نمایی از فیلم دلشدگان اثری علی حاتمی ۱۳۷۰ لیلا حاتمی leila hatami iran cinema
50,000 ریال – خرید

41

یارم به یک لا پیرهن… / ایمان افسریان

پرده اول:

راوی: یكی بود یكی نبود. اون زمونای قدیم، زیر گنبدكبود، میون جنگل سبز، لای درختای قشنگ شهر باصفایی بود. دور تادورش گل سرخ. روبروش كوه بلند. مردمانش همه خوب. همه پاك. مهربون. همه پركار. زرنگ. همشون صبح سحر وقت اذون، همه بیدار می‌شدن تا برن با عجله سر كار خودشون. راستی داشت یادم می‌رفت. اسم این شهر قشنگ شهر قصه بود. توی شهر قصه هم مثل هرجای دیگه هر كسی یه كاری داشت... موشِ اما كار نداشت. طفلكی عاشق شده بود.

آقا موشه: نه دیگه این واسه ما دل نمی‌شه...