جنبش هنرمندان سیار

نوشتار حاضر بخش اول از مجموعه‌ای سه‌گانه درباره‌ی جنبش هنرمندان سیار است. برای مطالعه‌ی دو بخش دیگر، «آثار هنرمندان جنبش سیار» و «حامیان جنبش هنرمندان سیار» روی عناوین کلیک کنید. 

ائتلاف هنرمندان​1

در سال 1863 آکادمی هنر سنت پترزبورگ موضوعِ اساطیری “ورود اُدین به والهالا ” را برای عنوان مسابقه‌ی مدال طلای سالانه انتخاب کرد. گروهی از دانشجویان، این موضوع را نه‌تنها منسوخ شده و نامربوط می‌دانستند، بلکه آن ‌را خالی از واقعیاتِ جامعه‌ی روسیه و مردمش می‌دیدند. آن‌ها معتقد بودند که انتخاب این موضوع، نشان‌دهنده‌ی تمرکز آکادمی بر سنتِ نئوکلاسیک اروپایی و به دور از واقعیات جامعه‌ی روسیه است. چهارده دانشجو به عنوان اعتراض، آکادمی را ترک کردند و جامعه‌ی مستقل همکاری هنرمندان (ائتلاف هنرمندان) را تشکیل دادند. حرکت این گروه از دانشجویان به شورش چهارده نفر معروف شد. رهبر این شورشیان، ایوان نیکولایِویچ کرامسکوی2 بود که نارضایتی فزاینده‌ای از محافظه‌کاری هنر و اجتماع روسیه داشت و از سال 1857 دانشجوی آکادمی بود. کرامسکوی تحت تأثیر منتقدان ادبی چون ویساریون گریگوریِویچ بِلینسکی و نیکولای چِرنیشِفْسکی به سخن‌گوی مدافعان اصلاحاتِ دموکراتیک تبدیل شد. او برای تثبیت مسئولیت اجتماعی و سیاسی هنرمندان و توسعه‌ی هنرِ-به‌طور اخص روسی-مبارزه می‌کرد. به دنبال ضدیت آکادمی با رویکردهای سیاسی و هنری او، کرامسکوی پیشوایِ دانشجویان جوان ناراضی شد.
تصویری از گروه موسوم به شورش چهارده نفر که در سال 1863 ائتلاف هنرمندان را شکل دادند؛ از چپ به راست: وِنیگ، ژوراولِف، موروزوف، لِموخ، کرامسکوی، لیتْووچِنکو، ماکوفسکی، دمیتریِف-اورِنبورگسکی ، پِتروف، کرِیتان، پِسکوف، شوستوف، کورزوخین و گریگوریِف

جامعه‌ی نمایشگاه‌های هنری سیار

در سال 1870 ائتلاف هنرمندان به رهبری کرامسکوی برگزاری یک رشته نمایشگاه‌های هنری سیار در استان‌های مختلف را بدون پشتیبانی مالیِ دولتی برنامه‌ریزی کرد. اعضای این گروه به اختصار، به سیارها (پِرِدْویژ‌ْنیکی)3 معروف شدند.
هدف آن‌ها دو جنبه داشت: نخست، در دسترسِ عموم قرار دادن هنر با ترویج فهمِ بهتر نقاشی، و دیگر به تصویر کشیدن واقعیات زندگی روزمره‌ی مردم روسیه، ورای طبقه‌ی اجتماعی و اقتصادی آن‌ها و همچنین نمایش دادن تصویر طبیعت روسیه با زیبایی‌ها و دشواری‌هایش. آن‌ها مخالف تصاویر دور از دسترس و اشرافی از اساطیر یونان و موضوعات کلاسیک بودند.

هنرمندانی چون واسیلی گریگوریِویچ پِروف4، نیکولای نیکوویچ گِ5 و گریگوری میاسویِدوف6 نیز در بین سیارها حضور داشتند. پِروف که بخاطر نقاشی‌هایش از زندگی روزمره (نقاشی ژانر) مانند ورود معلم سرخانه به منزل تاجر7 (1866) و همچنین تربیت شاگردانی چون نیکولای کاساتکین8، کُنستانتین کورُوین9، ایزاک لِویتان10، آبرام آرخیپوف11 و میخائیل نِستروف12 شهرت داشت، تأثیر به‌سزایی بر پیشرفت هنری گروه گذاشت.

تصویری از گروه سیارها در سال 1885، از چپ به راست: گریگوری میاسودِیُف، کنستانتین ساویتسکی، واسیلی پولِنوف، سِرگِی آموسوف، آلکساندر کیسِلیوف ، یِفیم وُلکوف، نیکولای نِورِف، واسیلی سوریکوف، ولادیمیر ماکوفسکی، آلکساندر لیتْووچِنکو، ایوان شیشکین، کیریل لِموخ، ایوان کرامسکوی، نیکولای یاروشِنکو، الیا رِپین، پاوِل برولُف، ایوانوف (مدیر همکاری سیارها)، نیکولای ماکوفسکی، آلکساندر بِگروف

اولین نمایشگاه سیارها، سال 1871 برگزار شد و به دنبال آن، گروه، نمایشگاه‌های متعددی را در سراسر روسیه برگزار کرد که با سخنرانی‌ها و بحث‌های هنرمندان پیرامون اصلاحات سیاسی و اجتماعی همراه بود. این نمایشگاه‌ها بازار هنری جدیدی را بوجود آورد و زمینه‌ای را فراهم کرد تا هنرمندان بتوانند مستقلاً و خارج از سلطه‌ی آکادمی آثارشان را به علاقمندانی از طبقه‌ی متوسط جامعه بفروشند. بین سال‌های 1871 تا 1923 سیارها بیش از 47 نمایشگاه در شهرهایی چون کیِف، اودِسا، کازان، اورِل و ریگا، همچنین مسکو و سنت پترزبورگ برگزار کردند.

ورود معلم سرخانه به منزل تاجر، واسیلی پِروف
ورود معلم سرخانه به منزل تاجر، واسیلی پِروف

تفکر سبک و گرایشات

با اینکه هنرمندان سیار اغلب با نقاشی‌هایشان از مناظر شناخته می‌شوند، ولی آن‌ها موضوعات دیگری چون، پرتره، نقاشی ژانر و نقاشی تاریخی و مذهبی نیز کار می‌کردند. به عنوان مثال می‌توان به گستردگی موضوعات آثار ایلیا رِپین معروف‌ترین هنرمند این گروه اشاره کرد.
در مخالفت با نگرش نئوکلاسیک آکادمی، هنرمندان سیار در پی یافتن تعریفی مجدد برای اولویت‌بندی‌ای بودند که آکادمی برای انواع مختلف نقاشی داشت. آن‌ها معتقد بودند برای مثال یک نقاشی تاریخی اهمیتی بیشتر یا کمتر از یک نقاشی ژانر ندارد، حتی اغلب به دنبال خلق آثاری مرکب از چند سبک مشخص بودند. با این حال هنوز هم می‌توان دستاوردهایشان را با ارجاع به انواع شناخته‌شده‌ی نقاشی (ازنقاشی منظره و پرتره تا نقاشی ژانر، تاریخی و مذهبی) ارزیابی کرد.

نقاشی از مناظر

دانشجویان برجسته‌ی آکادمی سلطنتی هنر، اغلب وقتشان را در اروپای غربی، به یادگیریِ سبکِ رنسانس و نقاشی کردن مناظر فرانسه و ایتالیا می‌گذراندند. در مخالفت با این رسم، سیارها شکوهِ نافذِ طبیعتِ روسیه را آشکار کردند.
رویکرد هنرمندان سیار به نقاشیِ مناظر متفاوت است؛
هنرمندی مانند شیشکین که اساساً بر این ژانر تمرکز داشت، نه‌تنها زیبایی طبیعت روسیه را به تصویر می‌کشید، بلکه به روح آن دست می‌یافت. او در خلق اثری چون بیشه‌ی بلوط13 (1887)، تمرکزی خلسه‌آور بر نمایش طبیعت دارد. ابهت و قدرت درختان حسی از بیم و غرور را برمی‌انگیزد. شیشکین با نقاشی‌هایش از جنگل‌ها بسیار شناخته شد و «نغمه‌خوان جنگل» یا «تزار جنگل» نام گرفت. با این حال بعضی منتقدان اعتقاد داشتند که مناظر شیشکین به واسطه‌ی واقع‌گرایی که دارند، از نظر محتوایِ احساسی دست‌کم گرفته شده‌اند.
در مقابل، آلکسی کُنتراتیِویچ ساوراسوف14 با آثاری چون زاغ‌ها بازگشته‌اند15، «مناظر تغزلی»16 یا «مناظر احساسی»17 را خلق کرد، راهی که توسط هنرمندان جوانی چون فیودور آلکسانروویچ واسیلیِف18، نیکولای نیکانوروویچ دوبوفسکی19 و ایزاک ایلیچ لِویتان دنبال شد.
تابلوی صومعه‌ی آرام20(1890) اثر لِویتان نمونه دیگری از نقاشی مناظر است. لِویتان متعهد به نقاشی در محل بود و شناختش از نور و رنگ او را قادر به دریافت تأثیر روانی و احساسی مناظر طبیعی با دقتی فوق‌العاده کرده بود. کار او به عنوان تمردی بنیادین از قوانین نقاشی منظره شناخته شد. لِویتان با تجسمی ورایِ طبیعت‌گرایی، منظره را به عنوان مجرایی به افکار و احساسات انسان یا آیینه‌ای در برابرشان، پیشکش می‌کند.
در مناظر آرخیپ ایوانوویچ کویینجی21، برخوردی درخشان با تأکیدی اغراق‌آمیز بر رنگ و نور را می‌توان یافت. این درحالیست که نسخه‌ی بعدی مناظر سیارها توسط نقاشی‌های ایلیا یِفیموویچ رِپین22 ارائه شد. رِپین که مشهورترین هنرمند گروه بود، در مناظرش اغلب بر پیکر انسان تمرکز داشت، برای مثال در تابلوی شخم‌زن23(1887) نویسنده‌ی سرشناس لِئو تولستوی را به تصویر کشیده است.

نقاشی پرتره

مشهورترین چهره‌نگار در میان سیارها کرامسکوی بود که به دلیل چهره‌نگاری از شخصیت‌های روسیِ شناخته‌شده‌ای چون تولستوی و ترِتیاکوف و همچنین نقاشی‌هایش از دهقانان روسی و موضوعاتی از زندگی واقعی، بسیار تحسین شد. کرامسکوی در آثاری چون چهره زنی ناشناس24(1883)، در حین تسلط بر پیچیدگی موضوع اصلی، همزمان ویژگی‌های چهره‌نگاری و نقاشی ژانر را درهم می‌آمیزد و به نتیجه‌ای متفاوت دست می‌یابد. نیکولای گِ، واسیلی پِروف، نیکولای یاروشِنکو25، والِنتین سِروف26 و نیکولای کوزنِتسوف27 نیز بخاطر چهره‌نگاری‌هایشان معروفند. سیارها با وجود مخالفتشان با محدودیت‌های کلیشه‌ای چهره‌نگاری، اغلب فیگورهایی در نقاشی‌هایشان دیده می‌شد که جنبه‌های خاصی از هویت روسی را نشان می‌داد؛ برای نمونه نقاشی سِروف از چهره نیکولای ریمسکی کورساکوف28(1898) و چهره پیوتر ایلیچ چایکوفسکی29(1893) اثری از کوزنِتسوف، که هر دویِ آن‌ها به چهره‌های مطرح فرهنگ موسیقی روسیه تعلق دارند.
چهره‌ی زنی ناشناس (۱۸۸۳)، ایوان کرامسکوی

نقاشی ژانر

آکادمی هنر سنت پترزبورگ نقاشی تاریخی را شکلِ والاتری از هنر نسبت به نقاشی ژانر می‌دانست. ولی هنرمندان سیار معتقد بودند نقاشی از صحنه‌های زندگی روزمره (به اختصار، نقاشی ژانر)، می‌تواند برای نشان دادن لحظه‌های مهم تاریخ روسیه استفاده شود و همچنین دربرگیرنده‌ی واقعیات زندگیِ مردم روسیه باشد. این آثار پر بودند از مضامین عامیانه که زیبایی و صداقت زندگی رعیتی را می‌ستودند و همزمان به فساد اجتماع نیز اشاره می‌کرند و آثارشان ورایِ پرداختن به نظام طبقاتی اجتماع، نمایانگرِ فساد مذهبی نیز بود.
واسیلی پِروف در تابلوی مراسم عید پاک (1861)30، آشکارا مضامین واقع‌گرایِ اجتماعی و مذهبی را نشان می‌دهد. نقاشی، چند کشیشِ مست را در میان جمعیتی از دهقانان، تعدادی متعهد به مراسم و تعدادی بی‌تفاوت، نشان می‌دهد که از یک میخانه‌ی محلی خارج می‌شوند. این تجسم از واقعیتِ انسانیِ اجتماع، هم‌زمان طبیعتِ حیله‌گر کلیسا و شرافتِ بالقوه‌ای که در میان مردم است را نمایان می‌کند. پِروف تزویر و فساد دوران را با نمایش پایبندیِ محکمتر رعیت‌ها نسبت به رهبران مذهبیشان، بیان می‌کند.

مراسم عید پاک (۱۸۶۱)، واسیلی پِروف

کارهای‌ اولیه‌ی پِروف نقش مهمی در تکیه گروه بر نقاشی ژانر داشت، ولی اثر استادانه‌ی ایلیا رِپین به نام کَرَجی‌کِشانِ وُلگا31(73-1870) بود که معیارهای این سبک نقاشی را بنا نهاد. این اثر ترکیبی است از منظره‌ای تأثیرگذار و تصویری آزاردهنده از زندگی کارگری روسیه.
هنرمندان سیارِ متعددی در نقاشی ژانر تبحر داشتند. ولادیمیر ماکوفسکی32 اغلب بر زندگی شهری تمرکز داشت و ریزبینی‌هایی احساسی و گهگاه طنزآلودی را وارد مناظر شهری می‌کرد؛ مانند تابلوی در بولوار33(1887) که زوجی غریب را نشسته بر نیمکت پارک به تصویر می‌کشد.
مایکولا پیمونِنکو هنرمند اوکراینیِ با استعدادی از نسل جوان‌تر بود که تمرکزش بیشتر بر زندگی روستایی بود تا شهری؛ مانند نقاشی گودال آب34(1901).
از دهه‌ی 1880 به بعد آثارِ ژانرِ هنرمندان سیار به شکل قابل‌توجهی رنگ و بوی سیاسی گرفت. برای نمونه تابلوی مهمانِ ناخوانده35(1886)، اثر رِپین، مرد جوانی با چشمان گود افتاده را نشان می‌دهد که از تبعید نزد خانواده‌اش برگشته، و همچنین کاری از پیمونِنکو به نام قربانی تعصب36(1899).

نقاشی تاریخی و مذهبی

هنرمندان سیار باوجود مخالفتشان با جانبداریِ آکادمی از نقاشی تاریخی، خودشان مناظری تاریخی را خلق کرده‌اند که اغلب براساس صحنه‌هایی از تاریخ ملی روسیه ترسیم شده‌اند (درمقابل صحنه‌های کلاسیک عهد عتیق).
تابلوی رِپین با عنوان پاسخ قزاق‌های زاپوروژی به سلطان مِحْمد چهارم، امپراتور عثمانی(91-1880)، معروف‌ترین‌ نقاشی از این دست است که پاسخ تاریخی و توهین‌آمیز قزاق‌های اوکراینی را به درخواست سلطان عثمانی مبنی بر تسلیم شدنشان در طول جنگِ قرن هفدهم به تصویر می‌کشد. هنرمند، این تابلو را با عنوان مطالعه با خنده توصیف ‌کرده است.

پاسخ قزاق‌های زاپوروژی به سلطان مِحْمِد چهارم (۱۸۸۰-۱۸۹۱)، ایلیا رِپین

واسیلی سوریکُف37 با سه‌گانه‌ی تاریخی‌اش به شهرت رسید؛
صبح اعدام سترِلتسی38(1881) که به سرکوب بی‌رحمانه‌ی شورش نظامیان توسط پِتْرِ کبیر می‌پردازد.
مِنْشیکوف در بِرِزُوُ39(1888)، رهبری نظامی را در تبعید نشان می‌دهد.
– بویارینیا موروزُوا40(1887)، لحظه‌ی دستگیری قهرمان مردمی فِئودوسیا موروزُوا را به جرم مبارزه برای اصلاحات مذهبی در سال 1671، به تصویر می‌کشد.
تمام این نقاشی‌ها لحظاتی دردناک و محوری را در تولد روسیه‌ی مدرن نمایش می‌دهند.

علاوه بر ساختار‌شکنی در تفکر والایِ مذهبِ رسمی، سیارها چهره‌یِ منتسب به مسیح را بسیار انسانی و خالی از تصورات نئوکلاسیکِ وابسته به کتاب مقدس، خلق کردند. تابلوی مسیح در بیابان41(1872) اثر کرامسکوی در دومین نمایشگاه سیارها به نمایش درآمد، این نقاشی که مسیح را بعد از چهل شبانه‌روز سرگردانی و روزه‌داری در بیابان به تصویر می‌کشد، و در تضاد با معیارهای نئوکلاسیکِ قرن نوزدهم روسیه، او را با ظاهری نحیف و رنجور که دردهای درونی و بیرونی‌اش نمایان است، مجسم می‌کند. ایوان گونچاروف، منتقد هنری در ستایش تجسم مسیح گفت: «ظاهر بی‌نوا، مندرس و سادگیِ بی‌پیرایه، جدا از عظمت و قدرت حقیقی نیست».
نیکولای گِ که در اواخر دوران کاری‌اش به هنرمندان سیار پیوست، بیش از سایر همقطارانش بر موضوعات مذهبی تمرکز داشت. در تابلوی حقیقت چیست؟42(1890)، میسح توسط پونتیوس پیلات، مورد سؤال قرار گرفته است. در روسیه‌ی اورتودوکس(سنتی)، نقاشی‌های مذهبی به عنوان حقایقی تاریخی دیده شده‌اند و هنرمندان سیار شمایل مسیح را فقیر، بی‌پیرایه و عمیقاً انسانی نشان داده‌اند که مظهری بود از رنج مردم عادی روسیه.

تحولات بعدی، پس از هنرمندان سیار

با نزدیک شدن به قرن بیستم، سیارها نفوذ زیادی در محافل اجتماعی و هنری پیدا کردند و آکادمی سلطنتی هنر که در ابتدا انقلاب هنریشان را شعله‌ور کرد، به آن‌ها پست‌های آموزشی پیشنهاد داد. به دنبال پذیرفتن پست‌های آموزشی در آکادمی سلطنتی توسط بسیاری از چهره‌های کلیدی جنبش، در اواخر دهه 1890 روش‌های هنری سیارها که در ابتدا انقلابی‌ بودند، نهادینه و رسمی شدند (مطابق الگویِ تکراریِ تاریخ هنر مدرن). در واقع، با شروع قرن جدید، آثاری چون نقاشی‌های رِپین به عنوان یادبودهایی از یک سنت قدیمی دیده می‌شد، و هنرمندان جوان بطور فزاینده‌ای‌ با تردید و ناامیدی به میراث هنری سیارها نگاه می‌کردند. سِرگِی پاوْلوویچ دیاگیلِف که حامی هنر بود (و بعدها باله‌ی روس را برپا کرد)، در سال 1898 گروهی را به نام دنیای هنر تأسیس کرد و در مخالفتِ مؤثر با استیلای هنرمندان سیار، به حمایت از هنرمندان و جنبش‌های جدید پرداخت. این تحولات جدید، درونِ گروه سیارها، در مواردی با مقاومت و در مواردی دیگر با دوستی و حمایت روبرو شدند. برای مثال هنرمندان جوانی چون کونستانتین کورووین، ایزاک لِویتان و والِنتین سِروف که با سیارها مرتبط بودند با دیاگیلِف هم‌پیمان شدند. با این‌حال در اوایل قرن بیستم اگرچه هنرمندان روسیه ظاهراً با میراث گروه سیارها ضدیت داشتند، ولی تأثیرات تکنیکی و مفهومی سیارها در کارهایشان مشهود بود. برای مثال ناتالیا گونچارووا43 و میخائیل لاریونوف44 که در تعریف پریمیتیویسم(بدوی‌گرایی)45 و رِیونیسم(پرتوگرایی)46 -دو سبک مهم در هنر پیشروی روسی در دهه 1910- نقش داشتند، هردو طرفدار نبوغ خاص هنر روسی و نمایش زندگی کارگری و روستایی بودند. کازیمیر مالِویچ47 که در سال 1913 جنبش سوپرماتیست(والاگرایی)48 را پدید آورد، در آثارش دهقانان را در مزرعه‌های اشتراکی شوروی نشان می‌داد، برای مثال در تابلوی دروگر49(1930)، تأثیری محتوایی از استادش پیمونِنکو را نشان می‌دهد. مضامین و استعارات سیارها در مجسمه‌های سِرگِی کونِنکوف50 و مناظر پساامپرسیونیستی51 کونستانتین ایوانوویچ گورباتوف52 نیز احساس می‌شود. حتی فوتوریسمِ53 ‌روسی در هیاهویش برای مساوات در جامعه‌ی روسیه، به شکل بحث‌برانگیزی تأثیری غیرمستقیم را از منشِ سیارها ابراز می‌کند.
دروگر (۱۹۳۰)، کازیمیر مالِویچ
دروگر (۱۹۳۰)، کازیمیر مالِویچ

میراث صوری و ظاهری گروه سیارها، هرچند ضعیف، درجهت استبداد فرهنگیِ جدیدی بود که روسیه‌ی بعد از انقلاب را در برگرفت. در سال 1922 انجمن هنرمندان روسیه‌ی انقلابی به رهبری پاوِل رادیموف54 (آخرین رهبر سیارها)، جایگزین هنرمندانِ‌سیار شد و دیگر هنرمندانِ واقع‌گرای عضوِ گروه قدیمی را متحد کرد. انجمن، تحولات جدید هنر پیش‌رو (Avant-garde) را رد کرد و در پیدایش جنبش واقع‌گرا-‌سوسیالیستی در سال‌های 1930 همکاری نزدیکی داشت. تأکید بر نمایش واقع‌گرایانه و موضوعات روزمره که در سال‌های 1860 بسیار مشکل‌ساز بود، تبدیل شد به رسمی تحمیلی، و آثار ایلیا رِپین برای دهه‌ها به عنوان الگویِ هنرِ شوروی ارائه شد.
با تمام این اوصاف، آثار هنرمندان سیار در حافظه‌ی فرهنگی روسیه حک شده است. در اثبات این امر می‌توان به استفاده از تابلوی کَرَجی‌کِشانِ رِپین در کارتون‌های سیاسیِ گوناگون و نامگذاری سیارک‌ها توسط فضانوردان شوروی به نام‌های شیشکین و ترِتیاکوف اشاره کرد.
برای اطلاع از برخورد غرب با هنرمندان سیار، می‌توان به مقاله‌ی سال 1939 منتقد سرشناس آمریکایی کلِمِنت گرین‌بِرگ با عنوان «هنرِ ‌پیشرو و کیچ» رجوع کرد که در آن تابلوی پاسخ قزاق‌هایِ رِپین را نمونه‌ای پَست از هنر کیچ نام می‌برد. در نتیجه، برای دهه‌های متوالی کارهای هنرمندان سیار در بعضی حوزه‌ها نادیده گرفته شد ولی این وضعیت با آغاز قرن بیست‌ویکم شروع به تغییر کرده ‌است.

اِمیلیا یاکُوْلِوْنا شَنکس55

اولین زن نقاش گروه

اِمیلی شَنکس، در سال 1857 در مسکو به دنیا آمد، پدرش، جِیمز استوارت شنکس، تاجر انگلیسی به دنبال یک شراکت کاری، از سال 1852 ساکن مسکو شده بود.
حدود سال 1882 اِمیلی تحصیلاتش را در مدرسه‌ی نقاشی، مجسمه سازی و معماری مسکو آغاز کرد و توسط اعضای برجسته‌ی سیارها چون؛ واسیلی پولِنوف56، ولادیمیر ماکوفسکی و ایلاریون پریانیشنیکوف57، آموزش دید. در سال 1890، برای تابلویِ خواندن یک نامه، مدال نقره‌ی این مدرسه را برد و در همان سال با رتبه‌ی «هنرمند» فارق‌التحصیل شد.
دوستیِ نزدیکی بین شَنکس با استادش واسیلی پولِنوف و خواهرش یِلِنا پُلِنُوا58، که نقاش و طراح بود و در سبک «آرت نوو» (Art Nouveau) کار می‌کرد شکل گرفت.
در سال 1891، نقاشی برادر بزرگتر59، توسط سیارها برای نمایش انتخاب شد. واسیلی پولِنوف در نامه‌ای به همسرش نوشت که این تابلو توجه تزارینا آلکساندرا فِئودورُونا (ملکه‌ی امپراتوری روسیه) را به خود جلب کرده و به آن اظهار علاقه نموده است.
در سال 1892، تابلوی دخترِ تازه وارد در مدرسه60، در نمایشگاه سیارها پذیرفته شد، این اثر توسط ایلیا رِپین مورد ستایش قرار گرفت و به دنبال آن پاوِل ترِتیاکوف آن ‌را خریداری کرد. در سال 1894، شَنکس بخاطر نقاشی لکه‌ی مرکب61 به عضویت سیارها انتخاب شد. او اولین زنی بود که به عضویت کامل سیارها درآمد.
از سال 1891 تا 1915 شَنکس در 19 نمایشگاه سیارها شرکت کرد. همچنین نمایشگاه‌هایی با اتحادیه‌ی هنرمندان مسکو، جامعه دوستداران هنر مسکو و گالری لِمِرسیه‌‌ی مسکو، برگزار کرد.
با شروع جنگ جهانی اول، امیلی و خانواده‌اش به لندن بازگشتند و تجارت خانوادگی و منزلشان در انقلاب روسیه از بین رفت. در سال‌های 1916 و 1918، او کارهایش را در نمایشگاه تابستانی در آکادمی سلطنتی هنر نمایش داد: 1916، تکه‌ای از مسکو62 و 1918، مسکویِ آرام63.
شَنکس در 13 ژانویه‌ی 1936 در سن 78 سالگی در لندن درگذشت.

پی‌نوشت‌ها:

  1. Artel of Artists
  2. Ivan Nikolaevich Kramskoi
  3. Peredvizhniki
  4. Vasily Grigoryevich Perov
  5. Nikolai Ge
  6. Grigory Myasoyedov
  7. Arrival of a New Governess in a Merchant House
  8. Nikolai Kasatkin
  9. Konstantin Korovin
  10. Isaac Levitan
  11. Abram Arkhipov
  12. Mikhail Nesterov
  13. Oak Grove
  14. Alexei Kondratyevich Savrasov
  15. The Rooks Have Come Back
  16. lyrical landscapes
  17. Mood landscapes
  18. Fyodor Alexandrovich Vasilyev
  19. Nikolay Nikanorovich Dubovskoy
  20. Quiet Monastery
  21. Arkhip Ivanovich Kuindzhi
  22. Ilya Yefimovich Repin
  23. Ploughman
  24. Portrait of An Unknown Woman
  25. Nikolai Yaroshenko
  26. Valentin Serov
  27. Nikolai Kuznetsov
  28. Nikolai Rimsky-Korsakov
  29. Pyotr Ilyich Tchaikovsky
  30. Easter Procession
  31. Barge Haulers on the Volga
  32. Vladimir Makovsky
  33. On the Boulevard
  34. A Ford
  35. Unexpected Visitor
  36. Victim of Fanaticism
  37. Vasily Surikov
  38. The Morning of the Streltsy Execution
  39. Menshikov in Berezovo
  40. Boyarynya Morozova
  41. Christ in the Wilderness
  42. What Is Truth?
  43. Natalia Goncharova
  44. Mikhail Larionov
  45. Primitivism
  46. Rayonism
  47. Kazimir Malevich
  48. Suprematist
  49. Mower
  50. Sergev Konenkov
  51. Post-Impressionist
  52. Konstantin Ivanovich Gorbatov
  53. Futurism
  54. Pavel Radimov
  55. Emiliya Yakovlevna Shanks
  56. Vasily Polenov
  57. Illarion Pryanishnikov
  58. Yelena Polenova
  59. Older Brother
  60. New Girl at School
  61. Inkspot
  62. A bit of Moscow
  63. Peaceful Moscow