احمد امین‌نظر غریبانه‌تر از این نمی‌توانست برود. درست در روزهایی که از دَر و دیوار برایمان مصیبت و مرگ می‌بارَد. خبر درگذشت او نیز، مانند جلال خالقی‌مطلق که در چند روز گذشته از میان ما رفت، در قطعیِ اینترنتِ بین‌الملل و نبود شبکه‌های اجتماعی، لابه‌لای اخبار جنگ و در میان تیترهای مهیب خبرگزاری‌های داخلی عملاً گم‌ شد. اهالی هنر در حالی نامش را دوباره شنیدند و به یادش آوردند، که احتمالاً بسیاری از آنها از هراسِ غرش جنگنده‌ها و انفجار موشک‌ها، یا شهر را ترک کرده‌اند و یا در خانه‌هایشان پناه گرفته‌اند. به قول آن نویسنده، آنقدر عزا بر سرمان ریخته‌‌اند که وقت سوگواری نداریم؛ یا در این بلاتکلیفی و تعطیلیِ تقریباً همه‌چیز در کشور، نمی‌دانیم برای کدام سوگ‌مان باید در تنهایی بگرییم.
امین‌نظر تنها بود، تنها درگذشت، و طی سال‌های گذشته عملاً ناپدید شده بود؛ نمایشگاهی برگزار نمی‌کرد و در محافل هنری دیده نمی‌شد. با این‌حال آنقدر مهم و اثرگذار بود که در نظرسنجی سال ۱۳۹۴ در شماره‌ی ۵۴ مجله‌ی حرفه: هنرمند از ۱۰۰ فعال تجسمی، جزو ده هنرمند برتر هنر تجسمی ایران انتخاب شده بود. او از معدود هنرمندانی بود که در استفاده از انواع تکنیک‌های تجسمی- طراحی، چاپ، رنگ‌روغن- استادکار و چیره‌دست بود. در عین‌حال چنان خلاق بود که بسیاری از آثارِ موفقش (که از افراط و اغراق در منریسم نقاشانه دور بودند) مانند تصویری غنی از اتفاقی خیره‌کننده بر حافظه‌ی بیننده می‌نشست. او از جمله‌ هنرمندانی بود که بَر «سنت» کار می‌کرد؛ کارماده‌ی او عمدتاً تصاویر نگارگری، نقاشی‌های هندی و شرق‌دور، و تاریخ هنر غرب بود. با روش‌های تجسمی گوناگون به شمایل‌ها، مضامین و موتیف‌های کهن می‌پرداخت. قلم‌گیری و سیاه‌قلم در هنر قدیم ایران را می‌شناخت. و چهره‌پردازی‌ها، تصویرگری‌ها و تصاویر گروتسک غول‌ها و هیولاها همپای علاقه‌اش به سنت ادبی و کتاب‌های هزار و یکشب، شاهنامه، هفت‌پیکر و منطق‌‌الطیر بود. شاید این متمایزترین ویژگی امین‌نظر باشد که در بین هنرمندان هم‌نسل خود، به جنبه‌های منفی و کابوس‌وار تاریخ انگشت می‌گذاشت. در صور خیالِ او، مانند مرادش، محمد سیاه‌قلم، غول‌ها، اجنه، جمجمه‌ها، و موجودات هیولاوش با مرتاضان و دراویش و زنان، در فضایی بهم می‌آمیزند که مرزهای خیر و شر در آن به هم‌ریخته است. خاکستری‌ها در می‌لولند، ترکیب‌ها پیچیده و روابط غامض‌اند، و نوعی تئاتر گروتسک توسط بازیگرانی با نقاب‌های غریب اجرا می‌شود. در دنیای امین‌نظر، «سنت» جاری‌ست اما سنتی که دچار بیماری، هذیان، افراط، اعوجاج و انقلاب شده است.
او تصویرگر کابوس‌هایی بود که در خاورمیانه‌، این سرزمین طلسم‌شده، سال‌به‌سال تعبیر می‌شوند. ظاهراً او پیش از آغاز جنگ در خانه‌اش فوت کرده بود، و ذهن خلاق و روح بی‌تابش شاهد کابوسی دیگر و قدرت‌نمایی اخیر غولان و غوغای مرگبار جنیان نبود.
ما نتوانستیم بزرگداشتی در شأن او برگزار کنیم و بعید است مراسم تدفین و یادبودی در این بلوا برای او برگزار شود. سوگواری شخصی من این بود که در تنهایی، سمفونی ششم مالر را که قطعه‌ی محبوبش بود، به یاد او گوش دهم: «شما ده‌ها بار موومان پایانی سمفونی ششم مالر را بشنوید، از اندیشه‌ی مرگ یا «دگرگونی انسان» که سراسر موومان را فراگرفته خسته نمی‌شوید.»

یادش گرامی و روانش در آرامش باشد.