در سالهای پایانی روزگار هخامنشیان گروهی از یاغیان بالکان به سرکردگی یک جوان جاهطلب مقدونی، پس از جنگهای بسیار، شهرهای یونانی را به انقیاد خود آوردند. پدر این سرکرده یعنی فیلیپ مقدونی نخستین معترض این تهاجمها بود.
اما به قول دانشمند فقید پروفسور علیاکبر مظاهری در کتاب «خانوادهی ایرانی در روزگار پیش از اسلام» او گوش شنوا نداشت، چون قصدش نه تنها کشورگشایی بلکه در واقع تاراج بود. این نیروی نظامی با یورشهای چندسالهی خود بسیاری از شهرهای آباد آن روزگار را ویران کردند و چاپیدند. نام او در تاریخهای اروپایی اسکندر کبیر است و ایرانیان کهن او را اسکندر گجستک (ملعون) مینامیدند.
گذشته از آتشی که او به تخت جمشید افکند و موجب ویرانی ارجمندترین کانون فرهنگ جهانی گشت، بنا بر گزارش لرتیوس رومی هزاران برگ از اوستای کهن را نیز به یغما بُرد. میزان چپاول ذخائر طلا و نقره و خزائن شاهنشاهی ایران بزرگترین تاراج تاریخ بشر تا آن زمان بود.
بزرگان ایران تنها توانستند اندکی از آن گنجینهها را در کوهستانها پنهان کنند. چند سال پیش یکی از آن گنجینهها در «کوهدشت» لرستان در اثر اتفاقی نادر پیدا شد و متأسفانه به تاراج قاچاقچیان رفت. این گنجینه همان مجموعهی نفیس «غار کلما کره» لرستان است.
واسپوهران یا خاندانهای بزرگ پارتی در حدود قرن دوم پیش از میلاد، سلوکیان یا همان بازماندگان آن گجستک را بیرون راندند و با آغاز شاهنشاهی اشکانیان یکی از مهمترین دورانهای درخشان تاریخ فرهنگ ایران آغاز گشت؛ یعنی مکتب پارت. سرشت مکتب پارت با ایدهی تسامحی که نسبت به میراث اندیشهی بشری داشت، بنیانگذار عصری بود که دومین مهاجرت بزرگ بشر را موجب شد. در مهاجرت بزرگِ نخست، انسانها به دنبال آب و غذا و در پی یافتن سرزمینهای ایمن بودند، اما مهاجرت دوم برای اشاعهی فرهنگ و اندیشه بود.
در این عصر است که اندیشهها و ادیان بزرگ بشری از پیلهی قومیت خود به درآمدند و منادی این افکار در سراسر جهان آنروزگار شدند؛ مانند گسترش آئین میترا در جهان اروپایی و بودیسم در شرق آنروزگار.
«نر سی سی» شاهزادهی اشکانی از اهالی سغد، نخستین کسی بود که به سرزمین پال در شمال شبهقاره آمد و با تلاش فراوان به جمعآوری گفتارهای بودا پرداخت. نزدیکیِ زبانهای پالی و سغدی و ختنی به یکدیگرْ او را در این کار یاری کرد. کتابِ گفتارهای بودا حاصل اقامت دوازده سالهی او در سرزمین پال بود.
کتاب «زَمپَستَه» میراث گرانقدریست که از حاصل آن تلاش باقی مانده است؛ منظومهای طولانی به زبان ختنی قدیم که از زبان سانسکریت (پالی) ترجمه شده و مجموعهای عظیم از تفسیرها و مفاهیم رایج آئین بودایی است. میگویند این اشعار به درخواست مقامی رسمی به نام زَمبستَه (zambasta) سروده شده است.
این بخش از میراث بودا به آیین ماهایانه معروف است (Mahayana)؛ و مکتب دیگر هینه یانه است (Hinayana). بودای ماهایانه، بودای ایرانی یا مکتب ایرانی بودیسم است که از مکاتب مهم بودیسم محسوب میشود. امروزه اطلاع ما از این سنت فکری براساس تقویمهای باستانی و بسیار دقیق چینیست.
سنت تقویمنویسی یا کرونولژیک (سالشمار) چینیان که بهتر است بگوییم دقیقهنگاری، موجب آگاهی دقیق ما از داستان زندگانی این شاهزادهی اشکانیست.
بنابر مستندات چینی، «نر سی سی» نخستین مبشر آئین بودا در چین بود. او با پذیرش دعوت امپراتور چین و اقامت بیست ساله در شهر «لویانگ»، پایتخت سلسلهی «هان» شرقی (۲۰۶ ق.م تا ۲۲۰ م) به زبان چینی تسلط پیدا کرد و در معبدِ اسب سفید شروع به ترجمه کتب بودایی نمود.
در تقویمهای باستانی چین او را «نی شی شی آن شی گائو» نامیدهاند. «نی شی شی» تلفظ چینی نر سی سی پارتیست و «آن – شی – گائو» یعنی آنکه از پارت آمد. این سنتیست در خط «کانجی» و زبان چینیان که نامهای بیگانه را به دو معنا و تلفظ مینویسند.
آقای «احمدرضا ایروانی» در تحقیقات خود میگوید چندین تن از بزرگان ایرانی دین بودا برای ترویج این دین به چین مسافرت نمودند. آنطور که منابع چینی در شرح حوادث ایام حکومت بلاش سوم (۱۴۸ م تا ۱۹۲ م) ذکر کردهاند، این شاهزادهی اشکانی در سال ۱۴۸ میلادی به چین سفر کرده است.
در تاریخ قدیمِ دودمان «یوان»، جلد ۲۰۲، شرحِ حال کامل این شاهزاده و نقش و اهمیت او در تاریخ بودایی آمده است. به نقل از این کتاب، وی توانست ۳۹ جلد از کتابهای بودایی را به زبان چینی ترجمه نماید و چون این ترجمهها به زبان ساده و مردمپسند بود با استقبال و توجه عمومی مردم چین مواجه شد.
«تان – وو – تی» (Tau-wa-ti) نیز از دیگر مبلغان بودایی اشکانی بود که در سال ۲۵۴ میلادی به چین رفت. او به زبان پالی تسلط کامل داشت و اصول آیین بودا را میدانست. به همین دلیل نقش عمدهای در معرفی دین بودا به مردم چین ایفا کرد.
مُبلغ دیگر ایرانی دین بودا، «آن فاچی ین» (An-Fachian) بود که در حدود سالهای ۲۸۱ تا ۳۰۶ میلادی پنج کتاب از کتب مذهبی بودا را به زبان چینی برگرداند. از پنج کتابی که او ترجمه کرد سه جلد آن قبل از سال ۷۳۰ میلادی از بین رفت و تنها دو جلد آن هنوز باقی است.
«آن هوان» و «آن فاهی ین» هم از بوداییان اشکانی بودند که برای تبلیغ دین بودا به چین مسافرت کردند. آثار بدست آمده و تحقیقات به عمل آمده نشان میدهد که پارهای از مردم شرقِ ایران در روزگار اشکانیان و ساسانیانْ بودایی بودهاند، چنانکه دیر نوبهارِ بلخ دیر بودایی بوده است. و حتی این گرایش تا روزگار امویان و عباسیان نیز به صورت پراکنده تداوم داشته.
به عنوان مثال خاندان بزرگ برمکیان که از وزرا و دیوانسالاران عباسیان بودند، تباری بودایی داشتند و به تازگی به اسلام گرویده بودند. و یا افشین، اسپهبد بزرگِ «استرونشه» که به دست خلیفه عباسی کشته شد، از جمله گناهانش وجود تندیسهای بودا در خاندانش بود.
با گسترش آیین بودا در شرق جهان ایرانی بود که در کنارههای صخرهای در درهی بامیان در ۲۳۰ کیلومتری کابل، بزرگترین تندیسهای سنگی جهان باستان در سنگکوه (پاره) تراشیده شد. قدمت این تندیسها به سالهای ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلادی میرسید. بلندیِ تندیس بزرگتر ۷۴ متر بود و تندیس کوچکتر ۵۳ متر طول داشت.
تندیس بزرگ را «صلصل» مینامیدند به معنای «گل خشکیده»، و نام تندیسِ کوچکتر «شهمامه» به معنای شهبانو بود. نمایش چهر یک مرد و زن – در ادبیات فارسی این تندیسها به (خَنگ بت) و (سرخ بُت) شهرت دارند.
(این رسم نامگذاری تمدن انگلوساکسونیست که نامها را به میل خودشان تغییر میدهند، از جمله همین نام بوداها و یا کوه معروف به «بابا» در کشمیر که امروزه K2 مینامند).


واژهی بُت در ادب پارسی به معنای مصطلح و رایج نبوده است، چنانکه شیخ محمود شبستری میگوید:
مسلمان گر بدانستی که بُت چیست یقین کردی که دین در بُتپرستیست.
بُت اینجا مظهر نور عیان است و… الی آخر
واژهی بُت و بود و تلفظ دیگرش بودا در زبان اوستایی به گونهی بؤذه baosah آمده است که همان حس است که بصورت (بو) در فارسی جدید بکار میرود. یعنی (مشام) یا قدرت درونی تشخیص که یکی از حواس روح انسان است.
در منابع بودای مهایانه یا (مهریار آنه) «بودی ستوه» (badhi-sattra) به معنای «خرد و آگاهی» است و «جوهر و وجود». چنانکه در علم لاهوت ایرانیان پنج قسمت دیگرگونه در خلقت انسان تمییز میدهد:
۱- اهو ahu، همان نیروی حیات است که لاتینیها ego میخواندهاند.
۲- دَئِنا Daéhá که همان ادراک یا دیدگاه درون است.
۳- بؤذه baosah که همان حس است.
۴- اُروان urv’an که همان روان است.
۵- فرهوشی fravas̆a’y که همان قسمت جاودانی و نامیراست و این قسمت یگانه چیزیست که پس از انسان زنده میماند.
بُنْدَهِشْن بزرگ این اصطلاحهای اوستای نو را به اصطلاحهای پارسی میانه یعنی تن، جان، روان، اذنیک (شکل قالب) و فروهر ترجمه کرده است. اهمیت فرهنگ ایرانیان نه تنها تسامح دینی آنان بلکه در واقع گشایش نگرشی نو در تاریخ آگاهی بود، چنانکه در غرب شاهنشاهی ایران از ارمنستان تا کنارههای فرات و پارههایی از دل ایرانشهر (عراق کنونی) تا حیره و بحرین کانون مسیحیت بود و از اینرو در دورهی شاهپور دومِ ساسانی، فرمانی صادر شد تحت عنوان «اتباع مسیحی» شاهنشاهی ایران.
اسقف نستوریوس به خاطر اختلاف نظر در الهیات مسیحی و تفسیری متفاوت دربارهی سه اقنوم، پس از شورای «نیقیه» در زمان کنستانتین از کلیسای روم طرد شد و در ایران ساکن شد و مسیحیان نستوری کنونی ادامهی الهیات او هستند.
«وادل»، استاد پیشین دانشگاه لندن این پرسش را مطرح میکرد که چرا روح متن انجیلها (عهد جدید) با روح متن «عهد عتیق» به نحو آشکاری متفاوت است و ویژگی «مهرآمیز» عهد جدید چرا به اندیشه و ادب بودایی شباهت دارد؟
ذبیح بهروز در پاسخ او نوشت: این ایرانیان مهرپرست دورهی اشکانی بودند که واسطهی انتقال ادبیات عاشقانه «سانکهیای بودایی» شرق ایران به روایتهای مسیحی غرب شدند.
در دهههای آخر قرن بیستم و در سالهای پایانی جنگ سرد، ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی، افغانستان (یا سرزمین آریانای کهن) را اشغال کرد (جالب توجه که نام افغانستان که یکی از قبایل پشتو است، از نامگذاریهای جعلی استعمار بریتانیاست). سالها بعد، خانم هیلاری کلینتون در سخنرانی آغاز وزارت خود که بنا بر رسم وزرای خارجهی آمریکا باید در یکی از دانشکدههای علوم سیاسی ایراد کنند در کمال صراحت چنین گفت:
برای ما غیر قابل تحمل بود که منطقهی آسیای میانه در تحت نفوذ روسها قرار گیرد. آری ما بودیم که با پشتیبانی و سازماندهی نیروهای بنیادگرای سلفی، افغانستان را میدان جنگ بنیادگرایان تحت حمایت خود با روسها کردیم. و در ادامه در کمال بیشرمی ادامه میدهد: در آن زمان برایمان در درجهی اهمیت نبود که این حمایت از سلفیگری چه عواقبی در آینده خواهد داشت!*
اما این تنها یک اعتراف ظاهری بود. حقیقت آن است که فرقهی بنیادگرای نئوکانهای آمریکا و کلیسای بنیادگرای اِوانجلیس و دیگر همفکران آنها در باشگاه قدرت غرب برای حفظ منافع و سود و زیان خود تحت ظاهر فریبندهی دفاع از دموکراسی، خطرناکترین و عقبافتادهترین فرقهها را به مدرنترین سلاحها تجهیز و به جان مردم بیچارهی این سرزمین انداختند.
امروزه اسناد بسیاری در دست است که نشان میدهد با پولهای بادآوردهی عربستان سعودی و پنهانکاری شبکههای بانکی، حجمی چشمگیر از اسلحههای آن باشگاه قدرت خریداری شد و برای جلوگیری از ردیابی زیردریاییهای ارتش سرخ، در سواحل آرژانتین بارگیری و در بندر کراچی تخلیه میشد.
دست فرقهی بنیادگرای وهابی سعودی را باز گذاشتند که در سراسر پاکستان مدارس وهابی تأسیس کنند و سلفیگری و بنیادگرایی شوم را گسترش دهند. حتی چچنهای قفقاز را که کینهایی تاریخی از روسها داشتند برای گرفتن انتقام به این مدارس آورده و انبوهی از رزمندگان را به فرماندهی خانوادهی «بن لادن» که خود شریک تجاری خانوادهی «بوش» از نئوکانهای آمریکا بود برای حفظ منافع خود و نه دموکراسی به افغانستان گسیل کردند.
از نتایج این سیاست فاجعهبار، انفجار تندیسهای گرانقدر بامیان در سال ۲۰۰۱ (۱۳۷۹ شمسی) به دستور اسامه بن لادن بود. بن لادن تا هنگامی که منافع آنها را تامین میکرد از قهرمانان باشگاه قدرت بود.
تندیسها را به بهانهی منع بتپرستی!! منفجر کردند؛ و با اینکه از روزها قبل از نیت طالبان خبر داشتند هیچ تلاش عملی برای جلوگیری از آن صورت نگرفت. دست بنیادگرایان وهابی تا آنجا بازگذاشته شد که پیگیرانه کتیبههای مساجد تاریخی مسلمانان هند و پاکستان را هم که بنا بر سنتی تاریخی به زبان فارسی بود نابود کنند.
لحظهی انهدام مجسمههای بامیان در سال ۱۳۷۹ شمسی به دست گروه طالبان
محو و نابودی میراث گرانقدر تاریخ در این منطقه، رویهای اتفاقی نبوده و نیست. یادمان نرود که آقای «رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا در بیانیهایی اعلام کرد که ایران به عنوان یک ملّت باید از صفحهی تاریخ محو شود و به همراه «دیک چنی» به صدام حسین دست دوستی دادند. و باز با حمایت همان کشورهای مدافع بنیادگرایی عرب از فرقهی ایرانستیز بعث، جنگی وحشیانه را علیه ایران آغاز کردند.
با پایان تاریخ مصرف فرقهی بعث عراق، ارتش آمریکا با همکاری ارتش بریتانیا بر عراق مسلط شد. «دیک چینی» برای حفظ منافع تراستهای نفتی و نجات شرکت خانوادگیاش «هالیبرتون» از ورشکستگی، تلاشی بیوقفه برای فروش منابع نفتی عراق به عنوان غرامت و واریز آن به جیب خودشان به خرج داد.
همزمان بهرغم حضور ارتش آمریکا در بغداد، موزهی بغداد چاپیده شد، و آثار به یغما رفته هم از مجموعههای خصوصی کلکسیونرهای فرنگ سردرآورد. و باز هم این سنت ویران کردن و خاموش ماندن و چپاول کردن تکرار شد.
هنگامی که سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و متحدین اروپایی آنها برای حفظ منافع خود و جلوگیری از گسترش راه جدید تجارت جهانی به وسیله چین که به راه جدید ابریشم معروف است، با سخنرانیهای فریبندهی اوباما، پروژهی بهار عربی را دامن زدند سوریه به میدان جنگ تبدیل شد.
سرویسهای اطلاعاتی غرب بیش از هشتاد هزار قاتل و جنایتکار روانی را به صورت سیستماتیک با همهی تجهیزات و دسترسی به شبکه تبلیغاتی اینترنت تحت عنوان «داعش» و «النصره» و غیره به آنجا گسیل کردند.
ظاهر امر دفاع از دموکراسی بود اما از عواقب جانبی آن تخریب موزهی موصل و ویران کردن تمامی تندیسها و آثار با ضربات پُتک بود و افسوس که گنجینهایی از میراث هنر پارت و ساسانی در موزهی موصل و بغداد ویران شد.
در سوریه نیز این اتفاق تکرار شد. اینبار شهر تاریخی «تدمر» (پالمیرا) را گروه داعش ویران نمود و سرپرست آن را که تا آخرین لحظات از این آثار حفاظت میکرد اعدام کرد.
در تدمر یا «تادمهر» هم آثار گرانقدری از هنر پارت وجود داشت. این پروژهی محو و ویرانی میراث فرهنگی سابقهایی طولانی دارد و تنها منوط به اشیا و گنجینههای موزهای نیست. حتی مردم با فرهنگ و اقوام تاریخی را هم دامنگیر کرده است.
یادمان نرود که اولین نسلکشی قرن بیستم، نسلکشی یک میلیون و هشتصد هزار ارمنی در دومین دههی قرن ۲۰ به دست نیروهای وقت ترکیه بود. جهان این نسلکشی را ندید و یا دید و سکوت کرد. هنوز هم بسیاری از کشورها مانند بریتانیا، این نسلکشی را به رسمیت نشناختهاند.
و چنین است که دست چپاول فرهنگی را باز میگذارند تا ارتش دولت اردوغان به بهانهی دفاع از ترکمنهای شمال سوریه، چندین کلیسای تاریخی ارامنه را که باقیماندهی تمدن کلیکیه آنها بود بمباران کند؛ از جمله مهمترین آنها که مرکزی برای حفظ اسناد نسلکشی ارامنه بود. و باز هم صدای کسی بلند نشد.
امروزه از شهر تاریخی «وان» که روزی مرکز صنعتگران و هنرمندان جواهرساز ارمنی بود، تنها یک تلِ خاک باقی مانده است و ویرانهی بیش از هزار و ششصد کلیسای تاریخ گریگوری ارمنی در سرتاسر ترکیه امروزی، و دهها کلیسای ارزشمند تاریخی آشوری که در عراق و سوریه ویران شدند.
هنگامی که تندیسهای بامیان را منفجر کردند و هیچ واکنش عملی، حتی واکنش حقوقی صورت نگرفت، دولت وقت «باکو» فرصت را غنیمت دانست و با صدها سرباز ارتش، گورستان تاریخی جلفای ارمنستان را به طول چند کیلومتر در نخجوان ویران کرد. و افسوس که چند هزار سنگ مزار که به «خاچارسنگ» معروف است و هرکدام یک اثر ارزشمند هنریست را با ضربات پتک متلاشی کردند و با لودر در رود ارس ریختند.
خوشبختانه یا بدبختانه گزارش تصویری این جنایت که از ساحل ارس ایران فیلمبرداری شده است، موجود است.**
وقتی در دی ماه سال ۹۸، دونالد ترامپ ایران را به بمباران ۵۲ نقطهای تهدید کرد که «اهمیت بالایی برای ایران و فرهنگ ایران دارند»، گویی صدای طالبان و داعش و سایر ویرانگران تاریخ از دهان او بلند میشد.
غمانگیز اینجاست که این رسمِ محو حافظهی تاریخی به اینها اکتفا نمیکند، بلکه دامنگیر طبیعت هم میشود. به خلیفه عباسی متوکل گزارش دادند که یک درخت کهنسال سرو در کاشمر خراسان وجود دارد و میگویند زرتشت به دست خود کاشته است و برای ایرانیان بسیار محترم و گرانمایه است، متوکل دستور داد که این سرو گرانمایه را قطع کنند و تکههایش را بر شتران بار کرده به بغداد برند تا مشاهده کند.
مورخین نوشتهاند، قطعاتش را بر چند صد شتر بار کردند اما رسیده به دروازهی بغداد مرگْ دامن خلیفه را گرفت. در ادبیات سیاسی امروز به گزارشی که نوشتم «تئوری توطئه» میگویند، یعنی آنچه را که ما دوست نداریم نباید گفت! اینکه چه میگویند برایم اهمیتی ندارد، نوشتم تا تکرار جنایات تاریخی فراموش نشود.
پینوشت:
*ویدیوی سخنرانی هیلاری کلینتون با زیرنویس فارسی.
** «خاچکار» یا خاچارسنگ نام سنگ مزارهای ارمنی است. مقالهای دربارهی این سنگها با عنوان «خاچکار» در مجلهی «پیمان»، فصلنامهی فرهنگی ارمنیان منتشر شده است.

فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.