کارخانه‌ی آرگو، مکان مناسبی برای نمایش مجموعه‌عکس‌های جنگ آلفرد یعقوب‌زاده است. پا گذاشتن به کارخانه مانند قرارگرفتن در «منطقه‌ی برخورد» -عنوان نمایشگاه‌- است. هنگام ورود با دیوارهایی آجری روبه‌روییم که انگار تمام‌نشده رها شده‌اند و کسانی که قرار بوده سیمان یا گچی روی دیوار بکشند، با شنیدن آژیرِ خطر به پناهگاه رفته‌اند. با گذر از راه‌پله‌ای سیمانی و خاکستری، به زیرزمین می‌‌رسیم، گویی به گذشته‌‌ای نزدیک در تاریخ معاصر ایران بازگشته‌ایم. این نیمه‌کاره بودن همه‌چیز، دیوارهای تخریب‌شده‌ی خانه‌های متروک جنگ‌زدگان بی‌جاشده‌ای را به یادمان می‌آورند که زمانی آرام و قرار داشتند. این دیوارها را در جای‌جای عکس‌های یعقوب‌زاده که همچون اسیری جنگی با زنجیرهای آهنی به دیوارها متصل شده‌اند، نیز می‌توان دید.

البته که عکس‌ها در هر لحظه میخکوب‌مان می‌کنند؛ از بچه‌ای که برای نجات جان خود از بمباران به لاستیک ماشین پناه برده و گویی همان‌جا هم گیر افتاده؛ تا اسیران چشم‌بسته‌ای در اتوبوس که انگار چشم‌هایشان در پشت آن چشم‌بندهای سیاه، خیره‌خیره به ما زل می‌زنند.

فضای نمایشگاه به دو بخشِ طبقه‌ی اول و زیرزمین تقسیم شده است که در بخش اول با چیدمانی خلاقانه، در کنار سایر عکس‌ها، دو تلویزیون قدیمی قرار گرفته که در یکی عکس‌ها به‌صورت اسلاید نشان‌مان داده می‌شود و در دیگری اما مستندی به نمایش گذاشته شده است. بخش بعدی که می‌توان گفت بخش جذاب‌تر نمایشگاه است؛ با ورودمان به زیرزمین آغاز می‌شود که در آن مهم‌ترین و البته معروف‌ترین عکس‌های یعقوب‌زاده در دالانی اِ‌ل‌مانند ما را احاطه کرده‌اند.

نمایشگاه «منطقه‌ی برخورد» از آلفرد یعقوب‌زاده، کارخانه آرگو، ۱۴۰۳
نمایشگاه «منطقه‌ی برخورد» از آلفرد یعقوب‌زاده، کارخانه آرگو، ۱۴۰۳

درست‌ است که عکس‌های مستند و در این‌جا عکس‌های جنگ، همیشه بی‌پرده و بی‌واسطه با مخاطب ارتباط برقرار می‌کنند، اما پخش مصاحبه‌ی میترا فراهانی با آلفرد یعقوب‌زاده که داستان پشت هر عکس را برای ما روایت می‌کند، درک ما از عکس‌ها را یک پله بالاتر می‌برد. باید اشاره کنیم که این مصاحبه تنها به روایت چگونگی عکاسی هر صحنه و یا معرفی آدم‌های درون عکس نمی‌پردازد، آن‌چه که این مصاحبه‌ی پنجاه و یک دقیقه و سی ثانیه‌ای را جذاب می‌کند تا مخاطب در یک نشست آن‌ را بشنود و تصاویر همراهش را ببیند، روایت یعقوب‌زاده از موقعیت خود به عنوان فردی ایرانی‌‌ـ‌ارمنی‌ـ‌آشوری‌ در جبهه‌های جنگ است و شرح تلاش او برای به‌ثبت‌رساندن آن لحظه‌های حساس؛ لحظه‌هایی که عکاس به‌رغم ممنوعیت‌های سفر به خط مقدمْ خطر کرده و پیش‌رفتهْ و بارها مصدوم شدهْ تا در یکی از عکس‌هایش حالِ تیمساری را ثبت کند که بعد از خبر شکست عملیات بازپس‌گیری هویزه به گوشه‌ای تنها پناه برده و سیگار می‌کشد. روایتِ یعقوب‌زاده از این عکس جای تأمل دارد.

تیمسار ولی‌الله فلاحی، عکس از آلفرد یعقوب‌زاده

این رزمنده ولی‌اللّه فلاحی (جانشین ستاد مشترک ارتش) است که در هواپیمای هرکولس سی‌ـ۱۳۰ نیروی هوایی ارتش در سال ۱۳۶۰، در مسیر بازگشت از اهواز به تهران به دلیل نقص موتور سقوط کرد، و به همراه جمعی از مهم‌ترین فرماندهان نظامی ایران- در اوج جنگ و پس از پیروزی عملیات ثامن‌الائمه و شکست حصر آبادان – شهید شد. کمتر کسی می‌داند که از قضا قرار بوده یعقوب‌زاده در آن باشد ولی او را از هواپیما بیرون کردند؛ مقدّر بود که چشم عکاس به دنیا باشد تا باز ببینید و ثبت کند.

مجموعه‌‌عکس‌های این نمایشگاه مربوط به سال‌های ابتدایی جنگ (۵۹ تا ۶۱) است. یعقوب‌زاده که آن زمان نوجوانی ۱۹ساله بوده، نگاهی همه‌جانبه داشته و طیف متنوعِ گزیده‌عکس‌های نمایشگاه گواه بر کنجکاوی اوست. او سعی کرده در دلِ واقعه‌‌ی تاریخی سهمناک، لحظه‌هایی از زندگی را ثبت کند. لحظه‌هایی که شاید گاهی بایستیم و به خود بگوییم پس در جبهه این لحظات هم بود؛ لحظاتی که در عکاسی جنگ کمتر می‌بینیم.

او تنهایی سوژه‌ها، مانند عکس تیمسار فلاحی، پُرکردن خشاب، پناه‌گرفتن رزمندگان در هنگام بمباران، جراحات، و حتی آماده‌سازی بدن‌هایشان برای خاکسپاری را ثبت کرده است. در این بین گاهی به غیرنظامیان نگاهی داشته؛ به گروه‌های عظیمی که به خاطر بمباران مجبور به رهاکردن محل زندگی‌شان شده‌اند. گاه اما سراغ چهره‌های سرشناس همچون بنی صدر رفته و حضور آن‌ها را از دید خود در عکس‌هایش روایت کرده و لحظاتی سراغ چهره‌هایی رفته که هیچ‌گاه شاید فکر نمی‌کردند که جهانی شوند؛ همچون عکس «حسن جنگجو»، نوجوانی که اسلحه دردست در باتلاقی دارد پیش می‌رود. روایت یعقوب‌زاده از این تصویر جالب‌توجه است؛ عده‌ای باور داشتند که او در جایی (همچون حوضی) این نما را ساخته و عکس صحنه‌پردازی‌شده است.

نمایشگاه «منطقه‌ی برخورد» از آلفرد یعقوب‌زاده، کارخانه آرگو، ۱۴۰۳
نمایشگاه «منطقه‌ی برخورد» از آلفرد یعقوب‌زاده، کارخانه آرگو، ۱۴۰۳

اما در میان این عکس‌ها دو موضوع کمی جذاب‌تر جلوه می‌کنند؛ یکی لحظاتی که کمتر از جنگ دیده‌ایم و آن لحظات زندگی عادی و روزمره‌ی رزمندگان است. برای مثال در عکسی ماهی‌گیری رزمندگان و در دیگری شکار اردک توسط یک رزمنده را می‌بینیم. یعقوب‌زاده تعریف می‌کند هنگامی که داشته عکس را می‌گرفته لحظه‌ی عجیبی بوده زیرا اردکِ در حالِ فرار، سعی در نجات جان خود داشته و از طرف دیگر رزمنده نیز برای نجات جان خود از گرسنگی سعی در شکار حیوان داشته است.

موضوع مهم دیگر، نگاه یعقوب‌زاده به عنوان عکاس ایرانی به اسیران عراقی است. او آن‌ها را در لحظات گوناگون پیدا کرده، در هنگام بازی پینگ‌پنگ و یا در اتوبوس هنگام انتقال‌شان به اردوگاه. در عکس اسرای عراقی در عملیات «فتح‌المبین»، دید منحصربه‌فرد یعقوب‌زاده‌ی جوان را می‌بینیم. او با استفاده از لنز واید، جمع کثیری از اسیرانی را نشان‌مان می‌دهد که با آن‌که چشم‌بندهای سیاه‌شان مانع از دیدن می‌شود اما انگار آگا‌ه‌اند که قرار است در عکسی و یا درست‌تر در لحظه‌ای تاریخی ثبت شوند؛ و با حالِ نزارشان به ما خیره‌ شده‌اند. گویی می‌توان مردمک چشم‌هایشان را از پشت آن سیاهی دید. هیچ‌کس نمی‌بیند، تنها شاهدانِ صحنه، عکاس و تک‌سرباز ایرانی اسلحه‌به‌دست در وسط کادر هستند.

عکس‌های جنگ، برای ما که از زمان و مکانی امن به آن‌ها نگاه می‌کنیم، همیشه ردی از تاریخی‌بودن، گذشته و زمان‌های دور را دارند. عکس‌هایی که انگار دوست داریم برشان گردانیم تا تاریخ پشت عکس را بخوانیم که به ما می‌گوید سال‌ها از این ماجرا گذشته است. اما قدرت این نمایشگاه، در انتخاب عکس‌ها و چیدمان‌شان به ما می‌گوید که چنین نیست و سایه‌ی جنگ همیشه همراه ماست؛ از اوکراین تا غزه، جنگ این‌جاست؛ گیرم در این «دهکده‌ی جهانی» دو قدم آن‌سوتر!
آلفرد یعقوب‌زاده عکس‌های پُر‌رنگ و لعاب کم ندارد ـ همچون مجموعه‌‌عکس‌هایش از مراسم ادیان مختلف در ایران‌ـ اما در این‌جا، در نمایشگاه «منطقه‌‌ی برخورد» وادار می‌شویم با منطقه‌ی جنگ رودررو شویم؛ با منطقِ متناقضِ درام انسانی آن که گیرا و شجاعانه و همزمان دردآور و جانکاه‌ است.

نمایشگاه «منطقه‌ی برخورد» از آلفرد یعقوب‌زاده، کارخانه آرگو، ۱۴۰۳
نمایشگاه «منطقه‌ی برخورد» از آلفرد یعقوب‌زاده، کارخانه آرگو، ۱۴۰۳