یکی از علل خشکی هوای فلات ایران وزش باد است. بادهایی که از روی کویر و نمکزارهای متعدد و پراکنده میگذرد، اجزای صغار نمک یا غبار را بلند و بر روی خاک و زرع میپاشد، اندک رطوبت هوا را میپراکند، یا با ضربه زدن بر ساقه و جوانههای گیاهان قدرت رشد را از آنها سلب میکند و به هر صورت زندگی در شهر را صعب. اما ایرانیان با ایجاد شهرها مقابلِ تنگهها و مسیلهای کوهستانی خود را در معرض هوای کوهسار قرار میدادند و در گلوگاه رسیدن این تنگهها به شهر باغ میساختند. این باغها بر گذرگاه باد دفع مضرت باد میکرد و آن را به خدمت میگرفت. از سوی دیگر باغ در خدمت باد است. درختان باغ آب را از اعماق زمین جذب میکند و آن را با عطر ثمراتش میآمیزد و به باد تحویل میدهد. بو بر باد سوار میشود و به شهرها و آبادیهای مجاور میآید. میساختند. این باغها بر گذرگاه باد، دفع مضرات باد میکرد و آن را به خدمت میگرفت. درههای کن، فرحزاد، اوین، دربند، داراباد، سوهانک در تهران هم مسیل و هم مجاری باد است و بیعلت نیست که در بزنگاه رسیدنشان به دشت تهران، سراسر باغهایی احداث شده بود.
***
باد و بوستان آب به آسیاب هم میریزند. تصور باغ بدون وجود باد میسر نیست. اگر باغات را حتیالامکان در اراضی بلند میساختند به سبب همین وزش باد بود. جریان هوا در باغات بلند، از آسیب سرما و گرمای شدید میکاهد، در بهار خاک را زنده و از غنچهها گرهگشایی میکند و باغ را به گل مینشاند. با باز شدن گلبرگها و گریبانها، گیاهان آمادهی تناسل میشوند. باد گردهها را بلند میکند و اسباب گردهافشانی مهیا میشود. دستآخر باد هم به اندازهی آفتاب در رسیدن میوهها و ثمرات باغ نقش دارد. اما مهمتر آنکه باد نافهگشاست و شاید از همینرو بوده که «ریح»، «ریحان» و «رایحه» همریشه است. باغبانی که به طمع «بو» رنج احداث بستان را بر خود هموار کرده، از وزش باد سود بسیار میبرد.
[منوچهر] اول کسی که باغ ساخت او بود و ریاحین گوناگون که بر کوهسارها و دشتها رسته بود جمع کرد و بکشت و فرمود تا چهار دیوار گرد آن درکشیدند و آن را بوستان نام کرد یعنی معدن بویها.
***
از سوی دیگر باغ در خدمت باد است. درختان باغ آب را از اعماق زمین جذب میکند و آن را با عطر ثمراتش میآمیزد و به باد تحویل میدهد. بو بر باد سوار میشود و به شهرها و آبادیهای مجاور میآید. هوای قزوین، اصفهان، کاشان، شیراز و بلکه اغلب شهرهای خشک ایران به این واسطه مرطوب، خنک و عطرآگین میشد. هنوز هم بخشی از رایحهی نارنج در هوای بهاریِ شیراز به واسطهی وجود باغات قصرالدشت بر سر راه باد است. سیطرهی سوداگری در غالب شهرها و بیش از همه تهران، سبب از بین رفتن باغات شده. برجای مسیلها نیز کانالهای بتنیِ آب که بیشتر به فاضلاب شباهت دارد و یا اتوبان احداث شده است. بنابراین وزش باد عموما هوای متعفن و کثیف را به شهر میآورد. برای اصلاح این مفاسد، به سرانهی «فضای سبز» دلخوش کردهایم. استخدام «فضای سبز» بهجای «بوستان» حکایت از مشکلی جدیتر و عمیقتر از تخریب باغات میکند؛ آن اینکه ما بوستان را به حیث لطف و بو از یاد بردهایم و آن را بیحیثیت کردهایم. فضای سبز بستانِ کمّیشده است؛ وقتی رایحه و خرمّی به سیطرهی مساحت و آمار تن دهد نتیجهاش میشود فضای سبز. پس کلید تغییر این وضعیت، وسعت بخشیدنِ فضاهای سبز نیست بلکه به خاطر آوردن معنای بوستان است.
