نگاهی به سفرنامه‌ی گاسپار دروویل و تصویرسازی‌ آن از ایرانیان

برگی از سفرنامه‌ی گاسپار دروویل

از پایان قرن هجدهم تا ثلث اول قرن بیستم رابطه‌ی سیاسی ایران و روسیه در بدترین حالت خود بود. شروع این زمان مقارن بود با پایان حکومت کاترین دوم (۱۷۶۲-۱۷۹۶) در روسیه‌ی تزاری و به قدرت رسیدن حکومت قاجار در ایران. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، که دروازه‌ی ورود اروپا و روسیه به شرق محسوب می‌شد، به مکان جدال ابرقدرت‌های روسیه و انگلستان تبدیل شد.

به این دلیل ارتش در قوام دولت قاجار نقش به‌سزایی یافت. در آغاز، قدرت آقا محمدخان بر پایه‌ی نیروهای نامنظم مردان جنگی قبیله استوار بود که در صورت لزوم جمع می‌شدند و بعد از پایان لشکرکشی به خانه و کاشانه‌ی خود بازمی‌گشتند. آقا محمدخان برای قبضه نمودن قدرت سکان جنگ را خود به دست ‌گرفت و این از نشانه‌های علاقه شاه به امور لشکری بود. در نخستین سال‌های سلطنت فتحعلی شاه نیز ارتش نامنظم ایران با امکانات کم توانایی برقراری امنیت را در ایران داشتند، اما بعد از ورود ابرقدرت‌ها و رویارویی ارتش ایران در قفقاز و تجربه‌ی نخستین شکست، شاه و اطرافیانش به ضرورت نوسازی ارتش مطابق با الگوهای اروپایی پی‌بردند. تصور تهران بر این بود که قوای نامنظم ایران تنها از عهده‌ی جنگ با ترکان و دیگر ملل آسیایی بر می‌آید، نه قدرت نظامی روس‌ها و از آنجایی که از شکست‌ناپذیری ناپلئون بسیار شنیده بودند، اولین گام‌های نوسازی را به کمک مستشاران فرانسوی برداشتند. پس از قرارداد فین‌کنشتاین(تصویر ۱) در تاریخ سوم ماه مه ۱۸۰۷ میلادی و اعزام هیئت ژنرال گاردن به ایران در کنار تعهدات هر دو کشور به یکدیگر، فرانسه متعهد می‌شود ارتش ایران را تقویت کند اما بعد از شکست فرانسه از روس‌ها ناپلئون تمام تعهدات خود به ایران را فراموش می‌کند. با این‌حال و به‌رغم اینکه انگلیسی‌ها در پی بی‌اعتبار نشان دادن هیئت فرانسوی در ایران بودند، ارتش ایران زیر نظر ژنرال گاردن به پیش می‌رفت و در حال جلوگیری از ورود روس‌ها و عقب‌نشاندن آنها از ایالات ایرانی قفقاز بود. بر خلاف تلاش انگلیس‌ها برای از بین بردن نفوذ فرانسه و با حذف هیئت گاردن دیگر نظامیان فرانسوی نیز به صورت خصوصی به استخدام ارتش ایران درآمدند که در میان آنها گاسپر دروویل(۱) نویسنده‌ی فرانسوی و سرهنگ واحد سواره نظام ارتش روسیه تزاری(۲) توانست سهم مهمی در سازمان دادن ارتش ایران داشته باشد که مشاهدات خود را در کتابی تحت سفر به ایران در بیست و چهار فصل در سال ۱۸۱۹ به تعداد ۱۵۰ نسخه در سنت پیترزبورگ، به بهای گزافی حدود سیصد و پنجاه روبل به چاپ رسانید.(۳) نسخه‌ای از این کتاب به‌ طور تصادفی به دست ناشر فرانسوی در پاریس می‌‌رسد و او در سال ۱۸۳۵ نسخه‌ی فرانسوی کتاب را به چاپ می‌رساند.(۴)

 

میرزا محمدرضا قزوینی، فرستادهٔ ایرانی، در دیدار با ناپلئون بناپارت در کاخ فینکنشتاین ۲۷ آوریل ۱۸۰۷ م. برابر ۶ اردیبهشت ۱۱۸۶ ه‍.خ
میرزا محمدرضا قزوینی، فرستادهٔ ایرانی، در دیدار با ناپلئون بناپارت در کاخ فینکنشتاین ۲۷ آوریل ۱۸۰۷ م. برابر ۶ اردیبهشت ۱۱۸۶ ه‍.خ

کتاب از این جهت منحصر به فرد است که تا آن زمان متد چاپ دستی در کتب روسی مورد استفاده نبوده و دروویل برای اولین بار دو متد چاپی یعنی حکاکی و چاپ سنگی(۵) را با هم در تصویرسازی کتاب استفاده می‌کند. کتاب شامل ده گراوور و ۵۲ لیتوگراف است. ۴۱ طراحی و اطلسِ انتهای کتاب توسط الکساندر اورلوفسکی(۶) هنرمند حکاک لهستانی که نام او در شعرهای پوشکین نیز آورده شده طراحی شده است. سیمون آگوست(۷) فرانسوی که صاحب انتشاراتی در مسکو بود، از تعداد کمتری از نقاشی‌ها در نسخه ۱۸۲۶ خود استفاده کرد اما کسی که بیشترین تعداد طراحی را در نسخه‌ی خود به چاپ رساند الکساندر پلوشار(۸) فرانسوی و صاحب انتشاراتی در سنت پیترزبورگ بود. تصاویر کتاب بر ظاهر، آرایش و البسه‌‌ی ایرانی‌ها متمرکز است و با توجه به توضیحات نویسنده، طراح این امکان را داشته که تصاویر معتبرتری از زنان ایران ارائه دهد.  

 

نقاشی‌های الکساندر اورلوفوسکی

اورلوفسکی از چهره‌های مهمی است که در پیوند فرهنگی روسیه و لهستان نقش مهمی داشته. او نقاشی‌ و طراحی‌های زیادی با مداد و آبرنگ از صحنه‌های زندگی روزمره و اقوام مختلف ساکن روسیه مانند تاتارها، باشقیرها(۹)، قرقیزها، چرکسی‌ها(۱۰) دارد؛ که به جریان رمانتیسیم در نقاشی نزدیک است. 

او متولد ورشو در سال ۱۷۷۷ میلادی است. پدر او میخانه‌ای در سدلک داشت، جایی‌ که نقاشی‌های او توسط پرنسس وقت دیده شد و او را به ورشو نزد جین پیر نوربلین(۱۱) فرستاد تا در ورکشاپ‌ها و کلاس‌های نقاشی او شرکت کند. نقاشی‌های رمانتیک نوربلین تاثیر زیادی بر اورلوفسکی جوان گذاشت. او خدمت سربازی خود را در ارتش فرانسه شروع کرد و به توصیه‌ی یکی از افسران به سنت پیترزبورگ نقل مکان کرد و در خدمت دوک بزرگ کنستانتین پاولویچ طرح‌هایی از لباس نظامیان و نوع آرایش نظامی آن‌ها کشید. در مقام نقاش در کاخ دوک پاولویچ به او اتاقی از مرمر در کاخ برای زندگی دادند. در آن‌جا به او سفارشات زیادی از جمله طراحی لباس نظامیان روسی داده می‌شد. اورلوفسکی در هر شرایطی نقاشی می‌کرد و اغلب با مدادرنگی و یا مداد به سرعت این کار را در مهمانی‌ها انجام می‌داد و لیتوگراف‌های او برای همگان آشنا بود. 

اورلوفسکی به لباس‌های آسیایی علاقه‌ی بسیار داشت و از آن‌ها طراحی و نقاشی می‌کرد. در مدح قلم سریع او پوشکین و در مورد نقاشی‌های فولک او پیوتر ویازمسکی(۱۲) شعر‌هایی سروده‌اند و کارهای او را با مدیوم‌های مختلف در مقام اول نقاشان روسی قرار داده‌اند. همچنین او اولین نقاشی بوده که توانسته در روسیه از لیتوگرافی استفاده کند و آن را در صفحات جداگانه و آلبوم‌مانند در کتاب سفر به ایران دروویل در سال ۱۸۱۶ به چاپ برساند.

کارهای او در این کتاب بر اساس فصل چهارم ترسیم شده که در آن شرح مفصلی از نوع پوشش زنان و مردان ایرانی نوشته شده است. تصاویر این کتاب نیز مانند بسیاری از آثار اورلوفسکی خیالی و بداهه‌پردازانه است و با توجه به توضیحات نویسنده شکل گرفته، به همین دلیل مثلاً در تصویر شماره‌ی ۲، کلمات صرفاً شبیه به الفبای فارسی‌اند و معنایی نمی‌دهند. در مورد چهره زنان اورلوفسکی تمام تلاش خود را کرده تا با توجه به توضیحات دروویل لباس‌ها و آرایش موها را به تصویر بکشد اما همچنان می‌توان مشاهده کرد که او از فرم یک صورت به تعداد زیادی در لیتوگراف‌هایش استفاده کرده. در دو تصویر ۳و ۴ که زورخانه‌ها و ورزش‌های ایران را به تصویر کشیده یک نوع فیگور برای تمام مردان به کار رفته است. به همین علت ما شاهد تصاویر دوگانه‌ای از صورت‌های اروپایی با لباس‌های شرقی هستیم. در ادامه در پایان هر بخش اورلوفسکی سعی کرده از تزئیناتی استفاده کند که آن‌ها نیز به طراحی‌های فضای رمانتیک نقاشی‌های اروپایی نزدیک است تا المان‌های شرقی (تصاویر ۷،۶،۵). تنها یک مورد ریتون در پایان یکی از بخش‌ها تصویر‌سازی شده که به ظروف باستانی ایران شبیه است نه وسایلی که در قرن هجدهم مورد استفاده بوده(تصویر ۸). توانایی او در خیال‌پردازی مکان‌های ناآشنا و علاقه‌اش به ترسیم ظاهر قومیت‌های مختلف سبب می‌شد که او فیگورهای مختص نقاشی اروپایی را با لباس‌های شرقی بازنمایی کند. با این‌حال آثار او در زمانه‌ی خودش بسیار محبوب بود و نقاشان زیادی از او تقلید و یا کارهایش را جعل می‌کردند. او در سال ۱۸۳۲ در سنت پیترزبورگ درگذشت.

در مورد سفرنامه

کتابی که در کتابخانه‌ی لنین موجود است در اصل دو کتاب مجزاست که به صورت یک کتاب صحافی شده و گراوور‌های اورلوفسکی در میان آنها صحافی شده است. پنج عدد از گراوورها و نقشه‌ی ایران بزرگ‌تر از قطع کتاب است و به صورت تاشده در انتهای کتاب آمده اما در نسخه‌ی ترجمه شده به فارسی که از کتاب فرانسوی بازگردانده شده، اثری از نقاشی‌ها نیست. نسخه‌ی فرانسوی فاقد تصویریسازی‌هاست و فقط در روسیه نسخه هایی از کتاب همراه با گراوور به چاپ رسیده است. (عکس ۹، ۱۰ ، ۱۱)

بنا به گفته‌ی دروویل هدف او تألیف تاریخ ایران و یا توصیف وضع جغرافیایی ایران نیست، و تلاش خود را در جهت بررسی زندگی ایرانیان، آداب و رسوم، عقاید، عادات رفتاری، شعر و ادبیات، و هنرهای مردمی، وضع حکومت، ارتش و سازمان‌های دیگر قرار داده و برخلاف برخی دیگر از سیاحان تنها به بررسی موارد سیاسی بسنده نکرده است. دروویل در کتابش نوشته: «بسیاری از مورخین به صورت دقیق به شرح جزئیات آداب و رسوم ایرانیان پرداخته‌اند، اما صد افسوس که در بسیاری از این موارد به حدس و گمان و وهم و گزارش‌های نامطمئن بیش از واقعیت توجه شده و مطالبی از آن درباره‌ی مسائل مختلف زنان و نجبا و اعیان ایران بدون بحث تنها از ذهن آنها گذشته و بر پایه‌ی حقیقت نیست.» او به این نکته اشاره می‌کند که ورود به حرمسراها و دیدار با زنان ایرانی فرصتی است که به دشواری نصیب غربی‌ها می‌شود. دروویل نوشته‌های مورخین در مورد زنان ایرانی را توهمات و پنداشت‌های آنان می‌داند و شاردن(۱۳) را مثال آورده که خود معترف است مطالب مربوط به زنان را از زبان خواجه‌سرایان درباری شنیده است.

او در فصل اول کتاب به وضعیت اخیر ایران پس از عهدنامه‌ی گلستان و الحاق سرزمین‌های ایران به روسیه پرداخته. از نظر او به نحو شگفت‌آوری جنگ ایران و روسیه پایان یافته وگرنه انهدام ایران قطعی بوده است. چرا که ژنرال کوتلورفسکی(۱۴) فرمانده‌ی قوای مهاجم در سواحل خزر به سختی مجروح شد و در غیر این صورت پیشروی در سه جهت به سوی ایروان و نخجوان و اردبیل ادامه پیدا می‌کرد و قبل از هر نوع دفاعی از طرف دولت ایران، تهران به دست روس‌ها می‌افتاد. او ورود در بحث سیاست را در مباینت با مباحث کتاب خود دانسته و در مورد عملیات پنهانی انگلستان حرفی نزده و به این بسنده کرده که معاهده‌ی گلستان را نتیجه‌ی فعالیت سفارت انگلستان در ایران بداند. او معتقد است که دولت انگلیس از متارکه‌ی جنگ بین دو کشور همسایه و سازش ایران و روسیه به هراس افتاده و به هر وسیله‌ای می‌کوشد تا از ایجاد وحدت بین دو کشور مزبور جلوگیری کند و خود را از ضربه‌ی احتمالی جبران‌ناپذیر و غیر قابل مقابله در هند در امان دارد.

دروویل از ایرانیان به عنوان نیکبخت‌ترین و ملایم‌ترین مردمان مشرق زمین یاد کرده و تفاوت در صفات مختلف اخلاقی در مناطق گوناگون ایران را مرتبط با جنگ‌هایی می‌داند که ایرانیان را مجبور به پذیرش اقوام مختلف کرده تا کمبود جمعیت را جبران کنند. نژاد ایرانیان در طی قرون و اعصار به خون عرب و هندی و تاتار و ترک در هم آمیخته، با این‌حال زیبایی و اصالت آن محفوظ ماده است. او در مورد صفات اخلاقی مردم ایران منطقه به منطقه و به تفصیل سخن گفته و همچین ذکر کرده ایرانیان تا جایی که قوانین مذهبی اجازه دهد اصول تمدن را پذیرفته‌اند. آنها مردمانی ملایم و مهربان و با ادب‌اند.

او ایران را به صورت نه ایالت بزرگ بررسی کرده که شامل آذربایجان، گیلان، مازندران، عراق عجم، فارس، خوزستان، لرستان و کرمان می‌شده است. در بخش مازندران او نوشته “ایرانیان نفرت عجیبی به دریا دارند از این رو در دریای خزر اثری از نیروی دریایی و کشتی و دریانوردی نمی‌توان یافت.” او همچنین از پرسپولیس به عنوان بهشت روی زمین در نزدیکی شیراز یاد کرده. دروویل در مورد شورش‌هایی در جای‌جای ایران صحبت می‌کند که به علت گرفتار بودن حکومت ایران با معاهده‌ی اخیر پیش ‌آمده، و معتقد است که حکومت به زودی آنها را سرکوب خواهد کرد.

کتاب در زمان خود بسیار خواندنی بوده. از جمله توصیفات او می‌توان به غذاهای ایرانی اشاره کرد: «به نظر می‌رسد این غذاها بسیار بهتر از غذاهای ایتالیایی و اسپانیایی باشد. ایرانی‌ها غذایی ملی دارند که اساس آن را پلو تشکیل می‌دهد و می‌توان انواع پلو با انگور، انار، زعفران، سبزی‌ها، دارچین و … یافت که من به ندرت در اروپا پیدا می‌کنم.»

دروویل که در سازمان‌دادن و آموزش سپاه ایران شرکت داشت، در مورد ترکیب ارتش پارسی موشکافانه به بررسی جزئیات می‌پردازد که کاملاً به شکل فرانسوی تشکیل شده و شامل چهار گروه مسلح به نیزه و کارابین(۱۵) بودند. قرار بر این بوده بهترین و شجاع‌ترین سوارکاران نامنظم را در مناطق مختلف ایران مستقر کنند.

بنا به برآورد او پس از حمله افغان‌ها، ایران هفت هشتم جمعیت خود را از دست داده است. همچنین شهر تبریز، که به عقیده برخی از مورخین همان اکباتان تاریخی است، امروز دیگر از عظمتش چیزی نمانده و هنگامی که ترک‌ها از ایران رانده شدند شهر تبریز بارها دست به دست شده و پس از هر پایداری که از خود نشان داده با قتل عام مهیبی روبرو شده است. علاوه بر این زمین لرزه‌ای وحشتناک این شهر را با خاک یکسان کرده. از دیگر عوامل کمبود جمعیت در ایران خشکسالی‌ها بوده‌اند اما با تمام بررسی‌های که دروویل ارائه می‌دهد باز هم آمار دقیقی در مورد جمعیت ایران دردست ندارد، زیرا “بیگلربیگی”ها و حکام برای جلوگیری از افزایش مطالبات پادشاه با استفاده از قدرت خود مانع از سرشماری دقیق می‌‌شدند و همیشه نصف تعداد واقعی را اعلام می‌کردند. 

او درباره‌ی مردان ایرانی و نوع لباس آن‌ها به تفصیل سخن گفته و ریش بلند و سیمای سوخته را ویژگی چهره‌ی آنها بر‌شمارده و خاطرنشان کرده با توجه به اسکان تعداد زیادی از هندوها و تاتارها لباس ایرانیان با لباس دیگر ملل شرق تفاوت اساسی دارد و ایرانیان بجای پوشیدن البسه‌ی گشاد، لباس‌های تنگ می‌پوشند تا ستبری بازوان و فرم بدن را نشان دهند. (تصویر ۱۲) در مورد کلاه ایرانیان دروویل نوشته است که کلاه ایرانیان به هیچ وجه به کلاهی که شوالیه شاردن(۱۶) تصویر می‌کند شباهتی ندارد.(تصویر ۱۳) او لباس مردان ایرانی را قبای بلندی که تا زیر کمر بسیار تنگ و چسبان است و از کمر به پایین کمی عریض‌تر و تا پاشنه پا کشیده می‌شود، معرفی می‌کند. از نظر او لباس مردان ایرانی همانند زنان فرانسوی در قرن شانزدهم میلادی است. او توضیح می‌دهد پیراهن مردان ایرانی از پارچه حریر در رنگ‌های گوناگون است و بسیار کوتاه و بدون یقه است و روی پیراهن با رنگ روشنی نقره‌دوزی شده است. همچنان او نوشته که شلوار مردان ایرانی گشاد است از تافته‌ی گلی و ارغوانی رنگ است. او همچنان نوشته ایرانیان جوراب‌های ابریشمی کوتاهی به پایشان می‌کنند. او به شال‌های مردان ایرانی که به کمر می‌بندند نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد این شال‌ها اغلب گرانبهاست و به عنوان تزئینات دشنه‌ای در آن قرار می‌دهند و از وضع شال افراد مختلف می‌توان به مقام آنها پی‌برد.(تصویر۱۴، ۱۵، ۱۶)

به باور او زنان ایرانی بی‌شک از زیباترین زنان جهان‌اند و با این‌که جهانگردان مختلف درباره‌‌ی زنان گرجی و چرکسی مطالب زیادی نوشته‌اند، اما به نظر دروویل نه تنها زنان ایرانی از نژاد‌های مذبور برترند بلکه هیچ زنی در جمال و کمال به پای آنان نمی‌رسد.(تصویر ۱۷) در نظر او زنان بلند و باریک و بسیار خوش اندام هستند و جمال آنان را موهب طبیعی ذکر کرده است که تصنع و تکلف کمتری دارند و عموماً در نظر او اندام سفید خیره‌کننده‌ای دارند زیرا کمتر در معرض تابش خورشید قرار می‌گیرند. او زنان ایران و نحوه‌ی آرایش و اندام آن‌ها را توصیف می‌کند؛ مثلاً به گفته‌ی او زنان ایرانی از سر هوس بر موهای بسیار بلند خود شانه می‌زنند، نه بر سر احتیاج و همچنان او نوشته زنانی که فکر می‌کنند چشمان درشتی ندارند بر چشمان خود با میل عاج سرمه می‌کشند. از نظر او این‌که شاعران صورت زنان را به ماه شب چهارده و گردی آن تشبیه می‌کنند زیباست اما رنگ پریدگی روی آنها عیب زیبارویان ایرانی‌ است که نتیجه خلوت‌نشینی آن‌هاست. در نظر او زنان ایرانی گردن‌های بسیار زیبایی دارند اما بیشتر توجه خود را بر روی دستان خود می‌گذارند. در نظر او لباس زنان ایران ناجور و بی‌ریخت است و آنان دستار عجیبی بر سر می‌بندند و فکر می‌کنند این دستار بر زیبایی آنها می‌افزاید. دستار آنها پارچه‌ای از شال کشمیری است که با مهارت تمام پیچیده و با مروارید و جواهرات گوناگون آراسته است.(تصویر ۱۸) موهای سر را به صورت گیس کوچک به هم بافته و نیمی از آن را بالای سر به دستار گره می‌زنند و بقیه را پشت سر رها می‌کنند و این حلقه موها تا روی سینه آنها می‌افتد.(تصویر ۱۹)

پیراهن بانوان ایرانی همانند شوهران‌شان بسیار کوتاه و بدون یقه است. پارچه پیراهن آنها از ابریشم ظریف گلدوزی شده است و دور یقه دو سه ردیف مروارید ریز می‌دوزند و از روی پیراهن نیم‌تنه‌ای به نام ارخالق که معمولاً از اطلس آستردار است بر تن می‌کنند. لباس روئی به نام چاپگین شاید مضحک ترین لباسی باشد که برای زنان در نظر رفته شده است. چاپگین جامه‌ی بی‌یقه‌ی جلو بازی است که زیر کمرگاه آن سه دکمه کنار هم دوخته‌اند. چاپگین از چپ به راست روی هم افتاده است و در سمت راست دکمه می‌خورد. او از نقاشی‌هایی که از لباس‌های زنان ایران در زمان قدیم در دست است نتیجه می‌گیرد که بلندی دامن لباس آن تغییر کرده است و  به نظر می‌آید که لباس بانوان ایرانی سابقاً بسیار بلند بوده و تا پنجه‌ی پا می‌رسیده است ولی مقتضای زمان ایجاب کرده است که دامن لباس‌ها رفته‌رفته کوتاه‌تر شود و به صورت نیم‌تنه‌هایی که حتی به زانو نمی‌رسد درآید. اما در عین حال لباس های مذبور را از پارچه‌های زربافت گرانبها با حاشیه و گلدوزی زیبا که گاهی دانه‌های مروارید و الماس بر آن می‌درخشند، می‌دوزند. همچنین زنان ایرانی کفش‌های راحتی از مخمل گلدوزی شده و مزین به طلا و ابریشم به پا می‌کنند. (تصویر۲۰) به علاوه او اضافه می‌کند که زنان هنگام خروج از خانه چادری از قماش نخی سفید دوخته شده با دامن گرد به تن می‌کنند و صورت را با روبند می‌پوشانند و این چادر تمام تزئینات و لباس‌های گران بهای آنها را می‌پوشاند از این رو تنها از روی کفش آنها می‌توان پی به موقعیت اجتماعی آنها برد. (تصویر۲۱، ۲۲)

در فصلی از کتاب که به توصیف حرمسرا و تفریحات زنان در حرمسراها پرداخته شده، دروویل اشاره می‌کند که مردان ایرانی تنها در حرمسرای خود احساس آزادی کرده و سلاح از کمر باز می‌کنند و دژم‌خویی خاص دیوان را کنار می‌گذارند.

در مورد معماری ایران او معتقد است که ساختمان‌سازی در ایران هیچ نظمی ندارد و نمای شهر پر از ساختمان‌های کوچک و بزرگ است. به گفته‌ی او در سراسر ایران دو شهر دارای استحکامات به سبک اروپایی است و آن خوی و عباس‌آباد است. از نظر او درون خانه‌های ایرانی بسیار زیبا و نظم و ترتیب خاصی دارد و دولتمردان و نجبا به پنجره‌های خود شیشه رنگی می‌اندازند. او ذکر کرده که ایرانیان عشق و علاقه‌ی عجیبی به آب دارند و کمتر خانه‌ای را می‌توان یافت که جلوی پنجره‌ی آن حوض بزرگی از سنگ مرمر یا ساروج با فواره زیبا نباشد. او در مورد ضرورت و ساختار گرمابه در فصل پنجم می‌نویسد که محلی برای گردهم‌آیی اجتماعی و انجام معاملات و جبهه‌گیری زنان علیه مردان است. همچنین در مورد نحوه‌ی کار دلاکان و شغل آن‌ها مفصل توضیح می‌دهد.

در سفرنامه‌ی او اطلاعاتی درباره‌ی کاروانسراها و و نوع گردش مالی و پذیرش مسافران نیز وجود دارد.  کاروانسراهای درون‌شهری که قسمتی از بازار است محل عرضه‌ی مال تجار و بازرگانان خارجی است که جنگ‌های داخلی و هجوم یاغیان آن‌ها را به مکانی مخروبه تبدیل کرده است. از دیگر مکان‌های درآمدزا در ایران از بازارها یاد کرده که توسط اشراف‌ها و بیگلربیگی‌ها بر پا می‌شدند و نظم آن‌ها توسط داروغه‌ها برقرار می‌شود. بازارها در مرکز شهر به صورت دالان‌های وسیع و پهن دیده می‌شوند.

در نظر دروویل حکومت ملوک‌الطوایفی در ایران دو طبقه‌ی کاملاً جدا ایجاد کرده؛ ثروتمندان و مالکین که بسیار متمول هستند و کشاورزان و پیشه‌وران که فقیر هستند.

کتاب در مواردی به صورت خاص جوانب مختلف ایران از جمله نحوه‌ی رسیدگی به جرائم، آداب و رسوم مسلمانان و دیگر مذاهبی که در ایران زندگی می‌کنند را بررسی کرده و اشارات مفصلی به نحوه‌ی ازدواج و طلاق و زنان بیوه در ایران می‌کند. در فصل بیست و دوم در مورد عباس میرزا و مقامات دربار می‌نویسد و در آخر به این مسأله اشاره دارد که در هیچ کشوری سلسله‌مراتب و تشریفات با دقت و وسواسی که در ایران است اجرا نمی‌شود و نه تنها مقامات کشوری و لشکری بلکه افراد نیز به این اصول پایبندند.

همان‌طور که زهرا بنی‌عامیران و هدا اربابی در مقاله‌ی «ایران روی گراوور»* نوشته‌اند، سفر به ایران برای مسافران اروپایی عملیاتی دشوار و پرخطر بود که بعضی بر سر آن کشته می‌شدند و یا تا پای مرگ می‌رفتند. سرزمینی با دشت‌های وسیع خشک و کم‌آب که رشته‌کوه‌های صعب‌العبور دروازه‌های غرب و شمال آن را مسدود کرده‌ بودند و مسافران در گذر از مرزهای غربی باید از سد دشمن اصلی اروپا یعنی امپراتوری عثمانی می‌گذشتند. با این‌حال سفرنامه‌های سیاحانی که به رغم این مخاطرات به ایران پای می‌گذاشتند، مهم‌ترین منابع اطلاعاتی برای شناخت ایران بودند و بارها تجدید چاپ می‌شدند. در متن مقاله ذکر شده است که ۷ سفرنامه‌ی پرخواننده‌ در اروپا همگی مصورند؛ استفاده از تصاویرْ وجه مستندنگاری آن‌ها را پررنگ می‌کرد و به جذابیت بصری کتاب ها می‌افزود. از بین این متون، سفرنامه‌ی شاردن کامل‌ترین و مفصل‌ترین آن‌هاست و دروویل نیز به این امر اشاره کرده که از نظر تاریخی نمی‌تواند به آن‌چه شاردن، تونو، الیویه، کینر و پیکو و دیگران درباره‌ی ایران نوشته‌اند چیزی اضافه کند، اما در بسیاری موارد کتاب او حاوی نکات ارزشمندی است که مهم‌ترین آن پرداختن به نوع پوشش زنان و زمینه‌‌های فرهنگی است. تصاویر کتاب او نیز از جمله مصورسازی‌های خیالی است که نه بر مبنای مشاهده‌ی مستقیم، که برآمده از توصیفات نویسنده و تخیلات طراح است. این تصاویر گوشه‌ای از تصویر کلی‌تر ایران در حیطه‌ی اوراسیا را نشان می‌دهد و به همراه توصیفات کتاب، نحوه‌ی شکل‌گیری ذهنیت مردمان یک منطقه نسبت به سرزمین دیگر را بیان می‌کنند.    

سایر تصاویر:

 

پی‌نوشت‌ها: 

۱. Gaspard Drouville

۲. тридцатого драгунского Ингерманландского полка

۳. یک نسخه از این کتاب در کتابخانه ملی روسیه (کتابخانه لنین) موجود و برای مشاهده قابل دسترس است 

۴. این کتاب توسط جواد محیی در ایران از فرانسه به فارسی ترجمه شده و سال ۱۳۸۹ در نشر نیک فرجام به چاپ رسیده.

۵. engraving and lithography

۶. Aleksander Orlowski

۷. August Ivanovich Semyon

۸. Alexandre Pluchart

۹. Bashkirs 

۱۰. Karachay-Cherkessia

۱۱. Jean-Pierre Norblin de La Gourdaine

۱۲. Pyotr Vyazemsky

۱۳. Chardin

۱۴. Kotlyarevsky Pyotr Stepanovich

۱۵. Carbine: گونه‌ای تفنگ است که نسبت‌ به تفنگ گلوله‌زنی و تفنگ فتیله‌ای کوتاه‌تر و سبک‌تر است.

۱۶. در زمان اقامت شاردن در ایران حتی تا چندی پس از آن ایرانیان کلاه چهارگوشی از ماهوت سرخ رنگ که جقه و پرهای مرغ بدان بود بر سر می‌نهادند ولی بعدها کلاهی از پوست بره سیاه به نام قجری بر سر می‌گذارند.

*برای دانلود و مطالعه‌ی مقاله‌ی «ایران روی گراوور» نوشته‌ی زهرا بنی‌عامیران و هدا اربابی، اینجا را کلیک کنید. 

-برای خواندن یاداشتی درباره‌ی پاول پیاستسکی، نقاش روس، و مشاهده‌ی نقاشی‌های آب‌رنگی او از ایران، اینجا را کلیک کنید. 

همچنین شماره‌ی ۳۳ مجله، ویژه‌نامه‌ای‌ است با عنوان «هنر ما زیر نگاه دیگری». در فصل آخر این شماره مطالبی را می‌خوانید درباره‌ی تصاویری که مسافران خارجی از ایران ترسیم یا عکاسی کرده‌اند. به جز مقاله‌ی «ایران روی گراوور»، مونا زهتابچی در مقاله‌ی مفصل «ایران در اتاق تاریک»، عکاسان غربی را که بین سال‌های ۱۸۴۴ تا ۱۹۴۴ در ایران عکاسی کرده‌اند، نام برده و درباره‌ی هر یک توضیحاتی داده است.  نازنین داوری در مقاله‌ی «آشنا در قاب بیگانه» نگاهی انداخته است به عکس‌های عکاسان غرب در پیش و پس از انقلاب. همچنین کیانا فرهودی در مقاله‌ی «ایران: معجزه‌ی بیابان» گزارشی تهیه کرده است از مقالات مجله‌ی نشنال جئوگرافی درباره‌ی ایران. برای سفارش نسخه‌ی چاپی این شماره، و یا دانلود و مطالعه‌ی مقالات آن اینجا را کلیک کنید.