نویسنده: پارسا فرشا
رضا آرامش (زادهٔ ۱۳۴۹، اهواز، ایران) هنرمند ایرانی ساکن لندن است. وی در سن ۱۵ سالگی – در سال ۱۳۶۴، اواسط جنگ ایران و عراق – ایران را ترک کرد. پس از سکونت در انگلستان، شروع به تحصیل در رشتهٔ شیمی کرد و در حالی که نزدیک به گرفتن مدرک فوقدکتری بود، این رشته را ترک و در رشتهٔ عکاسی در دانشگاه گلداسمیتز شروع به تحصیل کرد. فعالیت هنریاش را در ابتدا بهعنوان هنرمند عکاس آغاز کرد و از طریق این رسانه، از ابزار متفاوتی همچون طراحی، مجسمهسازی و پتینهدوزی برای ادامهٔ کارش استفاده کرد. آثار او در موزههای متعددی همچون متروپولیتن، مت برویر و موزهٔ هنرهای زیبای ملی آرژانتین به نمایش درآمده است.

| رضا آرامش، کنش ۲۱۸_ محل سقوط_ مطالعه بر باغ رنسانس، ساعت ۸ ۲۶، پنجشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۱۷، سنگ مرمر با دست برش خورده، ۲۰۲۲ |
آرامشِ هنرمند، عکاس، طراح و مجسمهساز را نمیتوان متعهد و پایبند به یک رسانهٔ بهخصوص برای فعالیت هنریاش دانست و حتی تنها کلمهٔ هنرمند برای توصیف کارش مکفی نخواهد بود؛ آرامش را جدای از هنرمند بودن، میتوان بهعنوان تاریخپژوه، متفکر پسااستعماری و شاعر – شاعری که سر و کارش با ادبیات نیست – معرفی کرد.
در برخورد اول با آثار متأخر آرامش، گویا با مجسمهای با الهام از میکلآنژ مواجه میشویم؛ در حالی که هر چقدر با دقت بیشتر به حالات بدنها، عناوین آثار و عناصر بهکاربردهشده همچون لباسهای پوشیدهشده بر سر دقت کنیم، گویی زیبایی جای خود را به واقعیت جهان امروز میدهد. آرامش شاهد بیش از نیمی از جنگ ایران و عراق در نوجوانیاش بوده که طبعاً تأثیری عمیق بر فعالیتش و چرایی فعالیت هنری او و پیوند ناگسستنی آثارش با تاریخ و وقایع توحش معاصر دارد.
با نگاهی اجمالی به عناوین آثارش همچون کنش ۶۴: زندانی چشم و گوشبسته ویتکُنگ، ۲۶ نوامبر، کنش ۹۷: شهروند متهم به تروریسم الجزایری در حال انتقال به اتاق بازجویی، الجزایر، ۱۹۵۶ و یا کنش ۱۰۸: فلسطینیها در انتظار برای گذر از مرز بیتحانون برای فرار از غزه، ۲۰ ژوئن ۲۰۰۷ بهسادگی میتوان متوجه رویکرد او شد. رویکردی پُر از ارجاع به وقایعی که به نام حفظ امنیت جهانی، حفظ دموکراسی و حفظ حیثیت در پوست دیپلماسی، هدیهای بهنام آوارگی، کشتار، شکنجه، تجاوز و بمباران را به شرق – ویتنام، مصر، الجزایر، فلسطین، ایران، عراق، افغانستان و… – تحمیل میکنند؛ عشقی بربرگونه.

| رضا آرامش، کنش _۴۵ اعدام زندانی ویت کونگ در خیابانهای سایگون، چاپ ژلاتینی سیاه و سفید، ۲۰۰۸ |
افرادی دستبسته، در انتظار، لباسهایی ژولیده و چشمانی آکنده از خستگی، عمدهٔ تصویر آشناییست – مهاجرانی که روزمرهٔ هر شهروندی در جنوبغربی آسیا با آن مواجه است – که در بازنماییهای رضا آرامش از این مدلها، در عمارتهای تاریخی همچون خانهٔ کلایودن، کِنوود، مجموعهٔ والاس و یا کاخ ورسای مشاهده میکنیم. مدلهایی که گویی اُبژههایی برای پُر کردن این عمارتهای موزهگونهاند؛ بدنهای زندهای که تحت شکنجه قرار گرفتهاند و بهعنوان غنیمت به این خانهها و موزهها آورده شدهاند؛ درست همچون مجسمههای آشوری، کتیبههای هخامنشی و غیره و ذلک که در موزهٔ بریتانیا، نشانیای از تاریخ استعمار غرباند.
آرامش معدلی از تمامی این وقایع است. او میبیند، میبیند که به خاطر بسپارد، به خاطر میسپارد که باز بسازد، باز میسازد که بماند و میماند که تاریخی حذف نشود. تاریخی که رسانه نویسندهٔ آن است و میتواند بهسادگی تمام جنایات فاتحان و بلایی که بر سر ازبینرفتگان آوردهاند را حذف کند. در همین جاست که آرامش با دست گذاشتن بر زیباییشناسی غرب، توحش غرب را در کاخ ورسای یا از دل تختهسنگ مرمری ثبت میکند. سنگ مرمری که از دل عکسی بیرون آمده، که تبدیل میشود به بدنی عضلانی، دستانی بسته و چشمانی پوشیده؛ نشانی از توحش بشری، نشانی از شکنجهشدگان زندان ابوغریب. تمامی این تصاویر بیکیفیت باقیمانده از سربازانی خوشحال از قتلعام و حذفشدنشان از خبرگزاریها، دلیلی بر ساخت دوبارهشان برای باقیگذاشتنشان در حافظهٔ بصری بشر یا همان موزهها هستند.

| زندان ابو غریب، بغداد، عراق، سال ۲۰۰۴، منبع عکس SBS |
یکی از نکات آثار رضا آرامش، میزان تأثیر هنر رنسانس بر آثار اوست. بهسادگی در عکاسیهایش میتوان متوجه تأثیر چیدمانهای هیرونیموس بوش، چندتکهگی آثار یان ون آیک و هانس ملمینگ، خشونت ناشی از جنگ در آثار فرانسیسکو گویا و مهارت و زبردستی میکلآنژ در مجسمههایش شد. امکانی برای درک زیبایی و زیباییای برای بیان واقعیاتی که نیازمند ثبتشدن است. تصاویری که بهقدر لازمه، قدرتی برای باقیماندن نداشتهاند، نیازمند تغییر فرمشان به آنچه الفبای زیباییست هستند تا که واقعیتی ملموس که حذف شده و میشود، باقی بماند. این واقعیت آنقدر قدرتمند است که افرادی را مجاب به ساخت و ثبت میکند. چرا که عکاسی برای همین امر پدید آمد: که وقایع را به ثبت برساند تا تصویری برای درک کردن وجود داشته باشد.