«من از کلمهی «تمام» خوشم نمیآید. وقتی چیزی «تمام» میشود، به این معنی است که آن چیز مرده است، اینطور نیست؟ من به جاودانگی اعتقاد دارم. من هرگز یک نقاشی را تمام نمیکنم؛ تنها برای مدتی از کار کردن روی آن دست میکشم.» آرشیل گورکی، ۱۹۴۸
در ماه مارچ ۱۹۱۹، وزدانیگ منوگ آدویانِ جوان، مادرش را نگاه میکرد که از گرسنگی به کام مرگ میرفت؛ این زن یک نفر از میان بیشمار قربانیان برنامهی ترکهای عثمانی برای از میان برداشتن یا ریشهکن کردن جمعیت ارمنیِ امپراطوری عثمانی بود. او سالها بعد، و پس از مهاجرت به امریکا و تغییر نامش به آرشیل گورکی، به عکسی برخورد که در سال ۱۹۱۲، زمانی که ۸ سال داشت، از او و مادرش گرفته شده بود. آن عکس بعدها به معیار و مبنای اثر او با عنوان هنرمند و مادرش تبدیل شد، اثری که در فاصلهی بین سالهای ۱۹۲۶ تا حوالی ۱۹۴۲ متناوباً هنرمند را به خود مشغول داشته بود. این اثر هم از حیث کنکاش در نقاشی مدرن و هم به عنوان تجسمی عاطفی از یک تراژدی ملی و شخصی، یکی از قدرتمندترین آثار پرتره در قرن بیستم است.


این پرتره همچون عکس سیاه سفید استودیویی که بر اساس آن خلق شده است، گورکی جوان را نشان میدهد که در کنار مادرش ایستاده، در حالیکه مادرش روی یک صندلی نشسته است. گورکی یک کت رسمی یقهدار و بلند به تن دارد و یک شاخهی کوچک از گلهای ریز را محکم در دست راستش نگه داشته است. مادرش پیشبندی به تن دارد، زیر آن یک بلوز یا ژاکت پوشیده، شالی به دور سرش پیچیده است و دستانش را روی رانهایش گذاشته است. رنگهای سرخ گرم و قرمز مایل به قهوهای پالت رنگی غالب این نقاشی را تشکیل میدهد. حرکات آزاد و خشک قلممو و ساختار ترکیببندی که به جای خطوط از سطوح وسیع رنگ تشکیل شده است از این فیگورها مادیتزدایی میکند و به نقاشی حالتی اثیری میبخشد.
گورکی سالها بعد از ماجرای مبارزات ترکیه علیه اقلیت ارمنیها که منجر به فروپاشی خانواده و مرگ مادر او در پیش چشمانش شد، عکسی پیدا کرد که در سال ۱۹۱۲ در شهر وان گرفته شده بود، عکسی که اساس و مبنای مجموعهی پرترههای هنرمند و مادرش قرار گرفت. فیلم آرارات (۲۰۰۲) تاریخ پرماجرای کودکیِ تباه شدهی گورگی را از خلال اثرش که در مدت زمان نزدیک به دو دهه روی آن کار کرده است، بررسی میکند. نویسنده و کارگردان این فیلم اتم اِگویان، نامزد جایزهی اسکار، برای فیلم آخرت شیرین (۱۹۹۷) است.
این فیگورها علیرغم نزدیکی و رنگ صورتیِ مشابهی که در پیشبند مادر و در آستینهای پسر به کار رفته است، و رنگ اُکر کت پسر که در قسمت بالای بازوان مادر نیز تکرار شده است، جدا از یکدیگر به نظر میرسند. پسر تقریباً در پشت مادر ایستاده و تا حد زیادی در پسزمینه محو شده است، در حالیکه پاهایش تا حدودی به سمت گوشهی تصویر و با فاصله از مادر متمایل است. به نظر میرسد بازوان آنها با یکدیگر تماس دارند هرچند حالتهای متفاوتی دارند. حالت نامشخص و پرداخت نشدهی دستهای این فیگورها میتواند به غیر ممکن بودن برقراری ارتباط میان آن دو اشاره داشته باشد.
ویژگیها و جزئیات صورت و پیکر هردوی آنها بسیار ساده شده، و بیشتر شبیه به ماسک است، و این در حالی است که صورت پسر با طیف رنگیِ سرخ تیره، حرکات روشن قلممو، و چشمان عمیق، او را در قلمرو زندهگان قرار میدهد، اما صورت مادر بسیار بیرنگ و بیروح است. حالت چهرهی همچون گچ و نگاه خیرهی بدون احساس او که با یک شال صورت او را همچون یک هاله احاطه کرده است، القاءکنندهی حضور او در یک قلمرو خیالی و ابدی است. گورکی این حالت را با زدودن و صیقل دادن لایههای رنگ در ناحیهی صورت او تشدید کرده تا جایی که چهرهی مادرش کاملاً سفید و تخت شده است.
با وجود آنکه اثر «هنرمند و مادرش» متشکل از اشکال نیمه-انتزاعی است که آن را به یک اثر مدرن تبدیل میکند، این اثر حامل میراث بصری پرترهسازیِ یادمانی ارمنی، مصری و قرون وسطایی و در عین حال پرترههای ژان آگوست دومینیک انگر و پل سزان است. این نقاشی که سنتزی از زبان هنریِ تاریخی و معاصر است در عین حال گذشته و اکنون را در ذهن تداعی میکند، و یادبودی بسیار زیبا و استعلایی از زنی است که گورکی نقش او را به عنوان اولین شخصی که او را با هنر آشنا کرده است، پاس میدارد.
دربارهی هنرمند
آرشیل گورکی (۱۹۰۴-۱۹۴۸) با نام وزدانیگ آدویان در استان ارمنینشین وان در مرز شرقیِ ترکیهی عثمانی به دنیا آمد. پدر او در سال ۱۹۰۸ برای اجتناب از خدمت اجباری و درحالیکه خانوادهاش همانجا در میان آزارها و شکنجههای فزایندهی نیروهای عثمانی نسبت به ارامنه باقی ماندند، به امریکا گریخت. مادر گورکی پسر نوجوان و بااستعدادش را از طریق معرفی و آشنا کردن او با هنر و معماری ارمنی برای مواجهه با سختیها تشویق میکرد. این خانواده در سال ۱۹۱۵ مجبور به طی یک راهپیمایی جانفرسا با مسافت ۱۰۰ مایل شدند و در سال ۱۹۱۹ مادر گورکی در حالیکه که از سوءتغذیه رنج میبرد در میان بازوان پسرش جان سپرد. یک سال بعد گورکی و خواهر کوچکترش موفق شدند به امریکا فرار کنند.
گورکی بعد از مدتی زندگی با خویشاوندانش در نیوانگلند (از جمله دورهی کوتاهی با پدرش که در آنجا عکس خود با مادرش را پیدا کرد)، در سال ۱۹۲۴ در نیویورک اقامت گزید. او که تصمیم داشت تا خود را از نو کشف کند، نام ارشیل گورکی را به یاد نویسندهی روس، ماکسیم گورکی، برای خود برگزید (که گاهی به غلط ادعا میکرد با او خویشاوند است). او در آکادمی ملی طراحی و مدرسهی هنر گراند سنترال ثبت نام کرد و بعدها در همانجا به مقام استادی رسید. او در میان دوستانش در نیویورک از هنرمندان استوارت داویس و ویلیام دکونینگ نام برده است.
اگرچه گورکی تا حدی آموزش رسمی هنر دیده بود، عمدتاً خودآموخته بود. او دائماً به موزهها و گالریها میرفت و کتابها و مجلههای هنری را پیگیرانه دنبال میکرد. او در میان هنرمندان آثار پل سزان، پابلو پیکاسو، و خوان میرو را به صورت نظاممند مطالعه میکرد و مجذوب آنها بود، و سبک هنری او در طول سالیان از کوبیسم به پست-امپرسیونیسم و سپس به سوررئالیسم تغییر کرد. در اوائل دهه ۱۹۴۰ گورکی به عنوان یکی از برجستهترین هنرمندان انتزاعی در میان گروه هنرمندان آوانگاردِ نیویورک شناخته میشد.
او علاوه بر اینکه نقاش ماهری بود، یک طراح تمام و کمال نیز بود. طراحی نیرومند او از مادرش با لبهای برجسته و چهرهای هوشیار کاملاً با تصویری که از او در نقاشی هنرمند و مادرش میبینیم در تضاد است. طراحی دیگر او از خود و مادرش بر زمینهی صفحهی شطرنجی که بسیار نزدیک به نقاشی هنرمند و ماردش است، نشاندهندهی آگاهی و احترام او نسبت به تکنیکهای هنری سنتی است.
زندگی گورکی به همان غمانگیزی که آغاز شده بود پایان یافت: یک آتشسوزیِ ویرانگر در استودیوی او در سال ۱۹۴۶ که بیش از ۲۰ نقاشی و طراحی او را از بین برد. در فاصلهی کوتاهی پس از آن تحت یک عمل جراحی برای سرطان قرار گرفت، در حادثهی رانندگی آسیب دید و از همسرش جدا شد. او در سال ۱۹۴۸ خود را حلق آویز کرد.
*منبع: National Gallery of Art
*برای مطالعه و آگاهی از منابع موجود فارسی دربارهی نژادکشی ارامنه، اینجا را کلیک کنید.
