتیب همواره از طریق غیبت و حذف، به حضور و هویت سوژههای خود نزدیک میشود. او عمداً مشخصات ظاهری را پاک میکند و عکسهای واقعی و مستند از آدمیان را به طراحیهای ساده و ناشیانه تقلیل میدهد تا از عادیسازیِ عکسهای خبری و واقعنمایی آشکار و روزمره گذر کرده و به حقایق ماندگاری راه باز کند که از چشم و ذهن ما پوشیده و مخفی شدهاند.
با مرور مجموعههای پیشین مجتبی امینی تا مجموعهی اخیر او درمییابیم که دغدغهی اصلی او، طرح و پرسش از موقعیتهای دردناک انسانی از جمله فقر، تبعیض، سرکوب، شکنجه و کشتار انسانها است. اما او این تم اصلی را همواره بدون نمایش چهره و احساسات انسانی نشان میدهد. نمایش ابزارها و فضاهای شکنجه و مرگ برای حکایت بیدادی که بر انسان میرود کافی است. در نمایشگاه اخیر کارهای او سادهتر، پختهتر و بیانگرتر شده است. عنوان نمایشگاه که از یک قطعه نوشتهی ایلیا کاباکف هنرمند مفهومی روس وام گرفته شده به چشمانداز بدبینانهی آیندهی تاریکی اشاره میکند که در آن برای بسیاری از انسانهای امروز جایی نخواهد بود.
نقاشیهای او در تکههای بزرگ و کوچک در کنار اندامها و نیمتنههای مثلهشدهای قرارگرفتهاند که همچون مجسمههای یادبودِ جنگ، بر دیوار نصب شدهاند. این نقاشیهای اغلب بیموضوع و تک رنگ یا با رنگهای محدودِ سبز و سرخ و زنگاری تیره، مناظر انتزاعی تاریک و دلگیری را تداعی میکنند که هرچه خالیتر، غمانگیزترند. در این فضاهای تاریک و عمیق، گاه چهرههایی سرگردان و شناور در فضا، یا تکههایی از صورت و نگاه زنان و مردان، به شکلی کاملاً طبیعی و بازنمایانه از گوشههای کادر و فضای تیره سرک میکشند. آنها به جلو و بالا و اطراف مینگرند گویی که در پی نوری یا گشایشی هستند، اما خبری نیست و تاریکی سنگین همچنان فرود میآید. اما این نقاشیهای گاه انتزاعی و گاه فیگوراتیو چندان کوبنده نبودند اگر آن نیمتنههای مُثله شده و خونآلودِ دوخته بر دیوارها، بر یک گذشتهی بیبازگشت و مرگ قطعیِ «آنها که به آینده راه نمیبرند» گواهی نمیدادند. این باقیماندههای انسانی، یعنی گردن و شانه و سینه و پشت زنان و مردان، همراه با دستی بریده و یا حفرهای در شکم، با رنگ و بافتی تداعیگر پوست و گوشت سوخته و مجروح و خونآلود، فریاد شکایت هزاران انسانی را سر میدهند که هر روز و همین امروز با کینه و قساوت «همنوعان» خود در آتش و آوار از بین میروند. «و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را.»









فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.