اگر ۲۰ سال پیش به دنبال شعری میگشتید که فراموشتان شده بود، یا به دنبال قطعه شعری برای یک مناسبت خاص بودید، یا قصد داشتید تکرار و گستردگی مضمونی خاص را مثلاً در شاعران سبک عراقی پیدا کنید، چارهای نداشتید جز اینکه دهها کتاب را ورق بزنید. ممکن بود در همان روزها، با صدای قیژ قیژِ بلندی از پشتِ کیسِ کامپیوتر به اینترنت Dial Up وصل میشدید، و اگر قدرت تخیلتانْ از حجم و سرعت اینترنت آن زمان کمی بالاتر میبود، این آرزو از ذهنتان میگذشت که ای کاش تمام اشعار ادبیات فارسی، از رودکی تا شهریار، در وبگاهی اینترنتی یافت میشد.
*
احتمالاً در آن زمان، با توجه به امکانات موجود سایتها، صرف بارگذاری اشعار برای ما کافی میبود؛ نه سرچ پیشرفته میدانستیم چیست، و نه انتظار داشتیم ابزارهای متنوعی وجود داشته باشند که وزن و سبک اشعار را بگویند، اشعار هموزن را معرفی کنند، با چند کلیکْ برای فهم معنای واژههای دشوار و مهجور به لغتنامه متصل شویم، فایل صوتی از خوانش هر شعر، در همان وبگاه، در دسترس باشد، تصویر نسخ خطیِ آن اشعار در گالریای پایین شعر دیده شود، و دهها کاربر فعال اشعار را با نسخ تصحیحشدهی معتبر مطابقت دهند و اغلاط و ابهامات هر شعر را ویرایش و پاکیزه کنند، و صدها کاربر فعال دیگر در بخش نظرگاه، دربارهی شعر و معانی آن صحبت کنند چنانکه نوعی انجمن مجازی از افراد با تخصصهای مختلف شکل بگیرد که هر روزه تفاسیر و نظرات خود را در بنویسند و ادبیات هموارهزندهی فارسی، زندهتر و پرخونتر از همیشه در متن زندگی روزمره جاری باشد.
*
بله، احتمالاً به هیچکدام از اینها فکر نمیکردیم. اینترنت در آن سالها جایی بود برای اتصالی محدود و قطرهچکانی به «خارج»! چتکردن در یاهومسنجر، سرگرمی، وبلاگنویسی و وبلاگخوانی، و بعدتر عضویت در شبکههای اجتماعی مثل ۳۶۰ و فیسبوک.
*
آیا کسی این خیال را در ذهن داشت؟ یعنی دسترسی به تمام گنجینهی ادبیات فارسی. اگر این کار عملی میشد چه کارستانی بود! چقدر ارزشمند بود و چقدر مخاطب پیدا میکرد! نشان به این نشان، که این کارستان در سال ۱۳۸۵، تحت عنوان سایتِ «گنجور»، رخ داد و تا آبان ۱۴۰۱، بیش از ۸۱ میلیون کاربر غیرتکراری به آن مراجعه کردند. «برای درک بزرگی این عدد، باید یادآوری کرد که جمعیت ایران در سال ۱۳۸۵ مطابق سرشماری مرکز آمار ایران، کمی بیشتر از ۷۰ میلیون نفر بود و جمعیت ایران، مطابق تخمین مرکز آمار ایران در آذرماه سال ۱۴۰۱، کمی بیش از ۸۴ میلیون نفر است. بنا بر این تعداد کل کسانی که حداقل یک بار در طول این ۱۵ سال به سایت گنجور مراجعه کردهاند، ده میلیون نفر بیش از جمعیت ایران در ۱۳۸۵ و فقط سه میلیون نفر کمتر از کل جمعیت ایران در سال ۱۴۰۱ بوده است… سایت گنجور در مجموع بیش از ۲۴۲ میلیونبار توسط کاربران تکراری و غیرتکراری مشاهده شده است… در سال ۱۴۰۰، حدود ۱۵ میلیون نفر از این سایت بازدید کردهاند. به تعبیری میتوان گفت که چیزی در حدود هجده درصد از جمعیت ایران حداقل یک نوبت سایت گنجور را در این سال مشاهده کردهاند؛ تقریباً یک نفر از هر شش ایرانی!»۱
*
اما چه کسی این خیال را عملی کرد؟ و تمام امکاناتی که در بالا نوشتم را هم تدریجاً به آن اضافه کرد؟
*
در اردیبهشت ۱۴۰۴ این شخص را از نزدیک دیدم. با کتوشلوار و کفش اسپرت به دفتر حرفه: هنرمند آمد. از آنچه فکر میکردم جوانتر بود، اما فروتنی و سادگیاش همان چیزی بود که انتظار داشتم. رفتار و وجناتش شبیه یک مهندس بود تا فردی اهل ادبیات یا به اصطلاح «اهل هنر». رفتارش راحت اما رسمی بود. از زندگی شخصی نه حرف خاصی میگفت و نه میپرسید. شمرده و دقیق صحبت میکرد و همانقدر وارد حوزهی فرهنگ میشد که یک متخصص آیتی که سایتی فرهنگی را اداره میکند، وارد میشود. پس از گفتوگوی دوستانهای که در دفتر حرفه:هنرمند با او داشتیم، دوربین را روشن کردیم و او نزدیک به ۳ ساعت، از آغاز شکلگیری گنجور، تا رشد و موفقیت آن، و رسیدن به عصر هوش مصنوعی صحبت کرد؛ روشن، با جزئیات، بدون تُپُق و تقریباً بدون مکث. در آخر تشکر کرد و گفت که باید برود سر کار. در بین صحبتهایش گفته بود که هیچ منفعت مالی از سایت گنجور نبُرده است. بنابراین کارمندی را میدیدم که در زندگی موازیاش در اوقات فراغت، سازهای بزرگ یا «نظمی بلند» ساختهاست. اگر سایت گنجور را به کمک خیال، سهبعدی کنیم و آن را مانند فضایی حقیقی تجسم کنیم، کاخی بلند میبینیم انباشته از کتاب؛ غزلها و قصاید بر در و دیوار نوشتهشده، و نسخ خطی بر دیوارها آویزان شده؛ در هر اتاقی شخصی نشسته و شعری را میخواند، و یا آوازی پخش میشود، و هزاران نفر مشغول شرح و تفسیر اشعار و متون تاریخیاند، و هزاران نفر دیگر روزانه از این کاخ بازدید میکنند. همهی این سازوکار با مدیریت این شخص پا گرفته؛ فردی اهل سِنِجان، روستایی از توابع اراک، بزرگشده در خانوادهای که با درآمد یک دستفروش دورهگرد سر میکرد، و حالا کارمندیست که صبحها باید سر کارش باشد.
*
از بین کسانی که ارزش کار او درک کرده بودند، مهدی سلیمانیه آستین بالا زده و کتابی دربارهاش نوشته: «کتاب گنجور: قدرت بینهایت کوچکها»۲بخش اول این کتاب داستان حمیدرضا محمدی است؛ اهل سِنِجان؛ پسری که قبل از تولدْ پدرش را از دست میدهد، و ناپدریاش از او و مادرش با درآمد کمی که دارد حمایت میکند. این مرد، وقتی از اراک به خانه برمیگشته کتابهای کودکان و مجلاتی برای حمیدرضا میخرید و او را با کتاب آشنا میکند. جرقهی بعدی، کتابیست که تقریباً در خانهی همهی ایرانیها دیده میشود: دیوان حافظ؛ ستون ثابت فرهنگی در هر خانه. بعضیها شاید سالبهسال آن را باز نکنند، و بعضی خانوادهها شبهای یلدا یا نوروز، به بهانهی گرفتن فالْ غزلی از آن را بخوانند. اما برق این دیوان ناگهان نوجوانی را میگیرد و حافظخوانی میشود عادتش. حمیدرضا محمدی از این گروه بود.
جرقهی بعد در دبیرستان زده میشود و او کتاب «آشنایی با عروض و قافیه»ی سیروس شمیسا را میخواند و با وزن اشعار فارسی آشنا میشود. بعد از آن طبع شاعری در خودش میبیند و اشعاری، عمدتاً مذهبی مینویسد. اما همهی اینها باعث نمیشود که در رشتهی زبان و ادبیات فارسی ادامهی تحصیل دهد. انتخاب رشتهی دانشگاهی برای او مرتبط با کسب درآمد و آیندهی شغلی بود؛ از اینرو رشتهی کامپیوتر را انتخاب میکند؛ و جالب اینکه شروع گنجور، اساساً با یک کنجکاوی تکنولوژیک شروع شد!
او در گفتاری که از او ضبط کردیم شکلگیری نطفهی «گنجور» را چنان ساده و گذرا توصیف میکند که مخاطب ممکن است به آن توجه نکند و ساده از آن عبور کند: «گفتم وبلاگ بنویسم، و بعد دیدم وُردپرس امکان ساخت سایت را دارد، و بعد فکر کردم اطلاعات زیادی را در آن بریزم تا ببینم چه میشود! با توجه به سابقهای که داشتم چیزی که به ذهنم رسید شعر بود.»
همین سابقهی آشنایی با ادبیات که به گفتهی خودش «بهصورت عامیانه و مردمپسند بود» سایت گنجور را شکل داد. درواقع گنجور شکل گرفت چون شعر فارسی زیاد است! اما نکتهی جالب اینجاست که محمدی نه از زمینهی روشنفکری آمد و نه از دانشکدهی ادبیات؛ اما خواندن حافظ و دانستن دستگاه پیچیدهی عروض و قافیهی شعر فارسی، یا پاسخ به سوالی مانند اینکه «اشعار حافظ به سعدی نزدیک است یا به خواجوی کرمانی» -که سوال حمیدرضا محمدی در جوانی بود- اساساً چیزی ساده نیست. درواقع پتانسیل غریب ادبیات فارسی تا حدی است که قلهای مثل حافظ و ساختار عروض و قافیه چنان در دل فرهنگ عمومی ایرانیان رسوخ کرده که محمدی تا همین حد خواندن و دانستن هم را «عامیانه و مردمپسند» میداند.
اتفاقاً این نگاه «عامیانه و مردمپسند» نقطهی قوت محمدی بود، چراکه او میتوانست از نگاه کاربر عادی و نیازهای او سایت را بررسی کند و گسترش دهد. این گسترش هم نتیجهی فعالیت فردی او، و هم با هوشمندی، نتیجهی جمعسپاری بود؛ مثلاً برای تصحیح اشعار «من کامنتها را بازگذاشتم تا آدمها آنها را تصحیح کنند. در دو سال اول هم خودم تغییرات را اعمال میکردم و اصرار داشتم بنویسم که این کلمه از چه شکلی به چه شکلی تبدیل شده است.» در ادامه اعمال اصلاح و ویرایش هم جمعسپاری شد.
و یا او روزی در تاکسی آوازی را از رادیو میشنود که در دلش مینشیند. وقتی به سر کار میرسد در گنجور جستوجو میکند و میفهمد که شعریست از سلمان ساوجی. سپس به این فکر میرسد که مخاطبان زیادی از طریق آوازهای سنتی به اشعار رجوع میکنند، اما نمیدانند فلان آواز را چه کسی، و یا در کدام آلبوم خوانده است. بنابراین سایت گنجور را به سایت «بیپتونز» متصل میکند تا پس از خواندن یک شعر، اگر آوازی هم از از آن اجرا شده است، مخاطب به آن دسترسی داشته باشد. بعد وقتی خانمی این نقد را وارد میکند که صدای زنان کجاست؛ او آرشیو آوازهای «گُلها» را پیدا میکند و آن را هم به گنجور متصل میکند. گفتوگوی محمدی سرشار از مواردیست که نشان میدهد چگونه گنجور با کنجکاویهای شخصی او، پذیرای اتفاقات جدید بود، و به همین دلیل تبدیل به پروژهای زنده شد که هر سال تکامل پیدا میکرد. هرچند محمدی در اجرای این «کنجکاویهای شخصی»، به قدرت جمع متکی بود. و همین جمعگرایی گنجور را به «نهاد» تبدیل کرد.
*
ما به حمیدرضا محمدی مدیونایم. خود او متواضعانه میگوید «دلش نمیخواسته گنجور مهمترین دستاورد او باشد»، و «بخشی از کار من نتیجهی شانس است»؛ این نسبتی که او بین کوشش و شانس برقرار میکند مرا به یاد این اشعار فردوسی میاندازد:
ازان پس بپرسید کسری ازوی
که ای نامور مرد فرهنگجوی
بزرگی به کوشش بوَد گر به بخت
که یابد جهاندار ازو تاج و تخت
چنین داد پاسخ که بخت و هنر
چنانند چون جفت با یکدیگر
چنان چون تن و جان که یارند و جفت
تنومند پیدا و جان در نهفت
همان کالبد مرد را پوششست
اگر بخت بیدار در کوششست
به کوشش نیاید بزرگی به جای
مگر بخت نیکش بود رهنمای
*
امیدوارم این متن، خواننده را به گوش دادن به گفتار حمیدرضا محمدی ترغیب کرده باشد. شنیدن این گفتار برای همه مفید است، و برای کسانی که قصد انجام پروژههای فرهنگی جامع در فضای اینترنت را دارند بسیار الهامبخش خواهد بود. تماس با حمیدرضا محمدی و هماهنگی برای انجام این گفتوگو توسط دوستان ما در سایت «سیمرغنامه» انجام شد. دبیران سایت سیمرغنامه همواره سایت گنجور را مانند الگویی موفق دیدهاند که توانسته دسترسی مردم ایران به ادبیات فارسی را گسترده و دائمی کند. هدف سیمرغنامه نیز ایجاد سطح تماسی نزدیک با آثار تجسمی و معماری در تاریخ ایران است. اگر گنجور آرشیو عظیم شعر فارسیست؛ دورنمای سیمرغنامه -که اکنون بیش از ۲۰ هزار اثر را گردآوری کرده- تبدیل شدن به آرشیو عظیم آثار دیداری، از سفالهای جیرفت تا هنر قاجار است. ما ویدیوی خلاصهشدهای از گفتار حمیدرضا محمدی را در یوتیوب حرفه: هنرمند منتشر کردیم که در پایین میتوانید آن را تماشا کنید. نسخهی کامل را در یوتیوب «سیمرغنامه» تماشا کنید.
پینوشت:
۱. «گنجور؛ قدرت بینهایت کوچکها»، شناخت اجتماعی وبسایت گنجور، نوشتهی مهدی سلیمانیه، نشر آرما، ص ۱۱۶-۱۱۵
۲. این کتابی معمولی نیست؛ پژوهشیست که جامعیت آن را از عناوین فصلهای آن میتوانیم تصور کنید: «پسر ساکت سنجان: داستان عجیب حمیدرضا محمدی»، «گنجور: آغاز و نخستین سالها ۱۳۸۵-۱۳۹۰»، «گسترش گنجور: آواز قناریانِ خاموش (۱۳۹۰-۱۴۰۱)»، «گنجور: اعداد و اجزأ»، «نقدِ تجربهی گنجور: گفتوگوهای تحلیلی و انتقادی»، «چرا گنجور برای جامعهی ایران مهم است؟» و «تصاویر و پیوستها». مهدی سلیمانیه در آغاز کتاب، پژوهش خود را یک ادای دین مینامد: «این مجموعهپژوهشها در مورد نهادهای مستقل فرهنگیِ مردمی در ایران پساانقلابی، «یک ادای دین» است: ادای دین به کسانی که خودشان، بیچشمداشت مالی یا انگیزهی شهرت و قدرت، سالها در گمنامی و سکوت، چیزی به فرهنگ و هنر این سرزمین افزودهاند.» طبعاً حمیدرضا محمدی، موسس گنجور یکی از این افراد است که بنا به استدلال مهدی سلیمانیه، موفق شده با سایت گنجور «نمونهی موفقی از شبهنهاد فرهنگی مستقل ایران» را پایهگذاری کند.

فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.