آینده دیگر آن چیزی نیست که زمانی تصور میکردیم. ما به تصویرهای تازهای از آینده نیاز داریم.
ادبیات علمیـتخیلی بهطور سنتی وظیفه داشته است چشماندازهایی بدیل از آینده پیش روی ما بگذارد؛ اما در بیشتر موارد، این وظیفه را بهشکلی اسفبار انجام داده است. مهمترین دلیل این ناکامی آن است که نویسندگان علمیـتخیلی معمولاً جهانی یکدست و یکپارچه را مفروض میگیرند.
در تصویرهای خوشبینانه از آینده، با یک حکومت جهانی لیبرال و دموکراتیک یا شاید با فدراسیونی میانسیارهای روبهرو هستیم. در روایتهای ویرانشهری نیز یک نظام استبدادی واحد بر سراسر جهان حکومت میکند. در رمانها و فیلمهای پساآخرالزمانی که پس از وقوع جنگ هستهای میگذرند، چنین به نظر میرسد که بمبهای اتمی در همهجای جهان منفجر شدهاند؛ حتی در مناطقی که از سرزمینهای اصلی و متحدان قدرتهای درگیر جنگ فاصله زیادی دارند.
فرض وجود شرایطی یکسان در جهان آینده، نویسندگان و فیلمنامهنویسان علمیـتخیلی را از دردسر توضیحدادن مناقشه چین و هند در سال ۲۳۴۵ میلادی نجات میدهد و به آنان اجازه میدهد بر خط داستانی و شخصیتهای اصلی تمرکز کنند؛ اما چنین فرضی کاملاً غیرواقعبینانه است.
آخرین دورانی که همه انسانها کموبیش از سطح فناوری و سازمان اجتماعی یکسانی برخوردار بودند، عصر پارینهسنگی بود. با پیدایش کشاورزی، شکافی بنیادین میان کشاورزان و شکارچیانـگردآورندگان سنتی ایجاد شد. جوامع کشاورزی نیز بهتدریج تفاوتهای عمیقی با یکدیگر پیدا کردند. برخی در سطح کشاورزی روستایی دوران نوسنگی باقی ماندند و برخی دیگر به امپراتوریهای بزرگ، باسواد و طبقاتی در آسیا، خاورمیانه و اروپا تبدیل شدند.
انقلاب صنعتی که در قرن هجدهم از بریتانیا آغاز شد و ابتدا به اروپای غربی و آمریکای شمالی گسترش یافت، شکاف تازهای به وجود آورد. در حدود سال ۱۹۰۰، تفاوت میان جوامع انسانی بیش از هر زمان دیگری بود. در آن دوران، هم جوامع شهری و صنعتی وجود داشتند، هم جوامع سنتی کشاورزی و هم جمعیتهای کوچکی از شکارچیانـگردآورندگانی که همچنان به شیوه عصر سنگ زندگی میکردند.
ممکن است تا سال ۲۱۰۰ یا ۲۲۰۰، بیشتر مردم زمین بهجای کشاورزان روستایی، شهرنشینانی مجهز به فناوری مدرن باشند. بااینحال، حتی در جهانی صنعتی متشکل از شهرها و کارگران مزدبگیر، احتمالاً شکاف میان مناطق فقیر و ثروتمند همچنان بسیار گسترده خواهد بود. همزمان با آنکه برخی مناطق عقبمانده خود را به دیگران میرسانند، مناطق نوآور با سرعت بیشتری پیش خواهند رفت.
تفاوت ثروت میان جوامع به تفاوت قدرت منجر میشود. در دوران نوسنگی، کشاورزی موجب افزایش چشمگیر جمعیت جوامع کشاورز شد و به آنان امکان داد جوامع کوچکتر شکارچیـگردآورنده را کنار بزنند. امروزه چنین تصور میشود که اروپاییان عمدتاً از نسل کشاورزان نوسنگی هستند که هزاران سال پیش از خاورمیانه وارد اروپا شدند. بعدها نیز گلهداران مهاجم استپها در ترکیب ژنتیکی آنان نقش داشتند؛ مردمانی که شاید نیاکان زبانهای هندواروپایی را نیز با خود آورده باشند.
مهاجرتهای گسترده احتمالاً در آینده نیز، همانند گذشته، چهره جهان را دگرگون خواهند کرد. در نتیجه ترکیبی از رواج روشهای پیشگیری از بارداری و فردگرایی لیبرال، نرخ باروری در بیشتر جوامع توسعهیافته پایینتر از سطح جانشینی جمعیت است. یکی از مهمترین موضوعات مورد مناقشه داخلی در ایالات متحده و اروپا این است که آیا کشورهای دارای نرخ باروری پایین باید با پذیرش مهاجران بیشتر، جمعیت و نیروی کار خود را افزایش دهند یا نه. هنگامی که مهاجران از پیشینههای فرهنگی کاملاً متفاوتی میآیند، مسئله چگونگی ادغام آنان در جامعه میزبان میتواند به موضوعی تفرقهبرانگیز در سیاست تبدیل شود.
جنگها، چه سرد و چه گرم، نیز در تصویرهای رایج علمیـتخیلی از آینده غایباند. جنگهای میانسیارهای در این بحث به حساب نمیآیند؛ همانطور که جنگ با رباتها یا زامبیها نیز اهمیتی ندارد. منظور من جنگ میان دولتـملتها، ائتلافهای جهانی یا بلوکهای منطقهای است. جورج اورول در رمان ۱۹۸۴، که تا اندازهای از کتاب انقلاب مدیران نوشته جیمز برنهام الهام گرفته بود، جهانی را به تصویر کشید که میان سه بلوک تمامیتخواه تقسیم شده است: اقیانوسیه، اوراسیا و شرقآسیا. بهجز این مورد، نمونه مشهور دیگری از پرداختن جدی به ژئوپلیتیک در ادبیات علمیـتخیلی به ذهنم نمیرسد.
همانگونه که پیشتر گفته شد، نویسندگان علمیـتخیلی معمولاً جهانی متحد را تصور میکنند که زیر سلطه حکومتی جهانی، خواه خیرخواه و خواه استبدادی، قرار دارد. اینکه جهان متفرق و چندپاره امروز چگونه در آینده متحد شده است،بهندرت توضیح داده میشود. نویسندگان علمیـتخیلی به این شهرت دارند که برای رهایی از حفرههای داستانی، فناوریهای تازهای مانند «هندویوم» اختراع میکنند؛ مادهای خیالی که بدون توضیح منطقی، هر مشکلی را حل میکند. معادل سیاسی این ماده خیالی نیز «فدراسیون جهانی هندویویا» است.
اتحاد سیاسی جهان نهتنها محتملتر نشده، بلکه احتمال وقوع آن کاهش یافته است. در سال ۱۹۰۰، بهاستثنای ایالات متحده و مستعمرات سابق و مستقلشده آمریکای لاتین، بخش عمده نوع بشر زیر سلطه امپراتوریهای بریتانیا، فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی قرار داشت. اگر امپراتوری آلمان موفق میشد اروپا را فتح کند و امپراتوریهای فرامرزی اروپا را زیر فرمان خود درآورد، شاید شانسی برای تسلط بر جهان پیدا میکرد.
اما در دهه ۱۹۳۰، برای آنکه هیتلر بتواند جهان را فتح کند، دیگر بسیار دیر شده بود. صنعتیشدن، علاوه بر ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی و ژاپن را نیز در خارج از اروپای غربی به جمع قدرتهای بزرگ افزوده بود. ایالات متحده نیز در آن زمان بالقوه با فاصله بسیار زیادی قدرتمندترین کشور جهان به شمار میرفت. اتحاد جماهیر شوروی تهدیدی بزرگ بود، اما هیچگاه شانسی واقعی برای تسلط بر جهان نداشت. تا دهه ۱۹۷۰، رهبران آن کشور خواهان جایگاه یک ابرقدرت همتراز با آمریکا بودند؛ جایگاهی که اقتصاد و زیرساختهای نظامیـصنعتی شوروی توان حفظ آن را نداشت.
پس از تسلیم و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در فاصله سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱، برخی نومحافظهکاران و لیبرالهای جنگطلب آمریکایی در رؤیای ایجاد نوعی امپراتوری غیررسمی جهانی به رهبری ایالات متحده بودند. بااینحال، هزینههای جنگهای عراق و افغانستان افکار عمومی را علیه چنین رؤیاپردازیهایی برانگیخت. ظهور ائتلافی ضدآمریکایی متشکل از چینِ تازهصنعتیشده، روسیه، ایران و شماری دیگر از کشورها، ایالات متحده را ناگزیر میکند میان عقبنشینی راهبردی و پرداخت هزینههایی بسیار سنگینتر، صرفاً برای حفظ موقعیت جهانی خود، یکی را انتخاب کند. ممکن است در آینده، هندِ ثروتمندتر و قدرتمندتر نیز در کنار چین و ایالات متحده، سهگانهای از ابرقدرتهای قارهای را تشکیل دهد و الگویی تازه و اورولی پدید آورد: اقیانوسیه، شرقآسیا و جنوبآسیا.
رقابت قدرتهای بزرگ، فروپاشی جمعیتی و مهاجرت انبوه، سه نیروی عمدهای هستند که جهان را دگرگون میکنند؛ اما تقریباً هیچ جایگاهی در آثار کلاسیک علمیـتخیلی یا رمانها و فیلمهای جدیدتری که آگاهی عمومی را شکل دادهاند، نداشتهاند. همانگونه که زندهیاد توماس ام. دیش در کتاب *رؤیاهایی که ساختههای ما از آنها شکل گرفتهاند* اشاره کرده است، بیشتر آثار علمیـتخیلی تحلیل روندهای آینده نیستند، بلکه تمثیلهایی اخلاقی یا سیاسیاند. او همچنین یادآور شده بود که بخش بزرگی از این آثار در واقع ادبیات کودک و نوجوان محسوب میشوند. متأسفانه، تصویرهایی که ادبیات و سینما از آینده ارائه میکنند، بر شیوه تفکر مردم و نخبگان سیاستگذار درباره آینده تأثیر میگذارند.
این مسئله بهویژه برای جریان چپ مشکلآفرین است. از قرن نوزدهم تاکنون، چپ مارکسیستی انتظار داشته است که در مقطعی از آینده، انقلابی مبهم و تعریفنشده، آرمانشهری جهانی ایجاد کند؛ چیزی شبیه «جمهوری سوسیالیستی جهانی هندویویا». هنگامی که این تصویر از آینده با واقعیت برخورد کرد، چپ مارکسیستی به دو شاخه تقسیم شد: سوسیالدموکراتهای اصلاحطلب که بهسختی میشد آنان را از لیبرالهای چپگرا متمایز کرد و کمونیستهایی که پس از رسیدن به قدرت، خیلی زود ایدئولوژی سوسیالیستی را به سود سیاست واقعگرایانه ملیگرایانه و مزایای عضویت در طبقه حاکم جدید کنار گذاشتند.
در همین حال، از اوایل قرن بیستم تا آغاز قرن بیستویکم، بسیاری از لیبرالهای میانهرو امید خود را به نهادهای بینالمللی بستهاند؛ نهادهایی مانند جامعه ملل، سازمان ملل متحد یا در سالهای اخیر، پروژههای منطقهگرایی فراملی همچون اتحادیه اروپا. رقابت میان قدرتهای بزرگ، هم جامعه ملل و هم سازمان ملل متحد را به حاشیه راند. اکنون نیز پوپولیستها در کشورهای اروپایی، مانند شهروندان بریتانیایی که به خروج از اتحادیه اروپا رأی دادند، در پی محدودکردن اختیارات این اتحادیه یا از میان بردن آن هستند.
نخبگانی که مدعیاند از جانب یک جامعه جهانیِ در حال ظهور سخن میگویند، به پوپولیستها و ملیگرایان امروز میگویند که در سوی نادرست تاریخ ایستادهاند. اما شاید این پوپولیستها و ملیگرایان باشند که در سوی درست تاریخ قرار دارند و این نخبگاناند که فریب آثار بد علمیـتخیلی را خوردهاند.
The Future of the Future»، The Smart Set»
۷ اکتبر ۲۰۱۶، https://www.thesmartset.com/the-future-of-the-future/

فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.