در این نوشتهی کوتاه، نامهی پر از خیال بیژن میرباقری به «دروغ» را خواهید خواند.
برای دریافت رایگان مقاله روی گزینهی خرید کلیک کنید.
بخشی از متن:
سلام
من هستم. منو یادت میآد. یادت میآد اولین بار که به زبانم آمدی. وای که چه طعم خوبی بود. به زبانم آمدی و پناهگاهم شدی. لذت آغوشت خوشحالم کرد. تو خواسته شیرین کودکی بودی که نباید میخواست. چرا وقتی شماتتم کردند ترسیدی و از من دور شدی. آنها با تو کاری نداشتند یعنی تو را نمیدیدند. پس چرا رفتی؟ از من جدا شدی. بیرون از من ایستادی. به من نگاه کردی چقدر شبیه من بودی. تنها بودی و بیپناه. دنبال جان بودی تا زنده بمانی. من میتوانستم پنهانت کنم. آخه من پنهانکاری را خوب بلدم. رفتی و دیگه ندیدمت.
دروغ، دوست کودکیم. من بزرگ شدم. بزرگترها کردهی من را فراموش کردند. اما من هنوز به تو فکر میکنم. آن طعم شیرنت که زود آمد و زود رفت. دیدم آدمهایی را که به تو پناه دادند، و شاد بودند. احساس پیشرفت داشتند. چون کارشان حل شده بود. زندگی در سایه تو حقیقتی شد بیبرگشت. میخواستم به آنها بگویم که پایدار نیستی، اما آنها هم پنهانکاری را یاد گرفته بودند. لذت پنهان تو در چشمانشان بود و باور پیدا کردن قدرت تو، همچون آتش در دست، و در سخن.
دروغ، جانم
کجایی؟ خوشحالم پیدایت کردم چقدر خوب است که این شبکههای اجتماعی وجود دارند و میتوانم تو را اینجا ببینم. در مورد تو زیاد شنیدم. زیاد نوشتند. از من که جدا شدی روی دیگر یافتی؛ یک سو من بودم و یک سو تو. دو صورت یافتی یک سو من، یک سو تو. از این رفتار لذت بردی. دو رویی را پیشه کردی و از جاهای مختلف سر درآوردی. بزرگ شدی و با آدمهای بزرگ، نه نشست و برخاست، که در روحشان نشستی. از تو سوء استفاده کردند و به سودهای کوچک رسیدند، یا این تو بودی که از آنها استفاده کردی؟ زیاد اسم عوض کردی. هویت را از بین بردی و هویت یافتی؛ و آزادانه بیهیچ قیدی، نیاز آدمی به ساختن آزادانه زندگیش را به رنگی نامفهوم محصور ساختی… و تو آزاد بودی. آزاد.
دروغ، جانم
تو را میگویند. گفتن و نگفتن جزئی از تو بود. اما رفتار تو پیشرفت کرده و افعال دیگر یافتی. به باور رساندن فعل “بودن یا نبودن” جزئی از رفتار توست. ناحقهایی که حق کردی؛ عریان و بی شرمندگی. امروز خواستن یا نخواستن نوعی از توست. نبوده که چیزی را نخواهی و اما آنچه را خواستی چه بسا دزدیدی و بر کتمانش رأی دادی و نمایشی را آغاز کردی و من تماشاچی آن شدم. نمایشی بیپایان برای صحن عمومی؛ نمایشی که میگویند و میخوانند و میلغزند و سر فرود میآورند و باز سر بر میگیرند. …
