12

پنجره‌ی همسایه: پائولا رگو (۱۹۳۵)

شاید هیچ‌وقت جز امروزه، در هیچ جای دنیا همچون اینجا، چنین اقبالی به نقاشی از طرف زنان صورت نگرفته است. تقریباً تمام کلاس‌های نقاشی و طراحی را دختران پر کرده‌اند. از مسائل جامعه‌شناسی آن که بگذریم، در آینده، این یک فرصت و یک وجه تمایز برای هنر ما خواهد بود. ولی آیا این حضور و این علاقه و این آموزش به نتیجه مطلوب می‌رسد؟ آیا دختران هنرجو خواهند توانست تعریف عمیق‌تری از هنر زنان ارائه دهند؟ هنری که متاسفانه اینجا در بسیاری مواقع نوعی احساساتی‌گری و سانتی‌مانتالیسم رمانتیک تعریف می‌شود. بگذریم از آثار و تعاریف سطحی و مدهای فمینیستی یا پست‌مدرنیستی در دیگر نقاط جهان در می‌آید، شاید تجربۀ پائولارگو در این میانه سودمند باشد. او که با تعمق در روزمرگیِ زندگی خود و دیگر زنان، بررسی مشابهت‌های رفتاری، و بسط دادن تجربیات مشترک زنانه در کارهایش موجب شده است از مشکلات زندگی خصوصی اعتراضی تصویری بسازد و به مرور به مدد پایداری عمر نقاشانه‌اش تصویری تلخ و یگانه ارائه دهد. رگو نقاشی‌های خود را با روند زندگی همگام کرده و دلتنگی‌ها، اضطراب‌ها و سرخوردگی‌های هر دوره – مرگ پدر، بیماری همسر و مشکلات زندگی زناشوئی و...- را به یاری نقاشی التیام بخشیده.