از همان سالهای دبیرستان، آشنایی من با تاریخ هنر از دریچه نگاه و قلم روئین پاکباز رقم خورد. روزگاری که اینترنت و کتاب چندانی در دسترس نبود، «دایرهالمعارف هنر» او مثل کتابی بالینی روی میزم بود. هر شب چند صفحه میخواندم؛ مدخلهایی که نهتنها اطلاعات دقیق میدادند، بلکه نقشهای تازه در ذهنم میساختند: از مانی و بهزاد تا جوتو و ونگوگ.
بعد، «نقاشی ایران از دیرباز تا امروز» را کشف کردم؛ روایتی که از نگارگری ایرانی تا نقاشی معاصر را یکجا در خود داشت. برای اولین بار، با نقاشان بعد از کمالالملک از زبان کسی آشنا میشدم که نه صرفاً تاریخنگار، بلکه خود اهل نقاشی و زیسته در میدان هنر بود. این پیوندِ دانش و تجربه، کتاب را زنده میکرد.
در سالهای دانشجویی، «در جستجوی زبان نو» را یافتم. کتابی که بعضی نقاشان بزرگ ـ ال گرکو، ولاسکوئز، رامبراند ـ را برایم به کشفی تازه بدل کرد. پاکباز اینجا فقط مورخ نبود، بلکه کاوشگری بود که به دنبال ریشههای زبان نقاشی میگشت.
پاکباز در دهه نود، با ترجمه و ویرایش جمعی «هنر مدرنیسم» ساندرو بکولا، نشان داد که همچنان با ساختار و طبقهبندی مدرنیسم درگیر است. کتابی خوش ساخت و منسجم که محصول سالها پژوهش درباره چیستی نقاشی است. او حتی کوشید کتابی جامع درباره مواد و متریال نقاشی بنویسد، نخستین نمونه در نوع خود در ایران. کتابی که امروز نایاب است، اما نشان میدهد تاریخ هنر برای او نه فقط ایده و نظریه، که واقعیت فیزیکی و مادی نقاشی را هم در بر میگرفت.
یکبار نسخه کهنه «از امپرسیونیسم تا آبستره» را از دستفروش خیابان انقلاب خریدم. جلد شل، شیرازه پاره، صفحات کاهی در حال فروپاشی. اما برای من مثل یک گنج بود. این کتاب، مثل خود میراث پاکباز، هم جسم داشت، هم جان؛ چیزی که با لمس و بوی کاغذش همانقدر زنده بود که با جملات و ایدههایش.
کیرکگارد جایی گفته: «هر کس پدری ندارد، باید پدری برای خود بیافریند.» ما، پژوهشگران نقاشی، پدر را در پاکباز یافتیم. پدری که نه با خون، که با کلمات و طبقهبندیها و نگاهش به تاریخ، نسل ما را پروراند. او نظامساز حافظه بود: پراکندگی اطلاعات را سامان داد، هنر ایران را در بافت جهانی نشاند و پلی زد میان روایتهای غربی و نیازهای بومی ما.
او به ما یاد داد چگونه ببینیم، چگونه بخوانیم و چگونه تاریخ هنر را همچون رشتهای زنده و پرسشگر زندگی کنیم.

فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.