نوشتار حاضر بخش اول از مجموعهای سهگانه دربارهی جنبش هنرمندان سیار است. برای مطالعهی دو بخش دیگر، «آثار هنرمندان جنبش سیار» و «حامیان جنبش هنرمندان سیار» روی عناوین کلیک کنید.
ائتلاف هنرمندان۱
در سال ۱۸۶۳ آکادمی هنر سنت پترزبورگ موضوعِ اساطیری “ورود اُدین به والهالا ” را برای عنوان مسابقهی مدال طلای سالانه انتخاب کرد. گروهی از دانشجویان، این موضوع را نهتنها منسوخ شده و نامربوط میدانستند، بلکه آن را خالی از واقعیاتِ جامعهی روسیه و مردمش میدیدند. آنها معتقد بودند که انتخاب این موضوع، نشاندهندهی تمرکز آکادمی بر سنتِ نئوکلاسیک اروپایی و به دور از واقعیات جامعهی روسیه است. چهارده دانشجو به عنوان اعتراض، آکادمی را ترک کردند و جامعهی مستقل همکاری هنرمندان (ائتلاف هنرمندان) را تشکیل دادند. حرکت این گروه از دانشجویان به شورش چهارده نفر معروف شد.
رهبر این شورشیان، ایوان نیکولایِویچ کرامسکوی۲ بود که نارضایتی فزایندهای از محافظهکاری هنر و اجتماع روسیه داشت و از سال ۱۸۵۷ دانشجوی آکادمی بود. کرامسکوی تحت تأثیر منتقدان ادبی چون ویساریون گریگوریِویچ بِلینسکی و نیکولای چِرنیشِفْسکی به سخنگوی مدافعان اصلاحاتِ دموکراتیک تبدیل شد. او برای تثبیت مسئولیت اجتماعی و سیاسی هنرمندان و توسعهی هنرِ-بهطور اخص روسی-مبارزه میکرد. به دنبال ضدیت آکادمی با رویکردهای سیاسی و هنری او، کرامسکوی پیشوایِ دانشجویان جوان ناراضی شد.

جامعهی نمایشگاههای هنری سیار
در سال ۱۸۷۰ ائتلاف هنرمندان به رهبری کرامسکوی برگزاری یک رشته نمایشگاههای هنری سیار در استانهای مختلف را بدون پشتیبانی مالیِ دولتی برنامهریزی کرد. اعضای این گروه به اختصار، به سیارها (پِرِدْویژْنیکی)۳ معروف شدند.
هدف آنها دو جنبه داشت: نخست، در دسترسِ عموم قرار دادن هنر با ترویج فهمِ بهتر نقاشی، و دیگر به تصویر کشیدن واقعیات زندگی روزمرهی مردم روسیه، ورای طبقهی اجتماعی و اقتصادی آنها و همچنین نمایش دادن تصویر طبیعت روسیه با زیباییها و دشواریهایش. آنها مخالف تصاویر دور از دسترس و اشرافی از اساطیر یونان و موضوعات کلاسیک بودند.
هنرمندانی چون واسیلی گریگوریِویچ پِروف۴، نیکولای نیکوویچ گِ۵ و گریگوری میاسویِدوف۶ نیز در بین سیارها حضور داشتند. پِروف که بخاطر نقاشیهایش از زندگی روزمره (نقاشی ژانر) مانند ورود معلم سرخانه به منزل تاجر۷ (۱۸۶۶) و همچنین تربیت شاگردانی چون نیکولای کاساتکین۸، کُنستانتین کورُوین۹، ایزاک لِویتان۱۰، آبرام آرخیپوف۱۱ و میخائیل نِستروف۱۲ شهرت داشت، تأثیر بهسزایی بر پیشرفت هنری گروه گذاشت.

اولین نمایشگاه سیارها، سال ۱۸۷۱ برگزار شد و به دنبال آن، گروه، نمایشگاههای متعددی را در سراسر روسیه برگزار کرد که با سخنرانیها و بحثهای هنرمندان پیرامون اصلاحات سیاسی و اجتماعی همراه بود. این نمایشگاهها بازار هنری جدیدی را بوجود آورد و زمینهای را فراهم کرد تا هنرمندان بتوانند مستقلاً و خارج از سلطهی آکادمی آثارشان را به علاقمندانی از طبقهی متوسط جامعه بفروشند. بین سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۹۲۳ سیارها بیش از ۴۷ نمایشگاه در شهرهایی چون کیِف، اودِسا، کازان، اورِل و ریگا، همچنین مسکو و سنت پترزبورگ برگزار کردند.
تفکر سبک و گرایشات
با اینکه هنرمندان سیار اغلب با نقاشیهایشان از مناظر شناخته میشوند، ولی آنها موضوعات دیگری چون، پرتره، نقاشی ژانر و نقاشی تاریخی و مذهبی نیز کار میکردند. به عنوان مثال میتوان به گستردگی موضوعات آثار ایلیا رِپین معروفترین هنرمند این گروه اشاره کرد.
در مخالفت با نگرش نئوکلاسیک آکادمی، هنرمندان سیار در پی یافتن تعریفی مجدد برای اولویتبندیای بودند که آکادمی برای انواع مختلف نقاشی داشت. آنها معتقد بودند برای مثال یک نقاشی تاریخی اهمیتی بیشتر یا کمتر از یک نقاشی ژانر ندارد، حتی اغلب به دنبال خلق آثاری مرکب از چند سبک مشخص بودند. با این حال هنوز هم میتوان دستاوردهایشان را با ارجاع به انواع شناختهشدهی نقاشی (ازنقاشی منظره و پرتره تا نقاشی ژانر، تاریخی و مذهبی) ارزیابی کرد.
نقاشی از مناظر
دانشجویان برجستهی آکادمی سلطنتی هنر، اغلب وقتشان را در اروپای غربی، به یادگیریِ سبکِ رنسانس و نقاشی کردن مناظر فرانسه و ایتالیا میگذراندند. در مخالفت با این رسم، سیارها شکوهِ نافذِ طبیعتِ روسیه را آشکار کردند.
رویکرد هنرمندان سیار به نقاشیِ مناظر متفاوت است؛
هنرمندی مانند شیشکین که اساساً بر این ژانر تمرکز داشت، نهتنها زیبایی طبیعت روسیه را به تصویر میکشید، بلکه به روح آن دست مییافت. او در خلق اثری چون بیشهی بلوط۱۳ (۱۸۸۷)، تمرکزی خلسهآور بر نمایش طبیعت دارد. ابهت و قدرت درختان حسی از بیم و غرور را برمیانگیزد. شیشکین با نقاشیهایش از جنگلها بسیار شناخته شد و «نغمهخوان جنگل» یا «تزار جنگل» نام گرفت. با این حال بعضی منتقدان اعتقاد داشتند که مناظر شیشکین به واسطهی واقعگرایی که دارند، از نظر محتوایِ احساسی دستکم گرفته شدهاند.
در مقابل، آلکسی کُنتراتیِویچ ساوراسوف۱۴ با آثاری چون زاغها بازگشتهاند۱۵، «مناظر تغزلی»۱۶ یا «مناظر احساسی»۱۷ را خلق کرد، راهی که توسط هنرمندان جوانی چون فیودور آلکسانروویچ واسیلیِف۱۸، نیکولای نیکانوروویچ دوبوفسکی۱۹ و ایزاک ایلیچ لِویتان دنبال شد.
تابلوی صومعهی آرام۲۰(۱۸۹۰) اثر لِویتان نمونه دیگری از نقاشی مناظر است. لِویتان متعهد به نقاشی در محل بود و شناختش از نور و رنگ او را قادر به دریافت تأثیر روانی و احساسی مناظر طبیعی با دقتی فوقالعاده کرده بود. کار او به عنوان تمردی بنیادین از قوانین نقاشی منظره شناخته شد. لِویتان با تجسمی ورایِ طبیعتگرایی، منظره را به عنوان مجرایی به افکار و احساسات انسان یا آیینهای در برابرشان، پیشکش میکند.
در مناظر آرخیپ ایوانوویچ کویینجی۲۱، برخوردی درخشان با تأکیدی اغراقآمیز بر رنگ و نور را میتوان یافت. این درحالیست که نسخهی بعدی مناظر سیارها توسط نقاشیهای ایلیا یِفیموویچ رِپین۲۲ ارائه شد. رِپین که مشهورترین هنرمند گروه بود، در مناظرش اغلب بر پیکر انسان تمرکز داشت، برای مثال در تابلوی شخمزن۲۳(۱۸۸۷) نویسندهی سرشناس لِئو تولستوی را به تصویر کشیده است.



نقاشی پرتره
مشهورترین چهرهنگار در میان سیارها کرامسکوی بود که به دلیل چهرهنگاری از شخصیتهای روسیِ شناختهشدهای چون تولستوی و ترِتیاکوف و همچنین نقاشیهایش از دهقانان روسی و موضوعاتی از زندگی واقعی، بسیار تحسین شد. کرامسکوی در آثاری چون چهره زنی ناشناس۲۴(۱۸۸۳)، در حین تسلط بر پیچیدگی موضوع اصلی، همزمان ویژگیهای چهرهنگاری و نقاشی ژانر را درهم میآمیزد و به نتیجهای متفاوت دست مییابد. نیکولای گِ، واسیلی پِروف، نیکولای یاروشِنکو۲۵، والِنتین سِروف۲۶ و نیکولای کوزنِتسوف۲۷ نیز بخاطر چهرهنگاریهایشان معروفند. سیارها با وجود مخالفتشان با محدودیتهای کلیشهای چهرهنگاری، اغلب فیگورهایی در نقاشیهایشان دیده میشد که جنبههای خاصی از هویت روسی را نشان میداد؛ برای نمونه نقاشی سِروف از چهره نیکولای ریمسکی کورساکوف۲۸(۱۸۹۸) و چهره پیوتر ایلیچ چایکوفسکی۲۹(۱۸۹۳) اثری از کوزنِتسوف، که هر دویِ آنها به چهرههای مطرح فرهنگ موسیقی روسیه تعلق دارند.
نقاشی ژانر
آکادمی هنر سنت پترزبورگ نقاشی تاریخی را شکلِ والاتری از هنر نسبت به نقاشی ژانر میدانست. ولی هنرمندان سیار معتقد بودند نقاشی از صحنههای زندگی روزمره (به اختصار، نقاشی ژانر)، میتواند برای نشان دادن لحظههای مهم تاریخ روسیه استفاده شود و همچنین دربرگیرندهی واقعیات زندگیِ مردم روسیه باشد. این آثار پر بودند از مضامین عامیانه که زیبایی و صداقت زندگی رعیتی را میستودند و همزمان به فساد اجتماع نیز اشاره میکرند و آثارشان ورایِ پرداختن به نظام طبقاتی اجتماع، نمایانگرِ فساد مذهبی نیز بود.
واسیلی پِروف در تابلوی مراسم عید پاک (1861)30، آشکارا مضامین واقعگرایِ اجتماعی و مذهبی را نشان میدهد. نقاشی، چند کشیشِ مست را در میان جمعیتی از دهقانان، تعدادی متعهد به مراسم و تعدادی بیتفاوت، نشان میدهد که از یک میخانهی محلی خارج میشوند. این تجسم از واقعیتِ انسانیِ اجتماع، همزمان طبیعتِ حیلهگر کلیسا و شرافتِ بالقوهای که در میان مردم است را نمایان میکند. پِروف تزویر و فساد دوران را با نمایش پایبندیِ محکمتر رعیتها نسبت به رهبران مذهبیشان، بیان میکند.
کارهای اولیهی پِروف نقش مهمی در تکیه گروه بر نقاشی ژانر داشت، ولی اثر استادانهی ایلیا رِپین به نام کَرَجیکِشانِ وُلگا۳۱(۷۳-۱۸۷۰) بود که معیارهای این سبک نقاشی را بنا نهاد. این اثر ترکیبی است از منظرهای تأثیرگذار و تصویری آزاردهنده از زندگی کارگری روسیه.
هنرمندان سیارِ متعددی در نقاشی ژانر تبحر داشتند. ولادیمیر ماکوفسکی۳۲ اغلب بر زندگی شهری تمرکز داشت و ریزبینیهایی احساسی و گهگاه طنزآلودی را وارد مناظر شهری میکرد؛ مانند تابلوی در بولوار۳۳(۱۸۸۷) که زوجی غریب را نشسته بر نیمکت پارک به تصویر میکشد.
مایکولا پیمونِنکو هنرمند اوکراینیِ با استعدادی از نسل جوانتر بود که تمرکزش بیشتر بر زندگی روستایی بود تا شهری؛ مانند نقاشی گودال آب۳۴(۱۹۰۱).
از دههی ۱۸۸۰ به بعد آثارِ ژانرِ هنرمندان سیار به شکل قابلتوجهی رنگ و بوی سیاسی گرفت. برای نمونه تابلوی مهمانِ ناخوانده۳۵(۱۸۸۶)، اثر رِپین، مرد جوانی با چشمان گود افتاده را نشان میدهد که از تبعید نزد خانوادهاش برگشته، و همچنین کاری از پیمونِنکو به نام قربانی تعصب۳۶(۱۸۹۹).
نقاشی تاریخی و مذهبی
هنرمندان سیار باوجود مخالفتشان با جانبداریِ آکادمی از نقاشی تاریخی، خودشان مناظری تاریخی را خلق کردهاند که اغلب براساس صحنههایی از تاریخ ملی روسیه ترسیم شدهاند (درمقابل صحنههای کلاسیک عهد عتیق).
تابلوی رِپین با عنوان پاسخ قزاقهای زاپوروژی به سلطان مِحْمد چهارم، امپراتور عثمانی(۹۱-۱۸۸۰)، معروفترین نقاشی از این دست است که پاسخ تاریخی و توهینآمیز قزاقهای اوکراینی را به درخواست سلطان عثمانی مبنی بر تسلیم شدنشان در طول جنگِ قرن هفدهم به تصویر میکشد. هنرمند، این تابلو را با عنوان مطالعه با خنده توصیف کرده است.
واسیلی سوریکُف۳۷ با سهگانهی تاریخیاش به شهرت رسید؛
– صبح اعدام سترِلتسی۳۸(۱۸۸۱) که به سرکوب بیرحمانهی شورش نظامیان توسط پِتْرِ کبیر میپردازد.
– مِنْشیکوف در بِرِزُوُ۳۹(۱۸۸۸)، رهبری نظامی را در تبعید نشان میدهد.
– بویارینیا موروزُوا۴۰(۱۸۸۷)، لحظهی دستگیری قهرمان مردمی فِئودوسیا موروزُوا را به جرم مبارزه برای اصلاحات مذهبی در سال ۱۶۷۱، به تصویر میکشد.
تمام این نقاشیها لحظاتی دردناک و محوری را در تولد روسیهی مدرن نمایش میدهند.
علاوه بر ساختارشکنی در تفکر والایِ مذهبِ رسمی، سیارها چهرهیِ منتسب به مسیح را بسیار انسانی و خالی از تصورات نئوکلاسیکِ وابسته به کتاب مقدس، خلق کردند.
تابلوی مسیح در بیابان۴۱(۱۸۷۲) اثر کرامسکوی در دومین نمایشگاه سیارها به نمایش درآمد، این نقاشی که مسیح را بعد از چهل شبانهروز سرگردانی و روزهداری در بیابان به تصویر میکشد، و در تضاد با معیارهای نئوکلاسیکِ قرن نوزدهم روسیه، او را با ظاهری نحیف و رنجور که دردهای درونی و بیرونیاش نمایان است، مجسم میکند. ایوان گونچاروف، منتقد هنری در ستایش تجسم مسیح گفت: «ظاهر بینوا، مندرس و سادگیِ بیپیرایه، جدا از عظمت و قدرت حقیقی نیست».
نیکولای گِ که در اواخر دوران کاریاش به هنرمندان سیار پیوست، بیش از سایر همقطارانش بر موضوعات مذهبی تمرکز داشت. در تابلوی حقیقت چیست؟۴۲(۱۸۹۰)، میسح توسط پونتیوس پیلات، مورد سؤال قرار گرفته است. در روسیهی اورتودوکس(سنتی)، نقاشیهای مذهبی به عنوان حقایقی تاریخی دیده شدهاند و هنرمندان سیار شمایل مسیح را فقیر، بیپیرایه و عمیقاً انسانی نشان دادهاند که مظهری بود از رنج مردم عادی روسیه.
تحولات بعدی، پس از هنرمندان سیار
با نزدیک شدن به قرن بیستم، سیارها نفوذ زیادی در محافل اجتماعی و هنری پیدا کردند و آکادمی سلطنتی هنر که در ابتدا انقلاب هنریشان را شعلهور کرد، به آنها پستهای آموزشی پیشنهاد داد.
به دنبال پذیرفتن پستهای آموزشی در آکادمی سلطنتی توسط بسیاری از چهرههای کلیدی جنبش، در اواخر دهه ۱۸۹۰ روشهای هنری سیارها که در ابتدا انقلابی بودند، نهادینه و رسمی شدند (مطابق الگویِ تکراریِ تاریخ هنر مدرن). در واقع، با شروع قرن جدید، آثاری چون نقاشیهای رِپین به عنوان یادبودهایی از یک سنت قدیمی دیده میشد، و هنرمندان جوان بطور فزایندهای با تردید و ناامیدی به میراث هنری سیارها نگاه میکردند.
سِرگِی پاوْلوویچ دیاگیلِف که حامی هنر بود (و بعدها بالهی روس را برپا کرد)، در سال ۱۸۹۸ گروهی را به نام دنیای هنر تأسیس کرد و در مخالفتِ مؤثر با استیلای هنرمندان سیار، به حمایت از هنرمندان و جنبشهای جدید پرداخت.
این تحولات جدید، درونِ گروه سیارها، در مواردی با مقاومت و در مواردی دیگر با دوستی و حمایت روبرو شدند. برای مثال هنرمندان جوانی چون کونستانتین کورووین، ایزاک لِویتان و والِنتین سِروف که با سیارها مرتبط بودند با دیاگیلِف همپیمان شدند.
با اینحال در اوایل قرن بیستم اگرچه هنرمندان روسیه ظاهراً با میراث گروه سیارها ضدیت داشتند، ولی تأثیرات تکنیکی و مفهومی سیارها در کارهایشان مشهود بود. برای مثال ناتالیا گونچارووا۴۳ و میخائیل لاریونوف۴۴ که در تعریف پریمیتیویسم(بدویگرایی)۴۵ و رِیونیسم(پرتوگرایی)۴۶ -دو سبک مهم در هنر پیشروی روسی در دهه ۱۹۱۰- نقش داشتند، هردو طرفدار نبوغ خاص هنر روسی و نمایش زندگی کارگری و روستایی بودند. کازیمیر مالِویچ۴۷ که در سال ۱۹۱۳ جنبش سوپرماتیست(والاگرایی)۴۸ را پدید آورد، در آثارش دهقانان را در مزرعههای اشتراکی شوروی نشان میداد، برای مثال در تابلوی دروگر۴۹(۱۹۳۰)، تأثیری محتوایی از استادش پیمونِنکو را نشان میدهد. مضامین و استعارات سیارها در مجسمههای سِرگِی کونِنکوف۵۰ و مناظر پساامپرسیونیستی۵۱ کونستانتین ایوانوویچ گورباتوف۵۲ نیز احساس میشود. حتی فوتوریسمِ۵۳ روسی در هیاهویش برای مساوات در جامعهی روسیه، به شکل بحثبرانگیزی تأثیری غیرمستقیم را از منشِ سیارها ابراز میکند.
میراث صوری و ظاهری گروه سیارها، هرچند ضعیف، درجهت استبداد فرهنگیِ جدیدی بود که روسیهی بعد از انقلاب را در برگرفت. در سال ۱۹۲۲ انجمن هنرمندان روسیهی انقلابی به رهبری پاوِل رادیموف۵۴ (آخرین رهبر سیارها)، جایگزین هنرمندانِسیار شد و دیگر هنرمندانِ واقعگرای عضوِ گروه قدیمی را متحد کرد. انجمن، تحولات جدید هنر پیشرو (Avant-garde) را رد کرد و در پیدایش جنبش واقعگرا-سوسیالیستی در سالهای ۱۹۳۰ همکاری نزدیکی داشت. تأکید بر نمایش واقعگرایانه و موضوعات روزمره که در سالهای ۱۸۶۰ بسیار مشکلساز بود، تبدیل شد به رسمی تحمیلی، و آثار ایلیا رِپین برای دههها به عنوان الگویِ هنرِ شوروی ارائه شد.
با تمام این اوصاف، آثار هنرمندان سیار در حافظهی فرهنگی روسیه حک شده است. در اثبات این امر میتوان به استفاده از تابلوی کَرَجیکِشانِ رِپین در کارتونهای سیاسیِ گوناگون و نامگذاری سیارکها توسط فضانوردان شوروی به نامهای شیشکین و ترِتیاکوف اشاره کرد.
برای اطلاع از برخورد غرب با هنرمندان سیار، میتوان به مقالهی سال ۱۹۳۹ منتقد سرشناس آمریکایی کلِمِنت گرینبِرگ با عنوان «هنرِ پیشرو و کیچ» رجوع کرد که در آن تابلوی پاسخ قزاقهایِ رِپین را نمونهای پَست از هنر کیچ نام میبرد. در نتیجه، برای دهههای متوالی کارهای هنرمندان سیار در بعضی حوزهها نادیده گرفته شد ولی این وضعیت با آغاز قرن بیستویکم شروع به تغییر کرده است.
اِمیلیا یاکُوْلِوْنا شَنکس۵۵
اولین زن نقاش گروه

اِمیلی شَنکس، در سال ۱۸۵۷ در مسکو به دنیا آمد، پدرش، جِیمز استوارت شنکس، تاجر انگلیسی به دنبال یک شراکت کاری، از سال ۱۸۵۲ ساکن مسکو شده بود.
حدود سال ۱۸۸۲ اِمیلی تحصیلاتش را در مدرسهی نقاشی، مجسمه سازی و معماری مسکو آغاز کرد و توسط اعضای برجستهی سیارها چون؛ واسیلی پولِنوف۵۶، ولادیمیر ماکوفسکی و ایلاریون پریانیشنیکوف۵۷، آموزش دید. در سال ۱۸۹۰، برای تابلویِ خواندن یک نامه، مدال نقرهی این مدرسه را برد و در همان سال با رتبهی «هنرمند» فارقالتحصیل شد.
دوستیِ نزدیکی بین شَنکس با استادش واسیلی پولِنوف و خواهرش یِلِنا پُلِنُوا۵۸، که نقاش و طراح بود و در سبک «آرت نوو» (Art Nouveau) کار میکرد شکل گرفت.
در سال ۱۸۹۱، نقاشی برادر بزرگتر۵۹، توسط سیارها برای نمایش انتخاب شد. واسیلی پولِنوف در نامهای به همسرش نوشت که این تابلو توجه تزارینا آلکساندرا فِئودورُونا (ملکهی امپراتوری روسیه) را به خود جلب کرده و به آن اظهار علاقه نموده است.
در سال ۱۸۹۲، تابلوی دخترِ تازه وارد در مدرسه۶۰، در نمایشگاه سیارها پذیرفته شد، این اثر توسط ایلیا رِپین مورد ستایش قرار گرفت و به دنبال آن پاوِل ترِتیاکوف آن را خریداری کرد. در سال ۱۸۹۴، شَنکس بخاطر نقاشی لکهی مرکب۶۱ به عضویت سیارها انتخاب شد. او اولین زنی بود که به عضویت کامل سیارها درآمد.
از سال ۱۸۹۱ تا ۱۹۱۵ شَنکس در ۱۹ نمایشگاه سیارها شرکت کرد. همچنین نمایشگاههایی با اتحادیهی هنرمندان مسکو، جامعه دوستداران هنر مسکو و گالری لِمِرسیهی مسکو، برگزار کرد.
با شروع جنگ جهانی اول، امیلی و خانوادهاش به لندن بازگشتند و تجارت خانوادگی و منزلشان در انقلاب روسیه از بین رفت. در سالهای ۱۹۱۶ و ۱۹۱۸، او کارهایش را در نمایشگاه تابستانی در آکادمی سلطنتی هنر نمایش داد: ۱۹۱۶، تکهای از مسکو۶۲ و ۱۹۱۸، مسکویِ آرام۶۳.
شَنکس در ۱۳ ژانویهی ۱۹۳۶ در سن ۷۸ سالگی در لندن درگذشت.
*منابع
https://wikivisually.com/wiki/Emily_Shanks
پینوشتها:
- Artel of Artists
- Ivan Nikolaevich Kramskoi
- Peredvizhniki
- Vasily Grigoryevich Perov
- Nikolai Ge
- Grigory Myasoyedov
- Arrival of a New Governess in a Merchant House
- Nikolai Kasatkin
- Konstantin Korovin
- Isaac Levitan
- Abram Arkhipov
- Mikhail Nesterov
- Oak Grove
- Alexei Kondratyevich Savrasov
- The Rooks Have Come Back
- lyrical landscapes
- Mood landscapes
- Fyodor Alexandrovich Vasilyev
- Nikolay Nikanorovich Dubovskoy
- Quiet Monastery
- Arkhip Ivanovich Kuindzhi
- Ilya Yefimovich Repin
- Ploughman
- Portrait of An Unknown Woman
- Nikolai Yaroshenko
- Valentin Serov
- Nikolai Kuznetsov
- Nikolai Rimsky-Korsakov
- Pyotr Ilyich Tchaikovsky
- Easter Procession
- Barge Haulers on the Volga
- Vladimir Makovsky
- On the Boulevard
- A Ford
- Unexpected Visitor
- Victim of Fanaticism
- Vasily Surikov
- The Morning of the Streltsy Execution
- Menshikov in Berezovo
- Boyarynya Morozova
- Christ in the Wilderness
- What Is Truth?
- Natalia Goncharova
- Mikhail Larionov
- Primitivism
- Rayonism
- Kazimir Malevich
- Suprematist
- Mower
- Sergev Konenkov
- Post-Impressionist
- Konstantin Ivanovich Gorbatov
- Futurism
- Pavel Radimov
- Emiliya Yakovlevna Shanks
- Vasily Polenov
- Illarion Pryanishnikov
- Yelena Polenova
- Older Brother
- New Girl at School
- Inkspot
- A bit of Moscow
- Peaceful Moscow




















فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.