Project Intermundium: Daniel Libeskind and the Beginning of the Post-Albertian Paradigm*

«برای او که دیگر معماری را شگفت‌انگیز نمی‌بیند، دو راه وجود دارد: یا آن‌ را انکار کند، و یا آن را [از نو] بیافریند.»

دنیل لیبسکیند، نشانه‌های غیراصیل، ۱۹۸۳۱

معروف است که در آغاز هر سال تحصیلی در آکادمی هنر کرنبروک۲، دنیل لیبسکیند به دانشجویان خود می‌گفت: «اینجا نمی‌توانید پلان بکشید، نما، برش، و آکسونومتریک هم نمی‌توانید. هر چیز دیگری که بخواهید، می‌توانید بکشید.»۳ این جمله‌ها انکارِ ترسیم‌ یا نماینده‌ی یک رویکرد ضدبازنمایی۴ نبودند؛ آن‌ها خودداری از پذیرش ترسیم به عنوان یک ابزار خنثی و بی‌طرف بودند. درونِ این ممنوعیت، یک نقد مشخص وجود داشت: اینکه دسته‌بندی‌های استانداردِ بازنمایی معماری‌ -پلان، برش، نما، آکسونومتریک، و…- عرف‌های ناب و بدون پیش‌فرض نیستند، بلکه ابزارهای معرفت‌شناختی‌ای هستند که برساخته۵های تاریخ‌اند. آن‌ها صرفاً معماری را بازنمایی نمی‌کنند؛ بلکه به‌‌طور فعال، نحوه‌ی تصور معماری، درکِ آن، و مشروعیت یافتنِ آن [به عنوان معماری] را شکل می‌دهند.

لیبسکیند با معلق کردنِ دسته‌بندی‌های ترسیمی، دانشجویان خود را تشویق می‌کرد تا با محدودیت‌های بازنمایی‌های معماری روبه‌رو شوند و روش‌های متفاوتی برای دیدن و اندیشیدن به فضا تولید کنند. بازنمایی در اینجا باید نه صرفاً به عنوان یک فرآیند تکنیکی، که به عنوان شکلی از دانش درک شود: روشی برای سازمان دادن به فضا، دید، و اقتدار [معمار] به‌واسطه‌ی انتزاع هندسی. به این ترتیب، مجاز ندانستنِ پلان، برش، و…، به منظور متوقف کردنِ آن دسته از عادات شناختیِ معماری، که تا اندازه‌ی زیادی طبیعی دانسته می‌شدند، انجام شد. دانشجویان نه‌تنها ناچار شدند بپرسند که چطور باید بکشیم، بلکه در عین حال باید با این پرسش که معمارانه دیدن چه معنایی دارد، روبه‌رو می‌شدند. به این ترتیب، ممنوعیت لیبسکیند با تجویز یک روش جایگزین همراه نبود، بلکه وضعیتی نامشخص و غیرقطعی ایجاد کرد که در آن، شیوه‌های جدیدِ دیدن و اندیشیدن ممکن می‌شدند.

برای دسترسی به محتوای کامل روی دکمه زیر کلیک کنید.