همراهان عزیز حرفه: هنرمند
در شرایطی که راههای ارتباطی همیشگیمان قطع شده است، سایت حرفه: هنرمند رسانهی اصلی ما، و بهترین ارتباط ما با شماست.
اما در میانهی جنگ، و در مقابل این افق تیره و تار، ما بهراستی چه باید بکنیم؟ اصلاً چه «میتوانیم» بکنیم؟ وقتی مسألهی اصلی جامعهی ما به امکان بقا تنزل یافته؛ وقتی صفیر جنگندهها و انفجار موشکها، تجربهی هرروزهی ما شده؛ وقتی مرگ دَر میزند و از پنجره تهدید میکند؛ وقتی خواستههای اجتماعی و آمال سیاسی و دغدغههای فرهنگی و شریانهای زندهی حیات ملی ما، در سیاهچالهی جنگ که مکنده و خورندهی عاملیت و معناست، کشیده میشوند؛ وقتی کابوسِ ویرانیِ «زیرساخت»ها، رویایی که برای ایران میخواستیم را زائل میکند، چه کاری از «فرهنگ و هنر» ساخته است؟ ما سال بلازدهی پیش را، سال ۱۴۰۴ را، با این سوالها پایان بردیم، و سال آشوبزده جدید را با این سوالها آغاز کردیم! اما در طبع انطباقپذیر و کوشای ایرانیست، که در نهایت، همچون سرو، خم شود اما نشکند. فراموش نمیکنیم که ایران – مانند اغلب ملتها- چه بسیار سختیها و مصیبتها را دیده است، و از گردنههای جانکاه حملهی خارجی و زوال داخلی و از همگسیختگی اجتماعی جان بِدر برده است. بنابراین بهرغم آگاهی بر ناتوانیمان در این روزها، وظیفهی خود میدانیم که «باشیم»، و به شما بگوییم بیایید «با هم باشیم»؛ یکدیگر را ببینیم، باهم حرف بزنیم و دوباره و چندباره و صدباره، جمع شویم و همدل شویم.
«تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری تو چراغِ خود برافروز»
سایت ما «پلتفرمی» برای شماست؛ جایی که تلاش میکنیم محیطی امن و به دور از خشونتهای کلامی برای گفتوگو باشد.
برای ما بنویسید:
۱. از احوال و تجربهی خودتان در این روزها بگویید.
۲. بگویید اهالی هنر و فرهنگ چه نیازهایی دارند و چگونه میتوانیم به یکدیگر کمک کنیم.
۳. اگر در این روزها خسارت مادی دیدهاید اعلام کنید تا کسانی که امکان و قصد کمکرسانی و همیاری دارند، پیام شما را دریافت کنند.
۴. اگر امکان کمکهای مادی یا فنی دارید، اعلام کنید تا دیگرانی که به هر نحو نیازمندند، به شما پیام دهند.
۵. اگر مایلید که در دفتر نشریه حضور پیدا کنید، پیام دهید تا با شما تماس بگیریم.
۶. کمک کنید تا در بین پروپاگاند سیاسی و فقر محتوای شبکههای تلویزیونی داخلی و خارجی، و در این تاریکی اینترنت، مطالب و تصاویری منتشر کنیم که غنیتر، مفیدتر و حقیقیتر باشند.
نظر شما برای ما مهم است. تمام کامنتها را میخوانیم و نظرات هدفمند و مهم را بازنشر میکنیم. تا زمانی که تکلیف این جنگ و وضعیت بحرانی فعلی معلوم شود، سایت حرفه: هنرمند را راه ارتباطی و بهانهای برای انواع فعالیتهای حمایتی از میدان هنر بدانید.
تصویر نمایه: «سرشماری» اثر مشترک شهاب فتوحی، ندا رضویپور، عباس کوثری، ۱۳۸۲

فرم و لیست دیدگاه
۵۳ دیدگاه
سلام این روزا به عنوان دانشجوی نقاشی به شدت نیاز به رفرنس های تصویری داریم کاش میشد یه کاری در این مورد انجام داد. ممنون از محبتتون
سلام به همه ی عزیزانم تو حرفه هنرمند و ممنون که چترتون رو نگه داشتین که بقیه هم زیرش بهتون بپیوندن و زیر بمباران های روانی تاب بیاریم و احساس تنهایی نکنیم.
در زمانی که تئاتر کمتر امکان بروز دارد، «رنگ انار» اجرایی آوانگارد و ۲۱۰ دقیقهای ارائه میدهد که بر تجربهی ممتد و فضایسازی تکیه دارد. اگر علاقهمند به رویکردهای تجربی و فرممحور در تئاتر هستید، این اجرا میتواند نمونهی قابل تأملی باشد. https://www.tiwall.com/p/pomegranate.color
سلام و عرض ارادت خدمت دوستان عزیز و مجموعه حرفههنرمند. بنده در شهر کاشان یک کارگاه و آموزشگاه نقاشی دارم. در این روزها اگر دوستانی از شهرهای دیگر به کاشان مهاجرت کردهاند و احساس میکنند به یک جمع کوچک و صمیمی نیاز دارند—چه برای کار، چه برای پیدا کردن دوست و همصحبت—خوشحال میشوم فضای آموزشگاه در اختیارشان باشد. حتی اگر یک دورهمی ساده دو نفره باشد برای اینکه کنار هم چای بنوشیم و نقاشی بکشیم. آموزشگاه یک واحد مستقل است و خودم هم تقریباً هر روز آنجا حضور دارم. شماره تماس را در ادامه میگذارم. (خط من بهگونهای است که باید دو بار پشت سر هم تماس بگیرید، در غیر این صورت اشغال نشان میدهد.) ارادتمند فریده دباغ ۰۹۱۲۹۷۹۵۵۶۰
سلام دوباره، من و دوستانم سعی داریم در این روزها با برگزاری کلاس های هنری و کارگاه برای بچه ها و بزرگترها، هم کمی حال خوب جمعی ایجاد کنیم و هم چراغ لرزان زندگی خودمون رو روشن نگه داریم. این روزها که میدونیم همه چیز سختتر و شکنندهتر شده، شاید بتونیم دلیلی برای حال خوب یا لحظاتی آرامش درونی باشیم و از طرفی از تنها حرفهی خودمون و منبع زندگیمون برای بقا محافظت کنیم. متد هنردرمانی عمومی هم در کارگاهامون داریم که شاید کسانی باشن که دوست داشته باشن در این روزها از این زاویه به دنیای هنر قدم بذارن. اگر دوست داشتید در ارتباط باشیم و همدیگر رو پیدا کنیم این شمارهی منه: ۰۹۹۳۴۳۰۸۶۷۴
سلام و مهر امیدوارم هر کسی که این پیام رو میخونه در سلامت و امنیت باشه.🤍 میخواستم بدونم اینجا کسی کتاب/pdf "تاریخ هنر اثر ارنست گامبریچ" رو میتونه قرض بده یا اگر pdf ِباکیفیت هست برام بفرسته؟ من تهرانم سمت شرق-جنوب شرق. من آیدیم در پیامرسان بله رو اینجا میذارم @nil_vak و پیشاپیش ممنونم.🪷
سلام. ما هم امیدواریم در سلامت و در امان باشید. پیامتون رو دوستان و خوانندگان ما خواهند دید، اما اگر براتون مقدوره کتاب رو از طریق اپهای طاقچه یا فیدیبو تهیه کنید.
سلام کاش اگر دسترسی به اینترنت دارید یتونید صحبتهای آقای عباس امانت رو در بله به اشتراک بگذارید.
سلام. متاسفانه اینترنت آزاد نداریم. اگر لینک صحبتهای ایشان را در سایتهای داخلی پیدا کردید برای ما هم بفرستید
پیدا کردنتون و سر زدن به سایت نور امید بود🩷
دلگرمیم به شما؛ سلامت و امیدوار بمونید
وقت همگی بخیر من ساکن جهانشهر کرج هستم و امیدوارم توی این روزها بتونم میزبان دوستان باشم اگه کسی از دوستان تمایل داره کار کنه یا بشینیم کپی بزنیم میتونم میزبان دوستان باشم . چاپ، نقاشی، کاغذ سازی ۰۹۲۱۳۱۵۷۲۸۸ سما رحمانی
در این روزها که گذر از هر بامداد، خود داستانیست از استقامت، روایت آنچه بر ما میگذرد در فضایی امن میتواند ما را در پیوندی انسانی نگه داشته و امکان دیدن روزنههای روشن را در دل این مسیر سایهدار اما رو به نور فراهم کند. در گذر روزها، با تکیه بر تجربه حرفهای خود در زمینه روانشناسی و همچنین تسهیلگری برای کودکان و آموزش نجوم، فضایی گروهی برای کودکان فراهم کردهام که بتوانند در محیطی امن احساسات و تجارب خود را بیان کنند، هیجاناتشان را بهتر بشناسند، احساسات را نام ببرند و با همسالان درباره آنچه تجربه میکنند گفتوگو کنند. در این گفتوگوها از مفاهیم ساده علمی و استعارههایی از طبیعت و آسمان کمک گرفته میشود تا شناخت و نامگذاری احساسات برای کودکان آسانتر شود. کیمیا قویدل، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه خوارزمی تهران. در صورت تمایل میتوانید از طریق آیدی زیر در بله با من در ارتباط باشید: kimia_ghavidel
ممنون از شما. با اجازهتون پیامتون رو منتشر میکنیم تا در دسترس دیگران قرار بگیره. 🌱
۳ فروردین ۱۴۰۵ بود. در حالی که همراه خانواده بیرون از شهر بودیم و سیزدهمان را به در میکردیم، دوستی تماس گرفت. بدون مقدمه پرسید: «کجایی؟ نزدیک شما رو زدن. همین پل رو.» یکی از اعضای خانوادهاش در تونل همت، منتهی به عظیمیه، گیر کرده بود و موجی از اضطراب همه را فرا گرفته بود. با همسایهمان تماس گرفتیم؛ وحشتزده بود. گفت شیشهها ریخته و حالشان خوب نیست و تأیید کرد که پل B1 را زدهاند. اشک از چشمانم جاری شد. حدود یک سال و نیم پیش، زمانی که تازه به این خانه نقل مکان کرده بودیم، از برگزاری تور بازدید از پل مطلع شدیم. پیش از آن از وجود چنین پروژهای خبر نداشتم، اما هر بار که از مسیر خانهی جدیدمان عبور میکردم، چشمانم به آن میافتاد. با کنجکاوی و اشتیاق برای بازدید رفتیم. گروه را با آسانسور به عرشه پل، در ارتفاع بیش از ۱۵۰ متری، بردند. تجهیزات را معرفی کردند، هزینههای پروژه را گفتند و توضیحات مفصل مهندسی و عمرانی ارائه دادند که البته بسیاری از جزئیات فنی آن را متوجه نمیشدم. اما یک نکته در ذهنم حک شد: بلندترین پل خاورمیانه. پس از آن، شاهد تکمیل شدن پروژه بودم. تکههای پل به هم نزدیکتر میشدند و من در فصول مختلف، از پیشرفت آن عکس میگرفتم. اخیراً پروژه به اتمام رسیده بود و قرار بود به زودی افتتاح شود. آن شب دیگر طاقت نیاوردیم و به خانه بازگشتیم. اطراف پنجرهها مملو از شیشه خورده و گچ دیوار بود... روز بعد، برای ثبت مشخصات و گزارش خسارات، به سمت پل رفتیم. مردم بر بالای تپه جمع شده بودند و نظارهگر بودند. پیرمردی که چند ترکش در دست داشت، گفت داخل خانهاش پرتاب شده؛ هر کدام اندازهی یک گردو اما خیلی سنگین. شاید تکههایی از خود پل بودند. با بغض گفت: «بیست سال است دارند این را میسازند.» دلم میخواست پیرمرد را در آغوش بگیرم و بگویم: «غصه نخور، دوباره میسازیم... امیدوارم!»
سلام. من، امیرمهدی حنفی، دانشجوی روانشناسیی بالینیی دانشگاه خوارزمی و کارآموز رواندرمانیی تحلیلی با رویکرد روابط ابژه و فارغالتحصیل کلینیک روانتحلیلیی ایرانیان هستم. در حال حاضر تحت درمان فردی، سوپرویژن و آموزش قرار داشته و در شرایط کنونی که فشارهای روانیی ناشیی از بحران، آغاز فرایند درمان و درک و پردازش عمیقتر تجربیات درونی را برای بسیاری دشوار ساخته و همزمان نیاز به فضایی امن برای بازتاب و تأمل در باب این تجربیات را افزایش داده است، ظرفیت پذیرش آنلاین دو مراجع جدید را با هزینهای بسیار کمتر دارا میباشم. در صورت تمایل به آغاز درمان، میتوانید از طریق پیامک یا تماس یا در اپلیکیشن روبیکا با این شماره در ارتباط باشید: ۰۹۹۱۳۲۰۷۲۰۲ از حرفههنرمند عزیز که در این روزهای دشوار، چنین فضایی برای پیوند خوردن دوبارهی مسیرهای حرفهای و انسانی فراهم کرده است، بینهایت متشکرم.
ممنون از شما. با اجازهتون پیامتون رو منتشر میکنیم تا در دسترس دیگران قرار بگیره. 🌱
حقیقتش احساس استیصال میکنم و استیصال راه نفس رو بر من بسته. هر کاری به نظر بیهوده میآد و اگر هم بخوام کارها به رغم بیهودگی انجامشون بدم میبینم رمقی نیست. از تمامی اشتیاق و تلاشی که طی سالها برای ترجمه و مترجمی داشتهم تنها همین مونده که متن دوستم رو ویرایش کنم و سرزندگی کوچیکی تو تنم بدوئه. یادم افتاد قرار بود دوباره با نشر جدیدی بابت اثری همکاری کنم. این که پارسال بالاخره بعد از چهار سال ترجمهم از رمانی که حالا بیش از هر وقتی بهش فکر میکنم چاپ شد. همهشون حالا انگار متعلق زمانهای دور و دراز گذشتهن. تشنهی دیدار جمع و فضاییام که به مددش بتونم کمی با رخوت مبارزه کنم و حس کنم زندهم و میتونم ادامه بدم. اما سخته. خیلی سخته.
سلام. در این روزها که سیاهی از در و دیوار به سرمون میباره، از ۱۰ اسفند نور زندگی من شده قصه خوندن برای بچههایی که پیش از این جنگ هر روز هفته رو باهاشون میگذروندم و نور زندگیم بودن. حالا هر شب به بهونهی قصه هم که شده مطمئنم قراره در خونههایی باشم و بچههایی چشمهاشون رو روی هم بذارن برای رویاپردازی. اگر بچه دارید یا بچهها در کنارتون هستند @storyindarkdays رو میتونید در اپلیکیشن بله سرچ کنید.
بی اینترنتی زندگی امونو حسابی به هم ریخته . کسی هم براش مهم نیست . به عنوان یک هنرمند به خاطر چیزهای مختلفی به اینترنت نیاز هست . اما تو این کشور کی تا حالا به این قشر اهمیت داده که الان بخواد بده ؟ در حال اپلای بودم. مدارکم کامل بود . اما حالا اینترنت قطع شده و هر روز سخت تر از دیروز میشه .
۱۳ فروردین ۱۴۰۵ بود. در حالی که همراه خانواده بیرون از شهر بودیم و سیزدهمان را به در میکردیم، دوستی تماس گرفت. بدون مقدمه پرسید: «کجایی؟ نزدیک شما رو زدن. همین پل رو.» یکی از اعضای خانوادهاش در تونل همت، منتهی به عظیمیه، گیر کرده بود و موجی از اضطراب همه را فرا گرفته بود. با همسایهمان تماس گرفتیم؛ وحشتزده بود. گفت شیشهها ریخته و حالشان خوب نیست و تأیید کرد که پل B1 را زدهاند. اشک از چشمانم جاری شد. حدود یک سال و نیم پیش، زمانی که تازه به این خانه نقل مکان کرده بودیم، از برگزاری تور بازدید از پل مطلع شدیم. پیش از آن از وجود چنین پروژهای خبر نداشتم، اما هر بار که از مسیر خانهی جدیدمان عبور میکردم، چشمانم به آن میافتاد. با کنجکاوی و اشتیاق برای بازدید رفتیم. گروه را با آسانسور به عرشه پل، در ارتفاع بیش از ۱۵۰ متری، بردند. تجهیزات را معرفی کردند، هزینههای پروژه را گفتند و توضیحات مفصل مهندسی و عمرانی ارائه دادند که البته بسیاری از جزئیات فنی آن را متوجه نمیشدم. اما یک نکته در ذهنم حک شد: بلندترین پل خاورمیانه. پس از آن، شاهد تکمیل شدن پروژه بودم. تکههای پل به هم نزدیکتر میشدند و من در فصول مختلف، از پیشرفت آن عکس میگرفتم. اخیراً پروژه به اتمام رسیده بود و قرار بود به زودی افتتاح شود. آن شب دیگر طاقت نیاوردیم و به خانه بازگشتیم. اطراف پنجرهها مملو از شیشه خورده و گچ دیوار بود... روز بعد، برای ثبت مشخصات و گزارش خسارات، به سمت پل رفتیم. مردم بر بالای تپه جمع شده بودند و نظارهگر بودند. پیرمردی که چند ترکش در دست داشت، گفت داخل خانهاش پرتاب شده؛ هر کدام اندازهی یک گردو اما خیلی سنگین. شاید تکههایی از خود پل بودند. با بغض گفت: «بیست سال است دارند این را میسازند.» دلم میخواست پیرمرد را در آغوش بگیرم و بگویم: «غصه نخور، دوباره میسازیم... امیدوارم!»
در این روزهای شلوغ و بیصدا، واقعاً قدردان فضای امن و حرفهای حرفه هنرمند هستیم. برای ما که یک کارگاه کوچک ساخت دفترهای دستسازیم، همین رسانههای مستقل تنها جاییاند که هنوز میشود حرف واقعی زد. دفتراحی را با امید شروع کردیم، اما جنگ، قطع اینترنت و صفر شدن فروش، کار و زندگیمان را سخت کرده. با این حال، مثل خیلی از هنرمندان، داریم تلاش میکنیم فقط «بمانیم» و چراغمان خاموش نشود. اگر امکان همدلی، معرفی یا حتی شنیدن تجربههای مشترک باشد، همین برای ما دلگرمی بزرگی است. *دفتراحی*
سلام. من میخواستم بگم اگه کسی سمت کرج یا شهریاره و نیاز به دوست یا هم صحبت داره یا حتی یه جمع دو نفره که بشینیم باهم چای بخوریم و نقاشی بکشیم یا مجسمه کار کنیم، خونه ما هست و من این روزا تقریبا هرروز خونهام. شمارمو میزارم ۰۹۱۹۰۲۴۸۳۵۷
با اجازهتون پیامتون رو منتشر میکنیم تا در دسترس دیگران قرار بگیره. 🌱
حال روزم چندان خوب نیست هر روز خبر از از بین بردن نیروگاه ها میدهند و هر روز بی امید تر میشوم آیا میشود زندگی را ادامه داد؟
در این روزها و شبهای بیپناه و سرگشته، متن شما شعلهی شمعی دوباره بود. یادآور اینکه چقدر «باهم بودن و باهم ماندن» ضروری و درعین حال شکننده است. با اینکه «بودن» ما تغییر کرده، اما معناها و صورتهای جدیدی شاید دارد به خود میگیرد. این روزها هنر را نگه داشتن مثل این میماند که شعلهی شمعی را در طوفان و بوران روشن نگه داریم، اما وقتی بلد میشویم نگهدارش باشیم انگار کمکم راه میافتیم. امیدوارم که برای هنرمندان تنها و مستقل این روزها این شعله روشن بماند، حتی اگر سوسویی دارد. ممنون که به فکر هستید. ممنون که از امکانات موجود دری تازه باز میکنید. به امید دیدار
ممنون از شما که همراه و همدل هستید. ❤️