ارنست کامبریج/آوانگاردیسم/انتزاع‌گرایی/لوسین فروید/نقاشی رئالیسم/نقاش/آثار لوسین فروید/بازنمایی

>> شماره 3

پنجره‌ی همسایه: لوسین فروید

خوب بد زشت

امروز اگر کسی به دنبال قهرمان باشد باید به سراغ هنرمندی برود که از کارهای انقلابی گریزان است! این جمله را ارنست کامبریج در سال 1966 نوشت، زمانی که موج آوانگاردیسم و انتزاع‌گرایی تمامی اروپا و آمریکا را فرا گرفته بود. لوسین فروید در آتلیه‌اش مشغول بازنمایی دقیق مدل‌هایش بود. او یکی از معدود هنرمندان عصر ما بود که از کارهای انقلابی گریزان بود. هنرمندانی که با حدیث تمام به مسائل اصلی هنر خویش پرداختند و هرگونه پیوندی را با جنبش‌های مد روز گسیختند.

آنچه در این جستار می‌خوانیم:

در این جستار با مقالات «بی‌رحم‌ترین رئالیست دنیا» به قلم بتی آواکیان و «چشمی که فرو می‌بلعد» نوشته‌ی ایدرین سیرل، کوشیده‌ایم به زندگی و آثار هنرمندی بپردازیم که به قول گامبریج از کارهای انقلابی گریزان بود.

در متن نخست آواکیان به طور مفصل به بررسی دغدغه‌های تصویری در پس آثار لوسین فروید می‌پردازد. در بخش‌هایی از این متن می‌خوانیم:

«لوسین فروید علاقه‌ای ندارد تا به کارهایش جنبه رمزگونه و سمبولیک ببخشد. این دیدگاه در برخوردش با بدن انسان مشخص است. او میگوید: «من از آدمها نقاشی میکنم نه بخاطر ظاهرشان، و نه کاملاً به رغم ظاهری که دارند، بلکه به دلیل آنکه آنگونه هستند.» فروید متهم شده است به اینکه چهره‌ها و اندام‌های غیرعادی و بیقواره را بعنوان مدل انتخاب میکند. اما او در واقع جنبه غیرعادی امور عادی را بطرز بارزتری نشان میدهد. دیدگاه سرد فروید هرآنچه را که به تصویر میکشد با اضطرابی مرگبار میپوشاند. گوشت و تن انسان کپک زده و متعفن بنظر میرسد. پوست تن شل و آویزان است. ظاهراً استخوانی در بدن وجود ندارد.

حیوان عریان، و غیر آرمانی با عالی‌ترین تمرکز بر جوهرۀ جسمی، این عبارتی است که با آن می‌توان آثار لوسین فروید را تعریف کرد: و شاید همین بزرگترین میراث او برای نقاشی قرن بیستم بوده باشد. هرکسی میتواند آثار فروید را با دیدن حالت ساکن مدلهایش بشناسد. مدلها گاهی خوابیده و چنبر زده هستند. سر به عقب افتاده و یا بر اثر خواب عمیق لایه‌های پوست چانه و گردن روی هم قرار گرفته‌اند. سر، عضوی گوشتین چون دیگر اعضای تن است و نه جایگاه روح و یا آگاهی انسان. سطح بیرونی تن حاکی از وجود رگهای متورم واریس و پوستی پر از لکه و پینه است. حتی باریک اندام‌ترین مدلهایش منجمله خود هنرمند میتوانند به صورتی زمخت و با انگشتان پاهایی بیقواره تصویر شوند.»

در متنی دیگر نقدی بر آخرین نمایشگاه آثار لوسین فروید در گالری تیت لندن، را منتشر کردیم. این نقد در تاریخ 18 ژوئن 2002 در بخش هنری روزنامۀ اینترنتی گاردین چاپ گردید. در بخش‌هایی از این متن می‌خوانیم:

«می‌توان تا مدتی طولانی به یک کار لوسین فروید نگاه کرد. هرچه طولانی‌تر بهتر. هر اثر دست آوردی غامض و درگیر کننده است. اما واقعاً در حال نگاه کردن به چه چیزی هستیم؟ بیش از نگریستن به تصاویر آدمهای هشیار، نگران، خواب‌آلوده و یا افرادی که در حال لذت بردن و یا ناراحتی از مدل شدن و مورد کنکاش قرار گرفتن هستند؛ ما به ارتباطی پیچیده مابین هنرمند و موضوع – بین نقاش و نقاشی می‌نگریم. چیزی بسیار خاص در مورد آثار فروید وجود دارد «هرچیز جنبۀ اتوبیوگرافانه پیدا می‌کند و هر چیزی پرتره محسوب می‌شود ولو اگر یک صندلی باشد.» این عبارت از کاتالوگ نمایشگاه اخیر هنرمند در گالری تیت نقل قول شده است. این نمایشگاه باعث شد تا مقالات زیادی در مورد لوسین فروید نوشته شوند. بعضی از این مطالب کنجکاوی خارج از حدی را نسبت به زندگی خصوصی فروید نشان می‌دهند.

هرچند فروید به عنوان یک هنرمند فردی است محترم اما توجه به زندگی خصوصی او علاقه‌مندی زیادی را نسبت به آثارش ایجاد کرده. از سویی این توجه باعث گردیده تا اهمیت واقعی کارهایش نادیده گرفته شوند. اخلاقگرایان دوست دارند تا با تفحص در آثار لوسین فروید به سرنخهایی از عواطف انسانی او دست پیدا کنند. اما بیننده‌ای که تصور کند به حقایقی در مورد هنرمند و موضوع دست یافته احتمالاً در اشتباه به سر می‌برد. هرچند نکاتی از حقیقت در این موارد خاص وجود دارد اما مهمترین حقیقت خود مقولۀ تصویر کردن در فرایند نقاشی است.» ...

برای مطالعه‌ی مقالات این شماره از فصلنامه حرفه: هنرمند اینجا کلیک کنید.