50,000 ریال – خرید

74

کلمه‌ی عکس/ مهران مهاجر

ساده‌انگاری است و طمعی خام اگر بخواهم نفسِ وجود کلمه‌ی عکس در شعرِ شاعرمان را که حافظِ ماست گونه‌ای اندیشیدن به عکس بیا‌نگارم آن هم در هفت سده‌ی پیش. اما از این همه کلمه‌ی عکس و صورِ خیالِ آن آسان هم نمی‌توان گذشت. کلمه‌ها و صورت‌هایی که تنها در این شعرِ شگفت ظاهر نمی‌شوند و خیلی گاه‌ها و جاهای دیگر نیز در مکاشفاتِ زبانیِ زبان‌آوران از پرده بیرون می‌افتند. دیگر اندیشیدن به عکس بی زبان ممکن نیست و اندیشیدن به زبان بی‌عکس. سرراست بگویم اندیشیدن بی‌عکس و بی‌زبان ممکن نیست، اگر اکنون و در این زمانه‌ی پرغبار بگذارند بیاندیشیم. و البته ماییم و اندیشه‌ی طمع خام. به هر رو در این نوشته می‌خواهم وسوسه‌ها و وسواس‌های ذهنی دوپاره را پی بگیرم؛ ذهنی که سال‌ها است دلی در عکس دارد و دلی در زبان. می‌خواهد زبان را در عکس بخواند و عکس را در زبان بشنود، و می‌خواهد امکانِ شاعرانگیِ عکس و عکسیتِ شعر را باور کند. و در این هم‌گزاری نه سودای زمان دارد و نه سودای مکان. پس در این نوشته اگر از همان آغاز و از شعرِ سرنوشته، این ناهم‌زمانی و ناهم‌مکانی را می‌بینیم حیرت نکنیم که نفسِ کلمه‌ و عکس حیرت‌زا هستند. از این نا‌هم‌زمانی و ناهم‌مکانی و حیرانی پی‌آمدِ آن در کل این نوشته نخواهم گریخت، و تنها در الف و ب و ج و دال می‌خواهم که قیدی بر آن بزنم. بنیاد این نوشته همین کشاکش‌ها است. ...