با اینکه دستاوردهای فکری و معنوی هیچ محقق، استاد یا هنرمندی از دیده‌ها پنهان نمی‌ماند، اما پس از مدت‌ها درنگ و تأمل، گشودن مبحثی پیرامون چگونگی آموزه‌ها، دیدگاه‌ها و شخصیت معلمی که قریب به ۶۰ سال از عمر خود را صرف تحقیق، پژوهش و تدریس در زمینه­‌ی تاریخ هنر و نقاشی کرده، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید؛ چرا رویین پاکباز نقش مهمی در هنر نقاشی زمان ما داشته، به ویژه از این نظر که «بسیاری از اهالی تجسمی، مستقیم یا غیرمستقیم، شاگردان او بوده­‌اند.»

گرچه در سال‌های قبل از ۵۷ امکان چندانی برای شرکت در کلاس‌ و یادگیری جدی نقاشی فراهم نبود، اما بنا به علاقه‌ی پدرم به ادبیات و سینما، اغلبِ شماره‌های مجلات نگین و فردوسی در اختیارم قرار می­‌گرفت که نتیجه­‌ی آن، تداوم اشتیاق سیری‌‌ناپذیر برای مرور عکس و برخی مطالب مربوط به هنرمندان تجسمی و شعر و نقاشی در مجلات یادشده بود. بعدها، کتاب دو جلدی «نقاشی نوین» اثر احسان یار شاطر، «بررسی هنری و اجتماعی امپرسیونیسم» و «از امپرسیونیزم تا هنر آبستره» را در سه سال آغازین دهه­‌ی ۶۰ خواندم، و با بازگشایی دانشگاه‌­ها، رویای حضور در کلاس‌های استاد پاکباز هم به واقعیت پیوست.

ابتدا باید گفت: گذشته از تألیف، ترجمه، نقد، تبحّر در تحلیل و شیوه صورت­‌بندی مباحث آموزشی، مَنش و شخصیت او بیشترین تأثیر را بر من داشته است. معلمی بی‌­پیرایه، پُربار و به­‌دور از هرگونه خودستایی.

در نگاهی کلی و فشرده، می‌­شد دریافت که علاوه‌بر گزینش واژه­‌ها و اصطلاحات فارسی سنجیده و گویایی مانند: «اسلوب نقاشی- رنگ­بندی – کاربستِ ریتم – فام» و… در مبانی، که در تجربه­‌های عملی هم مفید بود و در تضاد با اصطلاحات مبهم و رایج آن سال­‌ها قرار می­‌گرفت، تاریخ هنر و نقاشی نیز بر این مبنا بود که بدون شناخت و نقد گذشته نمی­‌توان در جهت بهبود آینده قدم برداشت. بنابر این هنر امروز هنرِگذشتگان را تکرار نمی‌­کند بلکه آن را امتداد می­‌دهد.

از جمله موارد قابل تأمل در تجربه­‌های عملی آموزه‌های ایشان، باید به «شیوه‌­های بازنمایی عینی یا ادراکی» و «ذهنی یا تصوّری» و همچنین تمرکز بر «چگونی روند تبدیل شیء به فرم بیانگر» اشاره کرد، با لحاظ این نکته که: «ارزش‌های زیبایی‌شناختی اثر نقاشی، نه صرفاً به واسطه‌­ی نوع مضمون، بلکه حاصل انسجام عناصر و ترکیب­‌بندی و ساختار ویژه آن است.»

در بازشناسی مفاهیم «طبیعت و هنر»، تأکید بر مطالعه­‌ی دیدگاه ساده و تأمل‌برانگیز «سزان» بسیار مفید و کارساز بود: «هنر نوعی هماهنگی به موازات هماهنگی طبیعت است.» عبارتی که روزها و شب­‌ها در ذهن ما مرور می­‌شد و مصداق­‌های بصری آن، ابتدا در آثار خودِ سزان و بعد در آثار دیگر نقاشان مورد مطالعه قرار می­‌گرفت و طبیعی است که در بستر ذهنی یادشده، «چراییِ تفاوت میان توصیف و بیان»، «چگونگی فاصله‌­ی نقاشیِ سنتی و سنتِ نقاشی» و «چیستیِ آشنازدایی» به چالشی مداوم بدل می­‌شد.

ارزش و اهمیت معنوی پاکباز در مقام استاد یا معلم و هر عنوان دیگر صرفاً به زمان و مکانی خاص مانند کلاس و گارگاه محدود نمی­‌شود؛ زیرا به موازات تدریس مستقیم، تألیفات، ترجمه­‌ها و نقد­های او در طول بیش از نیم قرن، راهنما و راه‌گشای چندین نسل از رهروان هنر و نقاشی بوده است.

به یاد دارم در سال ۷۰ نمایشگاهی از آثار نقاشی «نصرت الله مسلمیان» در گالری سیحون برگزار شد که به لحاظ نوع ساختار و کیفیت استعاری کارها، شاید بتوان آن را مهمترین نمایشگاه انفرادی نقاشی بعد از ۵۷ در ایران تا زمان یادشده معرفی کرد. چندین پرده­‌ی بزرگ نقاشی که تحوّل بنیادی در ذهنیت و ساختار آثار جدید هنرمند را خاطرنشان می‌­کرد: «پیکرِ زنی با موهای سوخته و ایستاده در دل طوفان و یا تنه و شاخه­‌های درختان پاییزی» که همزمان «رگ‌های بریده­‌ی قلب» را تداعی می­‌کرد و بروشور نمایشگاه حاوی مطلبی بسیار دقیق و روشنگرانه به قلم رویین پاکباز بود که به­‌دلیل محتوای بنیادی و تجسمی‌­اش در همان سال‌ها تأثیر آشکاری بر فضای ذهنی و آثار برخی شاگردان او بجا نهاد؛ نقدی مهم و فراموش‌ناشدنی که آغازش مصرع غزلی بود از حافظ:

«بُوَد کز نقشِ ایّامم به دست افتد نگاری خوش»