33

گزیده‌ای از شرق‌شناسی / ادوارد سعید / مجید اخگر

من كار خود را با این فرض آغاز كردم كه شرق نوعى داده‌ى طبیعى ساكن نیست. شرق چیزى نیست كه به سادگى آنجا [یعنى بیرون از ما] قرار داشته باشد، همان‌طور كه غرب نیز صرفاً آنجا نیست. باید این ملاحظه‌ى باارزش ویكو را جدى بگیریم كه انسان‌ها سازنده‌ى تاریخ خویش هستند، و آنچه قادر به دانستن آنند همان چیزى است كه خود ساخته‌اند، و این حكم را به حوزه‌ى جغرافیا گسترش دهیم. فضاها، نواحى و بخش‌بندی‌هاى جغرافیایی‌اى چون "شرق" و "غرب" به عنوان ذواتى جغرافیایى و فرهنگى ـ اگر از ذات تاریخى آنها چیزى نگوییم ـ ساخته‌ى انسانند. بنابراین شرق نیز مانند غرب ایده‌اى داراى تاریخ و سنت فكرى، تصویرپردازى و واژگان خویش است كه واقعیت و وجود آن را در غرب و براى غرب پدید آورده است. به این ترتیب این دو ذات جغرافیایى پشتوانه و تا حدى بازتاب‌دهنده‌ى یكدیگرند. ...