در این وانفسا با کاوه کاظمی تماس گرفتیم و خواستیم که اگر هست و این روزها را ثبت می‌کند از عکس‌هایش برای‌مان بفرستد. تهران بود و مشغول کار. و مثل همیشه همراه و سخی. از لحن کلام و سرعت حرف زدنش می‌شد به دل‌نگرانی‌‌اش پی برد.
کاوه کاظمی، شاهد وقایع تلخ و شیرین بسیاری بوده و از رویدادها تاریخی و اجتماعی زیادی عکاسی کرده، از انقلاب ۱۳۵۷، از سال‌های جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷). او برای عکاسی و مستندنگاری به افغانستان، عراق، ترکیه و آمریکای لاتین و اروپا سفر کرده و از این سرزمین‌ها عکس‌های زیادی دارد. از جنگ داخلی لبنان و درگیری‌های ایرلند شمالی عکس‌ دارد. در دهه‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۹۰ نیز، درباره زنان، جوانان، زندگی شهری، حیات موسیقی و تغییرات فرهنگی ایران مجموعه‌های مفصلی دارد. به گفته‌ی خودش در چندین دهه‌ (قریب به ۵۰ سال) عکاسی مستند اجتماعی، لحظات تلخ و دردناک زیادی را به چشم دیده و اندوه را به دوش کشیده اما با اینحال این روزها، سخت‌ترین دوره‌ای است که تجربه می‌کند. او می‌گوید «بر روی شیشه‌های شکسته‌ و خُرد شده‌ی ایوان تخت مرمر کاخ گلستان ایستادن و عکاسی کردن حقیقتاً سخت‌ترین کار ممکن بود.»
کاوه کاظمی تا جای ممکن سعی می‌کند قضاوت سیاسی نداشته باشد. گله‌مند بود که این روزها اجازه‌ی عکاسی نمی‌دهند. ولی با این حال و با تمام موانع دوربین‌اش را زمین نگذاشته. هرجایی که امکانش بوده، از تخریب بناهای تاریخی تا زندگی روزمره و هر جا که بازتابی از این تجربه‌ی جمعی است را ثبت کرده است. او به گوشه و کنار شهر سرک می‌کشد تا میلِ زیستن در سایه‌ی جنگ را به گواه تاریخ برساند. او معتقد است این ممانعت از عکاس حرفه‌ای باعث حذف نگاه حرفه‌ای شده است و دوربین را در اختیار رهگذران قرار داده و این از اصالت و انسجام روایت‌ها کم می‌کند.
در پایان نیز آرزوی عاقبت به‌خیری برای ایران و سلامتی برای همه‌ی مردم ایران داشت. ماهم برای کاوه کاظمی و همه‌ی کسانی که وظیفه‌ی خود را رها نکردند آرزوی سلامتی داریم.
این چند عکس او را باهم ببینیم.