متن زیر اشاره‌ی مختصر و خلاقانه‌ای است بر جریان هماهنگ و وقایع موازی و مرتبط به‌هم در حمله‌ به دانشگاه در اردیبهشت ۱۳۵۹ که پیش‌درآمدی بود بر تعطیلی دانشگاه و انقلاب فرهنگی. در کنار این متن می‌توانید گزارش مختصری از وقایع دانشگاه اهواز را بخوانید.

***

لايب نيتس، فیلسوف بزرگ آلمانی، عناصر تازه‌ای وارد عالم فلسفه کرد که از همان ابتدا سر و صدای زیادی به راه انداخت. می‌گفت: سراسر دنیا پر است از ذوات مستقلی به نام «موناد» که هیچ‌گونه رابطه‌ای با یکدیگر ندارند…

و مردم اعتراض می‌کردند : چنین چیزی امکان ندارد، ما هر روزه به چشم خودمان ارتباط قضایا را با هم می‌بینیم و اثرات پدیده‌ها را روی یکدیگر احساس می‌کنیم… و فیلسوف اضافه می‌کرد: خیال می‌کنید این‌ها با هم رابطه دارند… حقیقت اینست که از روز ازل در سرشت این پدیده‌ها حرکات و وظایفی برای آن‌ها مقدر گردیده و شما ظاهراً چنین می‌پندارید که این هم‌آهنگی‌های تقدیری نتیجه‌ی یک نوع رابطه‌ی ویژه بین پدیده‌ها است…

و مردم پرخاش می‌کردند: اینکه خیلی دور از ذهن است… به خیالبافی بیشتر شباهت دارد… و فیلسوف توضیح می‌داد: اجازه بدهید نظرم را با مثالی روشن کنم… فرض کنید ساعت‌سازی چندین ساعت بسازد، آن‌ها را کوک کند و زنگ آن‌ها را روی لحظه معینی میزان کند. طبیعی است که تمامی ساعت‌ها در همان لحظه‌ی معین زنگ بزنند… شما این را حمل بر هم‌آهنگی می‌کنید و می‌گویید در اثر رابطه‌ی بین پدیده‌ها چنین واقعه‌ای روی داده است ولی واقعیت را بخواهید این یک هم‌آهنگی مقدری است که دست سازنده بین آن‌ها به وجود آورده و من در فلسفه خود آن را «همسازی پیشین» می‌نامم…

و مردم اعتراض می‌کردند: شما مردم را دست انداخته‌اید؟… ما از رابطه‌ی موجود بین انسان‌ها صحبت می‌کنیم و شما برای ما از زنگ ساعت ها حرف می‌زنید؟ مگر می‌شود انسان‌ها را به ساعت‌ها تشبیه کرد؟ مگر می‌شود بین افراد و اشیاء علامت تساوی گذاشت؟…

و این حرف‌ها و سخن‌ها، اعتراضات و پرخاش‌ها همچنان ادامه داشته است و در عصر و روزگار ما نیز کم نیستند کسانی که در این‌باره بحث‌ها دارند…

اما با وقوع «انقلاب فرهنگی» در کشور ما برای من یکی، هرگونه شک و شبهه‌ای درباره صحت نظریه «هم‌آهنگی تقدیری» از بین رفت و من دیگر از هواداران پروپا قرص تئوری لایب نیتس در زمینه «همسازی پیشین» می‌باشم.

ببینید، در یک روز خوش بهاری، گروهی از جوانان آذربایجانی، بی‌اعتنا به مسائل کم‌اهمیتی! نظیر بحران و گرانی و بیکاری یا مبارزه با آمریکا و عراق، ناگهان به فکر پاکسازی و تداوم انقلاب می‌افتند و چون دیواری از دیوار دانشگاه کوتاه‌تر سراغ ندارند، یکراست به آنجا می‌روند و با چوب و چماق استادان، دانشجویان، کارمندان دفتری و فنی، خلاصه هر کس را که می‌بینند از دانشگاه بیرون می‌کنند و پس از استقرار حاکمیت خود تعطیلی دانشگاه را اعلام می‌دارند… دست بر قضا در همین لحظات در زاهدان، یعنی شهری حدود دوهزار کیلومتر در دورتر از تبریز هم عده دیگری به سوی دانشگاه راه می‌افتند و چنان وضعی به وجود می‌آورند که دانشگاه خود‌به‌خود تعطیل می‌گردد زیرا اینک عده‌ای از استادان مجروح و مصدوم در بیمارستان‌ها افتاده‌اند، عده‌ای زندانی شده‌اند و بقیه هم از ترس چماق انقلاب فرهنگی متواری هستند… اتفاقاً در همین موقع در شیراز هم سروکله‌ی انقلاب فرهنگی پیدا می‌شود و از برکت چماق و دشنه و چاقو عده‌ی زیادی لت‌وپار می‌شوند…

تصادفاً در دانشگاه تربیت معلم نیز چماقداران به تأدیب معلمین آتیۀ کشور می‌پردازند و از تصدق سر «انقلابیون» یکی از افراد نیز به شهادت می‌رسد… از قضا در دانشگاه مشهد هم صحنه‌ها تکرار می‌شود، ناگهان در کرمان و بابلسر و قم و زنجان و کرج و همدان نیز چماقداران «انقلاب فرهنگی» را به مورد اجرا درمی‌آورند و از تصادفات روزگار اینکه در مدرسه عالی پارس چون چماقداران با مقاومت دانشجویان روبرو می‌شوند، اتفاقاً از کمیته کمک می‌خواهند و با زور گاز اشک‌آور آنجا هم تسخیر می‌شود و می‌ماند دانشگاه تهران که دست بر قضا چماق‌به‌دستان انقلاب‌خواه درگیری آنجا را هم شروع می‌کنند و سرانجام با کمک کمیته و سلاح‌های سنگین و سبک پاسداران کار آنجا هم یکسره می‌شود.

لایب نیتس بحث ذوات مستقل را پیش می‌کشید و مردم منکر حرف او می‌شدند. لایب نیتس هم‌آهنگی تقدیری را مطرح می‌کرد و مردم او را خیال‌باف می‌شمردند. لایب نیتس برای شیرفهم ‌کردن مردم داستان ساعت‌های کوکی را عنوان می‌کرد ولی آن‌ها پرخاش می‌کردند که انسان‌ها چه ربطی دارند به ساعت‌ها… به علاوه فهم اینکه دستی نامرئی تمامی هم‌آهنگی‌ها را بین پدیده‌ها و اشخاص به وجود آورد برای مردم بسیار دشوار بود…

اما اگر لایب نیتس تا حالا زنده می‌ماند چه آسان می‌توانست با اشاره به «انقلاب فرهنگی» اولاً تحقق تئوری خود را درباره‌ی همسازی پیشین اعلام دارد ثانیاً ثابت کند که آدم‌ها را هم بمانند ساعت‌ها به ‌راحتی می‌شود کوک کرد و ثالثاً دست نامرئی را نیز به همگان نشان بدهد چون امروزه روز دیگر همه‌ی دست‌ها رو شده است!