کریستین بولتانسکی / بولتانسکی / یزف بویز / هنر پست مدرن / هنر معاصر در غرب

کریستین بولتانسکی؛ از زندگی ناممکن تا زندگی نمونه / ددیه سمین / فتاح محمدی

کریستین بولتانسکی یکی از مهم‌ترین هنرمندان فرانسوی است. در شماره ۹ مجله حرفه هنرمند، در پرونده ای مفصل به زندگی و آثار اوپرداخته ایم. او را یکی از مهم‌ترین هنرمندان قرن حاضر به حساب می آوریم. هرچند جامعه هنری او را دو سال پیش از دست داد اما هنرمندان و منتقدین هنوز از او و کارهایش یاد می کنند.

در این مقاله، ددیه سمین به شرح مفصلی از آثار کریستین بولتانسکی پرداخته است. ابتدا با شرحی از اتفاقاتی که بر هنر او تأثیر گذاشته‌اند، آغاز می کند. سپس به افرادی که بولتانسکی از آن‌ها تأثیر گرفته، می پردازد. در آخر، آثار او را نام می برد و هر یک را تحلیل می‌ کند.
در این مقاله سعی کردیم تا علاوه بر تحلیل آثار این هنرمند، با استفاده از تصاویر آثار، مخاطب را به درک بهتری از آثار بولتانسکی هدایت کنیم.

کریتسین بولتانسکی کیست؟

بولتانسکی هنرمندی منحصر به‌ فرد است. او نه تنها در هنر نقاشی، بلکه در عکاسی و هنر اینستالیشن نیز تبحر داشت. او در ۶ سپتامیر ۱۹۴۴ در پاریس به دنیا آمد و در ۱۴ جولای ۲۰۲۱ در پاریس، در سن ۶۷ سالگی از دنیا رفت.
پدرش، اتین الکساندر بولتانسکی نام داشت. او پزشکی یهودی بود و از روسیه به فرانسه مهاجرت کرده بود. مادر بولتانسکی ماری الیز ایلاری گوئرین نام داشت. مادر او نیز یهودی بود و تباری اوکراینی داشت. یاد کردن از این نکات حائر اهمیت است زیرا میراث یهودی این هنرمند تأثیر زیادی بر آثارش گذاشته است.
در طول جنگ جهانی دوم، بولتانسکی همراه خانواده‌اش در پاریس زندگی می کرد. پدرش به خاطر یهودی بودن، مجبور به پنهان شدن در فضایی زیر تخته‌های آپارتمان خانوادگی به مدت یک سال و نیم بود.

بولتانسکی با دانستن این رویدادها بزرگ شد و تجربیات او در این زمینه عمیقاً بر او تأثیر گذاشت. به همین دلیل است که ما می توانیم در آثارش همواره یادآوری زندگی، گذشته، مرگ، گذر زمان و نسبت فرد با جمع را ببینیم.

فعالیت هنری بولتانسکی

جامعه هنری بولتانسکی را هنرمندی خودآموخته می داند. او زمانی که ۱۲ سال بیشتر نداشت مدرسه را رها کرد. فعالیت هنری اش را با خلق نقاشی های روایی در سال ۱۹۵۸ آغاز کرد. اما زمانی نگذشت که او در ۱۹۶۰ از کار نقاشی دست کشید.

سپس بولتانسکی به عکاسی و فیلمسازی روی آورد. در همین دوران بود که به بازسازی دوران کودکی اش پرداخت و یکی از آثار معروف خود با نام زندگی شگفت انگیز کریستین بولتانسکی (۱۹۶۸) را پدید آورد.
تقریباً از دهه ۱۹۸۰ بود که او به هنر اینستالیشن روی آورد. چیدمان هایی در ارتباط با مکان های خاص ترتیب داد همچون اثری با نام کانادا. عکسها و لباسهای مورد آثار استفاده در این چیدمانها هم نقش اشیای (حاضر) و هم خاطراتی از اشخاص غایب را ایفا می کردند.
در اثر دیگری با عنوان اندوخته ها؛ عید پوریم (۱۹۸۹) با لباسهایی کهنه روبه رو ایم. در این اثر تماشاگر ناگزیر بود از توده لباسها بالا برود تا چیدمان را ببیند. چیدمانهای سالهای اخیر بولتانسکی شامل عکسهای بزرگی است که به روی پرده های در حال اهتزاز انتقال یافته اند.

ویژگی آثار بولتانسکی

بولتانسکی غالباً چیدمانهایش را در محیطی تاریک روشن ارائه میکند. هدفش این است که تماشاگران را در مواجهه با موقعیت فانی شان قرار دهد.

او در این زمینه می گوید: «نمایشگاههای من اغلب در تاریکی برگزار می شوند. واضح است که یک بیننده در زیر نور و تاریکی به یک صورت نمی بیند. او اکنون در تاریکی به شدت ناتوان شده است. مخاطب پیشتر در حال و هوای متفاوتی قرار داشت. من ایمان زیادی به اهمیت آب و هوا دارم. آثاری هستند که باید در هوای سرد ساخته شوند. یکی از عوامل مهم در یک نمایشگاه دانستن این است که هوا میخواهد گرم شود یا سرد.»
راه های زیادی برای ستودن کار بولتانسکی می تواند وجود داشته باشد. نخستین راه، ستودن افراطی آن است. نثار ستایش و احترامی هم شأن روبنس یا رمبراند که اصلاً سنخیتی با هم ندارند. راه دوم و ملال آورتر محروم کردن آن آثار از سایه هاشان و قرار دادن شان در معرض نور است.

از این دیدگاه خوانش هایی از بولتانسکی که آثار او را به درون یک گفتمان به وضوح چفت وبست یافته منتقل می کنند همان قدر به بیراهه می روند که «دیوارآویزهایی که برای مثال عکس های Chases High School را در نور تند آفتاب به نمایش می گذارد. چیزهایی هستند که تنها با صدای به سکوت واداشته شده می توان گفت تصویرهایی هستند که نور روشن حذفشان می کند.

گفتگویی با بولتانسکی

این هنرمند در گفتگویی مفصل به زندگی و آثار خود پرداخته است. در این گفتگو با نام «تأملاتی در باب مرگ» می توانید با نگاه بولتانسکی به هنر آشنا شوید. بخشی از این گفتگو را این جا می خوانید:

سؤال: آیا شما با ایده «آنچه هنرمند می تواند باشد»، احساس راحتی می کنید؟
نه. واقعیت این است که من به مذهب علاقه مندم و همیشه می پندارم که هنر من واجد کیفیتی مسیحی است. اگر می خواستم پرمدعا و پرتکلف باشم، سعی می کردم یک پیر و مرشد ذن باشم. هنر من یک داستان تعریف و سپس سؤالی مطرح می کند.

در عین حال فکر می کنم ایده اشیای عتیقه بسیار احمقانه است. به خصوص در هنر امروز، در اواخر قرن بیستم بیش از نیمی از آثار هنری تولیدشده حتی توسط هنرمند لمس نشده است. من حتی اگر فندکم را در نمایشگاه آثار هنری ام نمایش دهم، به عنوان یک اثر هنری پذیرفته می شود.

در چند سال اخیر همیشه درصدد گریز از این ایده اشیای عتیقه به مثابه اثر هنری بوده ام. روزی را به خاطر می آورم که گالری تیت یکی از آثار من به عنوان سوئیس مرده روی قفسه ها با نخ سفید را خرید.

وقتی کارم را فروختم، مدیر گالری گفت که این نخ سفید به مرور زمان در چند سال آینده زرد خواهد شد و من به او گفتم که او می تواند این نخ زرد شده را عوض کند. بعد به من گفت که عکسها هم محو خواهند شد و من هم به او گفتم همین طور است. همیشه یک سوئیس مرده تر وجود دارد.

 

فیلم هایی درباره این هنرمند

اگر به دیدن آثار او علاقه دارید می توانید مستندهای زیادی درباره زندگی و آثار بولتانسکی را مشاهده کنید که برای نمونه یکی از این ویدئوها را می توانید در این جا مشاهده کنید.

 

 

نام برخی از آثار

  • مردی که سرفه میکند (L’Homme qui tousse) – 1969
  • فهرست اشیاء متعلق به یک مرد جوان از آکسفورد (Inventory of Objects Belonging to a Young Man of Oxford) – 1973
  • کریستین بولتانسکی: درس های تاریکی (Christian Boltanski: Lessons of Darkness) -1988
  • بنای یادبود Lycée Chases
  • ذخیره سوئیس مرده (Reserve of Dead Swiss) – 1990

مقالات مرتبط در فصلنامه:

سبد خرید ۰ محصول