ماکو گریگوریان جایی برای استراحت-۱۳۵۶

نسبت آوانگارد با وضعیت اکنونی – اینجایی / ایمان افسریان

بخشی از متن:

این مقاله تلاشی است برای یافتن راه‌های شناخت نسبت ما با پدیده آوانگارد، برای این هدف نخست چهار رویکرد متفاوت را معرفی کرده و سپس نتایجی را که پیش گرفتن هر شیوه در پی دارد دنبال می‌کنیم. رویکرد نخست، ترجمه کلمه آوانگارد است به «پیشرو» و یافتن نسبت هنرمندان معاصر ما با منطق درونی این کلمه.

_راه دوم رویکردی نام‌گرایانه است‌؛ آنکه تعاریفی از آنچه غربی به آن می‌گوید «آوانگارد» را ترجمه کنیم و مصادیق بومی را به محک آن تعاریف بزنیم‌. به عبارت دیگر، نه به علل و ریشه‌ها و تجارب مسبب آوانگاردیسم، بلکه به نتایج و تظاهرات (فرم‌) این پدیده در غرب بنگریم.

این متدولوژی‌، متد غالب بحث‌ها و نقدها در حوزه هنر معاصر ما بوده است‌؛ عده‌ای مشابهت‌های هنر یا هنرمندانی را با نمونه غربی، دلیل بر وجود «آوانگارد ایرانی» می‌دانند و دیگران با تکیه بر افتراقات نمونه اصلی با مدعیان بومی، آن‌ها را غیر آوانگارد می‌شمارند.

_شیوه دیگر برخورد با این مسئله رویکردی ذات‌گرایانه است که آوانگارد را پدیده‌ای تاریخی می‌داند که بنا بر علل متعدد‌، تاریخی، سیاسی، اجتماعی و‌… در برهه‌ای خاص از تاریخ غرب ظهور کرده است و احتمالاً پایان آن نیز فرا رسیده‌. از این منظر تجربه آوانگارد تجربه‌ای یگانه و غیر قابل تکرار است، چرا که علل و شرایط آن مانند هر موقعیت خاص تاریخی تکرار نشدنی است.

بنابراین چسباندن پسوندهای ایرانی‌، چینی، عربی و‌… به این کلمه، ترکیبی بی‌معنا می‌سازد.

_نگرش آخر، پذیرش آوانگارد است به عنوان پدیده‌ای خارجی و بیگانه که بر ما تأثیر گذشته است و باید این دیگری بودنش را با ترجمه نکردن حفظ کرد. در این صورت تنها می توان از عبارت آوانگارد «در» ایران صحبت کرد و تفاسیر ، ادراکات و تأثیرات آن مقوله خارجی در این موقعیت بومی را که به وضعیت سومی انجامیده مورد بررسی قرار داد.

حال به نتایج اتخاذ هر یک از این رویکردها و مصادیق آن بپردازیم:

۱- اگر آوانگارد را به پیشرو ترجمه کنیم ، هر چند ممکن است این شیوه به نوعی ذات گرایی در معنای کلمه منتهی شود و تحولات معنایی واژه ها در گذر زمان را نادیده بگیرد، اما این حسن را دارد که به افتراقات درون اپیستمه‌ی آوانگارد در غرب و اینجا تأکید می ورزد.

پیشرو صفت مبارزین صف اول نبرد است، “در حال پیشروی و فتح سنگرهای دشمن.” حال باید دید دشمن پیش قراولان اینجایی چه می توانسته باشد؟ اولین احتمال که به ذهن خطور می کند «سنت» است‌.

این احتمال با مراجعه به آراء نوگرایان به سرعت برطرف می‌شود‌: گروه اول نوگرایان نه تنها سر جنگ با سنت نداشتند، برعکس به دنبال ریشه‌های خود، سنت را زیر و رو می‌کردند. ضیاء‌پور کوبیسم را در یافته‌های عشایری می جست و در تلاش بود با یافتن ارتباط فرمال میان سنت تصویری ایرانی با هنر مدرن به این سنت اعتباری دهد. این روال تا به نسل های بعدی و امروز ادامه دارد: حدود نیم قرن بعد حمید سوری دبیر همایش نمایشگاه هنر جدید می گوید: «حال دوران پس از مدرن که اتفاقا به این تنوع های فرهنگی و به رویکردهای مختلف بومی بها می دهد و آنچه را که اقلیت ها در گذشته از آن محروم بوده اند را می خواهد مد نظر قرار دهد ) بهترین موقعیت را به ما می دهد تا بتوانیم از آنها (هنرهای بومی و سنتی‌) استفاده کنیم.»

از ۱۳۳۷ (اولين بی ینال تهران) که هنر متجددین به هنر رسمی تبدیل شد، «هنر پیشرو » ظاهرا بدون مقاومت به پیش رفته است. مارکو گریگوریان می توانست به هر سبک و سیاقی کار کند و تازه هرچه پیشروتر بهتر . از آن پس بحث بر سر پیشرو بودن یا نبودن نبود. حداکثر اختلاف بر سر سرعت پیشروی بود. دشمن این صف شکنان نه سنت که اسطوره ای بود به نام «عقب افتادگی»، که باید به سرعت هرچه بیشتر پس رانده می شد. و هنرمندان نوگرا چون معلمان و رهبران اجتماعی دائما در حال آموزش مخاطبان عقب افتاده خود بودند. نطق‌های آموزشی ضیاءپور و الخاص در نمایشگاه ها ، تبدیل شدن بسیاری از نقاشان نسل بعد به معلم نقاشی، و حتی تخته سیاه هایی که در نمایشگاه هنر مفهومی مبانی نظری این هنر را ارائه می کردند، استعاره ای کامل از کلاس درسی را می سازند که هنرمندان نوگرا برای جبران عقب افتادگی‌ها برپا کرده‌اند. این تلاش در راستای همان مدرنیزاسیون عجولانه ای بود که دولتهای ایران از بعد از مشروطه تا به امروز در دستور کار خود قرار داده بودند.

به این معنی پیشروان هنر ایران سربازان مدرنیزاسیون فرهنگی بودند که مدام در پی جبران عقب ماندگی به جلو می تاختند. اما «جلو زدن » در دو معنی به کار می رود‌، عده‌ای در مسابقه جلو می زنند و عده‌ای در صف . این به خوش‌بینی یا بدبینی ما وابسته است که تلاش این هنرمندان را به جلو زدن در مسابقه توسعه فرهنگی در عرصه جهانی تعبیر کنیم، یا به جلوزدن و تقلب‌کردن در صفی که فرهنگهای مختلف بنا به میزان مشارکتشان در پارادایم مدرنیته در آن ایستاده‌اند.

۲- اما رویکرد دوم به شدت وابسته به تعریف ترجمه شده از آوانگارد است:

اگر آوانگارد را شورش هنرمند بورژوا برضد ارزش های بورژوازی قلمداد کنیم؟ نیازمند بازشناسی طبقه ای به عنوان بورژوازی در ایران هستیم ، و پروسه یافتن طبقات اجتماعی غرب در ایران درست مانند پروسه یافتن آوانگارد در ایران است که بحث را دچار دوری بی پایان می کند. …

مقالات مرتبط در فصلنامه:

سبد خرید ۰ محصول