از اصفهان که به فارس وارد میشوی اولین شهر ایزدخواست است. مکانی باستانی که جهانگردان زیادی از ابن بطوطه تا هولستر درباره کیفیتهای ویژهاش نوشتهاند.
اکنـون هم دربارهاش گفتگـو بسیار است. شهری با حداقل قدمت ساسانی که با وجود جنگ و تخریبهای مکرر در طول فراز و نشیبهای تاریخـیاش هنوز هم محلی بسیار ویژه و گیراست.
ایزدخواست روی یک صخرهی رسوبیِ عظیم بنا شده و پس از ارگ بم بزرگترین بنـایِ خشتیِ مطبق در جهان است. خانهها که تا هفت طبقه هم بودهانـد، ارتفاعشان تا بیست و دو متر میرسیده است. در تصاویرِ به جا مانده، شبیه مجموعهای آپارتمانی هستند که در مقیاسی غیرعادی بر تیغه عظیمِ خاکی روی هم سوار شده است. انگار شهر تمام تلاشش را کرده که دور از دسترس و مرموز باقی بماند و از خود محافظت کند؛ پس بهجای گسترده شدن ترجیح داده با اضافه کردن طبقات باز هم خود را غیرقابل نفوذتر کند.
آتشکدهی ساسانی که در درون خود مسجدی از صدر اسلام را جا داده است و نیز بازار، حمام، کتابخانه، برج و باروها و خانههای چند اشکوبی با بالکنهایی که به دشت، دره و رودِ ایزدخواست مشرف است، همگی قطعاتی هستند که سوار بر فرسایشی شگفتآور از طبیعت شده و اکنون خود بخـش جدایـیناپذیر از ایـن کشتـی به گـل نشستهاند.
در حال حاضر با اینکه وضعیت کلی بافتِ کهن از نظر میـزان تخریب مأیوسکننـده است، اما همین آمیختگیِ بناهایِ در حال زوال با طبیعت ترکـیبِ همگـن و جالبـی به وجود آورده کـه خصلتهای تصویریِ رمزآلود و الهامبخش دارد. فروریختگی و سایشِ بناها، حالتی ارگانیک و نرم دارد که راه رفتن در مسیرهای تنگ و گرفته و در طول نوارهای افقـیِ پیچانش را به نوعی بازی تبدیل میکند.
همه چیز در مسیر فروپاشـی است و این باعث شده تمام جزئیات معمارانـه حذف شده و هر چیزی به شکلی باورنکردنی گویای یک وضعیت نادر و ناپایدار بصری باشد. هندسهی بینظم شهر در طی سالها مواجهه با طبیعت، باز هم بینظمتر شده و لابیرنتهـای بیپایانش آن را به یـک هذیان تصویری تبدیل کرده است.
در اینجا آنچه پایداری پدیدهها را سبب میشود ریشه در بسترِ زیستـی و انسانی آن دارد. این بستر، پدیدهای محصور در تاریـخ را به کیفیتی نامتناهی از تجربهای افسانهای و منحصر به فرد بدل میسـازد. ایزدخـواست هنـوز پر قدرت و جاندار است، باید آن را تجربـه کرد چـرا که تضمینی هم نیست که حتی تا آیندهای نزدیک سرِ پا بماند.
از نیمقرن گذشته روند متروکـه شدن بخش قدیمی ایزدخواست شروع شد. به طوری که ابتدا قلعه، پایین ده و بعد بالا ده خالی از سکنه شد (و این در حالـی بود که مهاجرت هزاران نفـر به شهرهای اطراف یعنی اصفهان، شیراز، اهواز و… هم در حال انجام بود.) دلیل این امر، تغییر شرایط زیستی، به وجود آمدن نیازهای جدید، سخت شدن شرایط اقلیمی، تصمیمات و سیاستهای اشتباه دربارهی منابع آبی، تأسیس سد جدید و… بود که باعث از بین رفتن شغل اصلی مردم یعنی کشاورزی و دامداری شد.
در نظر گرفتن بافت تاریخی شهر به عنوان “بافت فرسوده” و نه “بافت تاریخی” و در نتیجه تخریب وسیع بناها در دههی ۷۰ به جای حفظ و بازسازی آن هم دلیل مهم دیگر بود.
با وجود اقدامات اخیر در جهت حفظ و بازسازی شهـر در مقابـل آسیبهـای وارد شـده، هنـوز راهکارهای زیربنایی بسیاری لازم است که مطابق با ضوابط مرمت بافتهـای تاریخـی در مورد مجموعهی ارزشمند ایزدخواست صورت گیرد.
گرچه بازگرداندن مناظر سرسبز و خرمِ دره و جاری کردن رود زیبای ایزدخواست با توجه به شرایط طبیعی فعلـی سخت یا حتی غیرممکن است، اما میتوان در جهت آن کوشید و همچنین باید با استفاده از روشهای جدید مرمت، صخرهی خاکی که بافت تاریخی بر آن سوار است را طوری مقاوم ساخت که بتوان به ثبات و ماندگاری این مجموعه در طول سالهای آینده امیدوار بود.

فرم و لیست دیدگاه
۱ دیدگاه
خیلی ممنون داشتیم از کنار این شهر رد میشدیم و با گشتن اسم به این توضیحات خوب رسیدیم. ✌🏼