تئوری آموزش هنر / Theory of Art Education

در سلسله‌ مقالاتی به موضوع مهم تئوری آموزش هنر پرداخته‌ایم. سعی داشتیم این موضوع را در اشکال مختلف آن یعنی در دانشگاه‌ها و همچنین آموزشگاه‌های هنری بررسی کنیم و از نظرات هنرمندانی که سال‌ها خود ابتدا در مقام هنرجو و سپس استاد فعالیت داشته‌اند، استفاده کنیم.

آموزش هنر در مدارس، آموزش هنر در دانشگاه‌ها، سیستم ارزش‌یابی در کنکور و در دانشگاه، دلایل جامعه‌شناسانه‌ی هجوم نسل جوان و به‌خصوص خانم‌ها به آموزشگاه‌های هنری و شبیه‌سازی هنرجویان در آموزشگاه‌های خصوصی، مواجهه‌ی ما با آموزش هنر معاصر جهان، گنگی تئوریک هنر دوران معاصر، پارادوکس آکادمی و آوانگاردیسم و انبوهی از سؤالات و مشکلات دیگر، ما را بر آن داشت تا در چند شماره به موضوع آموزش هنر بپردازیم. سعی خواهیم کرد با مجموعه‌ای از مقالات، به روشن‌شدن سؤالات کمک کنیم.

آموزش هنر/ آموزش نقاشی در امریکا/ آموزش هنر در امریکا/ مدارس هنر/مدرسه هنر/ اموزش نقاشی

پنجره‌ی بسته: آموزش

رابطه‌ی استاد و شاگرد/ استاد و شاگرد/ آموزش هنرهای تجسمی/ آموزش هنر/ مدارس هنری/ مدرسه هنر/محسن وزیری مقدم/آموزش نقاشی

رابطه استاد و شاگرد، نگاهی کوتاه به روند آموزش در جهان و ایران / محسن وزیری مقدم

آموزش نقاشی/ آموزش عالی نقاشی/ آموزش هنرهای تجسمی/ آموزش هنر/ مدارس هنری/ مدرسه هنر/ آموزش نقاشی در دانشگاههای امریکا/آموزش هنر در دانشگاههای امریکا/

پژوهشی در آموزش نقاشی، آموزش نقاشی در دانشگاه‌های آمریکا / فائقه بقراطی

تأملی درباره‌ی آموزش هنر / آریاسپ دادبه

آفرینش جسم عظیم خلاء / شهرام خداوردیان

نظریه، تجربه زیسته، آموزش / ایمان افسریان

پرونده‌ی آموزش هنر شماره‌ی ۷

پنجره‌ی بسته: آموزش (۲)

مارتین هایدگر

حافظه‌ی تاریخی و آموزش هنر / آریاسپ دادبه

پیامدهای پست مدرنیستی / کارل گلداستاین / ع. جمالی

آموزش مدرنیسم / کارل گلداستاین / مریم اطهاری

پرونده‌ی آموزش هنر در شماره‌ی ۸

پنجره‌ی بسته: آموزش (۳)

تصویر، نه در پایان کار / حمید شانس

تصویر، نه در پایان کار / حمید شانس

سیر آموزش هنر در تاریخ

در قرن پانزده میلادی و حتی پیش از آن، هنرمند نقاش مثل نجار و یا آهنگر دکه‌ای داشت که در آن سفارشات هنری را انجام می‌داد. جوانانی که ذوق و علاقه به هنر را در خود احساس می‌کردند برای فراگرفتن نقاشی به این دکه‌ها می‌رفتند و زیردست اساتید به آموختن الفبای هنر می‌پرداختند. شاگردان پیش از آن‌که به فراگرفتن طراحی و نقاشی بپردازند ناگزیر بودند در زمینه‌های مختلف به استاد کمک کنند. رنگ‌ها را می‌ساییدند، بوم‌ها را آماده می‌کردند، زمینه‌ی تابلوها را رنگ‌آمیزی می‌کردند و عهده‌دار نظافت کارگاه‌ها بودند. هر آینه طرحی می‌بایست روی دیواری نقش شود. شاگردان موظف بودند زیر کار گچ آهک را روی دیوار بمالند و طرح‌های استاد را بر روی ملات منتقل سازند. گاهی از اوقات نیز استاد به یکی از شاگردانش اجازه می‌داد تا بعضی از فضاهای نقاشی دیواری را رنگ‌آمیزی کند. سرانجام استاد طرح آماده‌شده را در برابر چشمان کنجکاو شاگردانش به تکامل می‌رساند و آن‌ها را عملاً با رموز این فن آشنا می‌ساخت. این فعالیت‌ها بخشی از آموزش نقاشی به شمار می‌آمد «آموزش توأم با علم و عمل».

در زبان فرانسه لغتی هست به نام «آرتیست» (Artist) و لغتی دیگر «آرتیزان» (Artisan). این دو با هم متفاوت‌اند هرچند که اگر کسی بخواهد آرتیست شود اول باید آرتیزان باشد؛ یعنی آرتیست اول باید توانایی اجرای افکارش را به صورت درست داشته باشد. بعد از این است که تفکر هنری، جوهر هنری و آن آفرینش‌گری بسیار نادر اتفاق می‌افتد. آرتیزان‌ها می‌توانند زیاد باشند اما آرتیست‌ها بسیار نادر. در آکادمی‌ها حداقل آموزش آرتیزان شدن و حداکثر آرتیست شدن را هدف می‌دانند و برای رسیدن به این اهداف برنامه‌هایی کاملاً مدون دارند. آکادمی‌های مهمی که اکنون نیز فعال هستند حدوداً از ۲۰۰ سال پیش تأسیس شدند. مثل «رویال آکادمی لندن» یا «بُزار» پاریس (Beaux Arts) و یا آکادمی «فلورانس».

سال‌ها بعد باز هم در پاسخ به نیاز جامعه مکان‌های آموزشی دیگری شکل گرفت که کاملاً با آکادمی متفاوت هستند. وقتی جامعه نیازمند «کارشناسان» هنری شد «دانشکده‌ها» (University) تأسیس شدند. نیازهای جامعه در سازماندهی و رشد فعالیت‌های هنری به پرورش عده‌ای کارشناس منجر شد که در زمینه‌ی معماری، شهرسازی، موسیقی، نقاشی، تحقیقات هنری، سازماندهی هنری، اقتصاد هنر و کاربردهای روزمره‌ی هنر فعالیت کنند.

نگاهی به آموزش هنر در ایران

نظام آموزشی در هر جامعه‌ای زیرمجموعه‌ی فرهنگ همان جامعه و نیز جامعه‌ی جهانی است؛ پس هدف و کارکرد آن خواه و ناخواه با تغییر مختصات فرهنگی و ارزش‌های نویافته، دگرگون می‌شود. چنان‌که در قرن بیستم بنا بر ویژگی‌های دورانی، ساختار، تشکیلات و هدف‌های مقطعی آموزش هنر، تغییر یافت. اما هنوز اصلی‌ترین هدف آموزش هنر، درون‌مایه‌ای علمی دارد. یعنی دوره‌های هنر تخصصی در دانشگاه‌ها بنا بر الگوی آموزش رسمی و متمرکز اروپایی وظیفه دارد، بخشی از دانش و مهارت هنری را که تعریف‌پذیر، آزمودنی و خلاصه قابل انتقال است، بیاموزاند. به بیان دیگر آموزش هنر آنچه را می‌تواند بیاموزاند که جنبه‌ی شناختی (آموختن از راه فرآیند عقلی) داشته باشد. جنبه‌های شهودی و تخیلی نمی‌تواند در نظم آموزش جمعی و متمرکز هنر جایی داشته باشد.

به اعتقاد فائقه بقراطی در مقاله‌ی «پژوهشی در آموزش نقاشی» آموزش عالی نقاشی در ایران با تمام کاستی‌ها و ناتوانی‌هایش به عنوان نیروی هدایت‌کننده‌ی هنرمندان جوان همراه با نهادها و تشکیلات فعال، موزه‌ها، گالری‌ها و فعالیت هنرمندان حرفه‌ای جمعاً نظام هنری در این رشته را هویت می‌بخشند. این مجموعه در کنار تأثیرگذاری‌های مستقیم و ضمنی هنر جهان در شکل بخشیدن و نیز سلیقه‌سازی در قلمرو نقاشی معاصر ایران نقش عمده دارند. در واقع مجموعه‌ای را که امروز نقاشی نوگرا می‌نامیم، بیش از همه دست‌پرورده‌ی نخستین تشکیلات رسمی و جدید آموزش نقاشی در ایران است.

در سال ۱۳۱۹ که «دانشکده‌ی هنرهای زیبا» بنیان گذارده شد. هدف‌های آموزش هنر نیز مشخص بود. گذر از جامعه‌ی سنتی در آن زمان شاخص‌هایی داشت. از جمله: پایه‌گذاری نظام‌ها و تشکیلات رسمی و متمرکز آموزشی در سطوح مختلف و آموزش رشته‌های تخصصی برابر با الگوهایی که جهان مدرن شکل و محتوای آن‌ها را تعیین می‌کرد. بنابراین اصلی‌ترین کارکرد دانشکده‌ی هنرهای زیبا این بود که فضای هنری ایران را برای ورود شیوه‌های مدرن آماده کند. فعالیت دانشجویان نوگرا در رشته‌ی نقاشی و نیز شور و اشتیاقشان در بر پایی انجمن «خروس جنگی» و انتشار نشریات مروج هنر مدرن، نشانه‌ی موفقیت نسبی هدف‌های نخستین بود.

البته در این مقالات هر مؤلف با توجه به حوزه‌ی فعالیت خود نگاهی موشکافانه به موضوع آموزش در هنر داشته است. در مقالاتی دیگر همچون مقاله‌ی «تأملی درباره‌ی آموزش هنر» به قلم آریاسپ دادبه تلاش کردیم نگاهی متفاوت‌تر و آن‌ هم از فرهنگ یونانی تا فرهنگ‌های کهن دیگر به این موضوع داشته باشیم.

نگاهی به مقالات مرتبط با آموزش هنر و بررسی این مضمون از منظر اساتید برجسته‌ی ایران

محسن وزیری مقدم: رابطه استاد و شاگرد، نگاهی کوتاه به روند آموزش در جهان و ایران

آن‌چه که واضح به نظر می‌رسد آن است که دیدگاه‌های متفاوتی درباره‌ی موضوع آموزش در هنر وجود دارد که بررسی همه‌جانبه‌ی آن‌ها ما را به نگاهی جامع می‌رساند. به زعم محسن وزیری‌مقدم در مقاله‌ی «رابطه‌ی استاد و شاگرد» که در شماره‌ی ۶ به چاپ رسیده است: «اگر کسی ادعا کند که نقاشی را یاد می‌دهد بدون شک اغراق می‌کند زیرا نقاشی یاد دادنی نیست. این بدان می‌ماند که کسی ادعا کند شعر سرودن را یاد می‌دهد. بدین منظور کلاس‌هایی را برپا کند و عده‌ای را به دور خود جمع کند. پایه و اصول نقاشی و طراحی را می‌توان به صورت فرمولی به هنرجو آموخت ولی آفرینش یک پدیده‌ی هنری (تابلوی نقاشی و یا مجسمه و…) مسئله‌ای است که از روح هنرمند تراوش می‌کند و لذا یاددادنی نیست. چنین آفرینشی نیازمند آگاهی‌های بالاتری است. دستیابی به آن روندی است که هر هنرجو باید به تنهایی برای رسیدن به آن تلاش کند».

بسیاری معتقدند که مدارس هنری، کارگاه‌ها، و گفته‌های اساتید فقط می‌تواند فضایی را ایجاد کند که استعداد هنرجو در آن شکوفا گردد. ولی آمادگی ذاتی، استعداد و پشتکار هنرجو و کوششی که برای بالا بردن سطح دانش و کسب مهارت فنی به کار می‌گیرد، نقش اصلی و سازنده را در پیدایش هنر ایفا می‌کند. در این راستا «دهنده و گیرنده» یعنی استاد و شاگرد باید متقابلاً از آمادگی و توانایی لازم برای این داد و ستد برخوردار باشند. به کلام ساده‌تر هر دو مکمل یکدیگر بشوند.

آریاسپ دادبه: حافظه‌ی تاریخی و آموزش هنر

«سادگی است اگر آموزش هنر را به آموزشگاه، معلم و شاگرد محدود بدانیم. آموزش در معنای صحیح آن بستری فرهنگی است که توان بروز و رشد استعدادها را مهیا می‌کند. بستر فرهنگی برساخته‌ی یک نسل و دو نسل نیست. زنجیره‌ی جاندار سنتی است که از قرن‌ها پیش تا به امروز ادامه می‌یابد و فضا و زبانی را مهیا می‌کند تا ما در آن بیندیشیم و یا هنر بیافرینیم. در صورتی که آخرین حلقه‌ی زنجیره گسسته شود خاک حاصلخیز یک فرهنگ به شوره‌زاری بی حاصل بدل خواهد شد.» به گمان دادبه آخرین حلقه‌ی این زنجیره حافظه‌ی تاریخی یک قوم است که محو شدن یا از میان رفتن آن موجب دگرگون شدن وجود انسانی و فراموشی هستی می‌شود و بنابراین معتقد است میان آموزش هنر و حافظه‌ی تاریخی پیوندی عمیق وجود دارد. از نظر وی، انفعال ما ایرانیان و فرهنگ‌های کهن شرقی در برابر مفهوم حافظه‌ی تاریخی متداول در فرهنگ غرب موجب رخت بر بستن هرگونه خلاقیت در آثار فرهنگی و هنری‌مان شده است. او پیدایش «تاریخ علمی» اروپا محور را موجب پاک شدن حافظه‌ی تاریخی در دیگر حوزه‌های فرهنگی می‌داند و از همین روست که آموزش هنر در ایران را گرفتار بحرانی اساسی می‌بیند.

فرم و لیست دیدگاه

ارسال دیدگاه

۶ دیدگاه‌

  • theme-designer.com

    خیلی دوست دارم بدونم حرفه هنرمند چجور آموزشگاه یا بستری برای تحصیل هنر پیشنهاد میکنه؟

    پاسخ
  • goodarz.attar

    کجا میتونم بیشتر درباره ارتباط آموزش هنر و حافظه‌ی تاریخی بخونم؟

    پاسخ
  • Farzad

    مقاله‌ای که رویین پاکباز درباره آموزش هنر نوشته باشه توی آرشیوتون هست؟

    پاسخ
    • لوگو نویسنده
      حرفه هنرمند

      می‌تونیم «بازنگری پروژه‌ی آموزش هنر / گفتگویی پیرامون رویین پاکباز» که گفتگویی هست درباره‌ی آموزش هنر در ایران و کلاس‌های تاریخ هنر و نقاشی رویین پاکباز در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ رو بهتون پیشنهاد بدیم. لینک مقاله: https://herfeh-honarmand.com/product/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/

      پاسخ
  • مریم

    متاسفانه آموزش هنر در خیلی از آموزشگاه ها و دانشگاه ها به اشتباه و در چارچوب های خاص و قدیمی در حال جریان است و این مسئله باعث بی انگیزگی و اتلاف وقت در خیلی از هنرجوها میشود.

    پاسخ
  • محکمی

    صفحه‌ی بسیار مفید و جالبی است. ما در آموزش تمام رشته‌ها ضعیف هستیم اما در مورد آموزش هنر به معنای واقعی شکست خوردیم. امیدوارم مباحثی که در این صفحه مطرح شده راهگشا باشه

    پاسخ
سبد خرید۰ محصول