در مرداد ۱۳۰۲، در حالی که حدود هفده سال از انقلاب مشروطه می‌گذشت، جامعه‌ی ایران همچنان با بی‌ثباتی سیاسی، اختلاف میان احزاب و ناکارآمدی مجلس روبه‌رو بود. در چنین فضایی، فرج‌الله بهرامی، دبیر اعظم روزنامه «شفق سرخ»، با طرح پنج پرسش، مسابقه‌ای فکری برای اهالی اندیشه ترتیب داد:
«ایده‌آل ما چیست؟ چه می‌خواهیم؟ چه باید بخواهیم؟ به چه طریق و از چه راه و از کی باید بخواهیم؟ چگونه ممکن است که ایران کنونی وحدت ایده‌آل داشته باشد، به شرط سرعت عمل؟»
بهرامی سرچشمه آشفتگی موجود را تنها در عملکرد اشخاص یا کشمکش گروه‌های سیاسی نمی‌دید، بلکه آن را حاصل نبودِ هدفی روشن و مشترک برای آینده‌ی ایران می‌دانست؛ هدفی که در متن از آن با عنوان «ایده‌آل» یا «کمال مطلوب» یاد می‌شود. او برای نشان‌دادن اهمیت این مسئله، ایران را با کشورهایی مقایسه می‌کرد که به باورش از هدفی ملی و مشخص برخوردار بودند و نهادهای گوناگونشان در جهت تحقق همان هدف حرکت می‌کردند.
از این منظر، نوشته بهرامی صرفاً نقدی بر اوضاع سیاسی دوران پس از مشروطه نبود، بلکه تلاشی بود برای آغاز گفت‌وگویی عمومی درباره آینده مطلوب ایران و یافتن مبنایی مشترک برای وحدت و اقدام ملی.

مسابقهٔ مهم، قابل‌توجه فضلا و متفکرین / فرج‌الله بهرامی

اجازه بدهید خیلی ساده صحبت بکنیم و حقایق را در لفافه کلمات و الفاظ کفن نسازیم: هفده سال از دوره مشروطیت می‌گذرد و چون نسبتاً مختصر آزادی به مردم داده شده هر کس میل دارد عقاید خود را بنویسد و اظهار نماید. اگر به تمام این دوره گذشته عمیقاً فکر کنید می‌بینید که در تمام این مدت هر کس یک ترانه مخصوصی نواخته و هر کس یک نوع فکر کرده، هر جریده‌ای عقیده مخصوصی داشته و هر صاحب‌قلمی یک فکر جداگانه به کار برده است. همه به سروکله یکدیگر زده‌اند: زارع بر ضد اشراف و اشراف بر ضد رنجبر و رنجبر بر ضد اعتدال و اعتدال بر ضد دموکرات. روحانیین بر ضد هر دو و علماء جدید بر ضد هر سه و یک نفر متفکر بر ضد هر چهار!

در حالی که تمام این طبقات دعوت مملکت‌خواهی و ترقی‌طلبی می‌نمایند و شاید اغلبی راستگو و در عقاید خود صدیق و راسخ هم باشند آیا هیچ فکر کرده‌اید که این همه جنجال و هیاهو و این همه غوغا و آشوب و این‌قدر نزاع‌های لفظی بر سر چیست؟؟ آیا هیچ فکر کرده‌اید تمام کابینه‌هایی که متواتراً مثل صحیفه‌های شب و روز دنبال یکدیگر ورق می‌خورند چرا مردم نسبت به آن‌ها و آن‌ها نسبت به مردم بدبین و ناراضی و بالاخره نه آن‌ها می‌توانند کار کنند و نه مردم توقع از آن‌ها دارند؟؟

مجلس شورای ملی که در تمام ممالک یگانه راه اصلاح شناخته می‌شود چرا در ایران مرکز آنتریک و دوئیت واقع می‌گردد؟ چرا قوانین مفیده وضع نمی‌کند، اگر وضع کند صورت اجرا نمی‌یابد؟ چرا نمی‌تواند پشتیبان دولت‌های وقت واقع شده و تعادل عقاید وکلا در هر شبانه‌روزی شش مرتبه یا شصت مرتبه بهم نخورده و کفه‌های ترازوی آن‌ها در ضمن اشارات ابرو سبک، سنگین می‌شود؟ آیا هیچ تصور کرده‌اید که چرا اهالی تهران یک روز به طرف ارتجاع و یک روز به جانب تجدد می‌روند، یک روز گلیم خود را دم بهارستان و روز دیگر در مسجد جامع پهن می‌کنند؟ چرا اعتدالی دموکرات و دموکرات سوسیالیست. یکی دموکرات مستقل. یکی اصلاح‌طلب و دیگری زره‌پوش و جامعه دیانت و بالاخره هیچ‌کدام به عقاید خود ایمان ندارند؟

خواهش دارم در این موضوع قدری دقت کنید خرابی اوضاع اجتماعی ما را همه می‌دانند و خودمان هم می‌دانیم اما هیچ فکر کرده‌اید که فلسفه این خرابی چیست و چرا این منازعات لفظی دارد بنیان ما را ریشه‌کن می‌نماید؟

اگرچه جا دارد که موضوع مسابقه را همین جا محدود کرده و عرصه میدان را تسلیم مقدم ادبا و نویسندگان محترم نماییم و در پیشگاه زورآزمایی آن‌ها نشسته تماشاچی باشم، اما چون مقصود معرکه‌گیری نیست عقیده خود را، آنچه را که شنیده و دیده‌ام، در تبیین این مقال تذکر داده و موضوع مسابقه را به قسمت اخیر این مقاله واگذار می‌کنم:

بر هر انسان ذی‌حسی که قوه متفکرش قائد راه زندگانی او باشد پوشیده نیست که یک نفر، یک فرد، یک امت، یک جماعت و یک ملت و دولت و مملکت تا زمانی که به طور قطع‌الیقین ایده‌آل (کمال مطلوب) خود را پیش‌بینی نکرده باشد زندگانی او از نقطه‌نظر اصلی حیات عبث و باطل و هر راهی را که بپیماید در جاده‌های اولوسیون و تکامل و ترقی نخواهد بود.

یک آدم بی‌ایده‌آل هر قدمی را که بردارد قدم نخواهد بود بلکه یک دواری است بر سر او عارض گشته گرچه خودش تصور این کسالت عارضی را نمی‌نماید اما دیگران خوب می‌بینند که این مبهوت متحیر یا مخمور سرمست، گیج‌گیج خورده یا به یک گودالی تصادف خواهد کرد و یا در همان زمین صاف به پشت افتاده سر و دماغش خواهد شکست.

برای فهم این موضوع که به قول اروپایی‌ها ماتماتیکمان¹ و مثل قضایای ریاضی حل گشته محتاج به هیچ شاهد و مثل و بیان نیستم و گزارشات خود ماها ـ ملت ایران ـ بهترین دلیلی است که می‌تواند مقصر این موضوع باشد. ما اصلاً نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم یعنی ما اصلاً تشخیص یک حقیقتی را که عامل اصلی ترقی ما باشد نداده‌ایم تا به ذیل آن چسبیده و از آن راه وارد در مرحله خواستن و دانستن بشویم. به عبارت آخری ما ایده‌آل نداریم و ایده‌آل خود را گم کرده‌ایم و از همین سبب است که نمی‌دانیم چه را بخواهیم و چطور بخواهیم.

افراد جامعه ما ایده‌آل ندارند، روزنامه‌های ما هم ایده‌آل ندارند. حزب و فرق سیاسی که اصلاً نداریم تا ایده‌آل آن‌ها معلوم باشد و به همین سبب مجلس شورای ملی هم نخواهیم داشت و اگر هم داشته باشیم تازه یک چیز هجو و بی‌ایده‌آلی است که به‌قدر خردلی ممکن نیست کمترین راه را هم بپیماید. چون مجلس شورای ملی نمی‌توانیم داشته باشیم دولت‌های ما هم هر وجیه‌المله و مرتجعی می‌خواهد باشد هرگز نخواهد توانست مختصر قدمی هم در راه اصلاحات روحی مردم بردارد.

چرا؟ برای اینکه ایده‌آل او معلوم نیست. نه مردم از روی یک ایده‌آل معینی می‌دانند از دولت چه می‌خواهند و نه او می‌داند چه مقدماتی را برای مردم فراهم کند.

همه ترقی‌طلب هستیم و همه وطن‌خواه، اما همه با هم دعوا می‌کنیم و هرکدام یک صوت می‌نوازیم. چرا؟ برای آنکه هیچ‌کدام ایده‌آل نداریم و نمی‌دانیم چه می‌گوییم و چه می‌خواهیم: انقلابی چرا اعتدالی می‌شود؟ اعتدالی چرا سوسیالیست از کار بیرون می‌آید؟ هر دو چرا زره‌پوش می‌شوند؟ زره‌پوش چرا اعتدالی و بی‌طرف می‌شود؟ برای آنکه همه و هیچ‌کدام ایده‌آل ندارند. برای آنکه هیچ‌کدام نمی‌دانند و نمی‌فهمند و نمی‌دانند، هم که نمی‌فهمند!

آیا در هیچ پارلمانی شنیده‌اید که یک نفر وکیل در یک روز شش مرتبه تغییر عقیده بدهد و بالاخره هم رئیس پارلمان نفهمد که این وکیل دارای چه عقیده‌ای است؟ و عاقبت مردم عقیده یکی را از زوایای بانک و دیگری را از گوشه تحت‌الحنکش تشخیص بدهند؟

این هرج‌ومرج‌های انفرادی و اجتماعی و اخلاقی برای چیست؟ برای اینکه آن افراد و این جمعیت و اخلاق متکی به یک ایده‌آلی نیستند و چون در روی یک پرنسیب زندگانی نمی‌کنند بالاخره طبیعت به منازعات لفظی و شخصی پرداخته بر سر و مغز یکدیگر می‌کوبند تا یک ثالثی رسیده به منازعات آن‌ها جبراً خاتمه دهد.

اگر ایده‌آل ما معلوم بود، هم ما می‌دانستیم چه می‌خواهیم و چه بخواهیم و هم مجلس و دولت و روزنامه و همه می‌دانستند چه باید بکنند و در چه راه چه قدمی بردارند. ایده‌آل اردشیر بابکان بود که تشکیل یک دولت داد و ابومسلم خراسانی اگر ایده‌آل نداشت نمی‌دانست که ایرانیان را چه شکل باید از دست خلفای بنی‌امیه و بالاخره حکومت عربی خلاص نماید. ایده‌آل انگلیس امروز این است که بر ربع مسکون زمین حکم‌فرمایی کند. دولت و ملت و مجلس و روزنامه او متحدالکلمه در این نقشه قدم برمی‌دارند. فرانسه می‌خواهد خود را خار چشم انگلیس قلمداد کرده و پهلوان اروپا باشد. دولت و مجلس و ملت و روزنامه‌های فرانسه همه این موضوع را تعقیب می‌کنند. ایده‌آل امریکا این است که اولین جنبه اقتصادی شرق و غرب عالم را دارا بوده و همه را محتاج خویش ببیند. دولت و ملت آنجا هم همین راه را می‌پیمایند.

بلژیک می‌خواهد در تاریخ اخلافش ثبت نمایند که او هم جزو فاتحین آلمان محسوب می‌شده و به همین جهت همه چشمانشان به ناحیه روهر دوخته‌اند. آلمان به انتظار تلافی و تهیه مایحتاج شب و روز خود را یکی کرده جداً مشغول کار و روسیه هم در ضمن رول جدید می‌خواهد ممالک ازهم‌گسیخته را به یکدیگر وصل و هرقدر هم که از نفرات آنجا تلف شوند فقط خزانه خود را انباشته، دولت را قوی و رول اولیه خود را کاملاً در دست بگیرد. عثمانی و چین و ژاپن و غیره. ایده‌آل همه سر معین و پیداست که هر یک از ممالک فوق دارای چه ایده‌آلی و تمام مراکز مربوطه ممالک از دولت و مجلس و جراید و تمام طبقات با چه وحدت نظری یک موضوع معین محدودی را تعقیب می‌نمایند.

اما ایده‌آل ما چیست؟ چه می‌خواهیم؟ چه باید بخواهیم؟ به چه طریق و از چه راه و از کی باید بخواهیم؟ چگونه ممکن است که ایران کنونی وحدت ایده‌آل داشته باشد به شرط سرعت عمل؟ همین…

سؤال‌های پنج‌گانه است که به میزان مسابقه گذارده می‌شود و از تمام آقایان ادبا و متفکرین و نویسندگان محترم متمنی است در جواب این پنج سؤال که به عقیده بنده راه اصلاح است مشروحاً و مبسوطاً بسط مقال داده و بر جامعه ایرانیت منتی بسزا بگذارند.

ده نفر را خود بنده انتخاب و از آن‌ها استدعا دارم که اولاً عقاید خود را نوشته به روزنامه شفق سرخ بفرستند: آقای شیخ حسین مجتهد یزدی، آقای ذکاءالملک، آقای [ابوالحسن خان] فروغی، آقای ملک‌الشعرای بهار، آقای رهنما مدیر ایران، آقای دهخدا، آقای میرزا عبدالله خان بهرامی، آقای رشید یاسمی، آقای میرزا عباس خان اقبال آشتیانی، آقای دشتی مدیر شفق و از خانم‌ها، خانم مستوره افشار و طلعت. ش. و سپس آقایان معظم را حکم قرار می‌دهم که هر مقاله‌ای برسد و آقایان مزبور اولویت آن را تصدیق فرمایند یک لوازم‌التحریر رومیزی به نویسنده آن تقدیم خواهد شد صرف‌نظر از آنکه گوینده آن را هادی راه اصلاح خواهم شناخت.


این متن برگرفته از نوشته‌ی فرج‌الله بهرامی با عنوان «مسابقهٔ مهم، قابل‌توجه فضلا و متفکرین» است که نخستین‌بار در ۲۲ مرداد ۱۳۰۲ در روزنامهٔ «شفق سرخ» منتشر شد. این متن و پاسخ‌های داده شده به آن سپس در کتاب «کمال مطلوب یا ایده‌آل‌های ایرانی (تیر تا آبان ۱۳۰۲)»، به کوشش رضا آذری‌شهرضایی، بازنشر شده است.

پانوشت:
۱. Mathematiquement