نمایشگاه «جایی که دو دریا به هم می‌رسند» از اشکان صانعی، محلِ ملاقات دو رویکرد هنریِ مدرن و معاصر در کارنامه‌ی کاری او هم هست.

تا جایی که به مدرنیسم هنری مربوط می‌شود، او هنرمندی مسلط بر ساخت تصاویر انتزاعی است؛ تصاویری شاعرانه، که بافت غنی و ظریف و دقیق آنْ امضای هنرمندی‌‌ست که نسبت به کار با ماده، مشخصاً کاغذ، باتجربه و دقیق است و طی سال‌ها ظرفیت‌های تجسمی کاغذ و کلاژ را آزموده است. صانعی ذوق خوبی در ترکیب‌بندی و ایجاد بافت دارد، صنعت‌گری با کاغذ را بلد است و هارمونی رنگی لطیفی را در آثارش خلق می‌کند. خصلت کلاژگون و پوستی کارها بُعد زیبا و خیال‌انگیزی به آنها می‌دهد؛ و نیروی پنهان لامسه‌ای که ذهن در خودش بازسازی می‌کند را چنان تحریک می‌کند که می‌توانیم با چشم‌هایمان لایه‌لایه کاغذ را کنار بزنیم و به عمق معنوی کار نفوذ کنیم. آثار او بیشتر از اینکه بازنمود «چیزها» باشند، صحنه‌ی گذرِ چیزهاست. پوستی که اثرات، نوسان‌ها، احساسات، و رد و نشان‌ها را تداعی می‌کند.

در نمایشگاه فعلی او نیز در گالری اُ، چنین تصاویری را با همین حد از شاعرانگی و خیال می‌بینیم که احساسی از دریا، رطوبت و خیسی، کف و شورآبه و صدف و ماسه را در ترکیبی لایه‌لایه و جسمانی و لمسی تداعی می‌کند. پوست چندپاره‌ی کاغذ، که پس از باد و موج و طوفان، خط و خش و نَمی از آن‌ها را، «نه جز به لطافتی» حفظ کرده است.

اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»
اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»

با این‌حال صانعی دغدغه‌ی دیگری هم دارد که در استیتمنت آن را توضیح داده: «در نزدیک‌ترین فاصله از دریای شمال و دریای بالتیک، در منطقه‌ی گرینن ایستادم و ساعت‌های زیاد به تماشا کردن، گرفتن فیلم و عکس و صحبت با افراد محلی گذشت. جایی که دو دریا به هم می‌رسند در ابتدا به عنوان یک پروژه‌ی مستند با آرشیو کردن اطلاعات و ثبت مشاهداتم در استودیوی کرکیبی شروع شد و بعد در یک پروسه‌ی متمرکز و مستمر کارگاهی در دو سال گذشته در تهران و ارومیه ادامه پیدا کرد.» این مجموعه […] «درباره‌ی زیبایی در یک وضعیت ناپایدار، آسیب‌پذیر و شکننده است.»

در اینجا صانعی وارد منطق هنر معاصر (Contemporary art) می‌شود که در آثار دیگر او، و نحوه‌ی چیدمان نمایشگاه مجسم شده است. از الگوهای گردآوری یک نمایشگاه «معاصر» این است که هنرمند ایده‌ای دارد، و حول آن ایده، نقل‌قول‌های مرتبط، اسناد، تصاویر، عکس‌ها و اشیایی را جمع می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود نمایشگاه به یک رسانه‌ی ویژه، مثلاً نقاشی یا عکس، محدود نشود. متکثر و مرکزگریز باشد. و خط و ربطهای معنادار و خیالی و تداعی‌گر به هم متصل شوند.

صانعی هم چنین کرده: ویدیویی از دریا؛ دورریخته‌هایی [شاید] از ساحل؛ کلاژی از پاکت‌نامه‌ها، عکس، دست‌نوشته و دفترچه؛ و آیه‌ای از قرآن را که با نور آبی نئون ساخته شده: «دو دريا را روان كرد با هم برخورد كنند. ميان آن دو حد فاصلى است كه به هم تجاوز نمى‌كنند. پس كدام يك از نعمت‌هاى پروردگارتان را منكريد. از هر دو [دريا] مرواريد و مرجان برآيد.» (الرحمان، ۲۲-۱۹) و در نهایت نقاشی‌ها را نمایش داده.

اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»
اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»

در اینجاست که دو رویکرد متفاوت، به هم رسیده‌اند؛ بی‌آنکه به زعم من، در هم حل شوند و به نتیجه‌ای تمام‌شده و قانع‌کننده منتهی شوند. دلیل این مساله، احتمالاً، به سیاق مرسوم، در این وسواس هنرمندان مدرنیست است که می‌خواهند هنرشان را «به‌روز» کنند و میلِ به نوگرایی‌شان آنها را به جریانِ «هنر معاصر» سوق دهد. این وسوسه، به ویژه در مورد نقاشان انتزاعی شدیدتر است؛ چراکه نقاشان فیگوراتیو، پس از سال‌هایی که بر این هنر مُهر واپس‌گرا و تاریخ‌گذشته خورده بود، ناگهان متوجه شدند که هنر معاصر به آنها روی خوش نشان داده و فیگور به صحنه‌ی نقاشی بازگشته است. تنها کاری که باید می‌کردند اضافه‌کردن عناصر و استراتژی‌های بصری معاصری بود که بتواند کار را به تصویری «مفهومی» تبدیل کند.۱ نقاش انتزاعی چه‌طور باید تصویرش را «معاصر» کند؟ خوشبختانه صانعی در نقاشی‌هایش به این سمت نرفته، و کیفیت تجسمی آنها را به پای این هدف تباه نکرده است، و آثارش هنوز دیداری، متأملانه، ذوق‌ورزانه و شخصی‌ است.

اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»
اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»
اشکان صانعی؛ از مجموعه‌ی «جایی که دو دریا بهم می‌رسند»

با این‌حال قدرت نقاشی‌ها، درون منطق تکه‌تکه و نامسنجم نمایش حل نمی‌شود و ساز خود را می‌زند. ما می‌دانیم چگونه باید نقاشی‌ها را ببینیم اما متوجه نمی‌شویم با ویدیو و جمله‌ی نوشته‌شده با نئون و آن کلاژ متشکل از پاکت‌ها و نوشته‌ها باید چه کنیم و در چه ترکیب معناداری قرارش دهیم. می‌دانم که هر جزء نامرتبطی را به نحوی می‌توان به یُمن نیروی خیال، و چترِ جامعِ بسیط‌ترین مفاهیم به هم ربط داد؛ کما اینکه آیه‌ای درباره‌ی دو دریا، ویدیویی از دریا و نقاشی‌هایی با فام سبز-آبی به هم مربوط‌اند اما این نوع از ارتباط شیوه‌ایست که هر شعبده‌بازی با یادگیری ترفندی خاص، به آن دست می‌یابد؛ و درنهایت «استیتمنت» مُهر ایده‌ای واحد را به پای نمایشگاه می‌زند. مُهری که با اغماض می‌توان پای نمایشگاه اشکان صانعی هم زد و از خیرِ انسجام بصری و وحدت ارگانیکِ درونیِ ایده‌آلی که در ذهن داریم گذشت. ولی راه دیگر، حفظ نگاه انتقادی‌ و انگشت‌گذاشتن بر نقطه‌ایست که صانعی در آن قوی‌تر از هر جای دیگری‌ست. به تعبیری می‌توان یکبار نمایشگاه او را به منزله‌ی نمایشگاه هنر مدرن دید؛ و از آن رضایت داشت. و یکبار به عنوان نمایشگاه «هنر معاصر» دید و ناهمسازی آثار و ناتمامی کلیت را در آن مشاهده کرد. صانعی قصد داشته این دو «دریا» را بهم برساند، اما دستکم تا اینجا این اتفاق نیفتاده؛ یا اگر افتاده، نتیجه‌اش «یک زیبایی» -حتی ناپایدار- نیست.

پی‌نوشت:

۱. استفاده از عکس و ساخت «نقاشی عکس‌پایه»، الصاق عناصر بی‌ارتباط که مرکزیت و وحدت تابلو را خدشه‌دار کند، وارد کردن متن، کُلاژ، صحنه‌‌پردازی تئاتریکال، و ایجاد فضای «مفهومی»، تعدادی از رایج‌ترین انواع شیوه‌های این «معاصرسازی» نقاشی‌ فیگوراتیوست.