هیات علمی موروثی (نسبی و سببی)

سر در دانشگاه تهران
سردر دانشگاه تهران

متن زیر نوشته‌ی سید ابراهیم عمرانی، سردبیر سایت رسانه کتابداری و اطلاع رسانی ایران (لیزنا) است که در بخش «سخن هفته‌»ی این سایت منتشر شده است. 

دو سه سالی است با پدیده نامیمونی و شاید هم میمون، در دانشگاه‌ها روبرو شده‌ام، که چون نه جرئت دارم اسم ببرم و نه دیگر جرئت دارم مشکلات جدیدی برای خودم ردیف کنم، زبان در کام کشیده و چیزی نگفتم که نه با آبروی کسی بازی بشود و نه بلایی بر سر کسی از جمله خودم بیاید. لیکن یادداشت سه روز پیش (جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹) دکتر رضا منصوری استاد دانشگاه شریف و معاون پژوهشی اسبق وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، با عنوان دانشگاه و پرسش: نجابت و وقاحت! مرا واداشت که این مورد شاید وقیحانه را بنویسم و به همه عزیزان دانشگاهی، که از دانشگاهیان نوع اول هستند، یعنی دلشان برای آبروی نهادی به نام دانشگاه می‌سوزد، هشدار دهم که مراقب دانشگاه‌ها باشید.

دکتر منصوری در یادداشت خود نوشته‌اند: من هنوز به دبستان نرفته بودم که در دانشگاه MIT در ایالات متحده این پرسش مطرح شد که هوش چیست؛ از همان زمان تحقیقات در زمینه‌ی هوش و هومَص (هوش مصنوعی) در آن دانشگاه شروع شد… طرح پرسش پیرامون هوش و تحقیقات عملی پیرامون هومص، خیلی قبل از این‌که شهرنشینی مدرن و صنعتی‌شدن در ایران شروع شود، یعنی دهه‌ی ۴۰ میلادی، مطرح شد. هنوز دانشگاه‌های تبریز و مشهد و اصفهان و اهواز راه نیفتاده بودند تا محمدرضا شاه هم عمق فاجعه‌ی دانشگاهی ایران را درک کند و به فکر تاسیس دانشگاه شیراز و شریف بیفتد. …. ام‌آی‌تی دانشگاه است، حتی اگر اسمش انستیتو است! نیازی به پُز دادن ندارد. هست آنچه می‌خواهد باشد. در آن سوال طرح می‌شود. دو نفری که در این دانشگاه (هیچ لازم نیست نام آنها با القاب پر طمطراق دانشگاهی و علمیِ مرسوم در ایران همراه باشد)، به اسم ماروین مینسکی و جان مک‌کارتی، پرسش در مورد هوش مصنوعی را طرح کردند با واکنش اشتیاق‌برانگیز دانشگاه مواجه شدند که منجر به شروع این تحقیقات شد.

 استاد منصوری گرامی می‌نویسند: … تأملات شلینگ و هومبولت بنیان دانشگاه مدرن را در جهان استوار کرد. از آن زمان بیش از ۲۰۰ سال می‌گذرد ….. اکنون، دانشگاه نهادی است در یک جامعه‌ی مدنی که در آن انسان‌هایی با توانایی مفهوم‌سازی‌های جدید به خود جرأت می‌دهند سؤال‌هایی بنیادی طرح کنند، و روش پاسخ به آن را هم فراهم آورند. از این پاسخ‌ها انتظار اعتباری ورافیزیکی (متافیزیکی) نمی‌رود، بلکه اعتبار آن درونِ مفاهیمِ موردِ توافقِ بشر و مدل‌هایِ ما است. این یکی از تحولات نوین است که درک قطعی آن از اوايل قرن بیست با تفکرات پوانکاره شروع شد و بعد از جنگ جهانی دوم کمابیش نهایی شد. جامعه، در مقابل، امکانات مالی لازم را در اختیار این نهاد قرار می‌دهد تا بتواند به این پرسش‌ها، و نیز هر پرسش دیگری که جامعه درون نهادهای دیگر خود پاسخ آن را نمی‌یابد، بپردازد. ما این دانشگاه را در ایران نمی‌شناسیم.

و در ادامه: …  از عقب‌بودگی خودمان در هفتاد سال پیش نه تعجب کنیم و نه خجالت بکشیم. از این‌ شرمنده باشیم که هنوز هم جرأت طرح چنین پرسش‌های بنیادی را نداریم، از این‌که هنوز نهادی دانشگاهی یا پژوهشگاهی نداریم که از پرسش استقبال بکند، از این‌که بی‌جهت پزِ این را می‌دهیم که در فلان زمینه چهارم یا پنجم دنیا شده‌ایم، از این‌که شادمانیم مثلاً چندم آسیا شده‌ایم، و از این‌که هنوز از ماهیت و چیستی دانشگاه غافلیم؛ اگر شرمنده هم نیستیم دست‌کم به آن اعتراف کنیم!

و منصوری به اینجا می‌رسد که می‌گوید: از دانشگاهی با چنین هیئت علمی، علم و پرسش بر نخواهد خواست.
البته که دکتر منصوری نیز نیک می‌داند که اقلیتی در دانشگاه‌ها هستند که با صبر و تحمل فراوان و با کار جدی پژوهشی و دانشگاهیِ خود تبدیل به ستون‌های اصلی علمی دانشگاه‌ها شده‌اند (گروه اول استادان)،  و بر پایه تلاش‌های ایشان، دانشگاهی نامی یدک می‌کشد، و اسمی و رسمی دارد و بسیاری دیگر، در دانشگاه‌ها رفت و آمدی دارند و کلاسی و مقاله‌ای و …. (گروه دوم و گروه سوم و اخیرا گروه چهارم یعنی هیات علمی موروثی نسبی و سببی).
غیر از گروه اول که واقعا هنوز پایه‌های اصلی هر دانشگاهی هستند، دو گروه دیگر هستند که این بزرگواران بیشتر استادان جوان هستند که خود دو دسته و اخیران سه دسته‌اند.

گروه دوم استادانی که با علاقه درس خوانده‌اند و عاشق شغل معلمی دانشگاه هستند و از پویایی خوبی در ورود برخوردارند، و امید زیادی به ایشان هست که با کار مداوم و خلاقانه به گروه اول بپیوندند و در این سال‌ها نیز شاهد بوده‌ایم که گاهی این اتفاق افتاده است. لیکن اغلب گروه دومی‌ها در چارچوب آئین‌نامه ارتقاء تبدیل به دستگاه مقاله‌سازی و همایش بازی می‌شوند و چنان درگیرشان می‌کنند که رمق آن‌ها گرفته می‌شود و انگیزه‌شان نیز. و تمام سال را باید در این اندیشه باشند که چکار کنند که امتیاز لازم را برای ارتقاء سالانه و در نهایت از استادیاری به دانشیاری و از دانشیاری به استادی بدست بیاورند. این گروه اغلب در همین مرحله می‌مانند و اجازه پیدا نمی‌کنند تا حیات دانشگاهی را آن گونه که یک استاد واقعی طی می‌کند، طی کنند و بالاخره تن می‌دهند به همین آئین نامه ارتقاء و معیشت خود را در این اوضاع تباه کشور حفظ می‌کنند و بس. و اگر رفیق ناباب هم داشته باشند ، که به سرعت جذب بازار می‌شوند و راه‌های امتیاز گرفتن را پیدا می‌کنند  و به گروه سوم می‌پیوندند.

گروه سوم که به هیچ وجه نشاید که نامش نهند معلم دانشگاه، درصدشان و تعدادشان با روندی که در پیش داریم روز به روز بیشتر خواهد شد. این گروه گندمنمایان جوفروش هستند. در جلسه سخنرانی‌ای حضور داشتم که استادی پوسترش را برایم فرستاد و من شرکت کردم و خیلی مساله‌ی روزی هم بود و عنوانی پرطمطراق داشت، ولی وقتی در جلسه حاضر شدم دیدم استاد در حد معرفی سایت این استاندارد تازه توضیحی داد و تمام. خوب،‌ اینکه سایتش را که باز می‌کنید، همین را نوشته و می‌توانی بخوانی. شما چه کار کرده‌اید در این حوزه؟ هیچ. تعداد شرکت‌کنندگان ده نفر و استاد هم برگزار کرد و حتما در رزومه ایشان نوشته شده که این سخنرانی اجرا شده است و امتیاز لازم را هم گرفته ولی هیچکس نمی‌داند استاد در این سخنرانی چه افاضات فرموده‌اند. هیات ممیزه هم که کار ندارد این سخنرانی چه بوده؟ مدارکش را می‌خواهد و اگر چکیده‌ای هم بنویسند و به هیات ممیزه بدهند، باز هم هیات ممیزه نمی‌داند در این رشته چه می‌گذرد و آن را یک سخنرانی علمی روز با مآخذ روز محاسبه می‌کند. البته در دانشگاه‌های کوچکتر این کار ساده‌تر است و در دانشگاه‌های بزرگ سخت‌تر. در دانشگاههای کوچک همه یکدیگر را می‌شناسند و می‌دانند گذرشان به هم می‌افتد و بالاخره از این سخنرانی‌ها می‌گذرند و امتیاز لازم است، پس امتیاز را می‌دهند، چون ممکن است فردا گذر خودشان به دباغخانه بیفتد. در دانشگاه‌های بزرگ محیط بزرگتر است و اغلب هیات ممیزه‌ها از استادان قدیمی انتخاب می‌شوند ولی آنجا هم ممکن است امکان لغزش وجود داشته باشد که تلاش می‌کنم خودم را متقاعد کنم که لغزش‌ها کمتر باشد، ولی هست. به یاد دارم که در یک موسسه علمی دوستی با چند جزوه درسی ارتقاء گرفت و همزمان فردی در یک دانشگاه بزرگ با دو کتاب که انتظار عام داشت و ناشران هم کاملا معتبر بودند، به عضویت هیات علمی پذیرفته نشد. ولی شنیده‌ام که فردی که از نظر سیاسی مورد تایید بود، همه کارهایش به سرعت برق و باد در همان دانشگاه تایید گردید.

کرونا هم که اخیرا به کمک  گروه سوم آمده است. کرونا آمده دیگر خیلی بهتر شده، نیازی به هزینه کردن و وقت گذاشتن هم نیست و بینار در اتاق خودمان برگزار می‌کنیم و اصلا هم مهم نیست کسی شرکت کند یا نکند، امتیاز که دارد. استادان مقاله‌سازی راه‌های گرفتن امتیاز را بو می‌کشند و هزینه‌هایش همه از جیب مردم است. فقط بانک‌ها نیستند که برای وام‌های هزار میلیاردی که به دوستان و صاحبان رانت می‌دهند دستشان را در جیب مردم می‌کنند و بعد با لابی‌های فراوان همه منتظر زمان می‌مانند و خبر دارند که قیمت ارز قرار است چهار برابر بشود (این بار و در دولت فعلی ۵,۵ برابر)  و با آمادگی کامل و خرید کافی، منتظر می‌مانند تا دولت ارز ۴۲۰۰ تومانی، بخوانید ۱۸۰۰۰ تومانی اعلام کند تا ارزش بدهی رانت‌خواران به بانک‌ها به یک پنجم کاهش یابد، دوستان امتیاز ساز ما هم برای امتیاز گرفتن وقت مردم را می‌گیرند که از پول مردم بسی بدتر است (ده نفر هم می‌آیند ده نفر است) و هیچ چیز در مقابلش به کسی نمی‌دهند، و فقط برای خودشان امتیاز می‌تراشند. در این گروه سوم، هستند کسانی که چون شغل دیگری گیر نیاورده‌اند، استاد دانشگاه شده‌اند و من این را سال‌های گذشته نیز یادآوری کرده‌ام. نمونه هم داشتم که فردی برای کار به من رجوع کرد و من هم دریغ نکردم، لیکن اصلا توانایی نداشت و کار در حوزه سازماندهی بود و بعد از یکی دو ماه به من گفت من این کار را اصلا دوست ندارم ولی اگر کار دیگری در کتابخانه پیدا شد، ممنون می‌شوم که به من بگوئید و رفت. درست یک سال بعد دیدمش و فهمیدم در یک موسسه آموزش علمی استاد شده‌اند و اتفاق درس سازماندهی هم می‌دهند.

هیات علمی موروثی

حالا می‌خواهم گروه چهارم را هم به این سه گروه اضافه کنم: هیات موروثی. چند نمونه سراغ دارم که پدری یا مادری از استادان شاغل دانشگاه‌های دولتی و آزاد، فرزند خودشان را به لطایف الحیل به گروه آورده‌اند و بدون شایستگی‌های لازم، با کمک رفقا پست هیات علمی برای ایشان گرفته‌اند. اینکه فرزند استادی روزی استاد شود، بعید نیست و امکان دارد. دکتر شیرین بیانی، استاد برجسته دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فرزند استاد بزرگ، خانبابا بیانی هستند و الحق که خانم بیانی در درس تاریخ مغول و ایلخانان استاد خوبی بودند و زحمت زیادی برای دانشجویان می‌کشیدند، اما این کجا و آن کجا. این اتفاق که در جلوی چشمم می‌افتد بیشتر در دانشگاه‌های کوچکتر دولتی و دانشگاه‌های آزاد بوده و از دانشگاه‌های بزرگتر خبر ندارم.
در دانشگاه‌های بزرگ شاهد بوده‌ام که برای تغییر وزن در گروه، افرادی از شاگردان ضعیف و حتی کم‌سواد و بی‌تجربه خود برای هیات علمی انتخاب می‌کردند و با اینکه در همان گروه شاگردان به مراتب قوی‌تری وجود داشت، می‌دیدیم که استاد با آن دانشجوی قوی که حتما زبان درازی هم داشت، شاید چون چیزهایی هم بلد بوده، و گاهی از استاد ایرادی هم گرفته بود، موافق نبود و دانشجویی به مراتب ضعیف‌تر ولی حرف شنو‌تر را به عنوان هیات علمی به دانشگاه معرفی می‌کرد و تا پای جان از او دفاع می‌کرد تا جذب شود و وزن گروه به نفع منافع ایشان سنگینی کند. این در دانشگاه‌های بزرگ وجود داشت و دارد ولی حکومت موروثی در گروه، پدیده‌ای است تازه. باز به یاد دارم که بین دو دوست صحبتی بود که بفرمائید همسرتان رزومه‌اش را بفرستد که در گروه بررسی کنیم و ناگفته نماند که پرونده همسر ایشان هم قرار بود در آن یکی گروه بررسی شود و این بده و بستان‌های موروثی سببی و نسبی غیر علمی دارد به وضوح جای خود را به بده و بستان‌های علمی در دانشگاه‌ها می‌دهد و خطر دانشگاه‌ها را تهدید می‌‌کند. در دانشگاه دیگری پدری که همواره در هیبت انقلابی دیده‌ایمش و همه از او حساب می‌بردند، و سال‌ها و در فاصله‌های متعدد مدیر گروه بوده، حالا اصرار دارد که گروه تایید کنند که پسرش را جذب کنند و لابی شدیدی را در گروه شروع کرده که برخی در رودربایستی با ایشان هم که شده این تخم دوزرده را به سمت استادی برگزینند. بیچاره دانشجویان!! بیچاره و بدبخت فرزندان مردم!!!!  یا در جای دیگری استادی که مدیر گروه بوده برای پسرش درس گذاشته، کسی که به جد سواد کافی ندارد و حرف زدن عادیش مشکل دارد، شده مدرس دانشگاه.
بارها نوشته ام، دانشگاه هرکسی را سر کلاس بفرستد، در ابتدای امر و به ویژه برای سال اولی‌ها، این توهم به وجود می‌آید که واقعا ایشان استاد است!!! و حال آنکه نیست. لیکن در انظار عده‌ای، این هم شغلی است ماند شغل‌های دیگر و چه فرقی می‌کند، مهم این است که کلاس برگزار شود و آخر ترم هم امتحانی گرفته شود و خلاص. فرو کاستن دانشگاه به چنین پدیده‌ای می‌شود دانش‌کاه که اگر به همین منوال پیش برویم، ظاهرا چاره‌ای جز پذیرش آن نماند.
عزیزان مقاله ساز و پدران و پسران گرامی، نکنید این کارها را. شما هم می‌رسید به سن و سالی که فرزندان شما در همین دانشگاه‌ها قرار است درس بخوانند، دانشگاه را دانش‌کاه نکنید و نگذارید ارزش دانشگاه‌ها کاهش یابد. استاد رضا منصوری می‌نویسند دانشگاه نهادی است در یک جامعه‌ی مدنی که در آن انسان‌هایی با توانایی مفهوم‌سازی‌های جدید به خود جرأت می‌دهند سؤال‌هایی بنیادی طرح کنند، و روش پاسخ به آن را هم فراهم آورند. خوب فکر کرده‌اید که دارید چه می‌کنید؟ به چه سمتی حرکت می‌کنید؟ به نسل بعد از خودتان هم فکر کرده‌اید.
روزی روزگاری ایرانیان می‌گفتند، دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند. فکر کرده‌اید که این چیزهایی که دارید می‌کارید همه فراریخته است (فرا ریخته در اینجا یعنی کاری که همه چیز را از ریخت اصلی خودش خارج می‌کند) و برای نسل بعدی جز سرطان چیزی باقی نمی‌گذارید. والله اعلم بالصواب.

عمرانی، سید ابراهیم. «پدیده‌ای تازه و شوم در حیات دانشگاه‌های ایران: هیات علمی موروثی (نسبی و سببی)». سخن هفته لیزنا، شماره ۵۰۰، ۲۶ خرداد ۱۳۹۹

منبع: