به قول برنارد لوئیس، بیشتر مورخان روی این نکته توافق دارند که «تاریخ مدرن خاورمیانه» از زمانی آغاز شد که یک گروه کوچک فرانسوی تحت هدایت ژنرال بناپارت با چند فروند ناو به مصر یورش بردند، لشکر مملوکان را که عوامل عثمانیان بودند هزیمت دادند، و در نهایت با مداخلۀ آدمیرال انگلیسی، هوراشیو نلسون، مجبور به فرار از مصر شدند، واقعهای که نشان میداد یک گروه کوچک اروپایی میتوانند یک سرزمین بزرگ در خاورمیانه را فتح کنند، و تنها در صورتی شکست بخورند که یک گروه اروپاییِ دیگر آنان را بیرون کنند.۱
این نخستین جایی بود که مصریها با مفهوم استعمار و فرودستی خود روبرو شدند. عبدالرحمن الجبرتی، مورخ مصری، که شاهد این رویداد بوده است، لحظۀ رویارویی دو لشکر مصری و فرانسوی را با کلماتی سرزنشآمیز توصیف میکند: «و چون روز جمعه، ششمِ ماه فرا رسید، فرنسیس [فرانسه] به پل سیاه رسید و چون روز شنبه فرا رسید، به سوی امّ دینار رفتند، جایی که گروه عظیمی از لشکریان و رعیت و کشاورزانی مجاور [برای جنگ با فرانسویها] گردآمده بودند؛ اما لشکریان، دلهایی داشتند دور از هم، و ارادههایی مضحمل، و نظراتی پریشان، که آزمندِ زندگی و روزی و آسایش خود بودند، و به شوکتِ خود فریفته بودند، و به انبوهیِ خود مغرور بودند، و دشمن خود را فروتر میشمردند، و دیدگاهی آشفته داشتند، و در غفلت خود فرو رفته بودند، و همۀ اینها از اسبابی بود که موجب شکست و فرارشان شد.»۲بعدها مصریها این لحظه را سرآغاز زمانی دانستند که فهمیدند در خواب بودهاند و برخی مثل محمد رأفت پاشا، روشنفکر مصری که برای مدت کوتاهی در اواخر دوران پادشاهی و اوایل دورۀ جمهوری وزیر آموزش مصر بود، این دوره را انحطاطی سیصد ساله دانست که از قرن شانزدهم میلادی و به واسطۀ تغییر مسیر تجارت جهانی از مدیترانه به اقیانوس اطلس و دماغۀ امید نیک رخ داده بود؛ راهی که واسکو داگاما، دریانورد پرتغالی کشف کرده بود.۳

فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.