با مطالعۀ تطبیقی عکسهای منتشرشده از آلبومخانۀ کاخ گلستان و با استفاده از متون تاریخی بهجای مانده از دورۀ قاجار، بهویژه روزنامههای خاطرات ناصرالدینشاه و دیگر رجال آن عصر، درک بهتر و مستندتری از این عکسها به دست خواهیم آورد و عملاً ارزش افزودۀ این تصاویر، چندین و چند برابر خواهد شد. در آلبوم شمارۀ ۱۴۸، به چهار تصویر از یکی از خواجهسرایان حرم ناصری برمیخوریم به نام حاجیرحیم. وی خواجۀ اختصاصی لیلاخانم یوشی همسر و مادر ایرانالملوک (افتخارالسلطنۀ بعدی) دختر ناصرالدینشاه بوده است. در این چهار تصویر، شخصی را به همراه یک مرغ آنقوت ملاحظه میکنیم. هر چهار تصویر دارای حاشیهنویسی به خطّ ناصرالدینشاه است.
در حاشیۀ اولین تصویر، به خطّ ناصرالدینشاه چنین میخوانیم: حاجیرحیم خواجه است، جلو در اندرون لیلیخانم نشسته؛ با مرغ عاشق خودش که جلوش نشسته انداخته شد. حَمَل بارسئیل [سنۀ] ۱۳۰۷
همچنین در حاشیۀ سه تصویر دیگر عبارت “ایضاً حاجیرحیم با مرغ عاشق” مشاهده میشود.
اما حقیقت داستان چیست؟ ناصرالدینشاه در روزنامۀ خاطرات خود، ذیل وقایع روز جمعه بیستودوم رجب ۱۳۰۷ شرح مبسوطی از این واقعه ارائه کرده است:
روز جمعۀ بیست و دوم رجب ۱۳۰۷
که شش روز به عید مانده و اواسط بنفشۀ طهران است و اواخر بیدمشک؛ گل نرگس هم در شهر فراوان است…..چند روز بود که در حقیقت اندرون مردانه بود، بنّا و عملۀ زیادی مشغول تعمیرات بودند و لجنهای حوض را پاک میکردند، تازه امروز آمده است که کار تعمیرات تمام شود. حیاط اندرون هم خیلی باصفا شده است. خواجهها همه توی حیاط اندرون ایستاده بودند، حاجیرحیم خواجۀ لیلاخانم هم میان آنها، اُردکش هم پشت سرش راه میرفتند. تفصیل این اُردک ازاینقرار است: پارسال که امینالسلطان قم رفته بود، در مراجعت از دریای قم، این اُردک را گرفته، خودش برای ما آورد، توی حوض دیوانخانه انداختیم. این ارُدک حنائیرنگ و شبیه به آنقود است، طبعاً عاشقپیشه است، همیشه باید به یک نفر عشق بورزد. چندی به یکی از قوهائی که توی حوض دیوانخانه هستند عشق داشت، بهطوریکه هرجا آن قو میرفت او را تعاقب میکرد؛ بعد از مدتی عشق قو تمام شد، به حاجیرحیم خواجۀ لیلاخانم عاشق شد، هرجا حاجیرحیم میرود دنبال او میرود. بهطوری عشق به حاجیرحیم پیدا کرده است، که وقتی به مرغهای آبی و قوها نان میدهند، این اردک ابداً نزدیک نمیرود، از مرغ آبی بودن استعفا و مرغ خشکی شده و عقب حاجیرحیم را ول نمیکند؛ متصل پای حاجی، روی حاجی را میبوسد و اگر کس دیگر نزدیک او برود، حمله میکند و یا نکش میزند. شبها که حاجیرحیم میرود در اندرون لیلاخانم، منزلش بخوابد و در سمت دیوانخانه را میبندند، باز این اُردک توی آب نمیرود، دم همان در، پشت پرده تا صبح میایستد و قُتقُت میکند، تا وقتی که در باز شود و حاجی را ببیند، آنوقت همراه او راه میاُفتد؛ چنانچه الآن عقبسر او توی اندرون، میان خواجهها حاضر است.
همچنین در روز جمعه بیستویکم ذیحجۀ همان سال، دربارۀ حاجی و مرغ عاشقش اینطور نوشته است:
… عصری پائین رفتم. قهوهچیباشی امشب آمده است از راه امامزادهداود؛ روزی که میآید، مرغآبی حاجیرحیم را توی قفس توری گذاشتهاند، بغل بار آویزان کرده، با کمال ذلت بالا میآوردند، گاهی هم صدا میکرد- تا چشمش کور بشود به مثل حاجیرحیمی عاشق نشود که به این محنتها گرفتار بشود!
نهایتاً در تاریخ سهشنبه چهاردهم ذیقعدۀ سال ۱۳۱۰، دربارۀ این دو چنین نوشته است:
… مرغ آنقوت معروف به مرغ حاجیرحیم که عاشق حاجیرحیم بود و خیلی معروف بود، از صاحبقرانیه که به شهر آمدیم مفقود شده است؛ معلوم نیست گم شده است یا پریده است.
تصاویر: آلبومخانۀ کاخ گلستان، آلبوم شمارۀ ۱۴۸، تصاویر ۲۳ تا ۲۶.
متن: مجلد شانزدهم روزنامۀ خاطرات ناصرالدینشاه، از ذیحجۀ ۱۳۰۶ تا صفر ۱۳۰۸ق. به کوشش مجید عبدامین، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همکاری نشر سخن.





فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.