اصطلاحات هنری به انگلیسی – لغات و واژگان هنر

اصطلاحات هنری به انگلیسی و کلمات هنری به انگلیسی برای استفاده در ترجمه یا پژوهش و تحقیق در زمینه‌ی هنر یک گنجینه‌ی ضروری است. همچنین در صورتی که در حال تدوین یک مقاله‌ی هنری به زبان انگلیسی هستید این لیست می‌تواند کمک‌کننده باشد.

در این صفحه راهنمایی کاملی درباره‌ی اصطلاحات و لغات هنری به زبان انگلیسی ارائه شده است که شامل اصطلاحات هنری به انگلیسی در زمینه‌های زیر است. به مرور زمان بخش‌های بیشتری افزوده خواهد شد:

تایپوگرافی، Typography، تایپ‌فیس، تایپ دیزاین، Type design

تایپوگرافی

تایپوگرافی، رائول هاسمن و جان کولارز، Typography، تایپوگرافی چیست؟

تایپوگرافی / رائول هاسمن و جان کولارز / کتایون یوسفی

تایپ فیس، تایپ‌فیس دیزاین، طراحی، تایپوگرافی

تایپ‌فیس دیزاین/ نوشته‌هایی از کامران انصاری، ابراهیم حقیقی و..

عکاسی دیجیتال/ عکاسی/ تورج حمیدیان

پنجره‌ی بسته: عکاسی دیجیتال

پنجره بسته: عکاسی دیجیتال

پنجره‌ی بسته: عکاسی دیجیتال

دیزاین Design / فرشید مثقالی

پرونده‌ای درباره‌ی عکاسی دیجیتال

پنجره‌ی بسته: عکاسی دیجیتال

جنت فیش نقاشی عکس‌پایه/نقاشی عکس - پایه / اریک لپرستی / مریم اطهاری

نقاشی عکس‌پایه / اریک لپرستی / مریم اطهاری

جوتو شام آخر giotto last supper 1305

شمایل‌نگاری / لُری اشنایدر اَدَمز / بتی آواکیان

تصویرسازی / مایکل ارلهوف و تیموتی مارشال / علی اتحاد

تصویرسازی / مایکل ارلهوف و تیموتی مارشال / علی اتحاد

نشانه-و-دال-ساخت-هویت-بصری-صفحه‌بندی-و-گرافیک

تایپوگرافی؛ دامنه و محدوده / مریم کهوند

ماکس ارنست و هانس آرپ کولاژ-۱۹۲۰ max ernst and hans arp

جستاری در سیر تاریخی فتومونتاژ / حسن خوبدل


فرهنگ لغات هنری
به انگلیسی ابزار مفیدی برای همه کسانی است که به عنوان هنرمند، منتقد یا علاقه‌مند به حوزه‌ی هنر درگیر این حیطه هستند. با وجود اصطلاحات مختلف و گاه پیچیده، یک فرهنگ لغات و ترجمه‌ی انگلیسی لغات هنری می‌تواند ابزاری کارآمد برای درک مفاهیم و تکنیک‌های مختلف هنری باشد.

در یک فرهنگ لغات هنری خوب باید تعریف دقیق و روشنی از اصطلاحات ارائه شود تا کاربرد آن‌ها راحت‌تر قابل درک باشد. همچنین مثال‌هایی از استفاده آن لغت در آثار واقعی هنری می‌تواند به درک بهتر آن کمک کند. علاوه بر تعریف، ذکر زمینه تاریخی و منشأ اصطلاحات نیز مورد توجه است. با یک فرهنگ نامه به‌روز، هنر دوستان می‌توانند به راحتی در معنا و کاربرد لغات هنری تخصصی سررشته پیدا کنند.

اصطلاحات و لغات کاربردی هنری به انگلیسی

اصطلاحات-کاربردی-هنری-به-انگلیسی

  • آتلیه | Atelier: اصطلاح فرانسوی برای «کارگاه هنرمند». نام کارگاهی که توسط اس.و.هی‌تر به منظور پژوهش در اسلوب‌های جدید هنر گرافیک در پاریس برپا شد و بعدا به صورت یکی از مهم‌ترین هنرکده‌های گرافیک درآمد.
  • اثر التقاطی | Pastiche (فرانسوی)، Pasticcio (ایتالیایی): اثر هنری یا ادبی که در آن از شیوه‌ها و عناصر عاریتی استفاده شده باشد، ولی همچون یک کار اصیل جلوه نماید.
  • آرته پوورا | Arte Povera: اصطلاحی ایتالیایی که جرمانو چِلانت در اواخر دهه‌ی ۶۰ برای توصیف آثرا مینیمال آرت که با مواد پیش‌پاافتاده و کم‌بها ساخته می‌شوند، وضع کرد.
  • آرمانی | Ideal: کمال مطلوب، مثالی. با دو معنای مختلف در تاریخ هنر و نقد هنری کاربرد دارد؛ و ریشه‌ی آنان در تفکر یونانی و هنر کلاسیک باستان است: ۱. به هنری ارائه می‌شود که در روند زیباگزینی از طبیعت، صورت کاملی از آن ارائه کند. ۲. بر این نظریه افلاطون مبتنی است که هر چیز محسوس صرفاً تحقق ناکامل صورت اولیه آن است. آکادمی فرانسه در سده هفدهم، آثار هنرمدانی چون رافائل و پوسن را نمونه‌های شاخص چنین هنری دانست.
  • استیتمنت، بیانیه‌ی هنرمند | Statement: استیتمنت یک هنرمند (یا بیانیه هنرمند) شرح کتبی هنرمند از کار خود است. این متن کوتاه متن در حمایت از آثار مجموعه و روند تولید آن‌هاست و جهت درک بهتر در اختیار بیننده قرار می‌گیرد. به این ترتیب هدف آن اطلاع‌رسانی، ارتباط با زمینه‌ی هنری و ارائه‌ی مبنای کار است که ماهیتی تعلیمی، توصیفی یا بازتابی دارد.
  • اسطوره در هنر | Myth in Art: اسطوره هنری نوعی روایت خود انگیخته است که در واقعیت‌های روانی به زبانی تخیلی ملموس و بیشتر در قالب دراماتیک به بیان درمی‌آید.
  • اسلوب | Technique: روش شخص کارآزموده در اجرای دقایق فنی اثر هنری. مهارتی که هنرمند به کار می‌برد تا در اثر خود به نتیجه بیانگر از پیش تعیین شده‌ای دست یابد. اسلوب کار هنرمند به سبک او بستگی دارد اما اسلوب لزوماً از سبک پیروی نمی‌کند.
  • اسلیمی | Arabesque: اصطلاحی که به طور عام در مورد نقوش گیاهی در هم بافته یا طوماری به کار می‌رود و به خصوص یکی از نقش‌مایه‌های شاخص در هنر اسلامی است.
  • اسناد | Attribution: اصطلاحی است مربوط به تاریخ هنر و نقد؛ در این معنا که یک اثر هنری که آفریننده‌اش شناخته نیست، به هنرمندی معین نسبت داده شود. روش معمول مبتنی است بر شواهد و مدارک خاص و یا سبک هنری.
  • اصالت زیبایی‌شناسی | Aestheticism: اصطلاحی است مشتمل بر انواع مبالغه در آموزه‌ای که هنر را خودبسنده، خودمختار و خودهدفمند می‌داند. بدین معنا که هنر منظوری برون از خود ندارد و نباید با معیارهای نازیبایی‌شناختی مثل اخلاق، سیاست و مذهب ارزیابی شود.
  • آکادمی | Academy: آکادمی در اصل بیشه‌ای از درختان زیتون در حومه آتن بود که افلاطون و شاگردانش در آنجا به تدریس فلسفه می‌پرداختند. در دوران رنسانس ایتالیا عنوان آکادمی را به هر محفل فلسفی یا ادبی می‌دادند. در ادامه آکادمی‌ها جنبه رسمی به خود گرفتند و دامنه فعالیتشان گسترش یافت. این گونه بود که آکادمی‌های هنری به وجود آمدند.
  • الگو | Pattern: الگو به تراکم و تکراری بودن یک ساختار یا طرح در یک تصویر یا سطح اشاره دارد. این الگوها ممکن است در طبیعت، هنر، طراحی صنعتی و غیره وجود داشته باشند و برای ایجاد تنوع و تأثیر بصری استفاده می‌شوند.
  • الگوی نخستین | Archetype: صورت نوعی. اصل این واژه یونانی به معنای الگویی بود که چیزهای همانند را از روی آن می‌ساختند. در عرصه هنر، به انگاره یا نقش‌مایه یا الگوی اولیه‌ای که در تداوم فرهنگی نیروی رمزی و خصلت نمادین یافته است، اطلاق می‌شود.
  • آماتور | Amateur: در عرصه هنر، این واژه برای کسی به کار برده می‌شود که در یک یا چند هنر خبره و کارشناس است و بدان مشغول است، اما نه برای کسب درآمد. نقاشان فاقد آموزش رسمی را می‌توان در این گروه جای داد ولی باید توجه داشت که اصطلاح «مکتب‌ندیده» و «آماتور» معنای واحد ندارند.
  • انتزاعی، آبستره | Abstract: انتزاع محض را می‌توان به هر هنری تعبیر کرد که در آن تصویر اشیاء واقعی به کلی کنار گذاشته شده است و محتوای زیبایی‌شناختی آن در قالب یا ساختاری رسمی از اشکال، خطوط و رنگ ها بیان می‌شود. هنگامی که بازنمایی اشیاء واقعی به طور کامل وجود نداشته باشد، چنین هنری ممکن است غیر عینی نامیده شود.
  • انجمن هفت و پنج | Seven and Five Society: گروهی که توسط هفت نقاش و پنج مجسمه‌ساز پیکرنما در انگلستان شکل گرفت.
  • انشعاب | Secession: اصطلاحی است آلمانی درباره گروهی از هنرمندان آلمانی و اتریشی که در دهه ۱۸۹۰ از سازمان‌های آکادمیک خارج شدند و به جنبش‌های جدید پیوستند.
  • آیین شمنی | Shamanism: اعتقاد به قدرت نفوذ شمن (ساحر، طبیب قبیله) در جهان غیر مرئی ارواح حاکم بر زندگی مردم. این آیین از دیرباز در قبایل تورانی، مغول، سرخپوستان آمریکا و اسکیموها رایج بوده و با هنرشان پیوند داشته است.
  • بازتولید | Reproduction: عمل تکثیر آثار هنری به منظور آنکه در دسترس همگان قرار گیرد. از سده هفدهم تا سده نوزدهم، باسمه‌کاری وسیله‌ای برای بازتولید بود. بعداً روش‌های عکاسی و چاپ ماشینی معمول شد.
  • بافت | Texture: نمود و ظاهر یک سطح است از جنبه کیفیت قابل لمس آن. به سخن دیگر، بافت تنها عنصر بصری است که از طریق دیدن، احساس لمس کزدن را در بیننده برمی‌انگیزد. در آثار هنری چهار نوع بافت قابل تشخیص‌اند: واقعی، ساختگی، انتزاعی و ابداعی.
  • باهاوس | Bauhaus: مدرسه‌ی باهاوس در سال ۱۹۱۹ توسط والتر گروپیوس در آلمان تأسیس شد و در سال ۱۹۳۳ توسط نازی‌ها تعطیل شد. این دانشکده هنرمندان، معماران و طراحان را گرد هم آورد و یک آموزش تجربی را توسعه داد که به جای هنر سنتی بر مواد و کارکردها متمرکز بود. روش های مدرسه در تجسم های پی‌درپی خود در وایمار، دسائو و برلین، به محل گفتگوهای تأثیرگذار در مورد نقش هنر و طراحی مدرن در جامعه تبدیل شد.
  • بایومورفیک | Biomorphic: این اصطلاح که از دو کلمه یونانی bios (زندگی) و morphe (شکل) گرفته شده است، به اشکال یا تصاویر انتزاعی اطلاق می شود که اشکال طبیعی مانند گیاهان، ارگانیسم ها و اعضای بدن را تداعی می کنند.
  • بدویان | Primitives: هنرمندان حرفه‌ای پرورش نایافته‌ای که اسلوب کارشان با معیارهای آکادمیک ناشیانه تلقی می‌شود و نوعی سادگی شخصی در دید و شیوه هنری‌شان وجود دارد.
  • بیان | Expression: ویژگی‌های معرف کار یک هنرمند یا گروهی از هنرمندان. شیوه‌ی اظهار نظر هنرمندان درباره زمانه‌شان به زبانی که از ارزش‌های زیبایی‌شناختی برخوردار باشد.
  • بیانگر | Expressive: صفتی برای آثار هنری واجد محتوای عاطفی یا عقلانی و یا دارای معنای زیبایی‌شناختی خودبسنده، در برابر آثاری که هدف برونی و عملی دارند، مانند پوستر. این واژه را برای توصیف خط یا رنگی که وسیله بیان حالات ذهنی باشد نیز به کار می‌برند.
  • بی‌ینال | Biennale: دو سالانه. جشنواره و نمایشگاه بین‌المللی از هنرمندان معاصر که هر دو سال یک بار با اهداف و مقررات معین و اهدای جوایز خاص در برخی کشورها برپا می‌شود.
  • پالایش | Refinement: به طور اعم، این اصطلاح به آراسته نمودن و کامل کردن اثر هنری اشاره دارد.
  • پراکنده‌گزینی | Eclectism: التقاط‌گرایی. در هنر، به انتخاب و اتخاذ سبک‌های گوناگون به منظور دستیابی به سبکی کامل‌تر اطلاق می‌شود.
  • پرسپکتیو | Perspective: ژرف‌نمایی. نظام بازنمایی فضای سه بعدی واقعیت است بر پهنه دوبعدی تصویر.
  • پرسپکتیو خطی | Linear perspective: روش سنتی ثبت پرسپکتیو در دو بعد
  • پرسپکتیو هندسی | Geometrical perspective: تکنیک محاسبه‌ای برای نشان دادن عمق
  • پست مدرنیسم | Post Modernism: پسانوگرایی. اصطلاحی است برای توصیف گرایش‌های پس از دهه‌ی ۱۹۶۰ در عرصه‌های معماری، هنر، ادبیات و فلسفه.
  • پمپئی | Pompeii: نام شهری در جنوب ایتالیا که به سبب آتشفشان به زیر خاک رفت و بعدها، در حفاریهای محل این شهر نقاشی‌های دیواری متعددی کشف شد که برای بررسی تاریخ نقاشی رومی بسیار اهمیت داشت.
  • پیشتاز، آوانگارد | Avant-garde: اصطلاحی که به هنرمندان، نویسندگان و شاعرانی اطلاق می‌شود که در یک دوره معین «پیشروترین» اسلوب یا مضمون را در آثار خود به کار برده و غالباً بانی جنبش‌های نو بودند.
  • پیکرنما | Figurative: مربوط به هنری که اشیا یا جانداران مخصوصا انسان به طریقی در آن بازنمایی شده باشد.
  • پیوندگری، مونتاژ | Montage: در هنرهای تصویری به معنای طرحی است که از چسبانیدن یک ماده بر روی ماده دیگر حاصل آید.
  • تاریخ هنر | Art History: امروزه این اصطلاح معرف یک درس و یا یک رشته دروس نظری در مدارس هنری دنیا است که معمولا مباحث معماری، نقاشی، پیکره‌سازی و هنرهای کاربردی را در بر می‌گیرد و در آن بیشتر بر تحول سبکهای دوره‌های مختلف تاریخی تأکید می‌شود.
  • تأکید | Accent: در هنر، به معنای بارزکردن جزئی از ترکیب‌بندی است به منظور آنکه بیشتر از سایر عناصر پیرامون یا همجوار جلب توجه کند.
  • تباین، کنتراست | Contrast: کیفیتی حاصل از تفاوت بارز میان جلوه‌های دو رنگ مقایسه شده با یکدیگر.
  • ترانس آوانگارد | Trans-avantgarde: این اصطلاح گرایش های مختلفی را درد آلمان، ایتالیا، آمریکا و فرانسه در برمی‌گیرد که وجه مشترک همه آن ها روی گردانیدن از ایدئولوژی‌های سیاسی، انتزاع مینیمال آرت، مظاهر عقلانی کانسپچوال آرت و بازگشت به اسلوب‌های سنتی است.
  • ترکیب‌بندی | Composition: سازماندهی، طراحی یا قرار دادن عناصر منفرد در یک اثر هنری. هدف دستیابی به تعادل و تناسب است. معمولاً برای هنر دو بعدی اعمال می‌شود.
  • ترکیب‌بندی خطی | Linear Composition: آن نوع ترکیب‌بندی است که طرح متشکل از خطهای شکل‌ساز، بیش از شکلهای توپر رنگی در آن بارز باشند.
  • ترکیب‌بندی رنگی | Color Composition: عمل تنظیم و ترتیب رنگها در یک اثر هنری بر اساس اصول هماهنگی و تباین و تکرار.
  • تزیین | Decoration:  اصطلاحی است برای توصیف آن گونه هنری است که مناسب برای فضای خاص و هماهنگ با طرز آرایش و سبک اشیای موجود در آن فضا طرح‌ریزی شده باشد.
  • تعادل | Balance: حالتی پویا که از تحلیل نیروها در یک ساختار حاصل آید. این حالت به سبب خنثی شدن نیروهای اثرگذار، احساس ثبات و توازنی خوشایند ایجاد می‌کند.
  • تکنو آرت | Techno Art: اصطلاحی برای توصیف مجموعه فعالیت‌ها و گرایش‌های هنری که اخیراً بر اساس امکانات فن‌آوری‌های نوین پدید آمده‌اند. هنر ویدیویی، هنر کامپیوتری، هلوگرافی، کاپی آرت و غیره در این زمره به شمار می‌آیند.
  • تناسب | Proportion: تناسب به رابطه و تعادل بین اجزای مختلف یک تصویر یا طرح اشاره دارد. این عبارت به میزان و هماهنگی اجزای مختلف تصویر، اندازه و نسبت آن‌ها به یکدیگر و به کل تصویر اشاره دارد. تناسب صحیح در تصویر سبب ایجاد تعادل و اثربخشی بصری می‌شود.
  • تنش | Tension: کشاکش، تقابل نیروها یا عناصر که حالتی از حفظ تعادل را در یک طرح آشکار میکند.
  • تنظیم رنگ | Color adjustment: تغییر و تنظیم رنگ‌ها در یک تصویر یا طرح به منظور بهبود و تطبیق آن با نیازها و اهداف مورد نظر. این شامل تغییر رنگ، روشنایی، کنتراست و سایر پارامترهای رنگی است.
  • تونالیته | Tonal value: نسبت روشنایی و تیرگی در یک تصویر یا طرح. تونالیته به تفاوت‌های تیرگی و روشنایی در قسمت‌های مختلف تصویر اشاره دارد و در ایجاد تأثیرات سه بعدی، عمق و جزئیات تصویر نقش دارد.
  • تیره‌نمایی | Shading: اعمال سایه و تیرگی در یک تصویر یا طرح به منظور ایجاد ابعاد، عمق و تأثیر سه بعدی. تیره‌نمایی با استفاده از خطوط، رنگ‌ها یا روش‌های دیگر، سطوح سایه‌دار را ایجاد می‌کند.
  • تضاد | Contrast: تفاوت قابل مشاهده در رنگ، نور، فرم یا سایه در یک اثر هنری.
  • تخصیص | Appropriation: نوعی استراتژی هنری است که به قرض‌گرفتن، کپی و تغییر عمدی تصاویر، اشیاء و ایده‌های موجود از قبل اشاره دارد.
  • چاپ | Printing: چاپ را در اصطلاح، انتقال مطالب شامل نوشته‌ها، تصاویر، اعداد و علائم بر روی یک حامل فرم و انتقال آن بر روی یک سطح چاپ شونده و تکثیر آن به شمارگان زیاد می‌گویند.
  • چرخه‌ی رنگ‌ | Color Wheel: چرخه رنگ‌ها بر اساس رنگ‌های رنگین کمان تنظیم شده است: قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی و بنفش. با قرار دادن این طیف‌ها در حول یک دایره ترکیب جدید، ولی در چرخه رنگ‌ها یافت می‌شود. با استفاده از این چرخه رنگ فهمیدن ارتباط بین رنگ‌های مختلف آسان‌تر خواهد شد.
  • چکیده‌نگاری | Stylization: چکیده‌نمایی. بازنمایی ویژگی‌های اساسی و بازشناختی چیزهای طبیعی بر طبق یک شیوه‌ی قراردادی. در این گونه بازنمایی معمولا روشهای ساده‌سازی، تکرار منظم، قرینه‌سازی و اغراق به کار برده می‌شود.
  • حامی | Patron: هنر پرور. شخص، دستگاه یا نهادی که هنرمند را به خدمت گیرد، به او سفارش کار دهد و از فعالیت وی حمایت کند.
  • خط | Line: مسیر یک نقطه متحرک است؛ نشان و اثری است که به واسطه حرکت ابزاری نوکدار بر روی سطح ایجاد میشود. عنصر اصلی تصویرسازی که با استفاده از خطوط می‌توان ابعاد، شکل و حرکت را نشان داد.
  • خط کش | Ruler: یک ابزار استفاده شده در نقاشی و طراحی برای کشیدن خطوط راست و دقیق. خط‌کش‌ها معمولاً شامل خطوط راست و مقیاس‌های مختلف هستند و به هنرمندان کمک می‌کنند تا خطوط روی تصویر را به طور دقیق کنترل کنند.
  • خطوط کانتور | Contour Lines: خطی که مرزی را ایجاد می‌کند که ناحیه‌ای از فضا یا جسم را از فضای اطراف آن جدا می‌کند.
  • خنثی‌ها | Neutrals: رنگهایی که تقریبا همه طول موجهای نور را یکباره از سطح خود منعکس می‌کنند؛ بنابراین بدون فام هستند و فقط جلوه روشن یا تیره دارند.
  • خودآموخته | Self-taught: در مقوله هنر به کسی اطلاق میشود که بدون بهره‌گیری از معلم یا هنرکده و عمدتاً با تکیه بر جستجوها و تجربه‌های شخصی خود هنرآموزی کند.
  • خودکاری | Automatism: روند خودبه‌خودی. آزادکردن تصویرهای ذهنی ناهشیار از قید نظارت عقل، در جریان عمل نوشتن و نقاشی کردن. خودکاری ابتدا به سوررئالیسم مربوط بود و سپس توسط اکسپرسیونیست‌های انتزاعی گسترش یافت.
  • دانشکده هنرهای زیبا | Faculty of Fine Arts: نخستین مدرسه هنری دولتی در سطح آموزش عالی در ایران. این دانشکده با ادغام کلاسهای موجود معماری، نقاشی و مجسمه‌سازی وابسته به وزارت پیشه و هنر در محل مدرسه خان مروی آغاز به کار کرد.
  • رسانه | Medium: هر یک از قالب‌های بیان یا ارتباط هنری مانند: نقاشی، تئاتر، سینما، گرافیک و غیره.
  • رمانیست | Romanist: اصطلاحی که درباره برخی هنرمندان شمال اروپا متعلق به نیمه اول قرن شانزدهم به کار برده می‌شود. این هنرمندان پس از سفر به ایتالیا، تلاش کردند عناصری از کارهای رافائل و میکلانژ را در کار خود وارد کنند.
  • رنگ‌بندی | Colour Scheme: نحوه سازماندهی رنگهای اساسی موجود در یک اثر هنری.
  • رنگ بی‌فام | Achromatic Colour: اصطلاحی برای سیاه یا سفید یا هر نوع خاکستری که دارای فام نیستند و از جنبه علمی رنگ محسوب نمی‌شوند.
  • رنگ‌های مکمل | Complemntary Colours: دو رنگی که اگر به نسبت درست باهم آمیخته شوند، خاکستری ایجاد کنند. اگر این دو رنگ درکنار یکدیگر نیز قرار بگیرند، همدیگر را تقویت می‌کنند. مکمل هر یک از سه رنگ اصلی، از آمیزش دو رنگ دیگر به دست می‌آید. پس سبز مکمل قرمز، بنفش مکمل زرد و نارنجی مکمل آبی است.
  • ریتم | Rhythm: استمرار بصری یا احساس جنبش موزون حاصل از تکرار منظم یک یا چند عنصر در اثر هنری.
  • زیبایی‌شناسی | Aesthetic: در باب زیبایی، بدون درنظرگرفتن فایده و کاربرد. زیبایی‌شناسی قدردانی از نوعی زیبایی است.
  • ساختار | Structure: سامان کلی اجزا و بخش‌ها بر اساس ارتباط پویای آن‌ها.
  • سبک | Style: در عرصه‌ی هنر، تمام عناصر دیداری، شنیداری و لمسی قابل درک از طریق حواس، سبک یک هنرمند را تشریح می‌کنند.
  • شکل | Form: ساختار اساسی یک شیء در هنر که شامل حجم، حرکت یا ساختار ظاهری آن است.
  • شمایل‌نگاری | Iconography: اصطلاحی در تاریخ هنر که به بررسی و شناخت مفاهیم و موضوعات هنری اشاره دارد.
  • ضد هنر | Anti Art: اصطلاحی که نخست درباره آثار مربوط به جنبش دادا و سپس درباره جنبش های دیگری مثل پاپ آرت و کینتیک آرت رایج شد.
  • طبیعت بی‌جان | Still Life: نقاشی یا عکاسی از اشیا غیرحرکت و طبیعی مانند میوه‌ها، گل‌ها و وسایل دیگر با هدف ثبت زیبایی و جزئیات آنها.
  • طراحی | Design: طراحی به دانش ایجاد یک طرح از تصویری ذهنی، خیالی یا واقع‌گرایانه گفته می‌شود. طراحی در معنای تخصصی، مفاهیم و کاربردهای متنوعی را دربر می‌گیرد، از این رو مانند واژهٔ هنر با یک تعریف مشخص نمی‌توان تمام جنبه‌های آن را بیان کرد. در هنرهای تجسمی، طراحی یا به‌صورت یک اثر مستقل؛ یا به عنوان پیش‌طرحی برای یک اثر هنری انجام می‌گیرد که در این صورت طرح مقدماتی نیز خوانده می‌شود.
  • فضا | Space: جایگاه یا محیطی را در ابعاد جسمانی و روانشناختی تعریف می‌کند، گاه خالی است (منفی) و گاه فاصله میان عناصر مختلف مثل رنگ، شکل و حرکت را نشان می‌دهد.
  • فضای مثبت | Positive Space: بخشهای پر شده تصویر
  • فضای منفی | Negative Space: فضای خالی تصویر؛ پس‌زمینه‌ای که اجسام تصویری بر آن قرار گرفته‌اند.
  • قالب مختلط، ترکیب مواد | Mixed Media: چند رسانه‌ای. اصطلاحی برای توصیف برخی آثار هنری سده بیستم که در ساخت آنها مواد مختلف به کار رفته باشد و یا از تلفیق دو یا چند روش هنری تشکیل شده باشد.
  • کادربندی | Framing: انتخاب حدود اثر برای جلوه‌ای بهتر از ترکیب‌بندی
  • کاپریس | Caprice: اصطلاحی است که برای تصویرهای خیالی، ابداعی و غیر متجانس به کار برده می‌شود.
  • کارشناس هنری | Connoisseur: این اصطلاح را برای کسی به کار می‌برند که دانش تاریخی، درک عملی ویژگی‌های فنی و سواد نقد زیبایی‌شناسانه داشته باشد.
  • کتاب هنرمند | Artist’s Book: اصطلاحی است که به نشریاتی که توسط هنرمندان طراحی و منتشر شده‌اند، اشاره دارد که اغلب توسط سازمان‌های هنری در تیراژهای بزرگ یا نامحدود منتشر می‌شوند. این کتاب‌ها معمولاً به صورت تجاری با تکنیک فتولیتوگرافی (افست) و به‌عنوان یک هنر مقرون‌به‌صرفه چاپ می‌شوند.
  • کیوریتور، نمایشگاه‌گردان | Curator: این واژه که امروزه در زبان‌هاى اروپایى عمدتاً کاربردى زیباشناختى یافته است در اصل معنایى وسیع‌تر داشته است. ریشه‌ی لغت curator واژه‌ی لاتینى curare (به معناى درمان کردن) بود. بنابراین، کیوریتورها در اصل، کسانى بودند که مسئولیت مراقبت از افراد صغیر، مجنون و نظایر اینها را داشتند. در نیمه‌ی دوّم قرن هفدهم بود که «کیوریتور» به معناى «متصدّى» (موزه و کتابخانه و…) به کار رفت. امروزه کیوریتور به یکی از اصلی‌ترین اشخاص صحنه‌ی هنر معاصر تبدیل شده است و این روند با اوج گرفتن نمایشگاه‌های بزرگ بین‌المللی، نمایش‌های چندفرهنگی، و بینال‌های بزرگ و کوچک مختلف در جهان همراه بوده است. در فارسی معادل‌هایی مانند نمایشگاه‌گردان یا متصدی نمایشگاه برای این واژه درنظر گرفته شده است اما همچنان واژه‌ی «کیوریتور» بیشترین استفاده را در فضاهای نمایشگاهی نظیر گالری‌ها و موزه‌ها دارد.
  • مقیاس | Scale: نسبت یا اندازه‌گیری دقیق بین اجزای یک طرح یا نقاشی با استفاده از یک واحد قیاسی که برای نمایش اندازه و نسبت واقعی اشیاء استفاده می‌شود.
  • نظریه‌‌ی رنگ‌ها | Color Theory: مطالعه و تحلیل استفاده از رنگ‌ها، ترکیب‌های رنگی و تأثیر آن‌ها بر احساسات و ارتباطات بصری.
  • نمایشگاه، کارنما | Exhibition: یک نمایشگاه هنری فضایی است که در آن اشیاء و آثار هنری در معرض دید مخاطب قرار می‌گیرد و در مکان‌هایی مانند موزه‌ها، سالن‌ها یا گالری‌های هنری، یا حتی در مکانی که کار اصلی آن نمایش یا فروش آثار هنری نیست، اتفاق می‌افتد. نمایشگاه (exhibition) از واژه لاتین ex- به معنای «بیرون» و habere به معنای «نگه داشتن» گرفته شده است.
  • نورپردازی | Lighting: فرایند استفاده از نور و سایه در نقاشی و فتوگرافی برای ایجاد تأثیرات بصری و برجسته‌ساختن بخش‌های مختلف تصویر. نورپردازی می‌تواند تأثیر عمق، فضا، حالت روحی و واقعیت تصویر را تقویت کند و بر جذابیت تصویر تأثیرگذار باشد.
  • هنرمند | Artist: می‌توان گفت که ذهنی اصیل و خلاق در پدیدآمدن اثری منحصربه‌فرد، نقشی اساسی دارد. از اوایل دوران مدرن تا به امروز منتقدان و بازار هنر با این نگرش هنرمندان را از یکدیگر متمایز می‌کردند. این حکم و الگو که اثر هنری محصول ذهن اصیل است، از دوران شکوه یونان به بعد برای تشخیص هنرمند واقعی مورد قبول فرهنگ غرب بوده است. از این جهت، مفهوم مدرن هنرمندان واقعی که در رنسانس ایتالیا زاده شد، دربرگیرنده مفهوم اثر هنری اصیل است. این دو مفهوم نشان‌دهندۀ نوعی رابطۀ دیالکتیکی میان پدیدآورنده و موضوع هنر است.
  • هنرمندان به‌هم پیوسته | Artist Collective: گروهی از هنرمندان که تحت یک نام با هم کار می‌کنند.

اصطلاحات نقاشی، طراحی و چاپ دستی به انگلیسی

در ادامه لیستی از اصطلاحات نقاشی به انگلیسی و به ترتیب حروف الفبای فارسی همراه با ترجمه هر لغت آمده است:

  • آبرنگ | Watercolor: رنگ‌ماده‌ی ساخته‌شده از رنگیزه و یک ماده‌ی چسباننده‌ی محلول در آب. اسلوب آبرنگ از این لحاظ با گواش و تمپرا متفاوت است که در آن رنگ‌سایه‌های روشن از طریق رقیق کردن رنگ‌ماده حاصل می‌آید و نه با افزودن سفید. بنابراین با کاربست لایه‌های نازک و پشت‌نما از رنگ‌ماده می‌توان روشنایی و درخشندگی را نشان داد.
  • ابزار نقاشی | Painting Tools: هرگونه وسیله‌ای که نقاشان برای خلق آثار خود استفاده می‌کنند. این ابزارها ممکن است شامل قلم‌ها، مدادها، قلم‌های رنگی، برس‌ها، خودکارها و غیره باشند.
  • اتاقک روشن | Light Chamber: وسیله‌ای برای طراحی و رونگاری از منظره، چهره و غیره که توسط دانشمند و مخترعی به نام ویلیام هاید وُلاستن ابداع شد. این دستگاه بر خلاف نامش، به صورت اتاقک یا جعبه نیست؛ بلکه متشکل از منشوری است که روی یک پایه قرار دارد. رسام، منشور را در فاصله میان کاغذ و چشم خود به نحوی میزان می‌کند که نور منعکس‌شده از شی در یک زمان به چشم و سطح کاغذ برسد. بدین سان گویی رسام تصویر شکل را روی کاغذ می‌بیند و می‌تواند طرح آن را بکشد.
  • آرایه زنجیره‌ای | Fret: نوعی نقش یا طرح زینتی که مشخصه آن خطوط زاویه‌دار درهم‌بافته و زنجیرمانند است.
  • آرایه برگ‌نخلی | Anthemion: نقش‌مایه زینتی یونانی شامل صور نباتی پیچک‌مانند است. کاربرد آن در سفالگری و معماری یونان و روم متداول بود.
  • اِربراش | Airbrush: دستگاهی است که بیشتر توسط هنرمندان گرافیک و تجارتی برای افشاندن رنگ‌ماده یا روغن جلا به کار برده می‌شود. با این وسیله می‌توان سطوح وسیعی از رنگ تخت، تدرج رنگ‌سایه و یا خطهای نسبتاً ظریف ایجاد کرد. برخی از نقاشان وابسته به جنبش پاپ آرت و سوپررئالیست‌ها نیز از وسیله استفاده می‌کنند.
  • ارزش‌ها | Values: اصطلاحی که به کیفیت رنگ‌سایه‌ها و رنگ در پرده نقاشی اشاره دارد. ارزش‌های رنگ‌سایه‌ای بر رابطه روشنی و تیرگی میان بخشی از پرده نقاشی با بخش دیگر مبتنی است (اگر با چشم نیمه‌باز به تصویر نگریسته شود، این کیفیت بارزتر خواهد بود). حال آنکه، ارزش‌های رنگی به اهمیت هر حوزه رنگی نسبت که کل ترکیب‌بندی مربوط است. در ارزیابی چگونگی رنگ‌آمیزی یک پرده نقاشی باید هردو مورد را در نظر گرفت؛ زیرا میزان روشنی و تیرگی و کیفیت رنگی تأثیر همزمان دارند.
  • اریانتالیست‌ها | Orientalists: شرقی‌سازان. عنوانی است که به برخی نقاشان آکادمیک اروپایی سده نوزدهم، که بنابر سلیقه‌ی باب روی موضوع‌های شرقی‌مآب را با برداشتی رمانتیک تصویر می‌کردند.
  • از پایین به بالا | Sotto In Sú: اصطلاحی ایتالیایی که در مورد کوتاه‌نمایی در سقف‌نگاره‌ها به کار برده می‌شود. بدین سان، اگر از پایین به بر تصویر اشیا و جانداران نگریسته شود، گویی آنها در فضا معلق‌اند. این شگرد در نقاشی باروک مورد استفاده قرار گرفت.
  • استنسیل | Stencil: ورقه مقوایی یا فلزی نازک است که نقش یا نوشته‌ای بر آن سوراخ شده باشد. با مالیدن یا پاشیدن مرکب بر روی این ورقه، می‌توان حروف یا طرح مزبور را روی سطح دیگری چاپ کرد.
  • اکریلیک | Acrylic – نقاشی اکریلیک | Acrylic Painting: رنگی با قابلیت خشک‌شدن سریع که به راحتی با الکل‌های معدنی پاک می‌شود. یک ماده پلاستیکی که معمولاً به عنوان چسب برای رنگ‌ها استفاده می‌شود.
  • آلاپریما | Alla Prima: آلاپریما (به ایتالیایی: Alla prima)، خیس در خیس یا مرطوب روی مرطوب یک تکنیک در نقاشی است و معمولاً در رنگ روغن به کار می‌رود. در روش سنتی رنگ روغن برای حصول یک پرده تمام‌شده رنگ‌ها به صورت لایه لایه بروی بوم قرار می‌گیرد که هر لایه در تصویر نهایی به شدت مؤثر است. اما در روش آلاپریما زیر رنگ‌گذاری یکسره منتفی است یا صرفاً رنگبندی نهایی را از ابتدای کار مشخص می‌کند.
  • آلکید | Alkyd: رزین مصنوعی مورد استفاده در رنگ‌ها و مدیوم ها. به عنوان یک اتصال‌دهنده عمل می‌کند که رنگدانه را محصور می‌کند و زمان خشک‌شدن را سرعت می‌بخشد.
  • امبر | Amber: نوعی سمغ از درختان خاص که در تهیه‌ی بعضی جلاهای نقاشی استفاده می‌شود. ولی از آنجایی که ماده‌ای سفت است، برای جلاکاری نقاشی‌هایی که با روغن برزک و تربانتین اجرا شده باشند، مناسب نیست.
  • آناتومی | Anatomy: علم مطالعه بدن انسان و ساختار آن. این واژه یونانی است که از پیشوند -ana (معنی: بالا، رو) و پسوند tomy- از فعل temno (معنی: من برش می‌دهم) گرفته شده و به معنی «با برش بازکردن» است.
  • بایندر، بست، چسبانه | Binder: ماده‌ای که رنگ‌دانه‌ها را در رنگ کنار هم نگه می‌دارد و قوام یکنواختی ایجاد می‌کند. بایندر اغلب مایع یا روغن است، مانند روغن بذر کتان که معمولاً در رنگ روغن استفاده می‌شود.
  • بازنمایی پیاپی | Continuous Representation: بازنمایی بخش‌های متعدد یک داستان بر روی پرده‌ای واحد. هنرمندان قرون وسطی و دوران رنسانس گاه به این نوع نقاشی می‌پرداختند.
  • بازنمایی هم‌زمان | Simultaneous Representation: بازنمایی اشیا یا جانداران از زوایای دید متعدد، و به طور همزمان، که با روند دوبعدی کردن شکل‌ها ملازمت دارد.
  • باسمه ژاپنی | Japanese Print: نوعی هنر چاپی مرتبط با جنبش اوکیو-ئه است که در اواخر سده هفدهم پدیدار شد. جلوه‌های زندگی روزمره و فرهنگ توده شهرنشین در آن انعکاس می‌یافت و از این رو مورد پسند طبقات ممتاز و فرهیختگان جامعه شود.
  • برجسته‌سازی | Modelling: اصطلاحی در نقاشی که به روش تجسم سه‌بعدی شکل‌ها روی سطح دوبعدی با استفاده از رنگ‌سایه‌های تیره و روشن اطلاق می‌شود.
  • برش، دکوپاژ | Decoupage: عمل یا فرآیند بریدن شکل‌های کاغذی و قراردادن یا چسباندن آن‌ها بر روی یک صفحه.
  • برق | Luster: نوعی تغییرات درخشندگی اضافه شده بر میزان درخشندگی سطح‌رنگ یک شیء که جلوه بافت رویه آن را مخدوش می‌کند.
  • بوکرانیوم | Bucranium: نقش‌مایه‌ای تزیینی است مبتنی بر سر شاخ‌دار گاو؛ که ریشه در هنر بین‌النهرین دارد. در نمونه‌های یونانی سر کامل گاو دیده می‌شود و در نمونه‌های رومی، جمجمه‌ی گاو رایج‌تر است.
  • بوم | Canvas: پارچه‌ای با بافت‌های نزدیک به‌هم به عنوان بستر برای نقاشی استفاده می‌شود.
  • بیتومن | Bitumen: رنگیزه‌ای قهوه‌ای است که از قیر محلول به دست می‌آید. به سبب آنکه به طور کامل خشک نمی‌شود و چون از لحاظ شیمیایی فعال باقی می‌ماند، نقاشی را به تدریج از بین می‌برد. کاربرد آن در سده‌های ۱۸ و ۱۹ رایج بود.
  • پاستل | Pastel: گچ رنگی. وسیله‌ای برای نقاشی و طراحی که از اختلاط رنگیزه‌های خشک با صمغ به صورت قلمه گچی یا مداد رنگی ساخته می‌شود.
  • پانل | Panel: اصطلاحی برای پهنه‌ی نقاشی چوبین (در برابر بوم پارچه‌ای) و نیز نقاشی اجراشده روی آن. این واژه را براس قاب بست‌های چوبی جای گرفته بر روی در، دیوار و سقف نیز به کار می‌برند.
  • پرتره‌نگاری | Portraiture: یکی از انواع نقاشی است که هدف آن تجسم بصری موضوع است که معمولاً برای مجسم کردن گونه‌های بشری به کار برده می‌شود.
  • پرتونمایی | Radiance: پرتونمایی به وضوح و شدت نوری اشاره دارد که در یک تصویر، صحنه یا ساختار مشاهده می‌شود. وقتی نور به طور غیرمستقیم یا از پشت یک سطح یا موضوع تابیده شود، پرتونمایی به صورت نقاط یا خطوط روشن و درخشان در تصویر ظاهر می‌شود و تأثیرات جذابی را ایجاد می‌کند.
  • پرداز | Stippling: در نقاشی و طراحی، اسلوبی است ظریف برای برجسته‌نمایی شکل‌ها با استفاده از بیشمار نقطه‌ها یا ضربات ریز قلم‌مو.
  • پوست تمساحی | Alligator Skinning: بافتی که اغلب بر روی سطح رنگ‌های خشکی که دارای محتوای متوسط بسیار بالا و زمان خشک‌شدن طولانی هستند تشکیل می‌شود.
  • پهنه نقاشی | Support: صفحه‌ای از کاغذ، پارچه و غیره که روی آن بتوان نقاشی کرد.
  • پیش‌طرح، اسکیس | Sketch: نقاشی یا طراحی تند به منظور یادداشت؛ و یا نمونه‌ای مقدماتی از یک نقاشی که تصوری کلی از کار نهایی است.
  • تاریک‌نگاری | Tenebrism: اصطلاحی برای توصیف پرده‌های طبیعت‌گرایانه‌ای که با رنگ‌سایه‌های بسیار تیره نقاشی شده‌اند و در آنها کاربست تباین تیره روشن بسیار بارز است.
  • تاشیسم | Tachism: عنوانی که به روش لکه‌گذاری آزادانه برخی نقاشان در دهه ۱۹۵۰ داده شده است. این روش عمدتا برای پدیدآوردن جلوه‌های اتفاقی رنگ به کار گرفته شد.
  • تخته رنگ، پالت | Palette: تخته‌ای نازک و قابل حمل که برای اختلاط رنگماده به کار برده می‌شود.
  • تراشکاری | Carving: تراشکاری به فرآیند برش و حکاکی یک ماده یا سطح به منظور ایجاد الگوها، طرح‌ها یا تصاویر مشخص اشاره دارد. این فرآیند ممکن است با استفاده از ابزارهای خاصی مانند چکش، میخ، چاقو یا ابزارهای الکترونیکی صورت گیرد.
  • تراز، پلان | Plane: عنصر ساختمان هندسی در نقاشی است.
  • ترکیب رنگ | Color Blending: ترکیب رنگ به فرآیندی اشاره دارد که در آن رنگ‌های مختلف با هم ترکیب شده و تا حدودی به یکدیگر مخلوط می‌شوند. این عمل باعث ایجاد رنگ‌های جدید، انتقال نرم‌تر بین رنگ‌ها و ایجاد ترکیبات واقع‌گرایانه‌تر می‌شود.
  • ترکیب‌بندی رنگ‌ها | Color Composition: ترکیب رنگ به روشی اشاره دارد که در آن رنگ‌ها به صورت هنرمندانه و برنامه‌ریزی شده به یکدیگر اضافه می‌شوند. این فرآیند شامل انتخاب و مشخص کردن رنگ‌های مناسب، قرار دادن آن‌ها در موقعیت‌های خاص و ایجاد تعادل و هماهنگی بین آن‌ها است.
  • تکچاپ | Monotype: تهیه یک نمونه چاپی از طرحی که غالباً با رنگماده روغنی بر روی صفحه فلزی اجرا شده باشد.
  • تکنیک خراشیدن | Scratching Technique: تکنیک خراشیدن به روشی اشاره دارد که در آن با استفاده ازابزارهایی مانند قلم خش یا ابزارهای دیگر، خطوط و نقوشی را روی سطح تصویر یا طرح ایجاد می‌کنند. این فرایند باعث ایجاد جزئیات و الگوهای خاص در تصویر می‌شود و می‌تواند به تأثیر و حس واقعیت و زنده‌تر شدن تصویر کمک کند.
  • تکنیک لایه‌بندی | Layering Technique: تکنیک لایه‌بندی به روشی اشاره دارد که در آن از چیدن لایه‌های مختلف رنگ یا مواد بر روی یکدیگر برای ایجاد تأثیر و عمق در تصویر استفاده می‌شود. با استفاده از این تکنیک، می‌توان ترکیبات رنگی و جزئیات بیشتری را در تصویر به وجود آورد و ابعاد مختلف فضا را به تصویر اضافه کرد.
  • تکنیک‌های نقاشی | Painting Techniques: تکنیک‌های نقاشی به مجموعه‌ای از روش‌ها و تکنیک‌هایی اشاره دارد که هنرمندان در فرآیند نقاشی از آن‌ها استفاده می‌کنند. این تکنیک‌ها شامل تکنیک‌های مربوط به طراحی خطوط، رنگ‌آمیزی، نورپردازی، پرتره‌نگاری، نقاشی با قلم‌مو و سایر فنون نقاشی است.
  • تکه‌برداری | Decollage: عمل معکوس تکه‌چسبانی یا کلاژ است: با پاره کردن و برداشتن تکه‌هایی از تصاویر دم دست می‌توان شکل‌ها و بافت‌های تصادفی ایجاد کرد.
  • تکه‌چسبانی، کلاژ | Collage: اسلوبی است که در آن مواد و مصالح مختلف را بر روی سطح بوم، تخته یا مقوا می‌چسبانند. ترکیب‌بندی حاصل شده گاهی با نقاشی کامل می‌شود.
  • تمپرا | Tempera: اسلوبی قدیمی در نقاشی اروپایی که در آن گرد رنگ را با ماده آلبومینی ژلاتینی مخلوط می‌کردند و بر روی زمینه به کار می‌بردند.
  • جسم‌نمایی | Plasticity: اصطلاحی در نقد هنری که گاه درباره نقاشی‌هایی به کار برده می‌شود که در آنها پیکرهای دوبعدی به صورت سه‌بعدی و وزین جلوه می‌کنند و قابلیت تحرک در فضای تصویری دارند.
  • چاپ دستی | Printmaking: چاپ هنری. چاپ در معنای فرآیند هنری مبتنی بر انواع حکاکی است که از اواخر سده‌ی پانزدهم در اروپا رایج شدند و به تدریج تنوع یافتند.
  • چاپ سیلک‌اسکرین | Silk-screen Printing: چاپ توری. اسلوبی که بر روش تکثیر با استنسیل مبتنی است که از پارچه توری ظریف چون سطح تکیه‌گاهی برای ورقه استنسیل استفاده می‌شود. استنسیل را روی پارچه که بر کلافی محکم شده می‌چسبانند و رنگماده را با ابزاری تیغه مانند بر سطح استنسیل می‌گسترانند که از بخشهای نفوذپذیر توری به سطح دیگری زیر کلاف می‌رسد.
  • چاپ شیشه‌ای | Glass Print: یک صفحه شیشه‌ای را با ماده‌ای تیره و کدر می‌پوشانند و طرحی را با قلم سوزنی روی آن اجرا می‌کنند. بدین ترتیب طرحی با خطوط نازک سفید بر زمینه تیره حاصل می‌آید. حال اگر شیشه را روی کاغذ حساس عکاسی قرار دهند و بر آن نور بتابد، طرح موردنظر با خطوط سیاه بر روی کاغذ منتقل خواهد شد.
  • چوبدست نقاشی | Mahlstick: چوبدست کوتاهی است که بالشتکی کروی روی آن بسته شده و چون تکیه گاهی برای مچ و ساعد به هنگام ریزه کاری در نقاشی به کار می‌آید.
  • حرکت قلم | Brushstroke: حرکت قلم روی سطح نقاشی یا طرح برای ایجاد اثر خاص در استفاده از رنگ یا تأثیرات تکنیکی.
  • حکاکی برآمده | Relief: قدیمی ترین اسلوب لوحه سازی به شمار می‌آید. روند کلی کار در این روش این چنین است که فقط بخشهایی از طرح موردنظر بر روی صفحه حک می‌شوند که قرار است به هنگام چاپ، خالی و بدون رنگ بمانند.
  • حکاکی گود | Intaglio، درای پوینت | Dry Point: در این اسلوب روند کار چنین است که طرح مورد نظر را بر روی صفحه مسین یا رویین یا برنجی به طرق مختلف حک می‌کنند و در نتیجه بخشهایی از سطح شیار دار و گود میشود. قشر نازکی از مرکب چاپ بر سطح لوحه می‌مالند و سپس آنرا میزدایند که مرکب در داخل شیارها جای گیرد.
  • رنگ مینای آلکید | Alkyd enamel paint: رنگی رایج و تجاری که با روغن بذر کتان ساخته می‌شود که به سرعت خشک شده و به روکشی سخت و اغلب براق می‌رسد.
  • رنگ‌آمیزی طبیعی | Natural coloring: استفاده از رنگ‌های طبیعی مانند خاک‌ها، گیاهان و مواد طبیعی دیگر برای رنگ‌آمیزی تصویر یا طرح. این روش معمولاً در هنرهای سنتی و طبیعی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • رنگ روغن | Oil paint: نوعی رنگ است که برای نقاشی با استفاده از روغن استفاده می‌شود و به دلیل خواص خاص خود مانند قابلیت مخلوط شدن و طولانی ماندن روی صفحه، بسیار محبوب است.
  • زیررنگ‌گذاری | Underpainting: در نقاشی به معنای رنگ گذاشتن مقدماتی بر روی زمینه است.
  • زیلوگرافی | Xylography: فن یا هنر حکاکی بر روی چوب یا لینولئوم.
  • سایه روشن | Light-dark, Chiaroscuro: به‌کارگیری تضادهای شدید بین رنگسایه‌های تیره و روشن در نقاشی به شکلی که نمود آن در ترکیب‌بندی کل اثر به چشم آید. کیاروسکورو اصطلاحی فنی برای بُعدبخشی با استفاده از تضادهای نوری در مدل‌سازی اجسام سه‌بعدی هم هست و علاوه بر آن در عکاسی و سینما نیز با کاربردی مشابه رواج دارد. این اسلوب در روند تحول فن نقاشی رنگ روغنی در دوره رنسانس پدیدار شد و به خصوص در تابلوهای داوینچی و کاراواجو اهمیت پیدا کرد.
  • ضربه قلم | Brush Stroke: نوعی قلمزنی آزادانه و منقطع به نوعی که رد قلم‌مو بر روی زمینه بارز باشد.
  • طراحی | Drawing: نمایش تصویر یا الگو با استفاده از خطوط و سایه‌ها بر روی سطحی مانند کاغذ.
  • طراحی اولیه | Sketching: ایجاد طرح‌های سریع و خلاصه با استفاده از خطوط و اشکال ساده به منظور بیان ایده‌ها و نمونه‌های اولیه.
  • فرسکو | Fresco: اسلوب نقاشی دیواری یا سقفی بر روی زمینه گچی. در روش فرسکو لایه‌های آهک و گچ بر روی دیوار گسترده می‌شود و مادام که لایه‌ی نهایی هنوز خشک نشده، نقاش با رنگماده رقیق روی آن کار می‌کند تا رنگ به خورد دیوار رود. با این روش که در دوران رنسانس ایتالیا به حد کمال رسید، می‌توان نقش‌هایی بدست آورد که در برابر تغییرات جوی مقاوم باشند.
  • قلم | Brush: ابزاری با باز شعیرها، مواد مصنوعی یا فرهنگی مانند چوب و پلاستیک که برای رنگ‌آمیزی و طراحی با استفاده از رنگ‌ها و رنگ‌آمیزی استفاده می‌شود.
  • کنته | Conte: در ابتدا، این نام تجاری برای برندی از مداد رنگی فرانسوی بود که از ترکیب منحصربه‌فردی از رنگدانه‌ها با چسب گچی ساخته می‌شد. مداد رنگی Conte عاری از چربی هستند و برای طراحی لیتوگرافی قابل قبول هستند.
  • گرافیتی | Graffiti: تصویرکردن نقش‌ها، اشکال، حرف‌ها، نشانه‌ها، نمادها، الگوها و کلمه‌ها بر روی دیوارها یا هر مکان عمومی.
  • لکه | Blotch: نقطه یا ضربه‌ای که به طور ناخواسته بر روی سطح تصویر یا طرح تشکیل می‌شود و ممکن است تأثیری بر زیبایی یا خوانایی آن داشته باشد.
  • مدادرنگی | Colored Pencil: نوعی قلم مداد که دارای رنگ‌های مختلف است و برای نقاشی و طراحی با استفاده از ترکیب و تراکم رنگ‌ها استفاده می‌شود.
  • مواد بافت‌دهنده | Texture Medium: در نقاشی، به طور خاص برای ایجاد بافت در طرح‌ها استفاده می‌شود. این ماده معمولاً در قالب ژل یا چسب است و به طرح اضافه می‌شود تا سطح نقاشی را غنی‌تر و بافت‌دارتر کند. متوسط‌های تکسچر معمولاً با استفاده از موادی مانند ژل آکریلیک، خمیر یا ترکیبات چسبنده دیگر ساخته می‌شوند.
  • نقاشی | Painting: تصویرسازی با استفاده از رنگ‌ها و قلم‌ها بر روی سطحی مانند کاغذ یا بوم.
  • نقاشی انتزاعی | Abstract Painting: نوعی نقاشی بدون بازنمایی که صحنه یا اشیایی در جهان واقعی را به تصویر نمی‌کشند و موضوع قابل تشخیصی ندارند.
  • نقاشی انتقالی | Transitional Painting: نوعی نقاشی که عناصری از نقاشی سنتی و مدرن را ترکیب می‌کند. این نقاشی‌ها به طور همزمان ویژگی‌های قدیمی و نو را نشان می‌دهند.
  • نقاشی با انگشت | Finger Painting: نوعی نقاشی که با استفاده از انگشتان به جای قلم یا برس انجام می‌شود. این روش برای کودکان و هنرمندانی که به دنبال تجربه و روشی غیرمعمول هستند، مناسب است.
  • نقاشی با خمیر | Pasta Painting: نوعی نقاشی است که از خمیر به عنوان ماده اصلی استفاده می‌کند. این روش خلاقانه و متفاوت است و امکان شکل‌دهی و ساختاردهی به خمیر را فراهم می‌کند تا نقاشی‌های منحصر به فردی ایجاد شود.
  • نقاشی تاریخی | Historical Painting: نقاشی‌ای که صحنه‌ها، رویدادها یا شخصیت‌های تاریخی را به تصویر می‌کشد. این نقاشی‌ها معمولاً به منظور نشان دادن رویدادهای تاریخی و تأثیر آنها بر جامعه ساخته می‌شوند.
  • نقاشی چهره، نقاشی پرتره، چهره‌نگاری | Portrait Painting: نقاشی‌ای که تمرکز آن بر تصویرسازی چهره یک فرد است. این نقاشی‌ها به دقت جزئیات چهره، بیان احساسات و شخصیت فرد توجه می‌کنند.
  • نقاشی دیجیتال | Digital Painting: نوعی نقاشی که با استفاده از ابزارها و برنامه‌های دیجیتال ایجاد می‌شود. در این نقاشی‌ها از تبلت‌ها، کامپیوترها و نرم‌افزارهای خاص برای خلق تصاویر استفاده می‌شود و امکاناتی مانند تغییر رنگ، لایه‌بندی و اصلاحات دیگر در دسترس است.
  • نقاشی سراسری | Allover Painting: رویکردی به نقاشی که با اکسپرسیونیست‌های انتزاعی پدیدار شد، که در آن به هر بخش از ترکیب بندی توجه و اهمیت یکسانی داده می‌شود. ترکیب‌ها بسیار متفاوت هستند و شامل بوم‌هایی می‌شوند که کاملاً با لایه‌های رنگ پوشانده شده‌اند یا با ضربه‌های قلم مو، چکه‌ها، لکه‌ها یا نشانه‌های دیگر پر شده‌اند.
  • نقاشی سیاه‌قلم | Charcoal Painting: نقاشی سیاه قلم یک فرم هنری است که با استفاده از پودر زغال و با استفاده از قلم مو روی سطح تابلو یا کاغذ ایجاد می‌شود. این تکنیک به نقش و نگاری اشیاء و صحنه‌ها با استفاده از سایه و نوردریافتی توجه می‌کند.
  • نقاشی فانتزی | Fantasy Painting: نقاشی‌هایی که با استفاده از خلاقیت و تخیل زیاد، صحنه‌ها و موجودات فانتزی را به تصویر می‌کشند. این نقاشی‌ها ممکن است درباره‌ی موجودات و دنیاهای جادویی و خیالی باشند.
  • نقاشی کنشی | Action Painting: هر سبک نقاشی که نیاز به فعالیت بدنی شدید دارد. به طور خاص، اکسپرسیونیسم انتزاعی. به عنوان مثال می‌توان به جنبش هنری مدرسه نیویورک و کارهای جکسون پولاک اشاره کرد.
  • نقاشی معاصر | Contemporary Painting: نقاشی‌هایی که در قرن بیست و یکم و بعد از آن خلق شده‌اند و از رویکردها و فرم‌های هنری معاصر الهام گرفته‌اند. این نقاشی‌ها پراکنده و متنوع هستند و می‌توانند شامل استفاده از روش‌های جدید، موضوعات متنوع و رویکردهای خلاقانه باشند.
  • نقاشی منظره | Landscape Painting: نقاشی‌هایی که صحنه‌ها و مناظر طبیعی را به تصویر می‌کشند. این نقاشی‌ها ممکن است شامل کوه‌ها، دریا، درختان، آسمان و جزئیات دیگری از مناظر طبیعی باشند.
  • نقاشی مینیاتور | Miniature Painting: نقاشی‌هایی که توجه به جزئیات کوچک و دقیق را دارند و در ابعاد کوچک ایجاد می‌شوند. این نقاشی‌ها معمولاً شامل تصاویر پیچیده، تزئینات و طرح‌های هنری با ارزش جمع‌آوری شده از تاریخ و فرهنگ‌های مختلف هستند.
  • نقاط تیره | Shadows: نقاطی در نقاشی که با استفاده از رنگ تیره به منظور ایجاد سایه و عمق در تصویر استفاده می‌شوند.
  • نقاط روشن | Highlights: نقاطی در نقاشی که با استفاده از رنگ روشن یا نورپردازی به منظور برجسته کردن بخش‌های خاص تصویر استفاده می‌شوند.
  • نقاط کشیده‌شده | Strokes: خطوط کوتاه و متناوبی که در نقاشی با استفاده از قلم، مداد یا برس بر روی تابلو ایجاد می‌شوند. این نقاط می‌توانند برای بیان جزئیات، ساختار و حرکت در تصویر استفاده شوند.
  • نقطه‌نگاری | Pointillism: روشی در نقاشی که تصویر با استفاده از نقاط ریز و کوچک به جای خطوط و سطوح رنگی ساخته می‌شود. این نقاشی‌ها از تکنیک‌های متعددی مانند قرار دادن نقاط با فاصله مشخص یا تراکم متفاوت استفاده می‌کنند و به تصویر جزئیات و عمقی منحصر به فرد می‌بخشند.

اصطلاحات خوشنویسی به انگلیسی

در ادامه لیستی از اصطلاحات خوشنویسی به انگلیسی و به ترتیب حروف الفبای فارسی همراه با ترجمه هر لغت آمده است:

  • اتصال حروف | Ligature: اتصال حروف به یکدیگر توسط خطوط اضافی است که برای بهبود خوانایی و زیبایی ظاهری استفاده می‌شود. اتصال حروف معمولاً در قلم‌های خوشنویسی و قلم‌های برجسته به کار می‌رود.
  • بالانویس | Ascender: بالانویس نقطه‌ای است که در برخی از حروف الفبا در بالای خط پایه قرار می‌گیرد. این قسمت از حروف مثل “ب”، “د” و “ل” به بالا برخورد کرده و خارج از حدود بقیه حروف می‌رود.
  • تذهیب | Illumination: آرایش صفحات کتب خطی با نقشمایه‌های انتزاعی.
  • ثلث | Thuluth: یکی از شیوه‌های شش‌گانه‌ی خوشنویسی عربی که اصول آن توسط ابن‌ملقه تکمیل شد. کتیبه‌ی مساجد غالباْ به این شیوه است.
  • جوهر | Ink: جوهر ماده‌ای است که برای نوشتن یا رسم استفاده می‌شود. این ماده معمولاً از رنگ‌ها و مواد پیگمنتی تشکیل شده است و به وسیله قلم‌ها، قلم‌های نوشتاری، پن‌ها و غیره به کاغذ منتقل می‌شود.
  • خط کرسی | Baseline: خط کرسی خطی است که در نگارش و طراحی حروف به عنوان اساس برای قرارگیری حروف استفاده می‌شود. این خط معمولاً در بالای صفحه یا کاغذ قرار می‌گیرد و حروف بر اساس آن قرار می‌گیرند.
  • خوشنویسی | Calligraphy: خوشنویسی یا خطاطی به معنی زیبانویسی یا نوشتن همراه با خلق زیبایی است و فردی که این فرایند توسط او انجام می‌گیرد خوش‌نویس (خطاط) نام دارد، به‌خصوص زمانی که خوش‌نویسی حرفهٔ شخص باشد. خوشنویسی با نگارش سادهٔ مطالب و حتی طراحی حروف و صفحه‌آرایی متفاوت است. همچنین از آنجایی که این هنر جنبه‌هایی از سنت را در دل خود دارد باید آن را تا حدی از تایپوگرافی که مبتنی بر ارزش‌های گرافیکی مدرن و کارهای چاپی است متمایز کرد.
  • خوشنویسی اسلامی | Islamic Calligraphy: مسلمانان برای خوشنویسی اهمیت خاصی قایل بودند زیرا آن را هنر تجسم کلام وحی می‌دانستند. آنان خط زیبا را نه تنها در استنساخ قرآن، بلکه در اغلب هنرها به کار میبردند.
  • دست نویس | Manuscript: دست‌نوشته به معنای متون یا کتاب‌هایی است که به صورت دستی نوشته شده‌اند. این نوشته‌ها معمولاً قدمت طولانی دارند و ممکن است شامل تزئینات و نقوش خاصی باشند.
  • دوات | Inkwell: دوات یا جوهرخانه وسیله‌ای است که برای نگهداری جوهر در زمان‌های قدیم استفاده می‌شد. این وسیله شامل یک مخروط یا روزنه بود که در آن جوهر ریخته می‌شد و به کمک قلم، جوهر برداشته می‌شد.
  • زیرنویس | Descender: زیرنویس نقطه‌ای است که در برخی از حروف الفبا در پایین خط پایه قرار می‌گیرد. این قسمت از حروف مثل “پ”، “ق” و “ی” به پایین برخورد کرده و خاریج از حدود بقیه حروف می‌رود.
  • قلم | Pen: قلم ابزاری است که برای نوشتن، رسم و ترسیم استفاده می‌شود. قلم‌ها معمولاً شامل قسمتی به نام نیب است که جوهر را نگهداری و منتقل می‌کند و قسمتی به نام بدنه که قابلیت نگهداری و استفاده در دست را فراهم می‌کند.
  • قلم انسیال | Uncial: قلم انسیال یک نوع قلم خوشنویسی است که در قرون وسطی متداول بود. این قلم با حروف بزرگ و گرد و برجسته مشخص می‌شود و برای نوشتن عناوین، سرخط‌ها و تزئین متون استفاده می‌شد.
  • قلم سریف | Serif: قلم سریف یک نوع قلم است که در آن بر روی انتهای حروف خطوط کوچکی به نام سریف وجود دارد. این خطوط سریف به حروف زیبایی و شکل‌پذیری بیشتری می‌بخشند و قلم‌های سریف برای طراحی متون چاپی و الکترونیکی استفاده می‌شوند.
  • قلم گوتیک | Gothic: قلم گوتیک یا قلم برجسته یک نوع قلم خوشنویسی است که در قرون وسطی و رنسانس رواج داشت. این قلم با حروف طولانی و برجسته که به شکل خطوط عمودی و افقی تشکیل شده‌اند، مشخص می‌شود.
  • قلم مایل | Italic: قلم مایل یا قلم مورب یک نوع قلم است که حروف آن در زاویه‌ای مایل نسبت به خط عمودی قرار می‌گیرند. این قلم برای نشان دادن تأکید و تغییر در فاصله بین حروف و کلمات استفاده می‌شود.
  • قلم مداد | Nib: قلم مداد قسمتی از قلم است که برای انتقال جوهر به کاغذ استفاده می‌شود. قلم مداد شامل نوکی تیز و مخروطی است که با فشار به کاغذ، جوهر را رها می‌کند و امکان نوشتن روی سطح کاغذ را فراهم می‌کند.
  • قلم نستعلیق | Script: قلم نستعلیق یک نوع قلم خوشنویسی است که در نوشتن نستعلیق استفاده می‌شود. این قلم با حروفی شکوفا و پیچیده شناخته می‌شود و برای نوشتن آثار هنری و کتاب‌های دینی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • قلم نی | Reed Pen: قلم نی، یک وسیلهٔ نوشتاری است که در خوشنویسی ایرانی به کار می‌رود. این قلم از ساقهٔ نی ساخته می‌شود که انتخاب مواد اولیهٔ با کیفیت و مناسب بسیار اهمیت دارد. در ساخت قلم نی، ساقهٔ نی تازه قطع و شکل داده می‌شود تا یک نوک تیز و مناسب برای نوشتن ایجاد شود

اصطلاحات عکاسی به انگلیسی

در ادامه لیستی از اصطلاحات عکاسی به انگلیسی و به ترتیب حروف الفبای فارسی همراه با ترجمه هر لغت آمده است:

  • اتاقک تاریک | Dark Chamber: دستگاهی که برای رونگاری از منظره، چهره و غیره به کار می‌رود. این دستگاه به صورت جعبه یا اتاقکی است که بر یک دیواره‌ی آن سوراخی وجود دارد. نور منعکس‌شده از شی یا صحنه از سوراخ مزبور می‌گذرد و تصویری وارونه را بر سطح دیواره‌ی مقابل در داخل جعبه یا اتاقک پدید می‌آورد. اختراع این دستگاه را که در واقع پیش‌نمونه‌ی دوربین عکاسی است به جُوانی باتیستا دِلا پُرتا، پزشک اهل ناپل نسبت می‌دهند.
  • استودیو عکاسی، آتلیه عکاسی | Photography Studio: مکانی که برای عکاسی و ضبط صدا استفاده می‌شود. آتلیه‌ها مجهز به تجهیزات عکاسی و استودیویی می‌باشند و برای عکاسی حرفه‌ای، تصویربرداری فیلم، ضبط صدا و سایر فعالیت‌های مرتبط استفاده می‌شوند.
  • آلبوم عکس | Photo Album: مجموعه‌ای از عکس‌ها که در یک کتاب یا فضای دیگر جمع‌آوری شده‌اند. آلبوم عکس‌ها معمولاً برای نگهداری و نمایش خاطرات و لحظه‌های مهم در زندگی افراد استفاده می‌شود. این آلبوم‌ها می‌توانند شامل عکس‌های خانوادگی، تصاویر سفر، عکس‌های عروسی و سایر لحظات و رویدادهای مهم باشند.
  • روند جایگزین | Alternative Process: روش‌های جایگزین و غیرمعمول در فرآیند عکاسی که از فنون و تکنیک‌های مختلفی استفاده می‌کنند. این روش‌ها ممکن است شامل استفاده از فرآیندهای شیمیایی و تکنیک‌های خاصی مانند چاپ بر روی مواد ناشی از گیاهان، استفاده از مواد شیمیایی خاص در فرآیند چاپ و تقویت تصاویر و سایر روش‌های جداگانه برای ایجاد تأثیرات منحصر به فرد در تصاویر عکاسی می‌باشد.
  • آمبروتایپ | Ambrotype: نوعی نگاتیو شیشه‌ای با صفحه مرطوب که به که وقتی روی یک پس‌زمینه‌ی سیاه قرار می‌گیرد به صورت مثبت ظاهر می‌شود.
  • آنالوگ | Analog: به دستگاه‌ها و تکنولوژی‌هایی اطلاق می‌شود که بر اساس سیگنال‌های آنالوگ عمل می‌کنند. به عنوان مثال، دوربین‌های آنالوگ از فیلم استفاده می‌کنند و سیستم‌های صوتی آنالوگ از سیگنال‌های موج صوتی برای ضبط و پخش استفاده می‌کنند. در مقابل، تکنولوژی دیجیتال بر اساس سیگنال‌های دیجیتال (اعداد و بیت‌ها) عمل می‌کند.
  • آندروکروم | Androchrome: فرآیندی در عکاسی که به وسیله‌ی آن تصاویر سیاه و سفید به رنگ تبدیل می‌شوند. این فرآیند با استفاده از ترکیب رنگ‌های مختلف در سیاه و سفید و با رنگ‌های مناسب، تصاویری با جلوه‌های رنگی خاص ایجاد می‌کند.
  • اشباع رنگ | Color Saturation: میزان شدت و غنای رنگ‌ها در تصویر. اشباع رنگ به میزان رنگارنگی و تمامیت رنگ‌ها در تصویر اشاره دارد. در حالتی که رنگ‌ها کاملاً اشباع و غنی باشند، تصویر پرانرژی و جذاب به نظر می‌رسد، در حالی که در حالتی که رنگ‌ها کم اشباع باشند، تصویر
  • افکت‌های ویژه | Special Effects: تکنیک‌ها و تأثیراتی که در صنعت فیلم و عکاسی برای ایجاد جلوه‌های خاص و غیرمعمول استفاده می‌شوند. این افکت‌ها می‌توانند شامل ایجاد تصاویر سه‌بعدی، جلوه‌های ویژه نورپردازی، افزودن اشیاء و جلوه‌های واقع‌گرایانه به صحنه، ترکیب تصاویر متفاوت به هم و سایر تکنیک‌ها باشند. افکت‌های ویژه به کارگردانان و عکاسان امکان می‌دهند تا برای رساندن پیام و جذابیت بیشتر به تصاویر و فیلم‌ها از تکنیک‌های خلاقانه استفاده کنند.
  • فلاش | Flashlight: یک منبع نور قابل حمل که از طریق یک لامپ فلاش الکتریکی کوچک و با قدرت بالا نوری را ایجاد می‌کند. فلاش‌ها به عنوان یک منبع نور قوی و موقتی در عکاسی استفاده می‌شوند و می‌توانند در شرایط کم نور، جلوه‌های خاص نورپردازی و برجسته‌سازی را فراهم کنند.
  • بزرگ‌نمایی | Magnification: بزرگ‌نمایی به معنای افزایش اندازه یک شیء در تصویر است. در عکاسی، بزرگ‌نمایی به وسیله‌ی استفاده از لنزهای با قدرت بزرگنمایی یا تکنیک‌های دیجیتال ممکن می‌شود. این فرآیند به عکاس امکان می‌دهد جزئیات ریز و مورد نظر را در تصویر به صورت بزرگتر و واضح‌تر نشان دهد.
  • بسته‌بندی عکاسی | Photography Packaging: بسته‌بندی عکاسی شامل روش‌ها و موادی است که برای حفاظت و نگهداری عکس‌ها و محصولات عکاسی استفاده می‌شود. بسته‌بندی عکاسی می‌تواند شامل قاب‌ها، آلبوم‌ها، جعبه‌ها، پوشش‌ها و دیگر ابزارها باشد که عکس‌ها را در برابر خطرات محیطی مانند آب، گرد و غبار و خشک شدن حفظ می‌کند و امکان نمایش و نگهداری بهتر آن‌ها را فراهم می‌کند.
  • سفیدگری | Bleaching: سفیدگری یک فرایند شیمیایی است که در عکاسی و چاپ استفاده می‌شود. در این فرایند، با استفاده از مواد شیمیایی خاص، رنگ‌های زائد یا نامطلوب روی سطح چاپ یا عکس حذف می‌شوند و سطح را سفید و یا روشن می‌کند. سفیدگری معمولاً برای بهبود کیفیت تصاویر، حذف لکه‌ها و یا تصحیح رنگ استفاده می‌شود.
  • بوم | Boom: بوم در عکاسی به یک تجهیز مکانیکی یا الکترونیکی اشاره دارد که برای نصب دوربین یا دیگر تجهیزات عکاسی به صورت ثابت و ایمن به کار می‌رود. بوم‌ها معمولاً از جنس فلزی ساخته شده‌اند و قابلیت تنظیم ارتفاع و طول را دارا هستند.
  • بوکه | Bokeh: در عکاسی، بوکه به تمایل ناخواسته یا طراحی شده از قسمت‌های تصویری اشاره دارد که خارج از محدوده فوکوس قرار می‌گیرند و به صورت ناواضح و غیرمشخص نمایش داده می‌شوند. بوکه معمولاً توسط عکاس برای ایجاد اثرات زیبایی در پس‌زمینه تصویر استفاده می‌شود، به طوری که اجسام در فوکوس به صورت واضح و حاد ترسیم شده و پس‌زمینه با بوکه ناواضح و مه آلود به نظر می‌رسد.
  • بی‌نیازی نوری | Light Independence: بی‌نیازی نوری به قابلیت یک دستگاه یا فناوری اشاره دارد که برای عملکرد خود نیاز کمتری به نور یا منبع نور دارد. به عبارت دیگر، این بدان معناست که فناوری یا دستگاه قادر است در شرایط کم نور یا حتی بدون نور به درستی کار کند. این ویژگی در برخی از دوربین‌ها، حسگرها و سایر تکنولوژی‌های نورپردازی استفاده می‌شود.
  • تایم لپس | Time-lapse: تایم لپس یک تکنیک عکاسی است که در آن تصاویر مکرراً در فواصل زمانی معین گرفته می‌شوند و سپس پخش سریع این تصاویر منجر به نمایش یک فیلم کوتاه می‌شود. این فناوری امکان نمایش تغییرات آهسته و طبیعی در زمان را فراهم می‌کند که به طور معمول در طبیعت، رشد گیاهان، غروب و طلوع خورشید و فعالیت‌های ساخت و ساز استفاده می‌شود.
  • تایمر | Timer: تایمر یک وسیله‌ای است که به طور خودکار زمان مشخصی را شمارش می‌کند و در پایان آن زمان، یک عمل خاص را انجام می‌دهد. در عکاسی، تایمر معمولاً برای تأخیر در عکاسی استفاده می‌شود.
  • تحریک | Stimulation: در عکاسی، تحریک ممکن است به استفاده از رنگ‌های جذاب، الهام‌بخش یا منحصر به فرد در تصاویر، به کار بردن تکنیک‌های خاص در نورپردازی، یا استفاده از زوایای جالب و جذاب در قالب بکار رفته باشد. هدف از تحریک در عکاسی، جلب توجه بیننده و ایجاد اثرات درونی در او است.
  • تحلیل تصویر | Image Analysis: تحلیل تصویر به معنای بررسی و تفسیر اجزای تصویر و استخراج اطلاعات مفید از آن است. در عکاسی، تحلیل تصویر شامل تحلیل جزئیات فنی مانند کیفیت تصویر، ترکیب رنگ، نسبت تباهش و سایر ویژگی‌های تصویر است. همچنین، تحلیل تصویر می‌تواند شامل تشخیص الگوها، شناسایی اشیا یا افراد، تعیین موقعیت و محل قرارگیری اجسام و دیگر فرآیندهای مرتبط با تصویربرداری باشد.
  • تراز عکاسی | Photography Level: تراز عکاسی یک وسیله اندازه‌گیری است که برای تنظیم دقیق دوربین به صورت افقی یا عمودی استفاده می‌شود. با استفاده از ترازوعکاسی، عکاس می‌تواند اطمینان حاصل کند که دوربین به درستی و صافی قرار داده شده است و خط افق در تصاویر به صورت صاف ثبت می‌شود. این وسیله معمولاً دارای بطری‌های هوادار است که در صورت عدم تراز بودن دوربین، میزان تغییر در سطح را نشان می‌دهد.
  • تراکم تصویر | Image Density: تراکم تصویر به مقدار تاریکی و روشنایی تصویر اشاره دارد. در تصویربرداری، تراکم تصویر می‌تواند نشان‌دهنده میزان جزئیات و سطوح نوری در تصویر باشد. تصاویر با تراکم بالا دارای رنگ‌های تیره، سایه‌های عمیق و جزئیات بیشتر هستند، در حالی که تصاویر با تراکم کمتر روشن‌تر و با کمترین جزئیات هستند.
  • تراکم دیافراگم | Aperture Density: تراکم دیافراگم به مقدار نوری که از طریق دیافراگم در تصویر وارد می‌شود، اشاره دارد. دیافراگم در دوربین‌های عکاسی، بازویی است که میزان نوری که وارد دوربین می‌شود را کنترل می‌کند. با باز و بسته کردن دیافراگم، می‌توان میزان نور وارد شده به دوربین را تنظیم کرد. تراکم دیافراگم به میزان باز و بسته بودن دیافراگم و نوری که به سنسور یا فیلم وارد می‌شود، مربوط است.
  • تراکم رنگ | Color Density: تراکم رنگ به میزان شدت و غلظت رنگ در تصویر اشاره دارد.
  • تراکم نور | Light Density: میزان روشنایی موجود در یک تصویر یا صحنه. تراکم نور بیانگر میزان نور موجود در هر واحد فضای تصویر است.
  • تراکم پیکسل | Pixel Density: تعداد پیکسل‌های موجود در هر واحد فضای تصویر. تراکم پیکسل میزان جزئیات و وضوح ارائه شده در تصویر را تعیین می‌کند.
  • تصاویر پیوسته | Continuous Shots: عملیاتی که در آن دوربین به صورت پیوسته عکس‌برداری می‌کند. تصاویر پیوسته به ایجاد جریان و حرکت در تصاویر کمک می‌کنند و معمولاً در عکاسی ورزشی و فعالیت‌های سریع انجام می‌شوند.
  • عکاسی با دوربین آنالوگ | Analog Camera Photography: فرایند عکس‌برداری با استفاده از دوربین‌های آنالوگ که از فیلم و پردازش شیمیایی برای ثبت تصاویر استفاده می‌کنند. این روش عکاسی در گذشته متداول بوده است.
  • عکاسی با دوربین دیجیتال | Digital Camera Photography: فرایند عکس‌برداری با استفاده از دوربین‌های دیجیتال که از حسگرهای الکترونیکی برای ثبت تصاویر استفاده می‌کنند. تصاویر به صورت دیجیتال ذخیره می‌شوند و قابلیت پردازش و ویرایش بیشتری دارند.
  • عکاسی تبلیغاتی | Advertising Photography: عکاسی حرفه‌ای که برای تبلیغات و بازاریابی استفاده می‌شود.
  • عکاسی جانبی | Side Photography: نوعی عکاسی که در آن تمرکز بر تصویربرداری از جزئیات و عناصر جانبی صحنه است. این نوع عکاسی معمولاً برای ثبت جزئیات مخفی، زاویه‌های غیرمعمول و نکات جالب در صحنه استفاده می‌شود. تصاویر جانبی به تصویربردار امکان می‌دهد به جزئیات کوچک تر و خلاقانه‌تری توجه کند و نظر مخاطبان را به سمت جزئیات جذاب و ناشناخته جلب کند. این نوع عکاسی در عکاسی خیابانی، ماکروفوتوگرافی و فتوژورنالیسم استفاده می‌شود.
  • عکاسی حیات وحش | Wildlife Photography: عکاسی حرفه‌ای که برای ثبت تصاویر حیات وحش و جانوران در محیط طبیعی استفاده می‌شود. این نوع عکاسی نیازمند تخصص، صبر و آشنایی با رفتار حیوانات و شرایط طبیعی است.
  • عکاسی خودکار | Automatic Photography: استفاده از تنظیمات خودکار دوربین برای عکاسی. در این حالت، دوربین به صورت خودکار تنظیمات مورد نیاز را برای تصویربرداری انجام می‌دهد.
  • عکاسی خیابانی | Street Photography: عکاسی در محیط خیابان و ثبت لحظات و رویدادهای زندگی عمومی. تصاویر خیابانی معمولاً بیانگر زندگی شهری، انسان‌ها، معماری و جزئیات روزمره هستند.
  • عکاسی دیجیتال | Digital Photography: فرایند عکاسی با استفاده از دوربین‌های دیجیتال که تصاویر را در قالب فایل‌های دیجیتال ثبت می‌کنند. تصاویر می‌توانند به راحتی در کامپیوترها و دستگاه‌های الکترونیکی دیگر مشاهده، ویرایش و به اشتراک گذاشته شوند.
  • عکاسی زیرآب | Underwater Photography: عکاسی در آب و ثبت تصاویر زیر سطح آب. این نوع عکاسی نیازمند دوربین‌ها و تجهیزات ویژه‌ای است که بتوانند در شرایط آب و همچنین تحمل فشار آب عمق‌های مختلف کار کنند.
  • عکاسی صنعتی | Industrial Photography: عکاسی در محیط‌های صنعتی و ثبت تصاویر مرتبط با فرآیندهای تولید، ماشین‌آلات صنعتی و محیط کار. این نوع عکاسی معمولاً برای مقاصد تجاری و تبلیغاتی استفاده می‌شود.
  • عکاسی با لنز | Lens Photography: استفاده از لنزهای خاص و تخصصی برای عکاسی. این نوع عکاسی شامل استفاده از لنزهای گوناگون مانند لنز تله‌فوتو، لنز واید، لنز ماکرو و غیره است که به عکاس امکانات و تأثیرات مختلف را می‌دهد.
  • عکاسی معماری | Architectural Photography: عکاسی از ساختمان‌ها، طرح‌های معماری و جزئیات مرتبط با آنها. این نوع عکاسی تمرکز بر برجسته‌سازی زیبایی، ترکیب رنگ‌ها و خطوط معماری دارد و معمولاً برای مقاصد تبلیغاتی، نمایشگاهی و مستندسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • عکاسی هنری | Artistic Photography: عکاسی با تمرکز بر خلاقیت و بیان هنری. در این نوع عکاسی، عکاس از تکنیک‌ها و تأثیرات ویژه برای ایجاد تصاویر با ارزش هنری استفاده می‌کند و عکس‌ها ممکن است بیانگر احساسات، ایده‌ها و مفاهیم خاصی باشند.
  • عکاسی هوایی | Aerial Photography: عکاسی از بالا به پایین با استفاده از هواپیما، بالن، پهپاد و یا سایر وسایل پروازی. این نوع عکاسی به عکاس امکان مشاهده و ثبت تصاویر مناظر طبیعی، شهری، ساختمان‌ها و غیره از منظره‌ای گوشه‌ای می‌دهد.
  • عکاسی ورزشی | Sports Photography: ثبت تصاویر مرتبط با ورزش‌ها و رویدادهای ورزشی. عکاسان ورزشی تلاش می‌کنند انرژی، عملکرد و لحظات برجسته ورزشکاران را در تصاویر خود به تصویر بکشند.
  • عکاسی کروماتیک | Chromatic Photography: استفاده از رنگ‌ها و تأثیرات رنگی برای ایجاد تصاویر بصری و جذاب. این نوع عکاسی بر تأثیرات رنگ در تصویر و استفاده از ترکیب‌های رنگی برای بیان هنری و احساسات تمرکز دارد.
  • عکاسی در شرایط روشنایی بالا | High Key Photography: عکاسی در شرایط نوری بسیار روشن و با تمرکز بر روشنایی بالا و کمبود سایه.
  • عکاسی در شرایط روشنایی پایین | Low Key Photography: استفاده از نور کم و سایه‌های تاریک برای ایجاد تصاویر با برجستگی و حالت مجهول.
  • عکاسی در شرایط نور کم | Low Light Photography: عکاسی در محیط‌هایی که نور کم است، با استفاده از تنظیمات و تکنیک‌های مناسب برای ثبت تصاویر واضح و با حداقل نویز.
  • عکاسی سفید و سیاه | Black and White Photography: استفاده از دو رنگ سیاه و سفید بدون رنگ‌های دیگر در تصاویر برای ایجاد تأثیر و برجستگی بصری.
  • عکاسی پانوراما | Panorama Photography: عکاسی از مناظر و صحنه‌ها با زاویه دید گسترده و با استفاده از تکنیک‌های خاص برای ایجاد تصاویر پانوراما.
  • عکاسی پرتره | Portrait Photography: عکاسی از افراد با تمرکز بر بیان شخصیت و ویژگی‌های فردی از طریق روشنایی، زمینه و عناصر ترکیبی.
  • تصویرسنجی | Image Sensing: فرایند دریافت و تشخیص تصاویر توسط دوربین‌ها و حسگرهای نوری. در این فرایند، دوربین با استفاده از حسگرهای خاص تصاویر را دریافت و به صورت دیجیتال ذخیره می‌کند.
  • تعادل سفیدی | White Balance: تنظیم دقیق رنگ‌ها در تصویر برای بازتاب دقیق رنگ‌های واقعی در شرایط نوری مختلف. این تنظیم به عکاس امکان می‌دهد تا رنگ‌ها را به درستی و بدون اشتباهات رنگی در تصویر ثبت کند.
  • تعادل نور | Exposure: میزان نوری که بر حسگر دوربین تابیده می‌شود. تعادل نور مناسب به عکاس امکان می‌دهد تا جزئیات صحیح در ناحیه سایه و نور.
  • تفکیک | Separation: فرایند جدا کردن عناصر یا اجزا مختلف در تصویر برای بیان و آشکارسازی هر یک به طور جداگانه. این فرایند از روش‌های مختلفی مانند تغییر عمق میدان (DOF)، استفاده از نوردهی مناسب و ترکیب رنگ‌ها برای تفکیک اجزای تصویر استفاده می‌کند.
  • تمرکز، فوکوس | Focus: مرکز‌بندی روی یک عنصر خاص در تصویر تا آن را با وضوح بیشتری نشان دهد. تمرکز از طریق تنظیم فاصله کانونی دوربین یا استفاده از تکنیک‌های خاص از جمله تمرکز خودکار انجام می‌شود.
  • پانوراما | Panorama: یک تصویر گسترده و پهناور که از ترکیب چندین تصویر در یک صحنه بزرگتر ایجاد می‌شود. عکاس با چرخش دوربین و تلفیق تصاویر متعدد، تصویری با دید پانورامیک و میدان دید گسترده از صحنه را ایجاد می‌کند. این روش عکاسی برای به تصویر کشیدن مناظر طبیعی، شهرها، رویدادها و فضاهای بزرگ بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • پردازش | Processing: فرایند تغییر و بهبود تصویر بعد از ثبت آن در دوربین. این فرایند شامل تنظیم رنگ‌ها، کنتراست، تمیزکاری، تغییرات در نورپردازی و دیگر تغییراتی است که به تصویر نهایی زیباتر و بهتر می‌دهد.
  • پردازش تصویر | Image Processing: فرایند تحلیل و تغییر تصاویر با استفاده از روش‌ها و الگوریتم‌های رایانه‌ای. این فرایند شامل تعدیل نویز، افزایش وضوح، تشخیص الگو، استخراج ویژگی‌ها و دیگر تغییرات است که باعث بهبود کیفیت و استفاده‌های مختلفی از تصاویر می‌شود.
  • پردازش دیجیتال | Digital Processing: فرایند تبدیل و تغییر تصاویر و سیگنال‌های دیجیتال با استفاده از الگوریتم‌ها و روش‌های رایانه‌ای. این فرایند شامل تنظیمات رنگ، تغییر اندازه، کاهش نویز، ترکیب تصاویر و دیگر عملیات است که باعث بهبود و تحسین تصاویر دیجیتال می‌شود.
  • پردازش رنگ | Color Processing: فرایند تغییر و بهبود رنگ‌های تصویر با استفاده از الگوریتم‌ها و تکنیک‌های رایانه‌ای. این فرایند شامل تنظیم روشنایی و کنتراست، تعادل رنگ، اشباع، تصحیح رنگ‌های نامناسب و ایجاد تأثیرات ویژه رنگی می‌شود.
  • پردازش سیاه و سفید | Black and White Processing: فرایند تبدیل تصویر به سیاه و سفید با حذف رنگ‌ها. در این فرایند، تنظیمات مختلفی مانند کنتراست، تمیزکاری و تعادل رنگ برای بهبود تصویر استفاده می‌شود.
  • پردازشگر گرافیکی | Graphics Processor: یک قطعه سخت‌افزار یا واحد پردازشی درون سیستم کامپیوتر که وظیفه پردازش و تأمین قدرت گرافیکی را بر عهده دارد. پردازشگر گرافیکی برای تجزیه و تحلیل داده‌های گرافیکی، پردازش تصاویر و تصحیح رنگ، تجزیه و تحلیل سه‌بعدی و اجرای بازی‌ها و برنامه‌های گرافیکی پیچیده استفاده می‌شود.
  • پردازنده تصویر | Image Processor: یک قطعه سخت‌افزار یا نرم‌افزار که برای پردازش تصاویر استفاده می‌شود. پردازنده تصویر قادر به انجام عملیات مانند تنظیم رنگ، تغییر اندازه، تحلیل الگو، تشخیص ویژگی‌ها و دیگر عملیات پردازش تصویر است.
  • پروفایل رنگ | Color Profile: تعریف استانداردی از فضای رنگی مورد استفاده در تصویربرداری و نمایش تصاویر. پروفایل رنگ شامل اطلاعاتی درباره محدوده رنگی، تنظیمات رنگ و تبدیل رنگ‌ها است که به منظور دقت بیشتر در نمایش رنگ‌ها استفاده می‌شود.
  • پروژه عکاسی | Photography Project: یک پروژه یا طرح مشخص در عکاسی که شامل تعیین هدف، موضوع، تنظیمات فنی و اجرایی و برنامه‌راهای مربوط به عکاسی است.
  • پروژه‌نویسی عکاسی | Photography Project Writing: فرایند نگارش مستندات، مقالات یا گزارش‌های مربوط به پروژه‌های عکاسی. در این فرایند، توضیحات درباره هدف، فرآیند اجرا، تجربیات و نتایج پروژه عکاسی به صورت کتبی ثبت می‌شوند.
  • پروژکتور | Projector: یک دستگاه الکترونیکی که تصاویر و ویدئوها را روی یک سطح پروژکت می‌کند. با استفاده از پروژکتور، تصاویر و فیلم‌ها بزرگتر و به صورت پخش عمومی نمایش داده می‌شوند. این دستگاه در جلسات، کنفرانس‌ها، سینما و محیط‌های دیگر استفاده می‌شود.
  • پرویژن | Provision: فرایند تهیه و فراهم‌سازی منابع و خدمات مورد نیاز برای اجرای یک پروژه. در عکاسی، پرویژن شامل تهیه و تجهیز دوربین‌ها، لنزها، نورپردازی و سایر عوامل مرتبط با عکاسی است.
  • پژوهشگر عکاسی | Photography Researcher: فردی که مطالعه و تحقیق در زمینه عکاسی انجام می‌دهد. پژوهشگران عکاسی به بررسی مباحث مختلف مانند فنون عکاسی، تاریخچه، تکنولوژی‌های جدید و موضوعات مرتبط می‌پردازند و نتایج تحقیقات خود را منتشر می‌کنند.
  • جبران نوردهی | Exposure Compensation: تنظیمی در دوربین که به کاربر امکان می‌دهد میزان نوردهی تصویر را تنظیم کند. با استفاده از جبران نوردهی، می‌توان میزان روشنایی تصویر را کاهش یا افزایش داده و تعادل نوردهی را بهبود بخشید. این تنظیمات در عکاسی لحظه‌ای با شرایط نوری متفاوت و مشکلات اضافه یا کمبود نور مفید استفاده می‌شوند.
  • حساسیت ایزو | ISO Sensitivity: میزان حساسیت حسگر دوربین به نور. مقادیر بالاتر ازایزو منجر به افزایش حساسیت نسبی و نویز در تصویر می‌شود.
  • حسگر اثر انگشت | Fingerprint Sensor: یک حسگر است که از طریق تشخیص و ثبت اثر انگشت، امکان شناسایی هویت فرد را فراهم می‌کند. این حسگر در برخی دستگاه‌ها مانند تلفن همراه، لپتاپ و درب‌های امنیتی استفاده می‌شود.
  • حسگر تشخیص چهره | Face Detection Sensor: یک حسگر است که قادر به تشخیص و تشخیص چهره‌ها در تصاویر یا ویدئوها است. با استفاده از این حسگر، می‌توان به طور خودکار چهره‌ها را تشخیص داده و از آن‌ها برای تأیید هویت یا کنترل دسترسی استفاده کرد.
  • حسگر تصویر | Image Sensor: یک حسگر الکترونیکی است که قادر به تبدیل نور و تصاویر به سیگنال الکتریکی است. این حسگر‌ها در دوربین‌ها، تلویزیون‌ها و دستگاه‌های الکترونیکی دیگر استفاده می‌شوند.
  • حسگر نور | Light Sensor: یک حسگر است که قادر به تشخیص و اندازه‌گیری میزان نور محیط است. این حسگر در دستگاه‌های الکترونیکی مانند تلفن همراه، لپتاپ و ساعت‌های هوشمند استفاده می‌شود تا به طور خودکار روشنایی صفحه نمایش را تنظیم کند.
  • خط افقی | Horizontal Line: یک خط است که در صفحه یا تصویر به طور افقی قرار می‌گیرد و موازی با خط لبه پایین صفحه است. خط افقی می‌تواند به عنوان یک المان ترکیبی در ترکیب تصاویر و طراحی‌ها استفاده شود.
  • خط دید | Line of Sight: خط مستقیمی است که از چشم فرد به جهت تمرکز و تماشای یک نقطه یا شیء خاص انتشار می‌یابد. خط دید به عنوان خط مرجع برای تعیین زاویه نگاه و جهت نگاه فرد به محیط استفاده می‌شود.
  • خط عمودی | Vertical Line: یک خط است که در صفحه یا تصویر به طور عمودی قرار می‌گیرد و موازی با خط عمود صفحه است. خط عمودی می‌تواند به عنوان یک المان ترکیبی در طراحی‌ها، ترکیب تصاویر و تعیین جهت عمودی در فضا استفاده شود.
  • خط مرجع | Reference Line: یک خط است که برای اندازه‌گیری و تعیین موقعیت دقیق المان‌ها در یک تصویر یا طرح استفاده می‌شود. خط مرجع معمولاً به عنوان راهنمایی استفاده می‌شود تا المان‌های دیگر را به صورت مرتب و همسان قرار دهد.
  • دستگاه ضبط | Recording Device: یک وسیله است که قادر به ضبط صدا، تصویر یا داده‌های دیگر است. این دستگاه‌ها می‌توانند از انواع مختلفی باشند، از جمله دستگاه‌های ضبط صوت، دوربین‌های ویدئویی و دستگاه‌های ذخیره سازی داده.
  • دستگاه عکاسی | Camera Device: یک وسیله است که برای گرفتن تصاویر استفاده می‌شود. این دستگاه‌ها معمولاً شامل یک لنز و سنسور تصویر هستند که نور را تبدیل به تصویر الکترونیکی می‌کنند. دوربین‌ها می‌توانند در اندازه‌ها و قابلیت‌های مختلفی وجود داشته باشند، از دوربین‌های حرفه‌ای تا دوربین‌های کامپکت.
  • دوربین | Camera: دستگاهی برای ثبت تصاویر با استفاده از نور.
  • دیافراگم | Aperture: بازوی قابل تنظیم در داخل لنز که میزان نور وارده را کنترل می‌کند.
  • دیافراگم دوگانه | Dual Aperture: یک ویژگی در دوربین‌ها است که به کاربر امکان تنظیم دیافراگم (آبشار نور) را می‌دهد. دیافراگم دوگانه دو موقعیت دیافراگم با اندازه‌های مختلف دارد که به دوربین امکان عکاسی با عمق میدان کنترل شده در شرایط نوری مختلف را می‌دهد.
  • رزولوشن | Resolution: یک معیار برای تعیین جزئیات تصویر یا صدا است. رزولوشن تصویر معمولاً با تعداد پیکسل‌ها در هر اینچ (dpi) یا تعداد پیکسل‌ها در عرض و ارتفاع (px) اندازه‌گیری می‌شود. رزولوشن بالا به معنی تصاویر با جزئیات بیشتر است.
  • روتوش | Retouching: فرآیند ویرایش و بهبود تصاویر یا فیلم‌ها است تا جزئیات ظاهری بهتری داشته باشند. روتوش می‌تواند شامل تغییر رنگ، کنتراست، حذف عیوب و اضافه کردن جزئیات باشد. ابزارهای روتوش از نرم‌افزارهای ویرایش عکس گرفته تا ویرایشگرهای حرفه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • روشنایی | Brightness: میزان نور موجود در تصویر یا محیط را نشان می‌دهد. روشنایی می‌تواند تأثیر زیادی بر جزئیات و کیفیت تصویر یا ویدئو بگذارد و در عکاسی می‌تواند باعث تأثیرات مختلفی مانند سایه‌ها و نورپردازی شود.
  • زوم | Zoom: قابلیت تغییر فاصله کانونی لنز برای بزرگنمایی یا کوچک‌نمایی تصویر.
  • سرعت شاتر | Shutter Speed: مدت زمانی که شاتر باز است و نور وارد حسگر می‌شود.
  • سنسور | Sensor: یک قطعه الکترونیکی است که تغییرات فیزیکی یا شیمیایی را به سیگنال الکتریکی تبدیل می‌کند. سنسورها در دوربین‌ها و دستگاه‌های الکترونیکی دیگر استفاده می‌شوند تا اطلاعات محیطی مانند نور، حرارت، فشار، شتاب و غیره را اندازه‌گیری کنند. سنسورها عامل اساسی در جمع‌آوری داده‌ها و ورودی‌هایی هستند که برای عملکرد صحیح دستگاه لازم است.
  • سه پایه | Tripod: یک وسیله است که برای حمایت و استوار نگه داشتن دوربین یا دستگاه دیگر استفاده می‌شود. سه پایه‌ها معمولاً شامل سه پایه قابل تنظیم و یک سربرگ است که به دستگاه متصل می‌شود. استفاده از سه پایه در عکاسی و فیلم‌برداری به عکاس یا فیلم‌بردار کمک می‌کند تا تصاویر استوار و بدون لرزش را به دست آوردند، به ویژه در شرایط نوری ضعیف یا طولانی شاتر.
  • سوژه | Subject: سوژه به هر چیز یا شخصی اطلاق می‌شود که قرار است توسط عکاس یا فیلم‌بردار ثبت شود. سوژه می‌تواند چیزهای مختلفی مانند اشیا، مناظر طبیعی، افراد، حیوانات یا هر چیز دیگری باشد. انتخاب و قرار دادن سوژه در قادر آوردن تصویر مورد نظر و ایجاد ارتباط بین عکس‌بردار و تماشاگر نقش مهمی دارد.
  • شاتر | Shutter: قطعه‌ای است که باز و بسته شدن آن مدت زمانی که نور وارد حسگر می‌شود را کنترل می‌کند.
  • عمق میدان | Depth of Field: فاصله بین نقاطی که در یک تصویر نمایش داده می‌شوند، از حالت تمیز تا حالت مبهم.
  • عملکرد خودکار | Auto Mode: حالتی در دوربین که تنظیمات را به‌طور خودکار بر اساس شرایط نوری و دیگر عوامل تنظیم می‌کند.
  • فتوژورنالیسم | Photojournalism: عکاسی اخباری و گزارش‌گری تصویری از رویدادها، وقایع اجتماعی و سیاسی با تمرکز بر بیان حقیقت و درک عمومی راجع به موضوعات مختلف.
  • فتوشاپ | Photoshop: نرم‌افزاری قدرتمند برای ویرایش و تغییرات صحنه‌ها و تصاویر دیجیتالی با امکانات گسترده در زمینه رتوش، ترمیم تصاویر، تغییر رنگ و تنظیمات دیگر.
  • فتومدلینگ | Photomodeling: استفاده از تصاویر عکاسی شده برای ایجاد مدل‌های سه بعدی و شبیه‌سازی واقعیت مجازی با استفاده از نرم‌افزارهای مدل‌سازی سه بعدی.
  • فتومونتاژ | Photomontage: نوعی تکه‌چسبانی با عکس.
  • فیلتر ژل | Gel Filter: فیلتری است که از جنس پلاستیک نیمه شفاف است و استفاده از آن می‌تواند رنگ و نور عکس را تغییر دهد.
  • لایت روم، اتاق نور | Lightroom: نرم‌افزاری برای سازماندهی، ویرایش و پردازش تصاویر دیجیتال با امکانات متنوع در زمینه تنظیمات رنگ، کنتراست و تنوع دیگر.
  • لنز | Lens: قسمتی از دوربین که نور را برای ثبت تصویر تغییر می‌دهد و اثرات مختلفی مانند زاویه دید و فاصله کانونی را به تصویر می‌دهد.
  • مانیتور، صفحه نمایش | Monitor: صفحه نمایشی که اطلاعات و تصاویر دیجیتال را نمایش می‌دهد و در عکاسی و ویرایش تصاویر مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • ماکرو | Macro: عکاسی از جزئیات کوچک و نزدیک با استفاده از لنز و تکنیک‌های مخصوص برای ثبت جزئیات زیبا و استثنایی.
  • مونوکروم | Monochrome: استفاده از یک رنگ یا تنظیمات سیاه و سفید برای ایجاد تصاویر بدون رنگ‌های دیگر.
  • نرم افزار ویرایش عکس | Photo Editing Software: نرم‌افزارهایی که امکانات ویرایش و تنظیمات مختلف را برای تصاویر دیجیتال فراهم می‌کنند.
  • نقطه کانونی | Focal Point: نقطه یا منطقه‌ای در تصویر که تمرکز بیشتری روی آن قرار دارد و باعث جلب توجه و تمرکز بیننده می‌شود.
  • نوردهی بیش‌ازحد | Overexposure: وضعیتی در عکاسی که در آن قسمت‌های تصویر به طور نامتناسبی روشن شده و جزئیات آن‌ها از دست می‌روند. این امر معمولاً به دلیل میزان بیش از حد نور ورودی به دوربین یا تنظیمات نادرست دوربین رخ می‌دهد و می‌تواند باعث از دست رفتن اطلاعات و جزئیات در تصویر شود.
  • واید آپنینگ Wide Aperture: استفاده از باز شدن دیافراگم لنز به حداکثر برای ایجاد عمق میدان کم و تمرکز روی فاصله اصلی در تصویر.

اصطلاحات مجسمه‌سازی به انگلیسی

در ادامه لیستی از اصطلاحات مجسمه سازی به انگلیسی و به ترتیب حروف الفبای فارسی همراه با ترجمه هر لغت آمده است:

  • اُبِلیسک | Obelisk: ستون سنگی چهار وجهی بلند با نوک تیز به شکل هرم. در مصر باستان؛ نماد خورشید بود؛ و غالباً کتیبه هیروگلیف بر سطوح آن حک می‌شد. در دوران پادشاهی جدید، یک جفت از این گونه ستون‌ها را در مدخل معابر برپا می‌کردند.
  • آرکاییک | Archaic: در تاریخ هنر یونانی، به دوره‌ای اطلاق می‌شود که حدوداً از ۷۰۰ تا ۴۸۰ پیش از میلاد استمرار داشت. البته این اصطلاح بیشتر به مجسمه‌های مربوط به این دوره که از اکروپلیس به دست آمده‌اند، برمی‌گردد. در مورد نقاشی روی ظرف‌ها، اصطلاح «آرکاییک» برای سفالینه‌های کرنتی، سفالینه‌های سیاه‌نقش آتنی و قدیم‌ترین سفالینه‌های سرخ‌نقش به کار می‌رود.
  • استند | Pedestal: ساپورت یا پایه‌ای که مجسمه روی آن قرار می‌گیرد.
  • اسکلت | Armature: یک چارچوب سفت و سخت، اغلب چوبی یا فولادی، برای حمایت از یک مجسمه یا سایر کارهای بزرگ در حین ساخت استفاده می‌شود.
  • اُلتِرپیس | Altarpiece: اصطلاحی در معماری کلیسا، که به تخته‌نگاره‌ یا دیواره کنده‌کاری‌شده و یا مجسمه واقع در پشت یا بالای محراب اطلاق می‌شود.
  • برنز | Bronze: آلیاژی از مس و قلع که به‌واسطه ویژگی‌هایش از جمله قابلیت ریخته‌گری، مورد استفاده در ساخت مجسمه‌هاست.
  • پاتینا | Patina: لایه‌ای از رنگ و تغییرات شیمیایی روی سطح مجسمه
  • پولیش‌کاری | Polishing: فرآیند صیقل دادن و صاف کردن سطح مجسمه برای ایجاد براقیت و صفا.
  • پیکرنما | Figurative: نوعی از مجسمه که به تصویری واقعی و قابل تشخیص اشاره می‌کند و شکل بدن انسان یا اشیاء را نمایش می‌دهد.
  • تاکید | Emphasis: تمرکز بر روی بخشی از مجسمه و برجسته کردن آن برای جلب توجه و ایجاد اثر واضحی.
  • تراشکاری | Chiseling: ایجاد شکل و جزئیات با استفاده از ابزار تراشکاری
  • ترکیب، جفت‌کاری | Assemblage: اسلوبی در ساختن آثار سه بعدی از طریق اتصال اشیای متفرقه به یکدیگر. فرآیند ایجاد مجسمه با ترکیب و اتصال قطعات مختلفی از مواد مختلف مانند فلز، چوب و قطعات یافت شده.
  • جنس‌شناسی | Materiality: مطالعه و بررسی ماده و خصوصیات آن در مجسمه‌سازی
  • جنس‌گزینی | Material Selection: انتخاب ماده مناسب برای ساخت مجسمه
  • جوشکاری | Welding: فرآیند اتصال قطعات فلزی با استفاده از حرارت و فشار، برای ساخت مجسمه‌های فلزی.
  • چکش‌زنی | Hammering: ایجاد شکل و جزئیات با استفاده از چکش
  • چکش حکاکی | Chisel: ابزاری با لبه تیز برای حکاکی و برش دادن به مواد مانند چوب و سنگ.
  • چوب | Wood: ماده چوبی که با برش، حکاکی و تراش، امکان ساخت انواع مجسمه‌های چوبی را فراهم می‌کند.
  • حجم | Volume: مهمترین عنصر مجسمه‌سازی و شکلی سه بعدی که کمیتی از فضا را اشغال کند.
  • حرکت، ژست | Gesture: بازنمایی تغییر مکان، وضع و حالت چیزها. حرکات و قرارگیری بدن در یک مجسمه که احساس جریان و حرکت را به نمایش می‌گذارد.
  • حکاکی | Engraving: گراوور. اساسا به فن و هنر طراحی با روش شیارکردن خطوط اطلاق می‌شود.
  • خاک | Clay: ماده اصلی در ساخت مجسمه که امکان اشکال‌دهی و ساختن اثرهای بافتی متنوع را فراهم می‌کند.
  • خط‌کشی | Incise: حکاکی روی سطح مجسمه با استفاده از ابزارهای تیز و برشی.
  • رنگ لعابی | Enamel: رنگماده‌ای که پس از خشک‌شدن، ثابت و شفاف همچون لعاب شود.
  • ریخته‌سازی | Molding: فرآیند ساخت قالب برای ریخته‌گری و تولید مجسمه‌ها از موادی مانند گچ یا فلزات.
  • ریخته‌گری | Casting: فرآیند ساخت مجسمه یا شیء دیگر با ریختن مواد مایع در قالب و سفت‌شدن آن و در نتیجه گرفتن شکل قالب محدود.
  • ریلیف | Relief: نوعی از مجسمه که در آن اشکال و تصاویر به واسطه برجستگی و فروکش کردن سطح، از پس آثار صاف خارج می‌شوند.
  • سرامیک | Ceramic: هنر ساختن اشیاء از گل و پختن آنها در کوره. ظروف سفالی و چینی و همچنین مجسمه توسط سرامیست‌ها ساخته می‌شود. مینا نیز یک تکنیک سرامیکی است. مواد سرامیکی را می‌توان با لغزش، لبه یا لعاب تزئین کرد که با هر تعداد تکنیکی اعمال می‌شود.
  • سنگ | Stone: ماده سخت و مقاومی که به واسطه حکاکی و شکل‌دهی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • کلاف‌کردن | Coiling: روشی برای ساختن سفال یا مجسمه از رول‌های سفالی که با هم صاف می‌شوند و کناره‌های کوزه یا گلدان را تشکیل می‌دهند.
  • طراحی مفهومی | Conceptual Design: ایجاد طرح و نمونه اولیه‌ای بر اساس مفهوم و ایده اصلی
  • ظریف‌کاری | Detailing: ایجاد جزئیات و ریزشکل‌ها در مجسمه
  • فرم‌سازی | Shaping: ایجاد و تعیین شکل نهایی مجسمه
  • فلز | Metal: ماده سخت و قابل‌تغییرشکل که با جوشکاری، تراش و حکاکی، به ساخت مجسمه‌های فلزی می‌پردازد.
  • فینیشینگ | Finishing: پایان‌دهی و صیقل‌دهی نهایی به سطح مجسمه
  • قالب | Mould: الگوی سه‌بعدی یا کالبدی که مجسمه‌ای در داخل یا روی آن شکل گیرد.
  • قالب‌سازی | Armature: ساختار داخلی یک مجسمه که کاربرد آن تقویت کردن و پشتیبانی از مواد سازنده مانند خمیر، گچ یا فلز است.
  • کاریاتید | Caryatide: مجسمه‌ی زن ایستاده که در معماری به عنوان ستون باربر به کار می‌رفته است که نخستین نمونه‌های آن در شرق باستان وجود داشت ولی در ادامه در معابد سبک یونیک یونانی و معماری رومی نیز معمول شد.
  • کوره | Kiln: وسیله‌ای برای پخت مواد مانند سرامیک در فرآیند مجسمه‌سازی.
  • گچ | Plaster: ماده سفید و پودری که با مخلوط کردن آن با آب، به شکل مایع درآمده و به عنوان ماده‌ای برای ساخت قالب‌ها و ریخته‌گری مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • مجسمه‌ساز | Sculptor: هنرمندی که به ساخت مجسمه‌ها از مواد مختلف می‌پردازد.
  • مجسمه‌سازی، پیکره‌سازی | Sculpture: آفرینش شکل سه‌بعدی بیانگر. بنابراین حجم مهمترین عنصر در طرح یک مجسمه محسوب می‌شود.
  • برجسته‌نمایی | Modeling: به معنای شکل‌دهی به گل یا موم یا غیره، کنده‌کاری
  • مقیاس | Scale: اندازه و ابعاد مجسمه در تعامل با محیط و متفاوت بودن آن با اندازه واقعی اشیاء.
  • ماکت | Mockup: یک نمونه کوچک از مجسمه که برای بررسی و آزمایش طرح و ایده قبل از ساخت نهایی استفاده می‌شود.
  • چیدمان، نصب | Installation: کارگذاری. استقرار یک شیء یا اشیاء در مکان یا وضع معین به منظور ارائه‌ی ایده‌ای خاص؛ و نیز خود شیء یا اشیای استقرار یافته. این اصطلاح از دهه ۶۰ عمدتاً در ارتباط با مینیمال آرت و کانسپچوآل آرت رایج شده است.
  • نقاشی‌کاری | Painting: رنگ‌آمیزی و نقاشی روی مجسمه
  • هماهنگی | Harmony: ترکیب صحیح و هماهنگی بین اجزای مختلف در یک مجسمه که منجر به ایجاد یک وحدت و همبستگی بین این اجزا می‌شود.
  • یکپارچگی | Unity: اتصال و ارتباط بین اجزای مختلف مجسمه به گونه‌ای که یک وحدت و همبستگی کلی برقرار شود.

اصطلاحات گرافیک و تصویرسازی به انگلیسی

در ادامه لیستی از اصطلاحات گرافیک و تصویرسازی به انگلیسی، به ترتیب حروف الفبای فارسی همراه با ترجمه هر لغت آمده است:

  • آرت‌برد، صفحه کار، ناحیه کار | Artboard: بخش قابل چاپ از منطقه کار، که در آن می‌توان تصاویر را نهایی کرد.
  • استوری بوردینگ | Storyboarding: مجموعه‌ای از طراحی‌ها برای روایت داستان که به عنوان راهنمای بصری در باقی قسمت‌های تولید انیمیشن مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • انیمیشن | Animation: روشی در ساخت فیلم است که در آن تصاویر ثابت به‌صورت پیوسته و با سرعت خاص پشت سر هم قرار می‌گیرند که توهم حرکت و زنده‌بودن را به بیننده القا می‌کند.
  • پوستر | Poster: گونه‌ای از هنرهای گرافیک است با سابقه‌ی بسیار قدیمی در تخته اعلان، آگهی دستی، برگه نمایش، باسمه چوبی و از این قبیل. از زمان لیتوگرافی رنگی با ویژگی‌های جدید مطرح شده است.
  • تایپوگرافی | Typography: تایپوگرافی از واژه‌ی یونانی typos به معنای شکل و grapho به معنای ‌اثر گذاشتن مشتق شده است. در مقابل واژه‌ تایپوگرافی در ویکی‌پدیا می‌خوانیم: « هنر و فن سازمان دادن، طراحی کردن، اصلاح و جرح و تعدیل حروف و مفردات آن. مفردات حروف با استفاده از روش‌های گوناگون تصویرسازی بازنمایی می‌شوند، آرایش و چیدمان حروف نیز عبارت است از انتخاب قلم، اندازه حروف، طول سطر، فاصله سطر، تنظیم فاصله‌ی بین حروف و تنظیم فاصله بین جفت‌های حروف.»
  • تصویرسازی | Illustration: فعل «to illustrate» به معنای مصورسازی یا شرح مثالی تصویر از ریشه‌ی لاتینی «lustrare» یعنی نور افشاندن به چیزی است. تصویرسازی، هنر ارسال ایده‌هایی موجز به واسطه‌ی تصاویر در گستره‌ای از رسانه‌هاست که هم می‌تواند معنای موضوعی را مشخص سازد و هم بستری تازه برای نشان‌دادن آن موضوع به جهان، به‌وجود آورد.
  • تصویرسازی دیجیتال | Digital illustration: شیوه‌ای از تصویرسازی که با ابزارهای دیجیتالی نظیر Photoshop، Illustrator، Flash، Dreamwater و غیره انجام می‌شود.
  • تصویرسازی ادیتوریال | Editorial Illustration: مجموعه‌ تصویرسازی‌هایی برای کتاب‌ها، رمان‌ها، مجله‌ها، پوسترها، روزنامه‌ها و دیگر مطبوعات
  • تصویرسازی آموزشی | Educational Illustration: تصویرسازی با هدف آموزش و برای متون آموزشی
  • تصویرسازی پزشکی | Medical Illustration: تصاویری که برای تخصص پزشکی طرح و اجرا می‌شوند.
  • تصویرسازی تاریخ طبیعی | National-History Illustration: تجزیه و تحلیل تصویری طبیعت و اجزای آن در این تقسیم‌بندی گنجانیده می‌شوند که درصد بیشتر آن‌ها اختصاص به تصویرسازی برای دایرة‌العمارف‌های طبیعی، انسان‌ها و محیط زیست آن‌ها می‌شود.
  • تصویرسازی صنعتی | Industrial Illustration: تصاویری از چگونگی طراحی، مونتاژ، چگونگی تعمیر ابزار صنعتی و نظائر این‌ها در این بخش قرار می‌گیرند.
  • تصویرسازی مد | Fashion Illustration: همان‌طور که از نام‌گذاری آن مشخص است، تصویرسازی مد و لباس در این بخش قرار می‌گیرند.
  • تصویرسازی آماری یا اطلاعاتی | Informational Illustration: طراحی تصویری نمودارها و جداول، ساین‌ها و دیاگرام‌ها در این بخش قرار می‌گیرند.
  • طراحی صفحه | Page Design: طراحی ظاهر و محتوای صفحات
  • طراحی صنعتی | Industrial Design: طراحی ساختاری یا سه‌بعدی اشیا برای تولیدات صنعتی کلان با ابزارهای ماشینی. مانند اتومبیل، تلویزیون، میز و صندلی و غیره.
  • طراحی گرافیک | Graphic Design: طراحی تصاویر و نمادها برای ارتباط مؤثر. حوزه‌ای در هنرهای تجسمی که اساساً طراحی مواد چاپ‌شدنی مانند پوستر، تصاویر، نقوش و نوشته‌ها دربر می‌گیرد. صفحه‌آرایی، تصویرگری، طراحی نشانه‌ها و حروف، طراحی برای انتشارات و تبلیغات و طراحی برای بسته‌بندی کالا از زمینه‌های اصلی طراحی گرافیک محسوب می‌شوند.
  • عناصر طرح | Elements of Design: اجزای تشکیل دهنده طرح که عبارت اند از : خط، شکل، بافت، رنگ‌سایه، رنگ، مقیاس و فضا.
  • کارتون | Cartoon: تصویر طنزآمیز یک شخص یا موضوع با تکیه بر قوه تخیل هنرمند
  • کاریکاتور | Caricature: کاریکاتور نقاشی یا معمولاً طراحی از شخص یا چیزی است که در آن ویژگی‌ها و فرم‌ها به منظور تمسخرآمیز یا طنزآمیز، تحریف و اغراق شده است. این کلمه از ریشه‌ی ایتالیایی «Caricatura» گرفته شده است.
  • گرافیک | Graphics: تولید و طراحی تصاویر برای انتقال مفاهیم متنوع و برقراری ارتباط بصری

فرم و لیست دیدگاه

ارسال دیدگاه

۱۳۳ دیدگاه‌

  • شهروز

    عالی ومنحصربفرد

    پاسخ
  • مونا طالبی

    الان من گیج شدم. کیوریتور با مدیر پروژه فرق میکنه درسته؟ پس مدیر پروژه توی نمایشگاه های بزرگ به چه کسی میگن؟

    پاسخ
  • شایان

    درباره اصطلاح کیوریتور میخواستم منم اظهارنظری داشته باشم. به نظر من شخص کیوریتور در ایران مقداری دور از آنچه که باید باشد، هست. منظورم اینه که درسته کیوریتور در سطح جهانی به شخصی که نمایشگاه رو گردآوری کرده و به اصطلاح همون «نمایشگاه گردان» هستش گفته میشه، اما چیزی که من توی ایران دیدم، شخص کیوریتور نمایشگاه رو گردآوری نمیکنه و صرفا آثار رو توی فضا چیدمان میکنه!!

    پاسخ
  • مارال ثابتی

    من با معادل نمایشگاه‌گردان به جای کلمه کیوریتور خیلی موافق ترم. کیوریتور خیلی اصطلاح گنگی هستش برای ایرانی ها و خیلی ها در وحله اول اصلا متوجه نمیشن که یعنی چی و وقتی پایین عنوان یک نمایشگاهی که توی ایران برگزار میشه نوشته میشه کیوریتور، اکثرا نمیدونن که یعنی چی. اما اگه نوشته بشه نمایشگاه‌گردان تقریبا همه متوجه میشن که منظور چیه.

    پاسخ
  • سورن

    کیوریتوران در دنیای هنر معاصر نقش بسیار مهمی دارند. آنها به عنوان جامعه‌سازان هنری عمل می‌کنند که اثرات هنرمندان را بر روی جامعه و فرهنگ مورد بررسی قرار می‌دهند و می‌توانند تأثیرات عمیقی بر تفکرات جامعه‌ای داشته باشند. علاوه بر این، کیوریتوران می‌توانند بستری را برای بحث و گفتگو درباره موضوعات فرهنگی و اجتماعی ایجاد کنند.

    پاسخ
  • yegannne

    در قسمت اصطلاح ضد هنر به هنری به نام هنر کینتیک اشاره کردید. ممنون میشم اگه معنی این اصطلاح هم به لیستتون اضافه کنید .. واسه من سوال شد که چیه.

    پاسخ
  • سمانه کیانپور

    تا جایی که من میبینم این فهرست اصطلاحات هنری یک مقداری قر و قاطیه. درسته که رشته ها رو جدا کردید و خیلی هم خوبه اما همه جور کلمه در کنار هم اومدن مثلا ابزار کار هنری در کنار یک اصطلاح پژوهشی هنری در کنار یک روش اومده و یکمی کار با فهرست رو سخت میکنه

    پاسخ
سبد خرید۰ محصول