پیر زوزَن؛ سفر به شرق خراسان

مسجد ملک زوزن، ۶۱۵ ه.ق، عهد خوارزمشاهی
مسجد ملک زوزن، ۶۱۵ ه.ق، عهد خوارزمشاهی

فروردین نودوهشت بود همراه دوستان راهی مزار شیخ احمد جام شدیم با نوای «الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد». حاج مرادعلی سالاراحمدی بود که می‌خواند* و الحق که خوب هم می‌خواند. او را از نزدیک می‌شناختم، ساده و اصیل می‌زیست مثل آوازش؛ خدایش بیامرزاد.

رسم است به احترام، در همان بدو ورود به محوطه‌ی شیخ جام کفش‌ها را بکنی. پاهامان بی‌واسطه سنگ‌فرشش را لمس می‌کرد. سفر آغاز شده بود. ایوان درست روبه‌روی درِ ورودی‌ با هیبت و شکوهش تو را به خود می‌خواند. پس از چند ده قدمی جلوی ایوانِ پرنقش با کاشی‌کاری معرق و ارتفاع حدود سی‌وپنج متر، آرامگاه ابدی شیخ را می‌بینی ساده زیر سقف آسمانْ و درخت پسته‌ی پیری برآمده از آن «که شیخ احمد دو تا گلدسته داره به ناف خود درخت پسته داره»؛ درختی که سال‌هاست دردها شنیده و بار غم از دوش مردمان برداشته. بگذریم که در وصف حال و هوا و معماریِ مزارِ جام که خود مجموعه‌ای است موزه‌وار از معماری سده‌ی نه تا دوازده ه‍.ق بسیار می‌توان گفت و شنید که در این مقال نگنجد.

زمان به سرعت می‌گذشت. عصر بود و وقت تنگ. به پیشنهاد من راهیِ تایباد و خواف شدیم. از جام که در صد و هفتاد کیلومتری شرق مشهد است شصت کیلومتری را برای زیارت «آرامگاه بوبکر تایبادی» طی کردیم. بنایی با ویژگی‌های منحصر به فرد معماری دوره‌ی تیموری در کنار گورستان قدیمی و آداب و رسوم زنده‌ای که در آن جاری‌ست. در ادامه بیست دقیقه‌ای که در مسیر جنوب شرق راندیم در میانه‌ی راه تایباد و خواف بر بلندای تپه‌ای «میل کرات» را می‌بینیم در کنار روستا و گورستانی به همین نام. با آن که قامتش کمی خم شده هم‌چنان استواری و پایداری در آن موج می‌زند. میل کرات در دوران قدیم چراغ راهی بوده است برای کاروانیان و مسافران. شکل ظاهری مطّبق این مناره، با دیگر مناره‌ها مقداری تفاوت دارد. این مناره از جغرافیای بی‌مرز فرهنگی‌مان حکایت می‌کند و شباهت بسیار زیاد آن به «مناره‌ی جام» در شرق شهر هرات نشانی است از خراسان بزرگ. میل کرات با ارتفاع حدود بیست‌وپنج متر دارای ساختار دو قسمتی می‌باشد، به طوری که بخش تحتانی با پلان هشت ضلعی و بخش فوقانی آن با ارتفاع حدود ده متر به شکل استوانه‌ای است که قدری کج شده است. آجرکاری و نقوش هندسی آجری هنوز روی این میل مشخص است. از جمله تزئینات معماری این میل می‌توان به وجود «شرفه» (نوعی ازگره‌چینی‌های آجری) و بقایایی از یک کتیبه‌ی “مَعْقِلی” اشاره کرد. ویژگی‌های این بنای تاریخی که اسلوب معماری دوره‌ی سلجوقی را به همراه دارد، یادگار و یادآور دورانی است که مردم می‌دانستند چگونه از سادگی شکوه بسازند و آجرهای ساده را با چه اندازه، ریتم و فاصله‌ای کنار هم قرار دهند تا پیوسته با گردش نور و فصول رنگی سیال و هم‌آهنگ با ریتم زندگی‌شان باشد.

راهمان را ادامه ‌دادیم. ساعتی بعد در دم‌دمای غروب بود که به آس‌بادهای نشتیفان رسیدیم و در گرگ‌ومیش به تماشا نشستیم. باز هم گورستانی کهن در کنار آس‌بادها. ناخودآگاه خیام را زمزمه می‌کنیم:

  نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود   

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل 

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

نشیفان دشتی است بادخیز که دست‌کم سه فصل سال در معرض وزش بادهای تند است. از این رو مردمانش سازه‌ای را خلق کردند از سنگ و خشت و گل و چوب تا در نبود آب، نیروی باد را به خدمت بگیرند. گرچه نقل است سنت ساخت آس‌بادها به قبل اسلام بر می‌گردد، با این حال آنچه پیش رو داریم میراث عصر صفوی‌ است. سازه‌‌ای به معنای واقعی سهل و ممتنع و هماهنگ با طبیعت و محیط که سال‌هاست نان بر سفره‌ی این مردم می‌آورد. من فکر می‌کنم آس‌بادها بیش از آن که معماری باشند، خود مردمند که بی‌حجاب با تو به گفت‌وگو می‌نشینند.

آسبادهای نشتیفان 2
آسبادهای نشتیفان

سخن کوتاه کنم که مدهوش و سرشار از آن‌چه دیدیم دقایقی بعد به خرگرد رسیدیم و شب در مجاورت مدرسه‌ی غیاثیه در خانه‌ی اجدادی آقای رضایت که حال مأمن مشتاقان است ماندیم. مسجد و مدرسه‌ی غیاثیه از جمله بناهای چهار ایوانیِ مهم تاریخ معماری در دوره‌ی تیموری است. صبح بهت‌زده از آن همه زیبایی و اندیشه که گفتن گوشه‌ای از آن خود داستانی است بلند، خرگرد را ترک کردیم و یک ساعتی از میانه‌ی دشت‌های نسبتاً سبز و پوشیده از گز و تاق گذشتیم.

مدرسه‌ی غیاثیه، خرگرد
مدرسه‌ی غیاثیه خرگرد، دوره‌ی تیموری

نزدیک ظهر زیر آفتاب تیز آن اقلیم خود را در مقابل به قول اخوان «سال‌خوردی جاودان‌مانند» گم کردیم. مسجد ملک زوزن، بنایی حیرت‌انگیز که به قول عرفا «یدرک و لایوصف» است. اما بهانه‌ی نوشتن این متن بیان احساسم به این بناست، بنایی که با زبان «گویا و خموش» با ما سخن می‌گفت و حیف است در وصف زوزن و جغرافیای شرق خراسان بخشی از کلام مجتبی کاشانی شاعر و نویسنده‌ی معاصر را مرور نکنیم:

یاران دلم تنگ است از دیدار زوزن 

زردی هم‌آهنگ است با رخسار زوزن

در خود نشان از دوره‌ی تیمور دارد

از ناتوانی پیکری رنجور دارد

روزی به زوزن رونقی در کار بوده‌ست

نقش عجب در پنجه‌ی معمار بوده‌ست

کلک هنرمندان به هر نقشی نمایان

ویرانه لیک اینک بجز آن طاق و ایوان

از آن خط کوفی که روی صفّه برجاست

پیشینه‌ی تاریخی این خطّه پیداست

این مرکز تعلیم دانش‌های دوران

اکنون فروخفته ست در دامان حرمان

روزی سرای معرفت بوده‌ست خرگرد

دانش‌سرای تربیت بوده‌ست خرگرد

خرگرد داغ ظلم شاهان بر حکیمان

جولانگه خون‌خوارگی با نام ایمان

این‌جا قدمگاه بسی پیر هرات است

این خطه‌ شیرین‌تر از شاخ نبات است

این‌جا نظرگاه بسی عشاق صافی

شیخ احمد جامی و زین الدین خوافی 

مسجد ملک زوزن با آجرکاری بی‌نظیر و تزئینات تک‌رنگ فیروزه‌ای، میراث سنت معماری دو ایوانی خراسانی به تاریخ ششصد و پانزده قمری است. عظمت و پهنای دیوارها و ارتفاع نزدیک به بیست متر با دهانه‌ی فراخ بنا، با آجرکاری‌های اصیل و آن خردِ به ‌کار گرفته‌شده در نظم و رنگ، همه و همه از مهارت و دانش مردمانی خبر می‌دهد که اکنون ما را مقهور خویش کرده‌اند. نکته‌ی جالب توجه در این اقلیم پیوند ذاتی و همگن بودن فلسفه‌ی زندگی مردمانش است با معماری و موسیقی و فرهنگ‌شان. این مردم آن‌چه را فکر می‌کردند با صداقت می زیستند و راز این را دریافته‌اند که چگونه از سادگی شکوه بسازند. همین است که با آجری ساده گاه در قالب یک قبر، گاه میل مناره و گاه در هیأت بنایی عظیم گره‌های آجر را آن‌چنان ظریف و با ریتم و فاصله‌ی چشم‌نواز به کار می‌گیرند که خود تجسم موسیقی‌اند؛ انگار معماران این بناها همان کسانی هستند که «اللّه مدد» می‌خوانند و «مقام اللّه» می‌نوازند. همان‌ها که دوتار می‌سازند از توت‌های کهن‌سال؛ ساختمان بسیار ساده‌ی دوتار با نُه پرده بی‌شباهت به آجرهای ساده نیست و جادوی گره‌چینی تجسم جادوی نغمه‌های دوتار است. اما آن‌چه بر ما غلبه کرد و گونه‌هامان را خیس، فن ساخت نبود بلکه قدرت زندگی بود. بنا شکوهی را از وجود مردمان آن دوران به ارث برده است، و انگار تمام بزرگانی که در این‌جا زاده شده‌اند وقت رفتن روح زندگی را به دیوارها داده و رفته‌اند. درست لحظه‌ای که خودت را روبه‌روی ایوان می‌بینی جریان سیال ذهن تو را به درون تاریخ می‌کشد و خود را در آن دوره می‌بینی در خلوت‌خانه‌ی اجدادی…

مسجد ملک زوزن، ۶۱۵ ه.ق، عهد خوارزمشاهی
مسجد ملک زوزن، ۶۱۵ ه.ق، عهد خوارزمشاهی

ما بارها بناهای تاریخی و موزه‌ای دیده‌ایم؛ بناهایی همچون مجموعه‌ی «نقش جهان» که خود شاهکاری‌ست بی‌بدیل؛ اما مسجد «ملک زوزن» با تمام سادگی‌اش دیدار با پیری‌ست زنده که در واپسین روزهای عمر طولانی‌اش، و در اوج پختگی‌اش به دیدارش شتافتیم تا از عمق جان با ما سخن بگوید. با بنا صمیمتی عمیق از جنس مهر پدر و فرزندی احساس کردیم، بنایی که رنگ و بوی گذر زمان در آن نمودار بود و می‌دانیم که رسوب زمان زیباشناسی خاص خود دارد و گذر آن غبار اندوهی بر چهره‌ی بنا می‌نشاند و به ماده و کالبد آن اصالت و پختگی می‌بخشد. مردم شرق خراسان به این زیبایی و پختگی‌ که دستاورد گذر زمان است ایمان دارند چنان که سازندگان دوتار بعد از ساخت آن، دوتار را با چوب خام بدون رنگ و لایه‌ی محافظ می‌فروشند و چوب جوان زردرنگ توت در مجاورت هوا و در سایش با دستان نوازنده کم‌کمک به تیرگی می‌گراید؛ تیرگی‌ای که عاریتی نیست و با گذر زمان و پختگی ساز به دست آمده است. صدای ساز کهن‌سال و جوان بسیار متفاوت است. این است حکایت گذر روزگار و مردمان و آینه‌ی تاریخ.

نمای روبروی مسجد ملک زوزن، ۶۱۵ ه.ق، عهد خوارزمشاهی
کتیبه و گره‌چینی مسجد ملک زوزن

مسجد ملک زوزن بازمانده‌ی روزگار تلخ مغولان است. روایت است با حمله‌ی مغولان ساخت بنا متوقف شد و مردمانش پیش از آن که از زیرِ تیغ چنگیزخان بگذرند محراب مسجد را که مزین است به گچ‌بری‌ها و رنگ‌آمیزی‌های کم‌نظیر به خاک سپردند تا همچون شاهدی بماند و روایت کند آن‌چه تلخ گذشت. ملک زوزن با عشق مردمانش زنده ماند چرا که اگر سفر کنی (به طور خاص در نوروز) در خلال پرسه‌‌زدن‌هایت می‌بینی در گوشه و کنار بنا زنان و کودکان با همان پوشش‌های رایج و چادرهای رنگی گل‌دار در سایه دیوارهای باصلابت مسجد وقت می‌گذرانند و چای می‌نوشند و با سبزی‌های وحشی بهار آش می‌پزنند و با کنجکاوی به ما می‌نگرند. اگرچه رد گزند مغولان بر کالبد نیمه‌تمام مسجد باقی است، اما مردم محلی آن را زنده می‌پندارند و حول آن زندگی جاری است. مسجد ملک زوزن را باید از نزدیک دید، وصف نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند، در نهایت می‌توانم با کلام اخوان خطابتان کنم:

های، فرزندم
بشنو و هُش دار
بعد من این سال‌خورد جاودان‌مانند
با بر و دوش تو دارد کار
لیک هیچت غم مباد از این
کو، کدامین جبه‌ی زربفت رنگین می‌شناسی تو؟
کز مرقع‌پوستین کهنه‌ی من پاک‌تر باشد؟
با کدامین خلعتش آیا بدل سازم
که نه در سودا ضرر باشد؟
آی دختر جان!
هم‌چنانش پاک و دور از رقعه‌ی آلودگان می‌دار

(برای دیدن تصویر کامل روی آن کلیک کنید)

*مقام «الله مدد» با صدای حاج مرادعلی سالار احمدی