37

کلاغ‌ها: فرجام / ماساهیسا فوکاسه / غزل ثمین

کلاغ‌ها: فرجام ما اثر ماساهیسا فوکاسه(Masahisa Fukase)، ترجمۀ غزل ثمين

در ايستگاه يودسورو[3]   سوار بر قطار سريع السيري شدم كه از اوئنو عازم آئموري بود. كوله‌پشتي‌ام كه پر از لباس زير و فيلم بود و فلاسك نوشيدني‌‌ام را هم زير بالشم گذاشته بودم. درست همان موقعي بود که زندگي خانوادگي‌ام پس از ده سال از هم پاشيده بود. تصميم گرفتم حالا كه بدون سرپناه مانده بودم و زندگي سختي داشتم  توكيو را ترك كنم. تنها جايي كه مي‌توانستم به آن پناه ببرم زادگاهم هوكايدو بود. آخرين بار كه به آنجا رفته بودم بهار هفت سال پيش بود. اينجا و آنجا برف هنوز هم  گله به گله ديده مي شد.

تصميم گرفتم نمايشگاهي از آثارم ترتيب بدهم. عكس‌هايم را به شوجي ياماگيشي نشان دادم  و خواستم به عنواني براي نمايشگاه فکر کند. خودم ازعنوان "تونپوكوكي" [1] خوشم آمده بود اما ياماگيشي مي گفت اين عنوان به اسم دارو شبيه تر است. از آنجا كه عكس‌هاي زيادي از کلاغ‌ها داشتم، پيشنهاد كرد همين نام را براي آثارم انتخاب كنم. فكر كردم اين عكس‌ها كه عكس‌هاي حيوانات نيست، اما مرا ياد اصطلاح تابي ـ گاراسو[2] مي انداخت. بنابراين عنوان " گاراسو" يا "کلاغ‌ها" را پذيرفتم.

با اولين نمايشگاه کلاغ ها برندة جايزه ايان نوبآو 1977 شدم؛ اين امر مرا به عكاسي بيشتر از کلاغ‌ها ترغيب كرد. كانازاوا و هوكايدو براي اين منظور مناسب بودند. پرندگان ،گروهي زندگي مي كنند. در گرگ و ميش استراحت مي‌کنند و با طلوع آفتاب دوباره پخش مي شوند. بايد در سكون شب، در فاصلةگرگ و ميش تا طلوع آفتاب از دستة کلاغ‌ها عكاسي كرد، زماني كه هوا آنقدر تاريك است كه نورسنج از كار مي افتد. فكر نمي‌كردم در چنين ظلماتي بتوانم از اين پرندگان سياه رنگ عكاسي كنم. به عنوان آزمايش سعي كردم نيمه شب از باغ كنروكوئن كانازاوا عكاسي كنم.  اعتماد به نفسم را كاملاً از دست داده بودم. از اوج گيري پرندگان و درخشندگي بال‌هايشان در حيرت بودم. چشمان پرندگان بين شاخه هاي درختان مي درخشيد و تأثير شگفت آوري داشت.

در 1979 نماشگاهي انفرادي با نام کلاغ‌ها برگزار كردم و بهار همان سال آثارم را در نمايشگاه ياماگيشي در مركز بين المللي عكاسي در نيويورك[4] شركت دادم. ياماگيشي دو روز پيش از افتتاح نمايشگاه کلاغ ها در ژاپن از نيويورك بازگشت و از استقبال مردم از تصاوير کلاغ ها در نمايشگاه ICP خبر داد. اما آراكي كه تازه از نمايشگاه ICP بازگشته بود مي‌گفت «عكس‌هاي کلاغ‌ها بسيار بزرگند. تنها دليل محبوبيتشان همين است. »در مورد كل مجموعه نيز مي‌گفت «اين فرم‌گرايي محض است» (كه اين البته‌بيشترعقيدة شومي توماتسو بود).

دايدو مورياما و من آن‌سال بعد از فصلي باراني در سميناري دردانشکدة شاسن سوگوي [5] توكيو  تدريس مي‌كرديم. صبح روز سوم داشتم دربارة رنگ در نسخةاصلي مجموعة کلاغ‌ها صحبت مي كردم كه زنگ تلفن هتل محل اقامتمان به صدا در آمد. ياماگيشي درگذشته بود. از شنيدن اين خبر بهت زده شدم.

آن روزها در آپارتماني در يوشيما تنجين زندگي مي‌كردم. براي دومين نمايشگاه انفرادي‌ام تقريباً تمام هوكايدو را زيرپا گذاشته بودم اما مطمئن نبودم كه برگزاري نمايشگاه دوم كار‌درستي هست يا نه. در يك يكشنبةباراني به بيرون خيره شده بودم. قطره هاي باران روي نرده بالكن جمع شده بودند. دوربيني كنار دستم بود؛ از اين منظره عكس گرفتم. تا آن لحظه عادت به قدم زدن با دوربينم را نداشتم اما يك مرتبه دوربين به دست بيرون رفتم. براي مدتي اين كار را ادامه دادم. در مسير دفترم يا در پياده‌روي‌هاي روزهاي يكشنبه كنار درياچه عكاسي مي‌كردم. پس از عكاسي صد حلقه فيلم همه را ظاهر كردم.

کلاغ‌ها خود موضوع نبودند. خودم تبديل به يك کلاغ‌ شده بودم. نتيجه كار نمايشگاه کلاغ‌ها /توكيو در سال 1981 بود.

آخرين سري اين نمايشگاه ها با نام کلاغ‌ها 1982 در نهم نوامبر سال بعد گشايش يافت. اولين نمايشگاه به فرارم از زادگاهم اشاره داشت،درحالي که چهارمين و آخرين نمايشگاه دربارة يادآوري خاطرات بود. به ديدن مجتمع مسكوني ماتسوبارا رفتم كه بيش از ده سال قبل در آن زندگي كرده بودم. ترس مرا فرا گرفته بود. احساس دزدي را داشتم كه به محل جرم باز مي‌گردد. هيچ دليلي براي اين حس وجود نداشت، اما پشت عكس‌هايي كه گرفته بودم چيزي نهفته بود.  نمي‌دانم جيب‌بري چه حسي دارد اما هيجان و لذتي حس مي‌كردم كه احتمالاً حين جيب‌بري به انسان دست مي دهد. عكسبرداري [6] نيز نوعي دزدي است بنابراين حس يك تبهكار را داشتم. ميل به عكاسي در من در تلاطم بود و عكس‌ها مانند سنگ قبرهاي گورستان روي هم انباشته مي شدند.

اين‌بار از کلاغ‌هاي مسيرهاي تفرجگاهي در شيبويا عكاسي كردم. کلاغ‌ها در جنگلي در معبد ميجي جينگو ساكنند. هنگام طلوع آفتاب دور كيسه‌هاي پلاستيكي جمع مي شوند. اين كيسه ها حاوي پسمانده هاي گوشت غذاهاي رستوراني در همان نزديكي هستند. حين پياده روي با چاقويي كيسه ها را پاره كردم. ابتدا دوربينم را به سمت پرندگان در حال پرواز نشانه گرفتم اما پس از مدتي متوجه شدند دشمنشان نيستم و قصد آزارشان را ندارم. توانستم تا حدود 5 متر به آنها نزديك شوم. يا بال اين کلاغ‌ها دريده شده بود يا بخشي از دمشان كنده شده بود يا سرشان تاس بود. تنها چند پرنده مانند کلاغ‌هاي هوكايدو براق و سالم باقي مانده بودند. ■

پينوشت:

1 . توپوكوكي به معناي "شرح فرار به شمال" است.

2  . ترجمه تحت اللفظي تابي ـ گاراسو "کلاغ مسافر" است اما به " آواره" نيز دلالت دارد.

3  . در زبان چيني دو کاراکتر براي نوشتن كلمة "غراب" استفاده مي شود كه تنها در نحوة نگارش با هم متفاوتند. تفاوت اصلي بين اين دو  جزئي است که شامل نيمة چپ حرف اول کاراکتر اين کلمه است به معناي "دندان نيش" يا "دندان دراز و تيز" است. عكاس  از شکل معمول‌تر اين کلمه براي اشاره به نمايشگاه استفاده مي‌کند در  حالي که در نام خود مجموعه عكس شکل نامعمول‌تر اين کلمه را به کار برده.

4 . " ژاپن: سلف پرتره"  در مركز بين المللي عكاسي در نيويورك از 27 آوريل تا 3 ژوئن 1979 به نمايش درآمد. شوجي ياماگيشي، سردبير مجله كامرا مابيچي نيز در اين نمايشگاه شركت داشت.

5 . دانشكده عكاسي توكيو

6 . كلمه تورو (" برداشتن" )  در ژاپني مشابه كلمة " گرفتن"  است.

7 . پاركو و ماروئي نام دو فروشگاه بزرگ هستند.

منبع :

Setting Sun: Writings By Japanese Photographers

Aperture،2005