شماره 78

گفت و شنودی با بهمن محصص نقاش

زیاد پای روضه‌خوانی‌ات نشسته‌ام . که «مردم نمی‌خرند ... و نمی‌فهمند‌... و کریتیک نیست والخ‌...» اینها همه فریاد کودکی است که شیرش را دیر داده‌اند‌.. آنکه حرفی دارد گفتنی یا چیزی دارد نمودنی ـ باین استمدادها استغاثه نمی‌کند و با این ارضای «اسنوبیسم» بیننده را مرعوب نمی‌کند و با این فرنگی‌مآبی در صدد تحمیقش نیست و حرف آخرم اینکه اگر ریشه درین خاك داری در پاییز شکوفه مکن که بدشگون است‌. و اگر زینت‌المجالس شده‌ای و نه از مایی دور این قلم را خط بکش‌.

جلال آل احمد

26 مهر 1343

ـ از چه زمانی به نقاشی پرداختید و چه دوره‌هایی را گذراندید؟

ـ از پانزده سالگی شروع به نقاشی کردم. معلم نقاشی‌ام محمد حبیب محمدی بود که در روسیه تحصیل کرده بود و نقاش خوبی بود و آدمی نجیب و اکنون هم بی‌سروصدا در تهران زندگی می‌کند‌. بعدهم چند ماهی را در تهران پیش جلیل ضیاپور کار کردم. کشش عجیبی برای اکسپرسیون داشتم. آنهم اکسپرسیون بصورت خیلی خشن. ولی این اکسپرسیون زیاد هم با دانش نبود. خواست بود. خواستی طبیعی و غریزی. یکی دوتا کار آنزمان را در رم دارم. نوعی رئالیزم ـ‌ اکسپرسیونیزم است. بعد آبستره کار کردم. ولی آبستره‌ای بود با هوای سوررئال. بهتر بگویم سوررئالیسمی بود که میخواست بصورت آبستره درآید. از 1953 تا 1956 اینطور کار می‌کردم. این کارها از نظر تكنیك هم زیاد خوب نبودند. ولی حرف داشتند. بعد از این دوره نوعی فیگوراتیویزم استیلیزه داشتم. مثل آن تابلوی ماهی که عکسش را در مجله «نقش و نگار» دیده‌اید‌. یکی از بهترین کارهای این دوره بود. بعد از 1957 این موتیف ماهی (شکل بیضی) موتیفی شد برای نوعی کار و دوره‌ای که آبستره‌ای فضایی بود و با وجود فضایی بودن حالی زیرآبی داشت‌. مقداری اجسام در فضا می‌گشتند و گردششان خیلی پرهیجان بود‌. دوران داشت و فضای تابلو یك فضای کهکشانی بود که در همان لحظه می‌توانست یك دنیای کاملا زیرآبی باشد‌. شما این کارها را ندیده‌اید‌.

یکی از منتقدین درباره‌ی این کارها نوشته بود تکنیکش، تکنیکی جادویی‌ست‌. و واقعا هم جادویی بود که نمیشد تشخیص داد چه جوری به وجود آمده. تمام سطح تابلو امواج آب بود یعنی تمام نقطه‌های نور روی امواج. پرده شفاف بود با چهار، سه یا پنج پلان. انگار از توی پلان‌ها نگاه می‌کردی‌، یکی بعد از دیگری. بعد ازین دوره، من یك دوره‌ی نه نقاشی، نه پلاستیك دارم. این کارها را برای بی‌ینال اینجا فرستادم (سوم) ولی در‌باره‌شان بد قضاوت شد و خانم دانشور نوشتند که من با رنگ مفت نقاشی کرده‌ام‌!2 این دوره‌ی من یك نوع پوزیسیون منفی بود در مقابل نقاشی. این دوره با کارهایی ادامه پیدا کرد که شما ندیدید و من آن‌ها را Reminecence de la matier می‌نامم که شاید نوعی Recherche du Tempes Perdu باشد. دوره‌ای که نقاشی هم پلاستیك بود و هم نقاشی و ریشه‌اش همان کارهای نه پلاستیك و نه نقاشی بود. بعد از این دوره کارهایی‌ست که شما دیده‌اید (نمایشگاه نقاشان ایرانی تحصیل‌کرده در ایتالیا. تهران 1342) به اسم فضاهای اکسپرسیو. ادامه‌ی کارم در رم همین فضای اکسپرسیو بود که به فضای نورانی تبدیل شد «Requiem برای زنده‌ها» مثلا، که یکی از آخرین کارهای این دوره است. بعد هم کار‌های اخیر است. «فی فی از خوشحالی فریاد می‌کشد» و ....

ـ از کجا فکر می‌کنید مرحله‌ی جستجویتان تمام شد و به دوره‌ی آرامش رسیدید؟

ـ جستجو به چه صورت‌؟ جستجو یك موقع جواز خروجی‌ست برای نقاشی که کار بلد نیست. هر بار به شاخی پریدن. برای من این مسأله مطرح نیست یعنی تمام کارهایی که گفتم اگر شما ببینید مثل زنجیری بهم بسته‌اند‌. جستجو به آن صورت که من راه خودم را پیدا کنم وجود ندارد‌. الان من می‌توانم بگویم که می‌دانم چه می‌گویم‌. چه جوری کار می‌کنم‌. منظورتان را از دوره‌ی آرامش نفهمیدم‌. برای من همیشه رفتن مطرح است‌، نه رسیدن‌.

ـ یعنی پیدا کردن میانگین نقد.

ـ از نظر دید یا تكنیك‌؟

ـ دید.

- دید وضعی دارد و تغییری که در طول زمان ایجاد می‌شود‌. دید من همان چیزی‌ست که در تابلوهای قدیمی می‌بینید و الان ‌هم در «بچه‌ی باهوش با حیوان اهلی» دید همان است‌. منتهی الان پرورش داده شده و بهتر بیان می‌شود‌. ده سال پیش من به این قدرت نمی‌توانستم حرف بزنم. این یك چیز طبیعی است‌، جهان‌بینی در هنر این است که چگونه می‌بینیم و چگونه می‌اندیشیم و وضعمان و نظرمان به آنچه که زندگانی‌اش میگویند چیست‌.

از نظر دوره‌ها گر بگوئیم‌، هر زمان حس می‌کنید که اینجوری می‌توانید بگوئید و باید هم ندارد. این توی کار هر هنرمندی وجود دارد‌. یك موقع می‌بینید که رنگ آبی برای شما بیشتر گویایی دارد و این لابیرنت‌های فضاهای اکسپرسیو و یك زمان رنگ قرمز‌. این بسته به موقعیت روحی شخص است که توی زندگی عادی هم خیلی اتفاق می‌افتد‌.

ـ تفاوت‌ها در دوره‌های مختلف شما بی‌اندازه است‌. هم از نظر دید و هم تكنیك ـ شما چگونه این تفاوت‌ها را توجیه می‌کنید‌؟

ـ یك حلقه‌ی زنجیر است...

ـ من ربط این‌ها را کاملا انکار نمی‌کنم‌...

ـ این حلقه‌ی زنجیر هم وجود خودم است، دیده می‌شود که این کار و این حرف مال من است‌. بدون آنکه بخواهم بزرگ‌نمایی کنم می‌گویم کارم همیشه شخصی و مشخص است. فرقی که شما می‌گوئید می‌تواند فقط در ظاهر وجود داشته باشد و آنهم برای یک فرد عادی‌، چون بسته به اینکه در چه شرایط روحی به وجود آمده باشد یکبار زمزمه می‌کند و یکبار فریاد می‌کشد‌.

ـ چرا نگوئیم این تغییرها مربوط به تغییر حرف‌ها است‌، مربوط به تغییر آدم است‌؟

- نه آدمش فرق نکرده‌، آن رشته زنجیر که گفتم وجود من است‌، همین است‌. شما جزو این تابلوهای دوره‌ی فضای اکسپرسیو «توتم نوستروم» می‌بینید‌. «فی فی» همان خون‌های «توتم نوستروم» است که آمده است اینجا دلمه شده‌. پس این خود یک آدم است‌. چون اکسپرسیون یکی‌ست‌، آدم فرق نکرده‌، حرف هم فرق نکرده‌. طرز گفتن فرق کرده‌.

ـ یعنی تكنیك یكباره چنان دگرگون شده که از فضاهای اکسپرسیو‌، که نزدیك آبستره است‌، رسیده است به فرمی که تقریباً فیگوراتیو است، «فی فی» مثلا؟

ـ چرا تقریباً؟ فیگوراتیو است دیگر‌. و من چون این اطمینان را دارم که هر کار من مال خود من است این ترس را ندارم که مثل فلان نقاش بگویم من یك رنگ آبی دارم و باید مثل نواله و زوزه‌کش تابوت با خودم ببرم که بگویند این تابلو من است‌. من هیچ این ترس را ندارم‌. در نمایشگاه پارسالم تمام تابلوها در هارمونی قرمز و آبی بودند و یك مرتبه «تابوت در آسمان طلایی» تمام زرد بود‌. این زرد‌، زرد خودم بود و احتیاجی هم به امضاء نداشت‌.

ـ هراسی ندارید ازین همه پراکندن؟ فکر می‌کنید چه چیزی مشخص شماست در میان این همه پراکندن؟

ـ inteligence supreme من

ـ کارهای شما خیلی دور از هم است، به نظر من یکی از برجستگیهای کار شما این است که می‌توانید یك حرف را به چند شکل گوناگون بگوئید‌.

ـ این یک دلیل ساده دارد‌. من در تابلوهایم زندگی می‌کنم‌، چون زندگی هست به ناچار حالت اصلی می‌ماند و جنبه‌های مختلفش دیده می‌شود. از این نظر هم کار من خیلی قابل لمس است‌. تابلوهای من برای زینت سر بخاری نیست با وجود اینکه کارهای من اکسپرسیون زیادی دارند‌، اکسپرسیونیست نیستم‌. من هیچ نوع کوششی ندارم که اکسپرسیون بدهم‌، اکسپرسیون خود بخود به وجود می‌آید‌. هنر باید آنقدر  spontanée  باشد مثل شاشیدن‌. هر وقت احتیاجت بود می‌روی. یك هنرمند متعالی آنچنان کسی‌ست که دنیای ناآگاه خود را آنقدر آزاد بگذارد که تجلی کند‌، ولی دنیای آگاهش انقدر بادانش باشد که این تجلی را مهار کند‌. مثل مولوی، تمام مهار شده است و بی‌نهایت آزاد‌. اکسپرسیونیست‌ها سعی دارند که اکسپرسیون بدهند‌.

ـ فکر می‌کنید کارتان بیان شخصیتتان است یا فرار از شخصیتتان‌؟

ـ فراری در کار نیست‌. من آدمی polydimentionel هستم‌. تفاوتی برای من وجود ندارد. من زندگی می‌کنم‌، برای فرار از شخصیت نیست‌، شاید برای کسانی باشد‌. برای کسانی نقاشی کردن شاید یك عمل بیولوژیکی باشد‌، یا مثل مریض های روانی. ...

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

پیش خرید شماره 80

ویژه‌نامه هنر شهرهای ایران (2)

120 هزار تومان

90 هزار تومان

ارسال رایگان به سراسر کشور