انسانها، حیوانها، طبیعت و شهر: از طیفِ گوناگون موضوعات چنین برمیآید که عزمِ عکاس بدستدادنِ حسی از کلیتِ حیات، هستی است. اما چه حسی و حالی؟ شاید جذبه و خلسهای فلسفی/عرفانی در برابر زندگی همراهِ حدِ رقیق و تهمزهای از کرختی یا دلشوره، دلتنگی یا کلافگی؛ همهنگام حسی دوردست و آرمـانی در کنارِ حـالی خاکی و نزدیک و ملموس:
سگی در میان صحرایی، پاهایش استوار بر زمین، سرش جنبان و زوزهکشان بر آسمان؛ دست نوزادی، انگشتانش به تقلایی مشغول (گویی برای بقا)؛ علفزاری باد به جـانش افتاده؛ سگی کاملاً عـادی سرِ پا در برابر دوربین اما در غیاب یکی از دستان؛ درختی در حال جلوهگری اما با برگهایی خشکیده و چرای چشم عکاس بر پشتِ گردن زنی نشسته بر صندلی اتوبوس که ایستگاه بعدی ترکَش خواهد گفت.
این ادراک از حیات از راه «فرارفتن» از «زندگی عـادیِ» عکـاس رخ داده است. فرارفتنی که از طریق دست گذاشتن بر لحظاتی از زندگی صورت میپذیرد که حاوی پیشپاافتادگی معمول لحظات دیگر نیستند. همین اتفاق است که سیاهوسفید بودن عکـسها را توجیـهپذیر میکند؛ برخلاف نمونههـای عـکاسی سیاهوسفید مستند ایرانی که حذف رنگ اغلب نوعی فرار از پیچیدگیهایی است که این عنصر پدید میآورد اینجا غیبت رنگ در خدمت همان فرارفتن از «واقعیت» قرار گـرفته است.
هرجا تصاویر در فرارویشان ریشههای محکمتری در فضای واقعیتِ ملموس، در زندگی عادی (ولو زندگیای که اغلب در سفر میگذرد) دواندهاند آن دوگـانگی (آرمانی/زمینی، جذبه/کلافگی) پرمغزتر است. دوپهلویی و تناقضی کـه ابهام و پیچیدگی و عمق عکسها از آن خـوراک میگیرد؛ برای مثال این دوگانگی در عکس جنبیدن سگی در مرکز بستری از حاشیهی شهر با تمام قوای خود حضور دارد، هم بهخاطر انتخاب فضایی ملموس، دمدستی و مکانمند و هم برای گزیدن لحظهی درستی از چرخش سگ. از همین رو برای توصیف آن هم میتوان گفت : «سماع سگی» و هم: «سگی به دور خود میچرخد» یا حتی: «سرش با کونش بازی میکند!». اولی حاکی از جذبهای سورئال در برابر حیات و دیگری حالی مطلقاً خاکی و معمولی.
این حال و هوا برای من تجسدی دارد: صبح زود به دور از خانه بیدار شده باشم، پس از شبی که به خور و نوش گذشته باشد، با سری سنگین از تشویش خمار از لبهی ایوان منظرهی روبرو را تماشا کنم که دریایی باشد نیمهآرام. لحظهی که گـویی درون فیلم سینمایـی هستم. عکـسهای شاهمردی اصولاً چنین لحظاتی هستند، لحظاتی که در دل خود زندگی، سینمایی و شاعرانهاند. او در مناطق مرزی عکـاسی ایستاده است، نزدیکِ مرزهای این سرزمین با سینما و البته نقاشی.




فرم و لیست دیدگاه
۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی وجود ندارد.